شماره ۲۰۴۱ - سال هشتم - پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۰
Thu, Jan 31, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
طي مراسم ويژه اي در تالار وحدت
گفت وگو

طي مراسم ويژه اي در تالار وحدت
جشنواره تئاتر فجر فردا به كار خود خاتمه مي دهد
047415.jpg
بيستمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر پس از ۱۱ شب برگزاري طي مراسم ويژه اي فرداشب به كار خود خاتمه مي دهد.
به گزارش خبرنگار ما، اين مراسم كه در ساعت ۱۸ فرداشب در تالار وحدت برگزار مي شود، ضمن اهداي جوايز به برگزيدگان رشته هاي مختلف، از تني چند از پيشكسوتان هنر تئاتر تجليل به عمل خواهد آمد و تعدادي از نمايشهاي برگزيده به اجراي بخشهايي از آثار خود خواهند پرداخت. بنا به گزارش رسيده از بنياد حفظ و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، اين بنياد در نظر دارد به نمايشهايي كه با مضمون دفاع مقدس در جشنواره تئاتر فجر شركت داشتند، با هماهنگي مركز هنرهاي نمايشي جوايزي را به برگزيدگان مورد نظر خود اهدا كند. جوايز مورد نظر در رشته هاي نمايش، كارگرداني، بازيگر زن و مرد و طراحي صحنه به صورت جوايز نقدي و لوح يادبود اهدا خواهد شد.
گفتني است طي ۱۰ روز گذشته و امروز نمايشهايي در بخشهاي بين المللي (۹ اثر) مسابقه (۳۵ اثر)، خارج از مسابقه (۱۷ اثر)، مرور ۸۰ (۱۲ اثر)، نمايشهاي آئيني موسيقايي (۶ اثر)، بخش خياباني (۳۴ اثر) و بخش تعزيه (۶ مجلس) به اجراي عمومي درآمدند.

گفت وگو
امروز با احمدنوري زاده
احمد نوري زاده پژوهشگر، نويسنده و مترجم در حوزه ادبيات و زبان ارمني دست كم ۱۲ كتاب تأليف و ترجمه كرده است كه از آن جمله اند، صد سال شعر ارمني (۱۳۷۰)، يك قرن ادبيات منظوم ارمني (۱۳۷۶)، ترجمه «باغ سيب، باران و چند داستان ديگر» (۱۳۷۸)، ترجمه رمان آماليا (۱۳۸۰) به قلم ناردوس، مجموعه شعرهاي ارمني. او از سالها پيش به زبان فارسي نيز شعر سروده و علاوه بر آن در روزنامه اطلاعات نيز سالها قلم زده است. با اين پژوهشگر گفت وگويي كرده ايم.
047409.jpg
«ايران»: آقاي نوري زاده را به عنوان بنيانگذار ارمني شناسي فارسي در حوزه ادبيات مي شناسيم چطور شد به اين زبان گرايش پيدا كرديد؟
نوري زاده: من به مثابه شاعر، مترجم و روزنامه نگار از سال ۱۳۴۸ وارد عرصه ادبيات ايران شده ام. تاكنون بيش از ۱۲ مجلد كتاب حجيم ومفصل ادبي ـ پژوهشي منتشر كرده ام كه با اقبال خوانندگان فارسي زبان مواجه شده است. قريب به دو دهه است كه به زبان ارمني نيز شعر مي سرايم و مجموعه شعرهاي ارمني ام با نام «سلام بر شما ارمني ها» سال گذشته در ايران منتشر شد كه خوانندگان ارمني بسيار خوب از آن استقبال كردند و مطبوعات ارمني زبان دنيا به مثابه مجموعه شعر اولين شاعر غيرارمني تاريخ كه به زبان ارمني نيز شعر مي سرايد از آن بسيار عالي استقبال كردند. من زبان شفاهي ارمني را از دوران كودكي آموخته ام و بعدها زبان نوشتاري و زبان كهن ارمني يعني «گرابار» را نيز فراگرفته ام.
« ايران»: مي دانيم كه شما در سال گذشته دو جايزه ارزشمند بخاطر تلاش هاي فرهنگي سه دهه گذشته خود دريافت كرده ايد، لطفاً در اين باره توضيح دهيد.
نوري زاده: بله. من در سال گذشته جايزه معتبر و بين المللي فرهنگي «گارپيس پاپازيان» را كه هر سال به يك متفكر غير ارمني جهان كه در زمينه ارمني شناسي فعاليت هاي چشمگيري داشته باشد تعلق مي گيرد؛ در سال ۲۰۰۰ ميلادي دريافت كردم. چند ماه قبل يعني در اكتبر سال ميلادي ۲۰۰۱ نيز از سوي رئيس جمهوري ارمنستان جايزه فرهنگي معتبر «موسس خورناتسي» كه عالي ترين نشان فرهنگي جمهوري ارمنستان است در پايان جلسه اختتاميه كنفرانس بين المللي ترجمه كه از ۱۸ـ۱۹ ماه اكتبر در آكادمي علوم ارمنستان برگزار شد به بنده اهدا شد. در واقع بنده اولين متفكر و هنرمند ايراني هستم كه اين جايزه فرهنگي معتبر را دريافت مي كند.
«ايران»: در حال حاضر در همين حوزه سرگرم چه كارهايي هستيد؟
نوري زاده: در حال حاضر مشغول بررسي مجدد ادبيات منظوم ارمني هستم تا اين بار اشعار عاشقانه شاعران ارمني را ترجمه و منتشر كنم، به اين صورت كه هر مجموعه اي عنوان خاص خود را خواهد داشت و داراي شماره مسلسل عاشقانه هاي ارمني در پشت جلد كتاب خواهد بود.
«ايران»: درميان ادبيات ايران و ارمنستان چه مشابهت هايي مي توان يافت؟
نوري زاده: ملت هاي ساكن در دو واحد جغرافيايي ايران و ارمنستان داراي هزارها سال سابقه همسايگي و دوستي هستند و بيش از ۲۷۰۰ سال تاريخ مكتوب دوستي و همسايگي دارند. به گواهي تاريخ بيش از قرنها نيز شاهان پارتي تبار اشكاني در ارمنستان حكومت كرده اند. در نتيجه اين دوستي و همسايگي بسيار ديرين، ملل ايران و ارمنستان داراي مشابهت هاي بسيار فرهنگي و اجتماعي هستند. به اين صورت كه بسياري از سنت هاي متداول نزد ما ايرانيان نزد ارمني ها نيز يا به همان صورت و يا با اندكي تغيير همچنان متداول است و حتي پس از پذيرش مسيحيت در ارمنستان نيز اين سنت ها و آداب وارد مراسم و اعياد كليسايي ارمني شده اند و به حيات خود همچنان ادامه داده اند كه يكي از شاخص ترين آنها همان درندز يا ديارن اندآراج است كه رسمي مانند چهارشنبه سوري ما ايراني ها است.

مديرمسؤول سينما تئاتر توقيف اين ماهنامه را تكذيب كرد
رفع توقيف دو نشريه سينمايي ، كاركنان و اعضاي تحريريه مجله «گزارش فيلم» و هفته نامه «سينما جهان» را براي فعاليت در جشنواره فيلم فجر و حضور در جشنهاي سالگرد انقلاب اسلامي خشنود كرد.
به گزارش رسيده، كاركنان ماهنامه گزارش فيلم طي ارسال نمابري به مطبوعات نوشتند: كاركنان مجله گزارش فيلم در اين لحظات عطرآگين آستانه دهه فجر انقلاب اسلامي بر خود فرض مي دانند از همه دستهايي كه ادامه حيات فرهنگي ما را ميسر كردند، سپاسگزاري كنند. بنا به خبر ديگري كه ايرنا منتشر كرد، مدير مسؤول ماهنامه «سينما تئاتر» ديروز توقيف اين نشريه را تكذيب كرد. حسين فرخي در اين گفت و گو با اشاره به اينكه حكمي مبني بر توقيف نشريه به دست وي نرسيده است، افزود: به دنبال شكايت مدعي العموم، هفته گذشته از سوي شعبه ۱۴۱۰ به دادگاه احضار شدم و ده روز براي پاسخگويي به من مهلت دادند.

علي اصغر عطاءاللهي
047289.jpg
* ماه، ماه مطبخي
شب ‎/ ختم خزان ‎/ «ماه»ي كه «ماه» بود آمده بود
اما ديگر «ماه » نبود ‎/ بي«تاب» بود
ماه مريض ‎/ زردي گرفته ‎/ در رختخواب شب ‎/ افتاده بود ‎/ برطاق آسمان
وطاقت اش ‎/ طاق شده بود ‎/ كه به عيادت اش بروند
دلش لك زده بود ‎/ كه نگاهي به او بيندازند‎/ از دور
رؤيت نمي شد
ـ « آن همه فخر را كجا بفروشد؟
«بدر» باشد و ماهتاب نباشد؟»
برآسمان مكدر كه مي گذشت
دلش براي ديدن يك يك ما تنگ شد‎/ ما نمي ديديمش
[زمين در دود مي پيچيد ومي دويد]
ـ «پس اين ديوانگان كجايند؟
دشنام سگ ها كو؟
ماه كامل واين همه بي كمال؟»
تنها از شادي كودكان تعطيل ‎/ قند توي دلش آب مي شد

معلمان درنيمه ماه ‎/ براي ماه غيبت گذاشتند
از ميان رنگها‎/ «آبي آسماني » به سرقت رفت

ماه‎/ ماه بي بلندا
از آسمان مطبخي شهر كه مي گذشت ومي رفت به جانب غرب
آرمسترانگ ‎/ قه قهه مي زد
ـ «ديگر «حنا» ت رنگ ندارد
بادهم كه بيايد وباران هم
«رؤيت » نمي شوي
وبه مردي كه با پوزه بند سفيداش ‎/ بي اعتنا به ماه‎/ درميان غبار گم مي شد
مي خنديد ‎/ مي خنديد
«ماه را‎/ دوباره تعريف كنيد!
ماهتاب ‎/ يعني چه؟ »
دانش آموزان تعطيل!
روي پدر ومادرتان سياه
در دفترهاي تان ‎/ صورت ساكنان زمين را كبود كنيد
و آه را ‎/ تنها‎/ با مدادهاي سربي، سياه، خاكستري بكشيد
ماه ماتم زده را ‎/ ماه مطبخي را رسم كنيد
ماه را از بر بكشيد
آه بكشيد
ماه را حفظ كنيد

