«حسن حميديان» و «زينب رنجبر»
زوج قضايي مجتمع قضايي خانواده هر هفته پاسخگوي مشكلات زوج هاي ايراني هستند. در صورت داشتن سؤالاتي چه حقوقي و چه خانوادگي مي توانيد آن را با ويژه نامه ماجراي زندگي در ميان بگذاريد:
اشرف نگاهي به زيرزمين كوچك و تاريك انداخت. درست از ۱۵ سال پيش بود كه با «فرخ» زير يك سقف زندگي كرده بود و يك ليوان آب خنك از گلويش پايين نرفته بود.
اشرف آهي كشيد. نگاهش به فرامرز و فتانه افتاد. چقدر لاغر و استخواني بودند. حتماً فرخ تاچند ساعت ديگر از كار به خانه برمي گشت.
ياد اولين سال زندگي اش افتاد. اشرف در آن زمان ۱۵ ساله بود. با اندامي ظريف و لاغر كه او را به فرخ دادند. فرامرز را باردار بود كه سرسال شد و وقت اسباب كشي رسيد. فرخ به هزار سختي و با هزار غرولند اتاقي كرايه كرد. اتاق در زيرزمين خانه اي قديمي بود. روزي كه اسباب كشي شان بود فرخ از اشرف خواسته بود، او را در جابجا كردن وسايل كمك كند. فرخ مي گفت: براي اسباب كشي يك زندگي دونفره كه نبايد كارگر گرفت.
اشرف با وجود بارداري چقدر پله پايين و بالا كرده بود به عشق حرف فرخ كه اگر صرفه جويي كنيم و پولمان را در راهش خرج كنيم، بهتر است؛ تلاش كرده بود.
زن به ياد زماني افتاد كه ويار داشت و فرخ از خريدن آنچه كه او آرزوي خوردنش را مي كرد، طفره رفته بود.
وقتي فرامرز به دنيا آمده بود، آبرويش رفته بود. مرد براي ماندن مادر اشرف كنار او و نوزادشان چه آبروريزي ها كه نكرده بود وعاقبت مادر اشرف خرج خورد و خوراكش را به دامادش پرداخته بود.
هرچه فرامرز بزرگتر مي شد، اشرف مشكلات بيشتري پيدا مي كرد، تولد فتانه بر اين مشكلات اضافه كرده بود.
براي فرخ، فرامرز و فتانه و اشرف يكي بود. او اصلاً به مهر و محبت نمي انديشيد. بارها از طرف مدرسه اشرف را خواسته بودند.
ـ چرا رنگ بچه شما اينقدر زرد است؟ چرا جوراب هايش پاره است. چرا كيف ندارد، چرا برايش دفتر نمي خريد، چرا چرا چرا؟!
اشرف سرش را به ديوار نمور زيرزمين تكيه داد. نمي فهميد درد فرخ چيست؟ اما هرچه بود مگر او چه گناهي كرده بود. تا كي بايد خجالت مي كشيد؟ تا كي بايد وقتي ميهماني يا عزايي بود او خجالت زده مي شد يا نمي رفت؟...
زن به ياد ۱۵ سال زندگي مشتركش كه همه در زيرزمين هاي نمور و كوچك گذشته بود، افتاد. بايد تاقبل از آمدن بچه ها از مدرسه، وسايل خانه را جابجا مي كرد. در اين اسباب كشي هم مثل گذشته او بايد به جاي چند كارگر...
بغض گلويش را فشرد. بسرعت وسايل را جابه جا كرد. چند سيب زميني شست و در قابلمه گذاشت. از شدت خستگي به ديوار آشپزخانه تكيه كرده بود كه صداي زنگ در حياط بلند شد.
چند دقيقه بعد صداي پاي فرخ كه پله ها را پايين مي آمد، به گوش رسيد. بچه ها هر كدام يك گوشه نشسته بودند و سرشان را در كتاب فرو برده بودند. زن در را به روي شوهر باز كرد.
فرخ چند پلاستيك سياه رنگ در دست داشت. زن پلاستيك ها را از مرد گرفت و به آشپزخانه برد، مرد چند دقيقه بعد لباس راحت پوشيد و به آشپزخانه رفت.
فرخ مثل هميشه گوشت را شست، خرد كرد و بعد از شمردن تكه هاي گوشت با احتياط آنها را در كيسه هاي فريزر گذاشت و در دفتري نوشت. اين كار فرخ ديگر براي اشرف عادي شده بود. درست ۱۵ سال بود كه مرد اين كار را مي كرد.
فرخ پاكت ديگري را باز كرد. درون پاكت چند پلاستيك سفيد كه در هر كدام نخود، لوبيا، عدس و لپه بود را كف آشپزخانه گذاشت. مرد چند كاسه كنار خود چيد و روي موكت آشپزخانه نشست.
اشرف با احتياط و نگراني به او نگاه مي كرد. اين اولين بار بود كه مرد اين گونه عمل مي كرد. فرخ در مدت چند ساعت نخودها، لوبياها و عدس و لپه ها را شمارش كرد و در دفتري نوشت و رو به اشرف كه اشك در چشمانش جمع شده بود، كرد و گفت:
ـ اشرف درست ۲۰۰ عدد نخود داريم در هر باركه مي خواهي بايد درست ۲۰ عدد نخود بريزي. لوبياهم ۲۵۰ تا است. هر بار در آبگوشت ۲۵ عدد بريز و...
اشرف از شدت خشم دندان هايش را روي هم فشار داد. آنقدر عصبي بود كه تعادل اش را از دست داده بود. مرد پاكت كوچك برنج را باز كرد.
ـ از اين به بعد براي هر كدام از بچه ها ۵۰ عدد از دانهاي برنج و براي من و خود ۶۰ عدد برنج بريز.
فرخ در مقابل تعجب زن گفت:
ـ به نظر تو زياد است؟ عيب ندارد. بالاخره بچه ها روبه رشد هستند.
وقتي مرد تعداد سيب، پرتقال، سيب زميني و پيازها را هم شمارش كرد، زن كه كاملاً حواس اش پرت شده بود، دستش به ليواني كه روي كابينت بود، برخورد كرد و ليوان در كف آشپزخانه به زمين افتاد و خرد شد.
فرخ از جا بلند شد. با عصبانيت زن را زير مشت و لگد گرفت.
ـ زندگي مرا به آتش مي كشي. ليوان مي شكني...،
زن فرياد زد:
ـ اين ليوان ها را دايي ام برايم آورده بود، اگر هم شكستم به تو ربطي ندارد...
گوش مرد بدهكار نبود...
\ \ \
صبح روز بعد مرد لباس پوشيد. يك اسكناس ۲۰۰ توماني لب طاقچه گذاشت. با اين پول پنير و نان بخر. ماست و پودر لباسشويي يادت نره، بچه ها هم اگر چيزي خواستند...
مرد از در خارج شد. زن چادر سركرد و دنبال او راه افتاد. از ديشب هرچه فكر كرده بود نفهميده بود كه چرا او و بچه هايش اينقدر استخواني و رنگ پريده اند. اما فرخ سرحال و هيكلي مانده است.
زن در خيابان با احتياط شوهر را تعقيب مي كرد. مرد پياده راه افتاد. يك چهارراه جلوتر چند سيخ دل و جگر سفارش داد. ايستاده آن را تند تند به دندان كشيد و دوباره راه افتاد. زن اشك هايش را پاك مي كرد و دنبال مرد مي رفت. وقتي مرد سر چهار راه يك ليوان آبميوه هم سركشيد، زن سوار تاكسي شد و به طرف دادگاه خانواده راه افتاد.
او از اينكه هر روز سيب، خيار، لوبيا، نخود و لپه بشمارد خسته شده بود. زن مي ترسيد فرخ بزودي از او بخواهد تا براي شيرين كردن چاي حتي شكر را هم شمارش كند.
*پاسخ
زينب رنجبر ـ معاون مجتمع قضايي خانواده ـ درخصوص خسيس بودن مردان و مشكلاتي كه در خانواده ايجادمي شود، گفت: درزندگي مشترك مرد زحمت مي كشد، پول به دست مي آورد و زن درمقابل زحمات خانه و خانواده ر ابر شانه هاي خود تحمل مي كند و درمقابل اين توقع است كه اگر پولي در خانه به دست آمد، اين پول براي آسايش، ايجادرفاه و پيشبرد اهداف عالي است و با پول و ايجاد آرامش و رفاه است كه فرزندان و زوج مي توانند به چشم اندازها و افق هاي بالاتر برسند.پس مي توان گفت درآمد به نوعي سكوي پرش افراداست و اين سكوي پرش و نقطه آغازموفقيت با دسترنج پدر در خارج از خانه حاصل مي شود. و اگر الآن در زمان حال اين پول صرف خانواده نشود، چه بسا مصرف آن براي فردا كارساز نباشد.خسيس بودن مرد را درواقع مي توان يك نوع بيماري و مرض به حساب آورد. عده اي از مردان خسيس كه باعث شكايت هايي ازسوي زنانشان در دادگاه خانواده اند اعتقاددارند، اكنون صرفه جويي كنيم، خرج نكنيم تا آينده اي بهتر داشته باشيم.
دسته اي ديگر ازمردان از اين نيز پارافراتر نهاده اند و مانند زني كه موضوع آن را به مشاوره گذاشتيم، باعث ازهم پاشيدگي خانواده و فشارهاي روحي ـ رواني روي همسر وفرزندان خودشده اند و به گونه اي بيمارگونه عمل مي كنند كه حتي نخود و لوبيا و... خانه شان شمارش مي شود.
بطوركلي بايد بگويم اگرزني كه شوهرش تا اين حد دچار خست است، در مراجعه به دادگاه بتواند اين موضوع را اثبات كند و فشار و مضيقه اي را كه او و فرزندانش ازاين رفتار بيمارگونه مردخانواده متحمل مي شوند، به نمايش بگذارد، دادگاه اين رفتار را ازنوع سوءمعاشرت و سوءرفتار تشخيص مي دهد و براساس خواسته زن اقدامات لازم را دستورخواهدداد.دادگاههاي ما براساس اينكه هميشه سعي دروصل داشته اند، در اين موارد نيز از زن مي خواهند براي حفظ كانون خانواده و آسايش فرزندان با گرفتن نفقه اي كه از سوي دادگاه تعيين مي شود، به زندگي خانوادگي ادامه دهد، ولي اگر در مواردي زن درخواست جدايي داشته باشد و به لحاظ روحي امكان ادامه زندگي مشترك را نداشته باشد، دادگاه دراين مورد تصميمات مقتضي و لازم را خواهدگرفت.