شماره ۲۰۴۴ - سال هشتم - يكشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۰
Sun, Feb 3, 2002
Window black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
گردشگري
فرهنگ و انديشه
ايران
چشم انداز
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ايران روستا
ديگه چه خبر؟
پنجره
افق
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
كم توجهي به فرش بوانات
مادر فداكار:
شعر روستا
يك خواهر و يك برادر

كم توجهي به فرش بوانات
قاليا، ديريست كاروان رفته است
047946.jpg
رنگهاي سبز، زرد، قرمز و… با دستان دختر روستايي مزايجاني درهم گره مي خورد و نقش ها و قالي هاي زيبابافته مي شود. زندگي شيرين و تنوع بافت قالي، انسان را به وجد مي آورد.
حاج حبيب يوسفي كه ۶۴ سال دارد و ۳۰ سال مشغول به برپايي دار قالي و توليد قالي است، مصالح گران و بي رغبتي مردم نسبت به بافت قالي را ازمشكلات عمده قالي بافي در روستا مي داند و كمك و مساعدت مسؤولان را در امر صادرات مهمترين عامل باقي ماندن قالي ها قلمداد مي كند. وي مي گويد، زماني فرش بوانات و مزايجان شهرت جهاني داشت و كشور ما يكي از مهمترين صادركنندگان فرش در جهان بود اما اكنون بازاري براي فروش ندارد و قالي ها روي دستمان مانده است و قاليبافها هم مشكلاتي دارند.محمد اميدوار ۶۰ساله كه۲۰ سال كار توليد فرش را به عهده دارد، مي گويد، اكثر قالي هاي بافت مزايجان قبلاً در شهرهاي يزد، شيراز، اصفهان و تهران به فروش مي رفت و از آنجا به كشورهاي اروپايي صادر مي شد، ولي حالا قالي ها بازار فروش ندارد و كسي سراغ آن را نمي گيرد. از مسؤولان تقاضاي مساعدت و ايجاد زمينه انتقال فرش و صادرات آن به خارج از كشور را داريم تا بيش از اين متحمل خسارت نشويم.

مادر فداكار:
«خاطرات زندگي» ام را مي نويسم
047943.jpg
« حاجيه نصرت » درسال ۱۳۰۶ در روستاي مزايجان ديده به جهان گشود. دوران كودكي خود را درخانواده اي مذهبي گذراند . پدرش روحاني و درزمينه علوم ديني از علم بالايي برخوردار بود. اين مادر فداكار تاكلاس چهارم خود را در دبستان دولتي طغرايي مزايجان گذراند و از سواد بالايي برخوردار بود.
اما به دليل بروز مشكلات زندگي نتوانست تحصيل را ادامه دهد. حتي از او براي احراز پست معلمي دعوت شد كه نپذيرفت. او در زمينه علوم قرآني و علوم ادبي سرآمد است به گونه اي كه الگوي خوبي براي فرزندان خود به شمار مي رود. حاجيه نصرت پس از گذراندن دوران پرمشقت جواني ، در پي ازدواج خود، فداكاري در حق اولاد را ارجح دانسته و براي تحصيل فرزندان خود ، روستا را ترك كرد و به همراه آنان راهي شهر شد تا فرزندان او از ادامه تحصيل محروم نمانند.
حاجيه نصرت درمسير زندگي وبه تنهايي آنچه راكه به عنوان ارث به او رسيده بود به فروش رساند وخرج تحصيل فرزندانش كرد، به گونه اي كه هم اكنون به فرزندان خود كه داراي مدرك كارشناسي هستند و درعرصه تعليم وتربيت مشغول به خدمت مي باشند افتخار مي كند. حاجيه نصرت مي گويد، از اينكه فرزندانم عمر خود را درخدمت به فرزندان روستاي محروم مزايجان گذرانده اند خوشحالم واز اينكه توانسته ام فرزندانم را به جايي برسانم كه پيرو راه انبيا و اولياي الهي باشند، خداوند را شاكرم و توفيق روزافزون آنان را از خدا خواستارم. اين مادر فداكار هم اكنون نيز باداشتن سن زياد تربيت نوه دختري خود را برعهده گرفته تا دخترش بتواند با خيال راحت درمحل كارخود انجام وظيفه كند. اين بانوي فداكار درحال حاضر نيز از كاروتلاش دست برنداشته است وهم اكنون درحال نوشتن خاطرات زندگي خود درقالب يك كتاب است.

شعر روستا
بهاران در زمينش لاله رويد
مزيجون شهرت ديرينه دارد
چه اسرار نهان در سينه دارد
فضايي سبز پرآوازه دارد
يكي گلزار در دروازه دارد
به صحرايش سمن روييده از خاك
به بستانش درختان سر به افلاك
به گلزارش بود بلبل غزلخوان
بيابانش بود آهو خرامان
بهاران در زمينش لاله رويد
ز مژگان ابر رحمت چهره شويد
بود خوش نغمه كبك كوهسارش
قناري در نوا اندر كنارش
زمرد گونه صحرا و در و دشت
به فروردين بود او قابل گشت
چه خوش منظر بود دارد تماشا
بود سرسبز دشت و كوه و صحرا
چه اسنادي كه از عهد قديم است
به روي سنگ قبرستان نديم است
چه آثاري دگر دارد به پهلو
قلاتو باشد و ديوار دز دو
يكي سنگ است جنب بيد مريم
بود معروف سنگ سنگ رستم
كه مي گويند او را شرح احوال
به هنگام عبور رستم زال
به همراه سپاه بيكرانش
شبي را آرميده در كنارش
تمام مردمش اهل كمالند
به تسبيح و دعا اندرمقالند
نباشد افتخاري هيچ ازين يه
كه نبود خارج از مذهب در اين ده
يكي تاجش به سر گرديده افسر
بود او دختر موسي (ع) بن جعفر (ع)
به كويش اختري بس تابناك است
به سمت شرق آبادي به خاك است
بيفشان يوسفي در ّدهن را
مفصل تر بگو شرح وطن را
حاج محمد يوسفي

يك خواهر و يك برادر
فعالان مدرسه سازي در مزايجان
047940.jpg
روستاي مزايجان داراي تاريخ كهن و پرتلاطمي است. به سراغ هركدام از اهالي روستا كه مي رويم، براي آبادي و رونق علم و فرهنگ در اين خطه تلاش فراواني كرده اند.
فرح حسني مزايجاني ۴۱ ساله در راه اندازي مدرسه راهنمايي دخترانه روستا همكاري فعالي داشته است كه بعدها دبيرستان نيز در آن راه اندازي شد. وي درمورد مشكلات تأسيس مدرسه دخترانه روستا مي گويد، به دليل علاقه وافري كه به تحصيل دختران روستا داشتم ليسانس گرفتم و پيش خود عهد بستم تا زماني كه براي دختران روستا مدرسه تأسيس نشود از پاي نخواهم نشست. وي زمين مدرسه راهنمايي حضرت مريم(س) را از فردي كه وقف داده بود به قيمت ۳۰هزار تومان با تلاشهاي فراوان خريداري مي كند و سپس با همكاري آموزش و پرورش ومعلمان منطقه مدرسه راهنمايي دخترانه با ۵ دانش آموز راه اندازي مي شود و با تلاشهاي فراوان دبيرستان نيز در آنجا راه اندازي شد.
غلامعلي حسني ۴۳ساله كه ليسانس رياضي است و ۲۴ سال در همين رشته در اكثر مناطق روستايي تدريس كرده است به كمك همكاران خود دبيرستان پسرانه روستا را راه اندازي كرده است . وي در اين باره مي گويد، به همين منظور با اجاره خانه اي در روستا و تأمين نيروهاي علمي آن توسط معلمان همكار دبيرستان پسران را در سال ۱۳۵۸ راه اندازي كرديم و از آن زمان تاكنون اين دبيرستان افراد تحصيلكرده زيادي را به جامعه فرستاده است كه در بين آنها پزشك، مهندس، اديب و محقق به چشم مي خورد. همچنين برخي از دانش آموزان اين دبيرستان در حال حاضر پس از اتمام تحصيلات عاليه به روستا بازگشته و در همين دبيرستان به تدريس مشغول هستند. اين برادر و خواهر علاقه مند به روستا مي گويند روستا وطن ماست وما هرگز آن را ترك نخواهيم كرد.

آرايشگر پير، از كسادي كسب مي نالد
047937.jpg
بهزاد شعباني معروف به جلال، ۷۰ ساله، كه ۵۰ سال است به آرايشگري در روستا اشتغال دارد، مي گويد، قديم ها آرايشگري درآمد بهتري براي ما داشت، اما حالا اين شغل زياد با صرفه نيست.
چون آرايشگر پيري هستم و جوانان از افرادي مثل من استقبال نمي كنند و سعي دارند به سراغ آرايشگران جوان بروند. در گذشته كيفي داشتم كه يك لنگ، ماشين دستي سرتراشي، يك قيچي و يك شانه در داخل آن قرارمي دادم و به طور سيار در روستاها و مناطق مختلف آرايشگري مي كردم. در قديم پول آرايشگاه را از روستاييان سالانه دريافت مي كرديم يعني از هر خانواده در سال «۳ من» گندم مي گرفتيم كه برابر بود با «۳تومان». امروز اگر سري را اصلاح كنم ۵۰ يا ۱۰۰ تومان مي گيرم. شعباني كه چهره چروكيده و كمر خم شده اش نشان از خاطرات فراوان دارد، مي گويد در قديم يك بار براي اصلاح سر يكي از خانهاي محل به منزل او رفتم. بعد از اينكه سر او را به خوبي اصلاح كردم، خان به جاي مزد، مرا به باد كتك گرفت گفت : «چرا زود كار خود را تمام نكردي؟» خان ها خيلي به ما زور مي گفتند و حتي به ما مي گفتند، شما نبايد از شانه اي كه براي سررعيت ها استفاده مي كنيد، براي سر ما استفاده كنيد و خيلي اوقات بر سر همين مسأله آنان ما را آزار مي دادند و كتك مي زدند. به خاطر ترسي كه از خان ها داشتيم، هر هفته به منازل آنها مي رفتيم و سرخان و خانواده اش را مجاني اصلاح مي كرديم. خان ها پول اصلاح به ما نمي دادند و در عوض رعيت ها بودند كه پول اصلاح خود را تمام و كمال پرداخت مي كردند. شعباني كه مداح روستا نيز است، علاقه وافري به اهل بيت (ع) دارد و در خيلي از اوقات در اعياد و سوگواري ها مداحي مي كند.

شاعر روستا ، خدمتگزاران را مي ستايد
047952.jpg
غلام عباس هاشم زاده ۷۳ساله كه از كودكي به كشاورزي پرداخته است ، علاقه وافري به شعرگفتن ونقاشي دارد.
او مي گويد، از زماني كه به مكتب مي رفتم به شعرگفتن علاقه پيدا كردم وكم كم شعر سرودم. به دليل كمرويي وآشنانبودن با روزنامه ها تاكنون هيچيك از اشعارم به چاپ نرسيده است. شعرهايم روستايي است وتاكنون درباره شهدا، انقلاب اسلامي، ورود امام به خاك ايران، تجاوز عراق به خاك كشورمان، اعتياد و… شعر سروده ام. او كه عاشق روستاي خود است ، مي گويد، اگر كسي به روستا بيايد وبراي مردم مزايجان كاري انجام دهد، براي او شعر مي سرايم. مثلاً يك بار جهاد كشاورزي به روستاي ما آمد وطرح بهسازي را دراينجا اجراكرد ومن براي قدرداني، شعري بدين شرح براي آنان سرودم:
مزايجان بازسازي اش شروع شد
جهاد با قلب پاكش روبرو شد
به هرجا خطه را كارش شروع شد
با همكاري مردم روبرو شد
به اول روز برج نه شروع شد
سنه هفتاد وپنج تكرار او شد
جهاد سدشكن با آن توانش
به پاكي حسن نيروي جوانش
مزيجان سدراهش را شكستي
برايش رونق وسرمايه بستي
جهادا مرحبا بادا به شستت
بشدحل مشكلات ما به دستت
مزيجان چهره اش روشن نمودي
ره صدساله ما را گشودي
هاشمي زاده كه از خط خوشي نيز بهره مند است ، دفتر اشعاري دارد كه درآن با زبان ساده وبي آلايش روستايي اشعار خود را به رشته تحرير درآورده است. وي درمورد اعتياد كه بلاي خانمان سوزي است، نيز شعري سروده است:
شدم معتاد ، دردم بي دوا شد
چه دردي بود برايم بلاشد
به توي كوچه و دور خيابان
شدم سردرگم وسردرگريبان
الهي خيرنبيني دوست نادان
مرا بيچاره كردي و سرگردان
وي همچنين با سرودن شعري درباره وطن خود مزايجان، ما را به خدمت به روستاييان تشويق كرد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |