شماره ۲۰۴۴ - سال هشتم - يكشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۰
Sun, Feb 3, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
گردشگري
فرهنگ و انديشه
ايران
چشم انداز
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران روستا
ديگه چه خبر؟
پنجره
افق
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
واكنش به گزارشهاي « ايران » درباره مسائل جوانان
• نياز مردم به آموزش عمومي و بهداشت از اصول اوليه زندگي بشر در جوامع است كه يكي فرهنگ مردم را ارتقا مي دهد و ديگري سلامت انسانها را تضمين مي كند
ثانيه هاي معكوس

واكنش به گزارشهاي « ايران » درباره مسائل جوانان
وضعيت زندگي زماني مناسب مي شود كه آموزش عمومي و بهداشت اصلاح شود
• نياز مردم به آموزش عمومي و بهداشت از اصول اوليه زندگي بشر در جوامع است كه يكي فرهنگ مردم را ارتقا مي دهد و ديگري سلامت انسانها را تضمين مي كند
047877.jpg
نوشته حاضر مطلبي است كه از خواننده محترمي به دستمان رسيده است. اين مقاله كه توسط نصرت السادات احمدي نوشته شده در واكنش به گزارشهايي ارسال شده كه در ارتباط با مسائل نوجوانان و جوانان در روزهاي گذشته در صفحه گزارش به چاپ رسيده اند. با اميد به اينكه، اين گام به برقراري هر چه بيشتر ارتباط ما و خوانندگان بينجامد. اين مطلب را مي خوانيم:
آنچه تأمل و تمايل من را به نوشتن مطلب حاضر برانگيخت، مطالعه گزارشهايي بود كه درباره مسائل نوجوانان و جوانان در صفحه گزارش به چاپ رسيده اند و چون خودم يك مادر هستم و فكر مي كنم توجه به كمبودها و معضلاتي كه متأسفانه نسل نوجوان وجوان جامعه امروز ما را مورد هجوم قرار داده است، كاري بسيار جدي و عميق است. در واقع وظيفه اساسي ما اين است كه مسائل نوجوانان و جوانان را چه آن گروهي كه با مشكلاتي نظير فقر، تنهايي يا عدم درك از سوي والدين ياجامعه روبرويند و چه آن دسته اي كه با داشتن ثروتهاي زياد و برخورداري از رفاه به دنبال نقطه اتكاي عاطفي مي گردند و بهانه اي براي خالي كردن خود از تنش ها مي جويند و احساس مي كنند حتي با داشتن پول هم گشايشي در كارشان رخ نمي دهد و مشكلاتشان حل نشده باقي مانده است را بفهميم و مطابق با شرايط روز جامعه راه حل نشان دهيم. ضمن آنكه معتقدم نبايد از توجه به حل مسائل و گرفتاريهاي اقتصادي و اجتماعي كشور كه مستقيم وغيرمستقيم بر زندگي خانواده ها و جوانان تأثير مي گذارد، غافل باشيم.
اما به جرأت مي توانم بگويم، مسائلي كه ما اين روزها در جامعه شاهد آن هستيم در جوامع پيشرفته آنطور كه در فيلمها و نوشته ها مي بينيم و مي خوانيم و يا از دور و نزديك مي شنويم وجود ندارد يا دست كم نادر است. به عنوان مثال در بحث استفاده از لوازم آرايش، مد روز و... بيشتر نيروهاي كاري اين كشورها، با پوشش خيلي ساده و بدون آرايش هايي كه شايد فقط مخصوص مراسم و مهماني هاست، در كوچه و بازار يا محل كار خود حاضر مي شوند و در هنگام كار فقط در فكر پيش بردن اهداف از قبل تعيين شده محيط مادي خويشند. به اين ترتيب متوسط ساعت كار هفتگي آنها چيزي حدود چهل ساعت در برابر دوساعت در كشور ما است. ضمن آنكه آنها نيز طبق قواعد و قوانين و آداب خودشان خستگي روزانه را در كلوپ ها، كتابخانه ها، رستوران يا مكانهاي ورزشي از تن بيرون كرده با تعطيلات آخر هفته خود را براي هفته كاري جديد آماده مي كنند تا با لذت و شادابي هر چه بيشتر در محل كارشان كه البته از نظر مسائل رواني محيطي مطابق با استاندارد است حاضر شوند و چون دراين كشورها ساعت تفريح واقعاً تفريح است و ساعت كار به كار و فعاليت اختصاص دارد ديگر وقتي براي پيروي از مدهاي آرايش كه مختص جهان سوم است، ندارند و البته آنهامجبور نيستند، اوقات باارزش خود را در ترافيك سردرگم و هواي آلوده كه ناشي از ندانم كاريهاي مسؤولان است به هدر دهند. به نظر مي رسد اين قبيل كشورها آنچنان با سرعت به جلوحركت مي كنند كه رؤياي رسيدن به آنها نيز ديگر براي خيلي از افراد جامعه ما متصور نيست. آنچه فقط براي ما اندكي جاي اميدواري گذاشته اين است كه آيا سهميه نفت و يا به عبارتي طلاي سياه همچنان پابرجا است؟ يا فكر از دست دادن ساده وارزان اين ثروت ملي را نيز بايد به نگراني هايمان بيفزاييم. من به عنوان يك شهروند سؤال مي كنم كه چگونه است كه قيمت كتاب در كشور ما نسبتاً پايين است و در كشورهاي ديگر نسبتاً گران؟ و چرا قيمت لوازم آرايشي در اينجا گران ودر آنجا خيلي ارزان است. شايد علت اين تفاوت به ميزان تقاضاي بازار و تعداد مشتري بستگي دارد. كتابخواني سالي فقط چندساعت ولي استفاده از لوازم آرايشي زياد است. حاضريم براي دستيابي به مواد و لوازم آرايشي پول زيادي بپردازيم و براي كتاب هزينه نكنيم. در شهر چندميليوني تهران تيراژ متوسط كتاب حدود سه هزار نسخه نشانگر عمق فاجعه است. اين در حالي است كه درصد بالايي ازهمين تيراژ نيز روي دست ناشر مي ماند و تبديل به خمير مي شود و راستي چرا ما براي سفارش كتاب به ناشران خارجي فاقد كد شناسايي هستيم و جزو ممالكي به شمار مي آييم كه با فرهنگ نازل درجه بندي شده اند. پاسخ ها روشن است و بارها گفته شده و شنيده ايم، اما اگر درصدد حل آنها نباشيم اين مسائل همچنان باقي خواهند ماند و ما راه به جايي نخواهيم برد. بااين حال به جاي پرداختن به علت به معلول چسبيده ايم، در جامعه اي كه تهيه صابون و شامپو و مسواك و خمير دندان براي گروه زيادي ازمردم بسيار هزينه بر و گران است، بيمارستانهاي مجهز سبك اروپا ساخته مي شود و آن وقت تعجب مي كنيم كه چطور هر روز بايد شاهد روند رو به ازدياد هجوم مردم از روستا براي معالجه به شهرها باشيم.
آنها خود را از جاده هاي غيراستاندارد به شهرها مي رسانند و در نوبت هاي طولاني مطب پزشكان و بيمارستانها منتظر مي مانند. آيا با اندكي تأمل پي به علت اين ناهنجاريها و يا بهتر بگويم مصيبت هاي اجتماعي نخواهيم برد؟! راستي باحقوق صدهزارتومان كدام نيروي خلاقي است كه مي تواند از عهده مخارج خود برآيد كه از پزشك چنين انتظاري مي رود كه در روستا بماند و به مردم خدمت كند. من فكر مي كنم اگر با مسائل اندكي عميق تر و دلسوزانه تر برخورد كنيم، نياز به اين همه جلسات، كنفرانسها و گردهمايي و ستاد و... نداريم. زماني وضعيت زندگي و معيشت خانواده ها و به طبع آن جوانان مساعد و مناسب خواهد شد كه در كشور اوضاع آموزش و پرورش و بهداشت و درمان اصلاح شود. چرا كه اين دووزارتخانه وظيفه سنگيني بر عهده دارند. باوجود تصور برخي كه اهميت وزارت خارجه واطلاعات بيشتر و مهمتر است. بديهي است نياز مردم به آموزش عمومي و بهداشت از اصول اوليه زندگي بشر در جوامع است كه يكي فرهنگ مردم را ارتقا مي دهد و ديگري سلامت انسانها را تضمين مي كند، اما متأسفانه تاكنون طبق يك سنت و يا باور، بودجه وزارت آموزش و پرورش كشور هميشه كمتر از ساير حوزه ها بوده است و همانطور كه در ستون با مردم روزنامه ايران هم مطرح مي شود، هنوز هستند معلماني كه بازنشسته اند و وزارت آموزش و پرورش قادر به پرداخت حقوقي كه در طول سنوات خدمتي از آنها براي دوران بازنشستگي كسر شده نيست. بنابراين هرگاه ثروتهاي مادي و معنوي اين كشور در اختيار مديران صالح وخدمتگزار قرار گيرد، به مقوله آموزش و پرورش، بهداشت عمومي رسيدگي خواهد شد و در ادامه امكان آموزش عالي و بهره مندي از فرصت هاي شغلي به وجود مي آيد.دركنار اين امور براي حل ريشه اي وعميق مشكلات جوانان نبايداز خانواده ها غافل شد. اينكه والدين بياموزند چگونه جوان خود را آماده پذيرش و وارد شدن به اجتماع كنند. ارتباط آنها را با فرهنگ گذشته و حال بيشتر كرده و زمينه همدلي جوانان را بامحيط جامعه برقرار كنيم. در ديگرسو باز هم اين دولت مردان هستند كه با تصميم گيريهاي مناسب مي توانند جوانان را جذب سازندگي و كار مفيد كرده و از انرژي و نيروي خلاق آنها حداكثر بهره را ببرند. من به عنوان يك مادر سعي مي كنم تا حد امكان مشكلات فرزندانم را روي دوش دولت نگذارم. اجتماع خانواده بزرگتري است كه دولت نقش پدر ومادر آن را دارد، پس چه بهتر با درك شرايط فرزندانمان، دولت را در انجام كارهاي اساسي تر ياري دهيم.
نصرت السادات احمدي

ثانيه هاي معكوس
جشنواره خنده
047874.jpg
اگر از شما بپرسند شاد ترين مردم جهان در كدام كشور زندگي مي كنند، چه پاسخي مي دهيد؟ آلمان، انگليس، فرانسه، ژاپن، چين، آمريكا، كانادا، استراليا يا … به طور طبيعي ممكن است يكي از كشورهاي اروپايي يا آمريكاي شمالي را نام ببريد. يك نظرسنجي اينترنتي مي گويد شادترين مردم جهان كلمبيايي ها هستند! تعجب نكنيد مردمان يك كشور جهان سومي معتقدند كه به رغم تمام مشكلات اقتصادي و بدهي هاي كلان كشورشان، از روحيه شاد و خوشحال برخوردار هستند حال سؤال ديگر اين است كه آيا ايران، مردماني شاد دارد؟
در بين ساير كشورهاي جهان رتبه ما چندم است؟ اصلاً چه علل و عواملي در شادي يك ملت مؤثرند؟
شادي يك امر دروني و برگرفته از يك سري فعل و انفعالات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي است كه زنجيروار به يكديگر پيوند دارد و ضعف هر يك از آنها در درازمدت به روحيه ملي لطمه مي زند و تجلي شادي مردم كه معمولاً از مشاركت آنان در مراسم رسمي و غيررسمي، عضويت در سازمانهاي غيردولتي. فعاليت در امور عام المنفعه، برگزاري جشن هاي دستجمعي و … است از معيارهاي شادبودن جامعه است. در جامعه ما به دليل عدم توازن درآمدها و هزينه ها، نبود سازمان و نهاد ملي براي برگزاري جشن ها، اختلاف شديد سليقه در انتخاب ايامي براي جشن وپايكوبي و نحوه برگزاري آنها و عواملي ديگر منجر به ايجاد يك خلأ عاطفي و روحي در بين شهروندان شده است و اين خلأ متقابلاً در جمع گرايي و همزيستي، تعامل و نزديكي افراد با يكديگر تأثير غيرمستقيمي داشته و امروز «افسردگي» و افزايش ابتلا جامعه به اين بيماري و رفتارهاي سرد و … دليل ديگري بر نبود اين عنصر مهم در زندگي مردم است. نكته قابل ذكر اين است كه متأسفانه هرگاه سخن از شادي به ميان مي آيد «چراغاني خيابانها» به عنوان نماد شادي اجرا مي شود و صداوسيما نيز براي تكميل شادي مردم از چند خواننده و چند مجري در اتاقهاي مختلف استفاده مي كند و اين تمام برنامه هايي است كه براي شادكردن مردم در نظرگرفته مي شود و جالب اينجاست كه اگر سازماني هم بخواهد مثل «جشنواره خنده» را در مشهد برگزار كنند، جمعي كه كاتوليك تر از پاپ هستند به مقابله و مخالفت با اينگونه برنامه ها برمي خيزند و مقدسات و خون شهدا را به ميان مي آورند و مسؤولان نيز به خاطر تبعات احتمالي حاضر به حمايت از اين جشنواره ها نيستند. واقعاً چنين جشنواره هايي چگونه به مقدسات ضربه مي زنند؟ كدام اصول و ارزشهاي اسلامي و ملي در برگزاري اينگونه برنامه ها لطمه مي بيند؟ چرا پس از گذشت ۲۳ سال از انقلاب هنوز در شهرستانهاي ما جشنواره هاي موسيقي و تئاتر با منع افراد محلي روبروست و كلاسهاي آموزشي هنر به بهانه شرع و دين ممنوع اعلام مي شود؟ و…
در هر حال در جامعه ما تصور مي شود كه بايد تمام مفاهيم باز تعريف شوند و حتي براي واژه ها و مسائلي كه در فطرت ما هستند چارچوب جديدي را تعريف كنيم و بگوييم شادي چيست؟ حدو مرز آن كجاست؟ چه مرجعي موظف به اجراي چنين مأموريتي است؟… و فراموش نكنيم مخالفت شخصي و بدون استدلال با هر موضوعي، مي تواند همان موضوع را به عنوان ابزار مردم براي تهديد و مقاومت باشد.
سعيد افسر
afsar- saeed@yahoo.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |