* دريك ارتباط سالم «من» جاي خود را به «ما» مي دهد و فرد براي رسيدن به اين هدف و رساندن اطلاعات، افكار احساسات و ايده هايش به ديگران از روشهاي مختلفي سود مي جويد.
مي گويند تسخير قلبها بزرگترين قدرت را مي آفريند. در رابطه آسماني عشق، دل سراپا مي تپد وعاشق براي معشوق در همه حال دل مي سوزاند و عشق رابطه ميان آدمها را به تعالي مي رساند. اما معصومه واجدي كه با شكم جلوآمده و بچه اي به بغل در دادگاه خانواده پرسان پرسان دنبال شعبه اي است كه در آن به پرونده اش رسيدگي مي شود، اين طور فكر نمي كند: «آن روز كه دلم هري ريخت، خيال كردم عاشق شده ام. حالا حال و روزم اين است. شوهرم حتي نگذاشت به دوسال هم بكشد با زن ديگري روي هم ريخت و…» و دادگاه خانواده پر از زن و شوهرهاي جواني است كه در روزهاي پيش از ازدواج درپارك كنار هم قدم مي زنند. صداي پرنده ها را مي شنوند و در گوش هم حرفهاي عاشقانه زمزمه مي كنند. آقا براي خانم درماشين را باز مي كند و… امامعصومه واجدي تعريف مي كند كه : «برف سرتاسر كوچه را پوشانده بود. پسرم تب داشت . خودم با اين وضعيت او را بردم درمانگاه. شوهرم توي خانه ماند وگفت بيرون هوا سرد است…» و من فكر مي كنم حتي اگر عشق نتواند رابطه اي توأم با مسالمت، دوست داشتن و احترام بيافريند، پس چه چيزي را بايد جايگزين آن كرد؛ يا شايد هم بايد به تعريف ديگري از عشق رسيد.
كارشناس علوم اجتماعي مي گويد: «انسان امروز بيش از هرچيز دنبال يك زبان مشترك است. زباني براي فهميدن وفهميده شدن. زباني كه بتواند به او در برقراري ارتباط بهتر با ديگران كمك كرده و دنياي بزرگ او را كوچك و كوچكتر كند. شايد به اندازه اتاق پذيرايي!…»
اما مشكل اينجاست كه دستيابي به اين هدف آنچنان هم كه به نظر مي آيد، ساده نيست.
آقاجان را كه مي ديديم. مثل تيري كه از كمان رها شده باشد، از پشت دروازه دولاب تاكوچه شوكت و از آنجا تا خانه كه ته بن بست امين الوزراء بود مي دويديم. خوب مي دانستيم كه حرف حرف آقاجان است وهرحركت كوچكي از سوي ما برخلاف آنچه او مي پنداشت ومي خواست برابر بود با پيچيده شدن كمربند چرمي دور دستهاي آقاجان وضربه هايي كه چپ و راست فرود مي آمد. او بود كه مي گفت دخترها تا كلاس چند درس بخوانند وكي شوهر كنند وپسرها چه وقت به سربازي بروند و چه كاره شوند… واين خانم جان بود كه هميشه كوتاه مي آمد ودرتمام آن سالها ما تصوير زني را مي ديديم كه درجواني وميانسالي هرروز بيشتر از روز قبل غبار فراموشي چهره اش را پير مي كند . آقاجان يله مي داد روي تخت چوبي زير درخت اقاقيا و لف لف هندوانه مي خورد وامرونهي مي كرد وما بچه ها به همراه خانم جان فقط مي شنيديم وعمل مي كرديم. درمرام آقاجان هميشه بايد يك نفر دستور مي داد و توپ و تشر مي زد، بقيه هم اطاعت مي كردند. وتقصير ما هم نبود اگر گاهي دلمان هواي يخ دربهشت جلوي سينما فلور را مي كرد يا آبجي نرگس و آبجي توران وقتي مردي خانه نبود، تلفن را جواب مي دادند و سرراه مدرسه كمي سرشان را بالا مي گرفتند تا سبزشدن چراغ راهنمايي را ببينند.
دريك ارتباط سالم «من» جاي خود را به «ما» مي دهد و فرد براي رسيدن به اين هدف و رساندن اطلاعات، افكار ، احساسات و ايده هايش به ديگران از روشهاي مختلفي سود مي جويد. روانشناسان براي آن كه اهميت ارتباطات انساني را نشان دهند از مراجعان خود
مي پرسند : «بگو با كي دوستي تا بگويم كه هستي ؟!» اما به نظر مي آيد انسانها درمقايسه باگذشته قدرت برقراري ارتباط، تسامح و گفت وگو با ديگران را از دست داده اند. به كوچكترين عاملي واكنش سختي ازخود نشان مي دهند. اين مسأله حتي دامن بسياري از دولتها را آلوده و شيوه هاي ارتباط به راههاي خشن ، بغض آلود و متعصبانه تبديل شده اند.متخصصان علوم ارتباطات معتقدند هدف تنها بناي روابط سالم و سازنده اجتماعي نيست، بلكه نگهداري ارتباطات انساني ، بقا و امنيت ارتباطي ميان انسانها مهم تر است.
عابران با قيافه هاي عبوس هميشگي راه را بر ماشينها بسته اند. كسي از بالاي پل عابرپياده به پايين نگاه مي كند، جاي تصوير قبلي ، آدمي را مي بينيم كه لبخند مي زند. ديگري سرتكان مي دهد. بعضي از ماشينها پياده شده اند. سرك مي كشند. وسط يك جمعيت ۴۰ـ۳۰نفري دومرد مثل دواستاد شمشيربازي با هم گلاويز شده اند. يكي از آنها ميله آهني به دست گرفته وديگري يك قفل فرمان ماشين را به علامت تهديد بالاي سرش مي برد وتكان مي دهد. خودم را از ميان جمعيت بيرون مي كشم . مي گذرم.
درجلسه مديران ، هر ارتباطي با طعنه وكنايه زدن به يكديگر ختم مي شود . دنيايي از سوءتفاهم ها ميان آنها فاصله انداخته است . به نظر مي آيد كه تلاشي هم براي شروع يك گفت وگوي مسالمت آميز صورت نمي گيرد. دكتر هاشميان مدرس جامعه شناسي دانشگاه مي گويد: «انسان امروزي محتاج است و بايد به هرشكل ممكن دايره نقدپذيري خود را افزايش دهد و خط ميان خود و عقايد وآراي ديگران را به خطي فرضي تبديل كند كه بطور دائم دراثر جريان و سير انتقال اطلاعات و افكار ديگران درحال تغيير است. درآن صورت شايد كمتر دست به چوب و ميله وچاقو ببرد!» دكتر هاشميان روابطي را كه برپايه لذت هاي آني، سود، مصلحت و درنهايت خواسته هاي جسماني ومادي بنا شده مورد انتقاد قرار مي دهد. پيرمرد پارك امامزاده اسماعيل (ع) با درختها و گلها حرف مي زند. او لباس سبزي مي پوشد و با كمري خميده برگهاي زرد وخشك شده را از روي چمنها وپاي درختها جمع مي كند. چنان با دقت اين كار را انجام مي دهد كه انگار همه سهم او از دنياي اطرافش همين گلها و درختها هستند. عجيب آن است كه حس مي كنم آنها هم حضور پيرمرد را پذيرفته اند و در گوشش نجوا مي كنند.
هيچ رابطه يك سويه اي دوام ندارد. بلكه همواره بايد بر تقابل روابط تكيه داشت. انسانها درحالتي از داد وستد با يكديگر به سرمي برند كه درجريان آن تاحد مطلوب ارضا مي شوند. اين روزها از شهرخبرهاي خوشايندي به گوش نمي رسد. تجمع صنفي براي طرح درخواستهاي گروهي، به شكلهاي مختلفي تعبير مي شود. موجي از افترا، تهمت، سوءتفاهم ، طعنه و كنايه همه جا را فرا مي گيرد. دكتر محمود كريم پور، استاد ارتباطات دانشگاه درپاسخ به اين سؤال كه چرا نمي توانيم درجامعه بخوبي با يكديگر ارتباط برقرار كنيم ، مي گويد: ـ شايدكمي احساساتي هستيم . نكته ديگر اين كه ديكتاتوري دركشور ما نهادينه شده است . اغلب مردم ما دنبال يك گروه و دسته يا ايدئولوژي يا راهكاري عقلاني براي نجات خود نيستند، بلكه دنبال يك شخصند. درنظر بيشتر مردم يك شخص مي تواند به آنها كمك كند واگر دراين راه اعمال خشونت هم كرد، مسأله اي نيست. اينجا سرزميني است كه يكي از پادشاهانش از چشم دشمنانش پشته اي ساخت و ديگري حتي به دوستان واعضاي خانواده اش رحم نكرد. ببينيد درتاريخ ما چه بلايي برسراميركبير ومصدق مي آورند. ملت ما هم يك ملت حساس است. اما درمواقع اضطراري كمتر توانسته واكنش به موقع از خود نشان دهد. اين مسأله مردم را دچار نوعي درون گرايي كرده است. از سويي ديگر كشور ما درحال گذار است وهميشه عبور از سنت به مدرنيته تبعاتي دارد. يك نوع انشقاق در روابط خانوادگي و اجتماعي كه خاص جوامع امروزي است با نگرش عاطفي وساختار خانوادگي وجامعه ما درتضاد است ، دراين دوره به وجود مي آيد كه گريزي هم از آن نيست، اما مي توان آثارش راكنترل كرد. البته برخي نيز فشارهاي اقتصادي و رواني ناشي از زندگي درشهرهاي بزرگ را درايجاد جنگ و جدلهاي لفظي و فيزيكي به جاي سخن گفتن مؤثر مي دانند. خواب مي بينم در ميداني بزرگ گم شده ام.