درتلويزيون بارها صحنه هاي جالبي مي بينيم. پسر كوچكي ناگاه توي حوض مي افتد مادرش به كمك او مي شتابد واو نيز داخل آب مي افتد. بسياري ازاين وقايع به نظر ما خنده دارند چراكه به نوعي خرق عادتند و با واقعيتي كه ما مي شناسيم متفاوت هستند. آيا تا به حال چنين حوادثي دريك كنسرت اتفاق افتاده است؟ دراين قبيل موارد واكنش ماچيست؟ آيا مي خنديم؟ آيا با آن اجراكننده موسيقي احساس يگانگي مي كنيم وبه حال او تأسف مي خوريم؟ ذكر حوادثي كه بارها اتفاق افتاده است شايد خود تفنني باشد يا تسلاي خاطري براي ما و براي كسي كه اين وقايع براو اتفاق مي افتد بسيار دردناك. اما آنچه كه مسلم است موسيقي به راهش ادامه مي دهد اما چون همانند زندگي است پراست از حوادث غيرمترقبه وآنچه كه ما منتظر آن نبوده ايم. بسياري از اين وقايع پيش از آنكه تلويزيون و سينما پابه عرصه وجود نهند اتفاق افتاده اند وشايد براي ابد درهمان زمان اجرا به عدم پيوسته اند. پاره اي ديگر از آنان نيز دركتابها يادداشت شده اند ومابقي آنها كه با گسترش رسانه هاي همگاني به سمع ونظر ما رسيده اند ضبط شده و بخشي از تاريخ موسيقي را تشكيل مي دهند. دربخش موسيقي كشور خودمان ما مجبور هستيم كه از كسي اسم نبريم چرا كه هنوز درجامعه ما كيش شخصيت، تابو و بت ساختن از فرهيختگان رسمي رايج و متداول به حساب مي آيد وما به عكس ديگركشورها نمي توانيم به ساحت مقدسين موسيقي دست سائيم جز براي سپاس و بوسه و ستايش.
اكنون چندين حادثه مهم تاريخ موسيقي را كه خصوصاً دربخش موسيقي كلاسيك رخ داده است برايتان بازگو مي كنيم.
۱ـ بتهوون درناشنوايي مطلق سمفوني نهم را رهبري مي كند. او پنجاه و شش ساله است . دوستداران بتهوون گريه مي كنند وبعضي از هوش رفته اند. قطعه تمام شده است . مردم ديوانه شده اند اما بتهوون هيچ نمي شنود. روبروي خوانندگان ، كر و اركستر ايستاده است . يكي از خوانندگان زن دست بتهوون را مي گيرد و روي او را برمي گرداند. بتهوون اشكي مي افشاند و خارج مي شود.
۲ـ طرفداران پيچيني بخاطر آنكه او اپراي انگليسي نوشته است درهنگام اجرا با گوجه فرنگي و ميوه هاي له شده به او و اركستر حمله مي كنند. نمايش قطع مي شود.
۳ـ جوزپه دي استفانو خواننده تنور ايتاليايي به هنگام اجراي لابوهم اثر پوچيني صدايش مي گيرد. سرافين به او هشدار مي دهد و سپس او را از صحنه اخراج مي كند.
۴ـ مونترات گاباله سوپرانوي بزرگ اسپانيايي از ريتم مي افتد وهرچه كه رهبر اركستر علامت مي دهد ريتم و زمان را پيدا نمي كند. رهبر عصباني مي شود وگاباله نتها را پاره كرده وصحنه را ترك مي كند.
۵ـ خوزه كاره راس تنور بزرگ آرژانتيني درمادريد ايل تروواتوژ il Trovatore اثر وردي را اجرا مي كند. در نتهاي بالا صدايش قطع مي شود و مردم هويش مي كنند. او مي گويد مادريد بوي گند مي دهد واجرا متوقف مي شود.
۶ـ خواننده ايتاليايي پارما صدايش مي گيرد وگريگوريان خواننده تنور ارمني كه درسالن حضور داشته است به دعوت مدير اركستر ورهبركر با كت وشلوار رسمي روي سن رفته و قطعه را ادامه مي دهد.
۷ـ انريكو كاروزو مست به صحنه رفته و شروع به خواندن مي كند. همانجا هم روي زمين مي افتد. مردم او را تا خانه اش با مشت ولگد مشايعت مي كنند. او ديگرتصميم به خواندن ندارد اما سالها بعد بزرگترين تنور تاريخ موسيقي لقب مي گيرد.
۸ـ خواننده بارتيون درهامبورگ مشغول اجراي زيگفريد واگنر است. مردم برايش هو مي كشند چرا كه نتهاي بالا را غلط (فالش ) مي خواند. او روبه مردم مي كند و مي گويد: «هركسي از او بهتر مي خواند روي سن بيايد» مردم ساكت مي شوند.
9ـ درهمين ايران عزيز خودمان يك پيانيست دراول اجرا روبه مردم مي كند ومي گويد كه امروز حال ندارد بنوازد. حالش خوب نيست و بهتراست كه آنها پي كارشان بروند!
۱۰ـ درموقع اجراي آوازي از بلليني، خواننده ناگهان قطعه يادش مي رود. پيانيست مي ايستد . خواننده مي گويد: يادم رفت و سپس پس از چهارثانيه قطعه را به ياد مي آورد ومي خواند درآخر اجرا مردم به او مي گويند كه آيا اين سكوت هم جزئي از برنامه بوده است؟!
۱۱ـ ماريا كالاس روي صحنه راه مي رود. ناگاه گربه اي پديدار مي شود. او فرداي كنسرت را به اين دليل كه گربه شگون ندارد تعطيل اعلام مي كند. او فرياد ترس از گربه را درون آوازش پنهان مي كند وآن جيغ جزئي از آريايي مي شود كه مي خواند.
اين اتفاقات وبسياري ديگر از اين حوادث هرروزه درتمامي اجراهاي موسيقي به وقوع مي رسند و اينها تنها بخشي كوچك از تاريخ پرفراز و نشيب موسيقي هستند. درپس زمينه وحواشي اجراها هم اتفاقات زيادي رخ مي نمايند كه ما از آنها بي اطلاعيم .
سيروان اهورايي