شهاب شهيدي
* تا هنوز
تا هنوز
چند ساعت مانده است؟
يا چند هفته
يا چند سال
حيف از شما نيست
آقاي تاس سفيد موي
كه چنين دوستاني داريد
دوستاني كه همه مي خواهند
دريك ايستگاه پياده شوند
وهيچ كدامشان
فكر ماه و ستاره اي نيستند
كه برهرشانه داريد
و رودخانه اي كه در خود
راستي آيا رودخانه را هم مي شود
درموزه به تماشاگذاشت
حالا با تمام اين حرفها
با اين سنگ بسته
برپاي عقربه ها
تا آن پيراهن آويخته بر بند
درانتظار گرماي تني
كه غنچه هايش را بشكفد و
گلهايش را رنگي كند
تا هنوز
چقدر بايد نشست و
بر ديوار خط كشيد
« X » زد.

* رضا قنبري
دست هاش رو
درهارو
و بعد هم پاهارو بست
گفت كه جدا خطرناكه.

اول روي ديوارها
خط كشيد و كشيد و كشيد
بعد هم همينطوري
بس كه مثل قورباغه اي كه فقط كمي خرچنگ باشه
روي حرف هاي الفباي از تو خوشم مي آد
دست كشيد
و گاهي دست آخر از همه چيز.

از خود خودش هم
كه دستهاش و پاهاش خط خطي بود گرفته
و باور كنيد كه دست من نيست
رفته رفته
رفت و رفت و رفت.

دستهاش رو حلقه كرده دور گردنش ـ تنگ،
مي گه ديونه نشو
حالا داره ازت خوشم مي آد
بد نيست مثل قورچنگ
رو حرف هاي الفباي مرگ عمد
دست بكشم
ديگه هم چيزي نگم.

سه شعر از محمد زندي
047283.jpg
* انگار
بيدار مي شوم
مثل هر روز
عكسي در گذشته مي خندد
صبحانه مي خندد
و كفشها كه نيششان مدام
براي رفتن باز است
در را باز مي كنم
بند كفشهايم را مي بندم
و ساعت
با ريز خند ثانيه هايش
بدرقه ام مي كند
انگار گريه مي كنم
* اتاقها
اتاقها خالي اند
ـ از تنهايي ـ
كسي جايش را مي اندازد
باد
سر از پا نمي شناسد
جنگجو به خودش شليك مي كند
ـ از تنهايي ـ
و گوركن گور ديگري مي كند
گورها از تنهايي درمي آيند
اتاقها پر از لباس مي شود
كسي دراز مي كشد
* به شكل كبوتر
يك تلفن حرف دارم
سيم ها اگر بياورند
و چقدر حرفهاي درگوشي
از خيابان و كوچه بريده است
و آسانسور ـ آسانسور پله
تا برج
برق سراسري قطع است
و امروز هم مثل ديروز
از تلفن و آسانسوركاري برنمي آيد
تا پايينش بياورم
اين بار
شعرم رابه شكل كبوتر مي نويسم

سه شعر از فرخ تميمي
047286.jpg
* در هواي «آخر شاهنامه» ميم. اميد
نبض تو تنداي رازيانه دارد
در ملتقاي بوي تند دتل
و رقص شكسته وار خطي سبز
در C.C.U
*
جايي كه شعر، با ناي آهك مي خواند
شير، مي بُرّد
در جام خوشتراش بنات النعش
بوي حنوط اگر نسرايد
در سر هواي گفتن رازي دارد
كاسكويِ در قفس.
*
خونينه ي رناس لب آب
كرباس ماهتاب.

* فصل زرد عشق
تانيستي تو
من در جهان عشق
انكار مي شوم
آخر
تو و شفاعت چشمانت
اثبات بودنست
من فصل عشق را
از بلنداي تابستان
اعلام كرده ام

كنار ديوار ندبه
فراق ترا مي گريم
چونان نيل كه مي خروشد و
در خود مي گريد
من نام عاشقان سرگشته را از برمي خوانم
شبها، شبهاي اشك
زنخداي باران، عرق جبينش را
بر دفترم مي ريزد.

047283.jpg
* باران نام تو
كاري نمي كنم كه
دلگير از آن شوي

باتو، تا حضيض شوربختي ها بادبان گشوده ام
بين شب و روز ترديدم را شكسته ام
ترا همچون همه چيز خودم
ـ هستي و سرنوشت ـ پذيرفته ام.
تا به صرافت نامم افتي
نامت را در كوهها
فرياد كرده ام
نامت را با صدف ها سروده ام
صدف هايي كه دهان گشوده اند و
منتظر نام ديگر باران اند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |