شماره ۲۰۴۴ - سال هشتم - يكشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۰
Sun, Feb 3, 2002
Village black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
گردشگري
فرهنگ و انديشه
ايران
چشم انداز
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران روستا
ديگه چه خبر؟
پنجره
افق
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سخن آغازين
سيماي فرزانگان روستا
مسن ترين فرد روستا
• محمد هاشمي كه ۱۱۰ بهار از عمر خويش را پشت سر گذاشته مي گويد در دهه ۲۰ شمسي براي امرار معاش از مزايجان تا كرمان را با پاي پياده طي مي كرده است.
آداب و رسوم ازدواج درمزايجان
۳ نمونه از نامه نگاري هاي عهد قاجار در مزايجان
در مزايجان

سخن آغازين
خوشه هاي زرين درتاكستان تاريخ
مزايجان ، بزرگترين روستاي شهرستان بوانات از كهن ترين روستاهاي استان فارس است كه ريشه هاي تاريخي آن به عصر هخامنشيان برمي گردد. آن روزها كه حكومت كورش و داريوش از شرق دور تا شاخ آفريقا گسترده بود و آوازه هاي تمدن پارس، به تمدن آتن فخر مي فروخت، درشمال شرق مركز اين تمدن، درمنطقه اي كه امروز بواناتش مي نامند، سرود زندگي جاري و ساري بود. مزايجان از معدود روستاهاي كهن است كه در گذر زمان، دچار نسيان و زوال نشده و امروز به عنوان يك روستاي بزرگ در بوانات مطرح است.
بوانات به معناي بهشت هاست و مزايجان، جايي كه جان و روح درآن تقويت مي شود. آب و هواي خوش منطقه وزيبايي هاي طبيعي دراين خطه آنقدر زياد بوده كه «فارس»ي هاي خوش ذوق را برآن داشته تا اين چنين نام هاي آرماني را براي سرزمين خويش انتخاب كنند.
شهرستان بوانات به مركزيت سوريان، بيش از ۶۰هزارنفر جمعيت دارد وروستاي مزايجان با ۷ هزارنفر جمعيت، بزرگترين روستاي آنجاست.در بوانات و مزايجان صدها هكتار زمين زيركشت انگور است. انگور زرين بوانات شهرتي فراگير دارد وبه شهرهاي اطراف واستانهاي همجوار صادر مي شود. زيادي محصول نيز به كشمش تبديل مي شود. كشمشي كه در سالهاي گذشته با بازاريابي مناسب به اروپا و آسياي ميانه صادر مي شد.
048072.jpg
بوانات ومزايجان، بكر، ديدني و دست نخورده است. سراسراين خطه پر از جاذبه هاي طبيعي و تاريخي است كه بهتراست بگوييم ناشناخته اند تاكم شناخته. روستا فرهنگ، آداب و رسوم و باورهاي خودش را داردكه دوست داشتني وقابل تأمل اند. در روستا طراوت وسرزندگي حكمفرماست . آنجا آدمهاي جالبي زندگي مي كنند كه شنيدن خاطرات وحرفهايشان لذت بخش وگيراست. مادرفداكار، داور روستا، پيرمرد شاعر، آرايشگر ومردان و زنان زحمتكش ديگري كه هيچكس تا به حال آنها را مورد توجه قرار نداده است وامروز بخشي از آن، پيش روي شماست.

كاش مي شد دولت در دستور كار خود، بي هيچ شتابزدگي وشعارزدگي برنامه اي را تدوين مي كرد كه اهالي روستا به كار و توليد بيشتر تشويق شوند. كاش هركدام از مديران ما در مراكز شهرها واستانها ، بخشي از هزينه هاي مازاد و مخارج غيرضرور را به روستاهاي نزديك خود مي بردند ومعضلاتي را رفع مي كردند كه مانع كار و توليد وعامل مهاجرت وگريز است.
مزايجان هم مثل نجم آباد دراستان تهران نياز به احداث راه براي خروج از بن بست دارد. مزايجان هم مثل كوهين دراستان مركزي، جواناني داشته كه امروز در شهرها ساكن اند. مزايجان هم مثل علي آباد دمق دراستان همدان دختراني دارد هنرمند كه اين روزها انگيزه اي براي بافتن قالي هاي زيبا و دلربا ندارند.
ايجاد چند جاده جديد، احداث چند كارخانه صنايع تبديلي و بسته بندي براي عمل آوري و فرآوري محصولات باغي منطقه كه مي تواند جوانان را شاغل كند، رسيدگي به آثار تاريخي روبه تخريب، ايجاد يك زمين فوتبال چمن وايجاد درمانگاهي مجهز به امكانات دندانپزشكي ، آزمايشگاه و زايشگاه كه توقع زيادي نيست، حق است . حقي كه درهمه سالهاي دور ونزديك بخاطر نجابت مردم روستا استيفا نشده است .
رويه ديگر سخن سخنگوي شوراي مزايجان كه براي رفع مشكلات پيشنهاد مي كند مزايجان، بخش شود اين است كه مناطق ما تا روستا باشند، موردتوجه وعنايت قرار نمي گيرند. بودجه نمي گيرند واز اين رو بخش بهتراز روستاست وشهربهتراز بخش.
راستي تاكي مي خواهيم به اين چرخه مضحك ادامه دهيم كه از اصل غافل بمانيم؟
047982.jpg
درسالهاي گذشته بارهامردم و مسؤولان بوانات و مزايجان از روزنامه ايران تقدير و تشكر كرده اند. زيرا همانطور كه فرماندار شهرستان در جلسه شوراي اداري نيز گفته بود، « ايران » هراز چندي با درج خبري از بوانات و مزايجان وساير روستاهاي منطقه، توجه ها رابه آنها جلب مي كند. كاري كه به قول فرماندار حتي روزنامه هاي استان و مطبوعات محلي هم نكرده اند. اعزام گروه به بوانات و مزايجان با استقبال زيادي مواجه شد. استقبال خوبان و بزرگان روستا از گروه اعزامي ما را شرمنده ساخت، همچنين پلاكاردي كه دراستقبال از گروه نصب شده بود.

كمي آنطرفتر از مزايجان، ييلاق عشاير است. عشايري كه هنوز هم دراين روزگار پرعسرت ، همچنان مي كوچند و رفتن را بر ماندن ترجيح مي دهند. همه اينها ديدني است، اگر از عادت مألوف وكليشه مان دست برداريم وجاهايي را ببينيم كه تاكنون نديده ايم‎/
داريوش عباسي

سيماي فرزانگان روستا
ملامحمدصادق بزرگ
وهنوز بوي قرآنش مي آيد
047985.jpg
روستاي مزايجان داراي علما و بزرگاني است كه حدود ۲۰۰سال قبل توانستند در عرصه علم و علوم ديني آثاري را به جاي گذارند.
ملامحمد صادق بزرگ يكي از بزرگان اين ديار است كه توانسته است قرآن را با حروف ابجد تدريس كند و افرادي را در مكتب خانه تعليم دهد. وي قرآن را هر ۶ماه يكبار ختم مي كرد و قرآن دست نويس او هم اكنون نيز موجود است. ملامحمدصادق مدتي را در نجف به تحصيل پرداخت و زادگاهش يزد بود.
او به دليل ازدواج به مزايجان عزيمت كرد و اين روستا را براي ادامه زندگي انتخاب نمود و اقدام به ساخت محل سكونت كرد. وي در خانه خود مكتب خانه راه اندازي كرد و علوم ديني را به ديگران ياد داد.
وي دركنار تحصيل علم به كارهايي همچون پرورش كرم ابريشم و توليد پيله و نخ نيز مشغول بود. يكي از شاگردان ملامحمدصادق پسرش ملامحمدعلي بود كه راه پدر را دنبال كرد. از ديگر شاگردان او مي توان از پسرش شيخ محمد صادق، ملامصطفي، ملاغلامرضا، شيخ عبدالحسين و حاج ملاحسين نام برد. اطرافيان وي شيخ مرتضي رضواني، محمد تجلي، سيدجواد، سيدمحمد علي سجادي، كربلايي محمدعلي و… بودند كه در كنار ايشان از فيوضات او استفاده كردند.
تدريس در مكتب خانه بعد از ملامحمدعلي به پسرش رسيد و برادران ديگرش به ترتيب سن اين راه را ادامه دادند. شيخ محمدصادق علاوه بر تدريس علوم ديني، در حوزه علمي شيراز نيز تحصيل كرد و اجازه شيخي را داشت.
محضر عقد و ازدواج نيز در اختيار وي بود. ملاغلامرضا در زمينه طب اكبر(جالينوس) بر مردم زمان خود طبابت مي كرد. ملامصطفي نيز از طبع بسيار خوبي در زمينه سرايندگي شعر برخوردار بود كه نمونه آن اشعار پيري و جواني، عاق والدين و سلمان فارسي است كه موجود است.

مسن ترين فرد روستا
پاي پياده از مزايجان تا كرمان
• محمد هاشمي كه ۱۱۰ بهار از عمر خويش را پشت سر گذاشته مي گويد در دهه ۲۰ شمسي براي امرار معاش از مزايجان تا كرمان را با پاي پياده طي مي كرده است.
047979.jpg
مسن ترين فرد روستاي مزايجان، احترام به بزرگان، پدر و مادر و رعايت شؤونات اخلاقي، انساني و ديني را بهترين سرمايه يك جوان مي داند و مي گويد، اگر دعاي خير پشت سر انسان باشد، خداوند او را عاقبت به خير مي كند.
محمد هاشمي كه ۱۱۰ سال دارد و تاكنون ۵ بار ازدواج كرده و حاصل اين ازدواج ها ۲ فرزند و ۱۰ نوه و ۴ نتيجه است، علت عمر طولاني خود را استفاده از هواي سالم روستا، مصرف نكردن داروهاي شيميايي، مصرف لبنيات، روغن حيواني و فعاليت مستمر در طول زندگي مي داند. وي زمان خدمت سربازي خود را به ياد دارد و مي گويد: در زمان رضاخان در هنگ ۱۹ شيراز خدمت كردم. در دهه ۲۰ براي امرار معاش از مزايجان به شهر كرمان باپاي پياده آمد و شد داشتم. برخي اوقات اين سفر چند روز طول مي كشيد و اصلاً احساس خستگي نمي كردم. برايم خيلي عجيب است كه جوانان امروز براي طي كوتاهترين مسافت از وسيله نقليه استفاده مي كنند. وي كه از فرزندان خود بسيار رضايت دارد، مي گويد، جوانان قدر والدين خود را بدانند چرا كه اگر آنان را از دست بدهند ديگر كسي نيست كه جاي آنها را براي آنان پركند. جوانان با وجود مشكلات روستا را ترك نكنند و به كمك والدين خود كه به كشاورزي اشتغال دارند، بشتابند. وي كه حتي براي يك لحظه حاضر به زندگي در شهر نيست مي گويد: در روستا صفا و صميميتي وجود دارد كه در هيچ كجا نمي شود مثال آن را يافت. محمدآقا در آخر گفت: «هواي آلوده شهرها باعث مي شود كه انسان طول عمر كمتري داشته باشد.

آداب و رسوم ازدواج درمزايجان
رخت برون، حنابندون، عقدكنون، سرتراشون
048000.jpg
* نامزدي
تفاوت عمده مراسم نامزدي درمزايجان با جاهاي ديگر دراهميت شيربهاست. شيربها وجه نقدي است كه داماد يا پدر او بابت خرج عروسي به خانواده عروس مي دهد. پرداخت اين وجه هنوز در بين خانواده هاي قديمي مرسوم است. از سوي ديگر اگر زني هنگامي كه دختري مي زاييد ناف دختر را به نام يكي از پسران فاميل مانند پسرخاله، پسرعمه و … بريده باشد ، اين دختر نامزد پسرموردنظر است.

* رخت برون
يك روز قبل از عروسي ، مراسم رخت برون عروس است .دراين مراسم تمامي زنهاي روستا درخانه عروس جمع مي شوند و از مهمانان با چاي ، شيريني و شربت پذيرايي مي شود. سپس پارچه اي را كه ويژه لباس عروس است توسط يكي از زنان كهنسال كه مورد احترام وبه خوش يمني معروف است بريده مي شود.

* حنابندان
درشب روز رخت برون، مراسم حنابندان اجرا مي شود. دراين مراسم كه با ساز و دهل وخواندن «واسونك » همراه است ، طشتي پراز حنا درحالي كه روي دوش «حمامي ده» حمل مي شود به طرف خانه عروس مي برند. دراين مراسم، پدر داماد هديه اي كه به آن روشنايي مي گويند به عروس مي دهد. اين هديه يك سكه طلا است ، ولي چنانچه خانواده داماد مكنتي نداشته باشد بايد براي حفظ ظاهر سكه اي بدل بدهد و سپس موهاي عروس حنا بسته مي شود و زنان مي خوانند:
آي حنابند، آي حنابند، اين حنا عالي ببند
داغ عزيزت نبيني ، رود مرواري ببند (جون زلف شازده دوماد اين حنا را زودببند) بعد از آن همراه با ساز و دهل طشت حنا را برداشته و به طرف خانه داماد رفته ودرآنجا سرداماد را حنا مي بندند و براي تمامي مهمانان ضيافت شامي برپا مي شود. فرداي همان شب طايفه عروس و داماد هركدام جداگانه ضيافت ناهار برپا مي كنند. ناهار عبارت است از آبگوشت، كشك چغندر، شيره و گردو يا حلواي محلي . در زمستان اين غذا تبديل به قورمه و تخم مرغ يا ماست يا پنير ونيز مرباي كدو مي شود. بعد از صرف ناهار همراه با پايكوبي براي مراسم عقد به طرف خانه عروس مي روند.

* عقدكنان
بعد از مراسم حنابندان، مهمانان براي مراسم عقد به طرف خانه عروس مي روند . دراينجا مراسم عقد اجرا مي شود و مهمانان بعد از صرف شام براي آوردن عروس مهيا مي شوند و زنان «واسونك» مي خوانند:
اومديم عقدت كنيم نومديم سيلت كنيم
جون زلف آقا جونيت بگو چندمهرت كنيم
چشم عروس چون ستاره، ابروهاش چون دمب مار
زلف گلناريش بنازم، زلف بورش دركنار
بعد از اينكه صيغه عقد جاري شد، مهمانان به شادي و پايكوبي مي پردازند وسپس شام صرف مي شود. زماني كه نوبت خداحافظي عروس با خانواده اش فرا مي رسد، زنان مي خواندند:
ننه جوني ، ننه جوني عاقبت گشتيم جدا
زير قرآن مرخصم كن تا برم دس خدا!
باد اومد بارون گرفت وآب اومد دالون گرفت
همگي گوئيد مبارك كار ما پايون گرفت

* جهيزيه
سه روز بعد از عروسي ، جهيزيه عروس به طرف خانه داماد فرستاده مي شود. اين جهيزيه را تمام كساني كه در عروسي شركت دارند همراهي مي كنند، هركدام از شركت كنندگان سيني بزرگي كه درآن حنا، زعفران، ادويه جات، كشمش، تخمك كدو و آجيل، پارچه گرانبها، شيريني ويك سر قند است ، حمل مي كنند . دراين اواخر مبلغي پول نيز مي دهند. داماد از آنها پذيرايي كرده و آنها بعد از آرزوي زندگي شيرين و خوشبختي عروس و داماد را ترك مي كنند. اين مراسم تا بيست روز ادامه دارد و به آن مراسم «جاخالي» مي گويند. بعد از گذشت بيست روز، شركت كنندگان درعروسي همه با هم به دعوت داماد درخانه او جمع شده و در ضيافت شام شركت مي كنند.

* سرتراشون
اين رسم تقريباً منسوخ شده است. طي اين مراسم قبل از اينكه داماد درمجلس عقد حضور يابد، باهمراهي اقوام و خويشان به حمام مي رود و درآنجا موهاي او اصلاح مي شود و همراهان مي خوانند:
شازده دوماد، شازده دوماد توي حموم سرتراشون مي كنه
آينه طلا بيارين نيگاي زلفاش كنه

بازيهاي محلي
بازيهاي مختلفي در مزايجان است كه در حال حاضر به علت مشغله هاي فراوان زندگي مردم روستا، اين بازيها كمتر انجام مي شود. «گرمسو، سنگ لاش لاشو، چوب عروسو، پابلو، گلون گلون، شيرشير، گوبزو، سكل مهتاب و … از جمله اين بازيها است كه در اينجا فقط به چند بازي محلي اشاره مي شود:

* گردوتورو
در اين بازي بازيكنان به دو گروه تقسيم مي شدند و هر كدام از سرازيري يك مكان، گردويي به پايين مي انداختند. گردو به طرف پايين مي غلتيد. هر بازيكن به نوبت گردويي به سمت پايين مي غلتاند. چنانچه گردويي به گردوي ديگر برخورد مي كرد، آن گردو متعلق به شخص زننده بود و بازي همچنان تا پايان گردوها ادامه پيدا مي كرد.

* سرسنگو
بازيكنان اين بازي به دو گروه تقسيم مي شدند و در فاصله اي يكسان هر كدام با سنگ به سمت سه قطعه سنگ جداگانه كه روي هم قرار داشت، نشانه مي رفتند. چنانچه يك گروه موفق مي شد در هر نوبت زودتر سنگها را بزند، برنده بود و گروه مقابل به آنها سواري مي داد.

* گودر رو
در اين بازي به وسيله چوبي يك گوي پرتاب مي شد. اگر اين گوي در هوا از طرف حريف گرفته مي شد، شخصي كه گوي را پرتاب كرده بايد به سرعت مي دويد و علامتي را در فاصله مشخصي دور مي زد، بازيكن مقابل سعي مي كند توپ را در اين فاصله به او بزند. در صورت اصابت توپ، بازيكن سوخته و بازنده محسوب مي شود و چنانچه توپ به او اصابت نكند، بازي به نفع حريف از نو شروع مي شود. چنانچه بازيكني كه با چوب به گوي مي زند در سه نوبت نتواند چوب را به گوي بزند سوخته و بازنده محسوب شده و جاي بازيكنان عوض مي شود.

آشنايي با نويسنده بواناتي
048003.jpg
«غلامحسين قاسمي» از نويسندگان و محققان شهرستان بوانات است كه تاكنون در زمينه هاي مختلف فرهنگي، آداب و رسوم و سنن مردم منطقه بويژه مردم روستاي مزايجان تحقيق كرده و مطالب فراواني را به رشته تحرير درآورده است.
047997.jpg
وي كه در تهيه مطالب سنن و آداب و رسوم ويژه نامه مزايجان كمك شاياني با ما داشت، اخيراً دوكتاب به نامهاي «گوري براي اسب ها» و «زخم و ماه» نوشته است. مجموعه داستان «گوري براي اسب ها» شامل ۸داستان به اسامي روزي شكوفه خواهد كرد، شب سهراب، آخرين داش غلام، آه اسفنديار، گورخر، آواز زير باران، آدم ماهي و گوري براي اسبها است كه آداب و سنن روستايي را در قالب داستان بيان مي دارد. همچنين مجموعه شعر «زخم و ماه» شامل سي شعر است كه در اينجا به يكي از اشعار كتاب با عنوان «خوبي از خوبي» اشاره مي شود:
خم مي شود، ساقه نازك علف، از سنگيني تن پرنده. اما، نه ساقه مي شكند، نه پرنده مي گريزد، گريزي نيست، خوبي، از، خوبي.

۳ نمونه از نامه نگاري هاي عهد قاجار در مزايجان
جوياي احوالات چاكر شده بوديد سلامتي برقرار است…
* خدمت ذيمرحمت حضرت مستطاب آقاي…
فدايت شوم، رقيمه ملاطفت ترجمه حضرت عالي شرف وصول و عز نزول ارزاني فرمود از مژده سلامتي بسيار مشغول هستم. از راه مرحمت جوياي احوالات چاكر شده بوديد، سلامتي برقرار است، باري چيزي خورده ريز خواسته از روي سياهه فرستادم توسط… دريافت نماييد.
047988.jpg
* حضور مبارك حضرت مستطاب… عرض مي شود درخصوص ملك كه چندي قبل به عرض عالي رسيده است منحصر است به و ارث … خواهش دارم كه حق هركس را بفرماييد آن ملك را چطور قسمت نماييد تا دعواي ايشان ختم شود كه فيمابين ايشان نزاعي فراهم نيايد و هركس سهميه خود را تصرف نمايد. قربانت گردم از حضرت پروردگار عالم هميشه اوقات مسألت مي نمايم كه بر عمر عزت حضرت اجل عالي بيفزايد باري درخصوص كار قشلاق در نظر در يك ماه قبل مرقوم رفته بود كه خواستيد اجاره بدهيد به سر كار… در مبلغ دو هزار و چهار صدتومان و قبول نكردند اگر مايل باشيد چاكر در اين مبلغ اجاره نمايم، اخبار بدهيد تا حاضر شوم و نوشته جات آن را رد و بدل نمايم. اگر همه مايل نباشيد كه هيچ، اگر ضامن هم لازم باشد آن هم ممكن است. برادر عزيزم چندي است كه از حالات سلامتي وكارهاي شما اطلاعي كامل ندارم. تاكنون… عازم بود. دو كلمه زحمت دادم اگر بخواهيد از كارهاي اينجا مطلع باشيد امروزه اجناس خواربار چندان خريدار ندارد و اجناس خارجه امروزه يك اندازه ترقي كرده است، قماش يك اندازه بهتر شده است ولي چيزهاي ديگر بد است روغن هم گران است اگر داريد ملتفت باشيد زود بفرستيد.

* خدمت ذيمرحمت حضرت مستطاب فضائل مآب آقاي…
دام فضله العالي عرض مي شود درخصوص يك قطعه باغ در سمت مشهدي… مدعي است كه پدر من نفروخته است و قباله هم نداده اند وحال مدت ده سال است كه… تصرف است، حضرتعالي حكم لله آن را مرقوم بفرماييد وميانه آنها را گرفته هر نوعي كه صلاح مي دانيد آنها را و اين كار را به صلح انجام دهيد. قربان آستان مبارك گردم. از يزدان پاك مسألت مي نمايم كه بر عمر عزت حضرت اقدس عالي بيفزايد.

در مزايجان
وقتي داورهست نيازي به دادگاه نيست
047994.jpg
«داوري» در روستا از اهميت ويژه اي برخوردار است. روستاييان براي كسي كه اقدام به اين كار مي كند، احترام خاصي قايل هستند. صلح دادن روستاييان در مشاجراتشان بر سرزمين، ملك، دعواهاي خانوادگي و... ازجمله كارهايي است كه «داور» روستا در حل و فصل آن دخالت كرده و سعي مي كند با موافقت طرفين به صلح ختم شود.
حاج محمد يوسفي ۷۰ساله كه به كشاورزي در روستا اشتغال دارد، با داشتن ۶فرزند و ۱۳نوه، وظيفه خود مي داند كه مشكلات روستاييان را حل و فصل كند. او با روئي گشاده ما را مي پذيرد و به خاطراتي از كارهائي كه انجام داده است، مي پردازد. وي مي گويد، فردي به نام ابراهيم برزگر فرزند خيرالله در سال۶۸ بر يك قطعه زمين به دادگاه شكايت كرد كه چندين سال پرونده آن به طول كشيد و موضوع حل نشد، اما سرانجام با داوري بنده اين مسأله حل شد و زمين به صاحب آن واگذار شد. همچنين دههامورد ديگر اينچنيني توسط من تاكنون حل و فصل شده است. در گذشته به دليل نبودن دادگاه در مركز شهرستان اكثر دعاوي به طريق مشورت توسط معتمدين محل حل مي شد كه از جمله مي توان به اختلافات خانوادگي و نزاع هاي محلي بر سر مسائل جزئي زمين و يا ارثيه اشاره كرد.
وي گفت، برخي اوقات نامه اي كه توسط اينجانب به دادگاه نوشته مي شد، دادگاه هم همان متن را به صورت دادنامه تنظيم و به اجرا مي گذاشت. وي كه از زمان تولد در روستا ساكن است، زندگي در مزايجان را لذت بخش مي داند و مي گويد، زندگي در روستا با داشتن آب و هواي سالم و محيطي دلخواه و آرام هميشه برايم جالب بوده است. مردم روستا با صداقت بيشتر و زندگي ساده و بدون هيچ ريائي كه دارند، انسانهايي سالم و موفق هستند. اگر انسان با ديد خدمت به مردم قدم بردارد، خداوند نيز او را كمك خواهد كرد. روستاييان نيازمند مساعدت و ياري هستند. وي از جمله مشكلات روستاييان را بيكاري و نبودن امكانات رفاهي در روستا عنوان مي كند و مي گويد، اگر مسؤولان به فكر حل مشكلات روستاييان برآيند، آنان با جان و دل به همنوعان خود خدمت مي كنند.

زبان و اصطلاحات محلي
اهالي روستاي مزايجان به زبان فارسي كه به لهجه خاصي بيان مي شود ، تكلم مي كنند. از نظر نشانه شناسي ، كلمات و اصطلاحات اين مردم تحت تأثير نوع زندگي و طبيعت اطراف ايشان شكل گرفته است. به رنگ سبزيشمي ، ماشي و به رنگ كرم، نخودي مي گويند ورنگين كمان، تيرو كمون رستم است . كلمات زير برخي از اصطلاحات روستاست.
آمخته : عادت كرده ، مأنوس . آغل: طويله ، الخالق : نوعي پوشش از نمد كه روي دوش مي اندازند. اوسار : افسار . برجين : چرخ خرمن كوبي . برخش : درخشندگي . تيليت : نان كه تكه شده دركشك و آبگوشت . پرسه : مجلس ختم . سبو : كوزه . سيانومه: خبرمرگ . چلك : چوب، هيزم . ادكلي: بي قاعده ، بي نظم. دمخ : پكر . دغر: شكاف . لچك : روسري ، لقد : لگد. پرشنگ : عطسه . پچل : كثيف . پسين : دم عصر . تشه برق: رعد وبرق، پچ : له، خردشده . ترسال : سال پربارندگي . چارتخمه : جوشانده چهارنوع گياه مختلف طبي .
اوس: آبستن. عاروس : عروس . پخ : پهن. اخوه : خميازه ، پاتووه : پاپيچي كه كشاورزان هنگام زمستان به كار مي برند يا درعروسي ها اشخاصي كه مي خواهند تركه بازي كنند، به مچ پاي خود مي پيچند. هرچين : ناودان. خروس خون : صبحگاه، شفق.

زنده نگاهداران تعزيه در مزايجان
تعزيه در بوانات بخصوص در سوريان، شيدان و مزايجان بوانات سابقه اي طولاني دارد. ماندگاري و جاودانگي اين هنر ملي و مذهبي مديون افرادي است كه تمام هم و غم خود را صرف تلاشهاي بسياري كرده اند. تلاشهاي علي مظلوم و امامقلي يونسي در سوريان و مشهدي اميرحسيني در قاضي آباد و خانواده هاشمي در شيدان ونيز اشخاص مشروحه زير در مزايجان باعث شدند، اين هنرهنوز درمنطقه بوانات تازه نفس و زنده باقي بماند.
سيدمحمدرضوي در نقش جعفرطيار، سيدحبيب ظريفي، امام خوان ـ درويش روشنگر، شمرخوان ـ اصغر زماني، زينب خوان ـ خليل و غلامحسين عندليب، طفل خوان ـ ميرزا احمد رضواني، زين العابدين و سيداكبر رضوي، عباس خوان.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |