شماره ۲۰۴۵ - سال هشتم - دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 4, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
معاون فرهنگي وزير ارشاد:
گفت وگو
گفت وگو با سيمين دانشور درباره آخرين كتاب او
* من دور ترجمه راخط كشيده ام. چرا حكايت ديگران را بازگو كنم؟
خودم به حد كافي حكايت دارم كه بنويسم.
* خوشبختانه خانمها در اين دوران بسيار درخشيده اند. اما به گمان من، تا آنجا كه خوانده ام، از همه موفق تر، خانمهاي منيرو رواني پورو شهرنوش پارسي پوراند.
گزارش «ايران» از جشنواره فيلم فجر
با گذشت سه روز از برگزاري بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر تماشاگران در ۱۲ سينماي نمايش دهنده به تماشاي آثار مختلف داخلي و خارجي نشستند.

معاون فرهنگي وزير ارشاد:
بدون توجه به مرزباني فرهنگي نمي توانيم به توسعه فرهنگي برسيم
گروه فرهنگي: چهارمين نمايشگاه بزرگ كتاب استان هرمزگان با حضور معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، جمعي از مسؤولان محلي استان و جمعي از ناشران وعلاقه مندان به كتاب و كتاب خواني در شهر ستان بندر عباس گشايش يافت. در اين مراسم علي اصغر رمضانپور معاون فرهنگي وزيرارشاد ضمن اشاره به توسعه فرهنگي استان هرمزگان گفت: ما نمي توانيم از توسعه فرهنگي در استان صحبت كنيم اما به مسأله مرزباني فرهنگي توجهي نداشته باشيم.
وي افزود: كشورهاي حوزه خليج فارس عليرغم توسعه مادي از لحاظ شاخص هاي فرهنگي هنوز جاي فعاليت زيادي دارند و اين امر همان نقطه اي است كه بايد روي آن برنامه ريزي كنيم.
رمضانپور با اشاره به تعاملات فرهنگي با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و تأثيرات عميق فرهنگي ايران براين كشورها اظهار داشت: بخش عظيمي از ميراث فرهنگي كه دركشورهاي حوزه خليج فارس وجود دارد در تداوم حوزه فرهنگي ايران محسوب مي شود.
وي گفت: اگر ما برنامه ريزي درستي براي حفظ اين حوزه فرهنگي نداشته باشيم در دهه آينده باتوجه به برنامه ريزي هاي فرهنگي كه اين كشورها دارند اين حوزه فرهنگي به يك تهديد فرهنگي تبديل خواهد شد.

پيام وزير ارشاد به همايش گفت وگوي تمدنها در اسلام آباد
همايش «گفت وگوي تمدنها» با حضور جمعي از محققان و صاحبنظران پاكستاني و ايراني ديروز در اسلام آباد پايتخت پاكستان گشايش يافت.
احمدمسجدجامعي وزيرارشاد در پيامي به اين همايش، دوستي و صميميت فرهنگي موجود ميان دو ملت همسايه و مسلمان ايران و پاكستان را سرمايه بزرگي براي آغاز گفت وگوهاي كارآمد و تمدن ساز توصيف كرد. در اين پيام آمده است: نقش بنيادين فرهنگها و اديان در شكل گيري تمدنها و تداوم آن حياتي بوده و ادامه گفت وگو در اين حوزه بسيار ضروري است. گفت وگو ابتدا ميان دانشمندان، هنرمندان، محققان، نويسندگان و بطور كلي نخبگان دين و فرهنگ آغاز مي شود و سپس به جامعه و سياستمداران و ساير حوزه ها تسري پيدا مي كند.

گفت وگو
امروز با عباس پژمان
عباس پژمان متولد ۱۳۳۷ فارغ التحصيل رشته پزشكي دانشگاه تهران است و طبابت مي كند. اولين ترجمه رمان او «والس خداحافظي» اثر ميلان كوند را بود كه در سال ۷۳ توسط نشر علم منتشر شد. او با وقفه اي چهارساله رمان «بهاررم» از امانوئل ربلس را منتشر كرد. «باخت پنهان» از گراهام گرين، «ماري» از نابوكف، «همه نام ها» و «سال مرگ ريكاردو ريش» از ساراماگو و «موز وحشي» از واسكونسلوس از جمله كارهاي او به شمار مي آيد. اين هفته نيز رمان «تاريخ محاصره ليسبون» اثر ساراماگو را ترجمه و منتشر كرد. گفت وگوي ما را با پژمان پيرامون كتاب تازه اش مي خوانيد:
048228.jpg
• آقاي پژمان، آيا ساراماگو بعد از دريافت جايزه نوبل رمان ديگري هم نوشته و منتشر كرده است؟
•• بله. يك رمان نوشته است با نام «غار» كه فعلاً فقط به زبانهاي پرتغالي و اسپانيايي منتشر شده است. ترجمه اسپانيايي اين رمان تقريباً همزمان با اصل پرتغالي منتشر شد. چون مترجم آن همسر اسپانيايي نويسنده، خانم «پيلار دل ريو» است، كه گويا قبل از چاپ كتاب به زبان اصلي، آن را به اسپانيايي ترجمه كرده بود.
• آيا همه رمانهاي ساراماگو را از جمله «انجيل به روايت مسيح» قابل ترجمه و چاپ مي دانيد؟ حتماً اطلاع داريد كه حالا ديگر ناشريني كه مجوز نشر دائم دارند، مي توانند كتابها را با مسؤوليت خودشان منتشر كنند.
•• الآن ديگر تقريباً همه رمانهاي مهم ساراماگو به فارسي ترجمه شده است. ظاهراً هفت رمان او به فارسي ترجمه شده است. البته چند رمان او هم هست كه هنوز به زبانهاي فرانسه و انگليسي ترجمه نشده اند كه من اطلاعي درباره آنها ندارم و نمي دانم قابل ترجمه به فارسي هستند يا نه ضمن آنكه «انجيل به روايت مسيح» را قابل چاپ فارسي نمي دانم.
• اغلب رمانهاي ساراماگو تركيبي از دو روايت است. مثلاً «سال مرگ ريكاردو ريش» تلفيقي از يك رمان سياسي با يك رمان وهمي است، «همه نام ها» تركيبي از يك اسطوره با يك رمان عاشقانه است، «تاريخ محاصره ليسبون» تركيب چه روايت هايي است؟
•• «تاريخ محاصره ليسبون» تلفيقي از دو روايت يا دو رمان است، يك رمان تاريخي كه موضوع آن جنگي است كه در سال ۱۱۴۳ در شهر ليسبون اتفاق افتاد و در اين جنگ مسيحي هاي پرتغال شهر ليسبون را كه مدت چهار قرن در دست اعراب بود محاصره و تصرف كردند و تمام مردم شهر را هم قتل عام كردند. اين واقعه در اين كتاب به شكل رمان روايت مي شود و در واقع اين اثر روايتي تخيلي از آن واقعه است. هرچند كه اسم بعضي از شخصيتهاي تاريخ هم در اين بخش از رمان آمده است، اما جزئيات حوادث و صحنه ها كاملاً تخيلي است. روايت ديگر، يك روايت عاشقانه و امروزي است. يعني شرح عشق مرد و زني به يكديگر كه مرد مصحح يك مؤسسه انتشاراتي است و زن مسؤول آن مصحح و مصحح هاي ديگر مؤسسه است. اين قسمت رمان حالت خود زندگي نامه دارد. ساراماگو گفته است كه «رايموندوسيلوا» (مصحح) در واقع خود اوست، و «ماريا سارا» (مافوق رايموند و سيلوا) همسر او خانم پيلار دل ريوست. اين دو روايت، يعني روايت تاريخي و روايت عاشقانه، در رمان رابطه ساختاري با همديگر پيدا مي كنند. اين رمان هم، مثل «سال مرگ ريكاردوريش» با تكنيك تداعي معاني نوشته شده است و دو بخش آن دائماً و با تداعي هاي مختلف با يكديگر جا عوض مي كنند.
• آيا به نظر شما رمان، «تاريخ محاصره ليسبون» رابطه بينامتني با اسطوره آدم و حوادارد؟
•• بله. در مقدمه كتاب هم گفته ام كه «تاريخ محاصره ليسبون»، با يك روايت عاميانه پرتغالي از سرگذشت آدم و حوا رابطه بينامتني دارد. اين روايت عاميانه را در آن مقدمه آورده ام و خواننده دقيق تاريخ محاصره ليسبون كاملاً متوجه موضوع اين رابطه خواهد شد. رايموند و سيلوا و ماريا سارا درواقع صورت خاصي از آدم و حوا هستند. همين طور مقيم و رعنا نيز كه دو تن از شخصيتهاي روايت اول يعني روايت تاريخي اين رمان هستند، صورت ديگري از آدم و حوايند. حالا مثلاً به اسم هايي كه نويسنده براي اين دو زوج عاشق و معشوق انتخاب كرده است دقت كنيد «ماريا» در اصل به معني عصيان است. «رايموند و» به معني حمايت و پشتيباني ازتصميم عاقلانه است. «رعنا» اسم عربي است و يكي از معناهاي آن فريب خورده است. «مقيم» هم اسم عربي است و يكي از معناهاي آن «ماندگار» است. رمان با صحبت از دله آتور شروع مي شود كه يكي از علامت هاي ويرايشي است و براي حذف غلطهاي متن به كار مي رود و نويسنده آن را به چنبره مارتشبيه مي كند. چنبره مار نماد جاودانگي (ماندگاري)، و خود مار در اسطوره آدم و حوا نماد عقل است. اين دو زوج، يعني «ماريا سارا ورايموند و سيلوا» و «مقيم و رعنا» ، گاه گاهي در رمان با يكديگر همانند مي شوند...
• آيا باز هم تصميم داريد كه آثاري از ساراماگو را ترجمه كنيد؟ يا احياناً آثاري از ادبيات پرتغالي؟
•• شايد رمان جديد او يعني «غار» را هم ترجمه كنم. بستگي دارد به اين كه وقتي آن را خواندم به آن علاقه مند شوم يا نه؟ اما تصميم دارم آثاري از چند نويسنده پرتغالي و برزيلي را بتدريج ترجمه كنم.

گفت وگو با سيمين دانشور درباره آخرين كتاب او
نويسنده اي در دويست هزار نسخه
* من دور ترجمه راخط كشيده ام. چرا حكايت ديگران را بازگو كنم؟
خودم به حد كافي حكايت دارم كه بنويسم.
* خوشبختانه خانمها در اين دوران بسيار درخشيده اند. اما به گمان من، تا آنجا كه خوانده ام، از همه موفق تر، خانمهاي منيرو رواني پورو شهرنوش پارسي پوراند.
048240.jpg
سيمين دانشور بي نيازتر از آن است كه درمعرفي و شناخت او چيزي بنويسيم. امروز بايد در شناخت همه جانبه آثار او نوشت، نويسنده اي كه بانوي اول داستان نويسي ايران لقب گرفته، اخيراً جلد دوم ازتريلوژي خود را با عنوان ساربان سرگردان چاپ كرده است كه در همين هفته به بازار مي آيد. ناشر آثار دانشور در اين هفته ۸۸۰۰۰نسخه از اين كتاب را راهي كتابفروشي ها مي كند و در مجموع ۲۰۰هزار نسخه از كتابهاي او مثل جزيره سرگرداني، به كي سلام كنم؟، سو و شون، شهري چون بهشت و... تجديد چاپ شده كه همزمان در سراسر كشور توزيع مي شود. با خانم دانشور به مناسبت انتشار ساربان سرگردان گفت وگويي داريم كه مي خوانيد:
** جلد دوم جزيره سرگرداني به نام ساربان سرگردان پس از ۹سال از انتشار جلد اول منتشر شده است. چرا؟
* ما سه نوع سانسور داريم. اول خودسانسوري كه مي دانيم چه ها را مي شود نوشت و چه ها را نمي شود نوشت. دوم سانسور ناشر كه بهتر از نويسنده مي داند و سوم سانسور مراجع كه اثر در نوبت قرار مي گيرد و از اينجا به بعد يك رفت و برگشت ميان نويسنده و ناشر و مراجع جريان پيدا مي كند و چاپ اثر به طول مي انجامد.
** ساربان سرگردان را چند بار بازنويسي كرده ايد؟
* به بازنويسي اعتقاد ندارم و به همان جوشش دروني اوليه اعتقاد دارم. مي دانم كه اگر بازنويسي كنم خرابش مي كنم، چراكه ديگر آن حالت قبلي وجود ندارد. منتها چركنويس پاكنويس مي كنم.
** نسبت به طرحي كه در ذهن داشتيد ، متن نهايي ساربان سرگردان چقدر تغيير كرده است؟
* تا طرح در ذهنم پخته نشود، دست به قلم نمي برم. منتها در چركنويس ميان سطور فاصله زياد مي گذارم تا جا براي آرايش و پيرايش داشته باشم.
** براي كدام يك از شخصيتهاي اين رمان دل مي سوزانيد؟ يا احساس علاقه بيشتري مي كنيد؟
048102.jpg
* بي طرفانه به قهرمانها نگاه مي كنم و احساساتي نمي شوم.
** نقد و بررسيهاي منتشرشده پيرامون جلد اول رمان، چقدر در نوشتن جلد دوم تأثيرگذار بود؟
* به نقدها بي اعتنايم. آنها را كمتر مي خوانم يا اصلا ً نمي خوانم يا تحسين بيجا و يا دشنام بيجاترند. خودم بهتر از ناقدان از قدرت و ضعفهايم آگاهم.
** نوعي گرايش عرفاني درفضاي رمان جزيره سرگرداني حاكم بوده كه در جلد دوم پررنگ تر شده، آيا فضاي جامعه در عصر حاضر با بحث عرفان سرسازگاري دارد؟
* گرايش عرفاني خاص خودم را دارم. حكومت ما جمهوري اسلامي است . معناي جمهوري كه واضح است يعني مردم سالاري. اما براي احتراز از تحجر و تلطيف اثر از عرفان در جلدهاي اول و دوم سود برده ام. منتها در جلد دوم همه اعتقاداتم را نسبت به بشريت از زبان طوطك بازگو كرده ام و گمان نكنم كه پيامهاي طوطك جنبه عرفاني داشته باشد. سعي كرده ام جنبه جهاني به آن بدهم.
** با توجه به اينكه خوانندگان آثار جدي در ايران بين سه تا پنج هزار نفرند، فكرمي كنيد با اين تيراژ بقيه خوانندگان رمان شما از كدام اقشار خواهند بود؟
* علم غيب ندارم. اما به هر جهت دست كم ما سي ميليون باسواد كه داريم. از اين سي ميليون احتمال دارد نيم ميليون نفر اگر ميلشان كشيد كتاب را بخوانند.
** با توجه به اينكه جزيره سرگرداني در فاصله ۹سال دوبار و در تيراژ حدود چهل وچهار هزار نسخه منتشر شده و جلد دوم ۸۸۰۰۰ فكر مي كنيد عده اي بدون خواندن جلد اول، تنها جلد دوم را خواهند خواند؟
* بله. ساربان سرگردان خود به خود كتاب مستقلي است و عنوانش هم كه مستقل است. مي توان بدون خواندن جلد اول از جلد دوم هم سردرآورد اما بهتر است سابقه اي داشته باشند و براي دريافت اين سوابق به جلد اول هم رجوع كنند.
** ساربان سرگردان نخستين رمان ايراني در طول تاريخ ادبيات است كه در چاپ اول نزديك به ۹۰هزار تيراژ دارد، آيا از اين بابت خوشحال ايد؟
* اين شمارگان ۸۸هزاري از طرف ناشر كار جاه طلبانه اي بوده است اما لابد ناشر، نبض بازار كتاب در دستش بوده است كه دست به چنين ريسكي زده است. اما پخش خوارزمي بي نظير است. احتمالاً در خارج از كشور، جبران كمبود خواننده در ايران را خواهد كرد و واضح است كه از اين حساب احتمالات خوشحالم.
** خانم دانشور به جلد سوم اين سه گانه چه نامي داده ايد؟ و اين جلد آخر كي منتشر مي شود؟
* عنوان جلد سوم جزيره سرگرداني، «كوه سرگردان» است. چركنويس آن هم نوشته شده است. مي دانيد كه از فصل ۱۱كتاب ساربان سرگردان، انقلاب آغاز شده است و در جلد سوم رويدادها تماما ً در دوران انقلاب مي گذرد، اما كي منتشر مي شود تنها خدا مي داند.
** براي حضور نويسنده در متن به عنوان استاد دانشگاه چه نظري داريد؟ آيا اين حضور با استفاده از شگردهاي پست مدرنيستي است؟
* از شگردهاي پست مدرنيستي هم هست ولي حضور نويسنده در متن بيشتر به اين جهت است كه خواننده باور كند آنچه مي خواند واقعا ً اتفاق افتاده است و نويسنده هم شاهد بوده است.
048099.jpg
** بهترين نقدي كه تا امروز بر رمان جزيره سرگرداني نوشته شده و شما را راضي كرده است، كدام نقد بود؟
* گفتم كه نقدها را كمتر مي خوانم، اما چون به دانش وعقل سليم مسعود طوفان اعتقاد داشتم آن را خواندم و بسيار پسنديدم. حالا خودم، خودم را نقد مي كنم. جلد اول جزيره سرگرداني نشان مي دهد كه انقلاب از حاشيه نشين ها آغاز شد. به عنوان نمونه، حلبي آبادنشين ها بودند كه نخستين كبريت را به برزن شهرداري زدند و ماشينها را داغون كردند و چون احتمال مي رفت كه مذهب پيش خواهد برد، هستي كه نماد هستي كشور ايران است به حلبي آبادنشينها مي گويد كه حرف ملا را گوش كنند و خودش هم همسر يك مرد مذهبي (سليم) مي شود. البته روي كاغذ كه در جلد دوم اين كاغذ را پاره مي كند.
** در اين نه سال ـ فاصله انتشار جلد اول تا جلد دوم ـ آيا رمان يا داستان ديگري هم نوشته ايد؟ يا ترجمه كرده ايد؟
* من دور ترجمه را خط كشيده ام. چرا حكايت ديگران را بازگو كنم؟ خودم به حد كافي حكايت دارم كه بنويسم و بگذار مردم سرزمينم حكايت مرا يعني در حقيقت حكايت خودشان را بخوانند: اما در فاصله انتشار جلد اول و جلد دوم، يك مجموعه داستان درآورده ام زير عنوان «از پرنده هاي مهاجر بپرس». ضمناً مجموعه مقاله هايم نيز زيرنظر خودم به عنوان «شناخت و تحسين هنر» از چاپ درآمده است.
** آيا به نگرش و نگارش زنانه در ادبيات داستاني معاصر اعتقاد داريد؟ مؤلفه هاي موفق زنانه نويسي را در كدام يك از آثار معاصر مي بينيد؟
* بسيار به داستانهاي زنانه علاقه مندم و نويسندگانشان را تشويق و حمايت مي كنم و موفقيتهايشان مرا شاد مي كند، چون آنها را دنباله خودم مي دانم. نويسندگي كه به من ختم نمي شود. خوشبختانه خانمها در اين دوران بسيار درخشيده اند. اگر بخواهم همه شان را نام ببرم يك طومار مي شود. اما به گمان من، تا آنجا كه خوانده ام، از همه موفق تر، خانمها منيرو رواني پور و شهرنوش پارسي پوراند. خانم ميهن بهرامي هم چندين داستان ناب نوشته، اما بيشترين مهارت ميهن بهرامي در نقدنويسي بويژه نقد سينماست. ميهن بهرامي، خانمي است بسيار باسواد و بانظري تيزبين و روانشناسانه نقدهايش را عرضه مي دارد. واژه گزيني او كم نظير است. به آينده دو تا فرخنده ها، فرخنده آقايي و فرخنده حاجي زاده، زويا پيرزاد، مه كامه رحيم زاده، فرشته ساري و ويولت رازق پناه و بسياري ديگر اميد فراوان بسته ام.
** با توجه به تعقيب آثار داستاني منتشرشده در خارج از كشور توسط شما، بهترين رماني كه خوانده ايد كدام و از چه كسي بوده است؟
* دلبر از توني ماريسن، پاندول فوكو از امبرتواكو، رصدخانه از ناتالي ساروت، بيشتر آثار ماركز و كمابيش هرچه خانم سيمون دوبوار نوشته.
048096.jpg
** دانشجوياني، پايان نامه دانشگاهي خود را پيرامون آثار شما نوشته اند، بهترين پايان نامه را چه كسي نوشته و چرا اين پايان نامه ها منتشر نمي شوند؟
* در ايران دانشجويان بسياري پايان نامه هاي دانشگاهي خود را پيرامون آثار من نوشته اند و آنها را نخوانده ام تا قضاوت كنم. اما اين دانشجويان لطف كرده اند و برايم فرستاده اند. در خارج از كشور رباب خانم نامي رساله كارشناسي ارشدش را درباره آثار من نوشته و همچنين تاراخان نامي در انگليس اين پايان نامه ها به من نرسيده. تنها به وسيله نامه يا تلفن به اشكالات آنها جواب داده ام.
** خانم دانشور رمان سو و شون و جزيره سرگرداني به چند زبان ترجمه شده اند؟ و انتشار آنها چه بازتابي داشت؟
* دو ترجمه از سو و شون به زبان انگليسي منتشر شده است. يكي درآمريكا و يكي در انگليس. ترجمه جزيره سرگرداني (جلد اول) در حال انتشار است. «صورتخانه سيمين دانشور» ، «سوترا و داستانهاي ديگر» يعني تقريباً تمام نوشته هاي داستاني و چندين تا از مقاله هايم به انگليسي درآمريكا ترجمه شده است كه همه را دارم. به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، لهستاني، اردو، تاجيكي، عربي، هلندي، روسي، ژاپني و نروژي يعني در حقيقت به دوازده زبان آثارم ترجمه شده است. بازتابها و نقدها هم برايم فرستاده شده است. كمابيش همه بررسيها و نقدها مثبت بوده اند و از تحسين من كمترين، فروگذار نكرده اند.

گزارش «ايران» از جشنواره فيلم فجر
فيلمهاي برگزيده ايراني و خارجي از نگاه تماشاگران
با گذشت سه روز از برگزاري بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر تماشاگران در ۱۲ سينماي نمايش دهنده به تماشاي آثار مختلف داخلي و خارجي نشستند.
048252.jpg
به گزارش خبرنگار «ايران» از جشنواره تا پايان شب گذشته فيلمهاي ايراني در بيش از ۱۲۳ نوبت و فيلمهاي خارجي در ۱۰۱ نوبت به نمايش درآمدند. همچنين اهالي سينما در سينما آفريقا و سروش به تماشاي آثار ايراني پرداختند و اهالي مطبوعات و منتقدان نيز مجموعه اي از آثار بخش مسابقه ايراني و مسابقه بين المللي را به تماشا نشستند.
به گزارش رسيده، امسال براي اولين بار زنگ جشنواره براي دانش آموزان خورده و آنها توانسته اند در سينما كانون آثار مربوط به كودكان و نوجوانان را در دو بخش سينماي ايران و سينماي جهان (البته با دوبله فارسي) تماشا كنند. در اين سينما دانش آموزان كه از بليت نيم بها استفاده مي كنند، مي توانند از برنامه هاي جنبي همچون كارگاههاي نقاشي، سفال و كلاژ نيز استفاده كنند.
048246.jpg
خبرنگار ما از سينماي اهالي مطبوعات و منتقدان كه در خيابان حجاب واقع است، مي نويسد: تاكنون ۶ فيلم ايراني و ۵ فيلم خارجي در بخش مسابقه براي حاضران به نمايش درآمده است. طبق جدول هر روز در ساعت ۱۳ و ،۲۱ برنامه گفت و گوي جمعي با سازندگان آثار بخش مسابقه داخلي گنجانده شده است، اما (تا لحظه تحرير خبر در ساعت ۱۸) تنها نقد و بررسي فيلم «شام آخر» برگزار شده است.
بنا به گزارش ديگري، تماشاگران سينماهاي جشنواره كه تا پايان روز ۱۳ بهمن ۱۲ فيلم ايراني و ۹ فيلم از بخش بين الملل را تماشا كرده اند، طبق نظراتشان كه از طريق فرمهاي نظرسنجي جمع آوري مي شود، تا اين روز فيلم «سرزمين هيچكس» به كارگرداني دنيس تاناويچ (محصول انگلستان، اسلووني، فرانسه، ايتاليا و بلژيك در سال ۲۰۰۱) را با ۶۸‎/۳۴ درصد پسنديده اند و در ميان آثار ايراني نيز فيلم «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» آخرين ساخته ابوالحسن داوودي را با ۶۶‎/۳۷ درصد انتخاب كرده اند. قابل ذكر اينكه طبق يك سنت كه از جشنواره شانزدهم باب شده است، از مجموع آراي بدست آمده بهترين فيلم تماشاگران در هر سال انتخاب و سيمرغ بلورين به آن اهدا خواهد شد كه سال گذشته «سگ كشي» اين جايزه را به دست آورد.
048249.jpg
بنا برگزارش رسيده؛ امروز (دوشنبه) بازار فيلم جشنواره فيلم فجر نيز بطور رسمي در هتل لاله گشايش مي يابد. اين بازار فيلم كه بيش از ۱۶ مؤسسه فرهنگي، هنري و سينمايي به عرضه توليدات خود مي پردازند تا ۲۰ بهمن ادامه دارد. آخرين خبرهاي رسيده نيز حكايت از آن دارد كه فيلم «ايستگاه متروك» ساخته عليرضا رئيسيان كه گفته مي شد نگاتيوهايش در راه برگشت از پاريس گم شده، مشكلش حل و با آماده شدن فيلم در سينماهاي جشنواره به نمايش درآمد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |