شماره ۲۰۴۵ - سال هشتم - دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 4, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
راهكار مقابله با تهديد آمريكا؛
* ما بايد ارتباطاتمان را با سازمان ملل و قدرتهاي منطقه اي محكم و انسجام ملي را تقويت كنيم و منازعات سياسي مان رابه نفع منافع ملي از بين ببريم و از نظر اقتصادي و فرهنگي خود را اعتلا دهيم و تعريف مشتركي را از امنيت ملي شكل دهيم.

زرشك طلايي
048084.jpg
پيش درآمد: هميشه رويدادها و جشنواره هاي سينمايي از اهميت بالايي برخوردار بوده و هستند وافرادي كه حتي به سينما نمي روند برايشان مهم است كه چه كساني سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر و يا درسطح جهاني جوايز اسكار و امثالهم را كسب مي كنند ودركنار اين رويداد مهم فرهنگي جشنواره هاي مختلفي براي انتخاب و معرفي بدترين فيلم هاي داخلي و بين المللي برگزار مي شود كه معمولاً اسمهايي همانند تمشك طلايي ، يا زرشك طلايي دارند ودر جامعه هنري ايران نيز درسال گذشته براي نخستين بار يك فيلم به عنوان بدترين فيلم سال انتخاب و با واكنش هاي متفاوتي مواجه شد.
مخالفان زرشك طلايي درابتدا از كلمه «زرشك» انتقاد مي كردند كه بار معنايي آن توهين آميز است واز آنجايي كه از نظر فرهنگي ما بيشتر تعريف و تمجيد را مي پسنديم براي ما بسيار گران تمام مي شود كه بگويند كه بدترين ساخته مربوط به چه كسي است اما درمقابل موافقان براين باورند كه به هرحال دربرابر بهترين قطعاً بدترين نيز وجود دارد لذا وجود چنين جايزه اي براي كارگرداناني كه مي خواهند فيلم بسازند ايجادحساسيت مي كند تا بيشتر توان و انرژي بگذارند…
قانون اساسي درباره اعطاي نشان هاي دولتي براي مديران برجسته وافرادي كه خدماتي براي اين مرز وبوم داشته اند، تصريح دارد و تاكنون رئيس جمهور طبق همين اصل به افرادي نشانهايي اهدا كرده است اما به نظر مي رسد كه دربرابر چنين اقدامي كه بسيار شايسته ودرخور تأمل است ، بايد اقدام ديگري هم صورت گيرد وآن اعطاي نشاني براي بدترين مديران ودست اندركاران جامعه است مديران و افرادي كه درطول سالهاي گذشته سكاندار و طراح و مجري برنامه ها بوده اند و سالها بيت المال و ثروت را دراختيار داشته وهمواره از نظارت و بازرسي وپاسخگويي در امان بوده اند و بدون آنكه حساب وكتابي پس بدهند يك مديريت را ترك كرده اند و پست ديگري را اشغال مي كنند و جالب اينجاست كه از همين افراد در مراسم توديع آنقدر تقدير و تشكر وهديه داده مي شود و آه و فغان سرمي دهند كه هرناظري مي گويد اگر اين بهترين بود واين سازمان و نهاد را متحول كرد چرا مي رود؟ درهرحال اعطاي «زرشك طلايي » فقط كاربرد سينمايي ندارد و درهريك از قوا و سازمانها و نهادها قابل اجراست و مي توان همانطور كه ساليانه افرادي مورد تقديروتشكر قرار مي گيرند عده اي هم تقبيح و تنبه شوند . تا دوغ و دوشاب يكي نباشد راستي اگر قرار باشد به افرادي زرشك طلايي اهدا شود چه واكنشي از سوي افراد مسؤول گذشته وحال بروز خواهد كرد؟ چه تعدادي افتخار دريافت چنين جايزه اي را خواهند داشت؟ آيا در عملكردها وتصميمات تغييري رخ خواهد داد؟ آيا ما هم شامل اين جايزه مي شويم؟ آيا «زرشك طلايي » نام مناسبي براي دريافت كنندگان اين جايزه است؟

راهكار مقابله با تهديد آمريكا؛
منازعات سياسي را به سود منافع ملي متوقف كنيم
* ما بايد ارتباطاتمان را با سازمان ملل و قدرتهاي منطقه اي محكم و انسجام ملي را تقويت كنيم و منازعات سياسي مان رابه نفع منافع ملي از بين ببريم و از نظر اقتصادي و فرهنگي خود را اعتلا دهيم و تعريف مشتركي را از امنيت ملي شكل دهيم.
048087.jpg
«تنها ملت هاي معدودي در جهان مانند ايران هستند كه ايالات متحده دلايل اندكي براي مناقشه با آنها دارد و بيشترشان با منافع آمريكا سازگارند. ايالات متحده هيچ نفع قابل تصوري براي سلطه بر ايران، چنانكه رهبران جمهوري اسلامي مي گويند، ندارد.»
هنگامي كه هنري كيسينجر وزير امور خارجه پيشين و استراتژيست معروف آمريكايي چنين تحليلي ارائه مي دهد هيچ كس نمي تواند آن را جدي نگيرد. با اين وجود دلايل زيادي وجود دارد كه ما به آمريكاييان بدبين باشيم. مثلاً اينكه آنها تهديدمي كنندو به تدريج كمربند نظامي خود را در كشورهاي همسايه ايران محكم تر مي كنند و به تازگي يك روزنامه پاكستاني از ايجاد يك پايگاه نظامي آمريكايي در مرز ايران خبر داده است. به اين ترتيب هم اينك آمريكاييها در كشورهاي تركيه، افغانستان، پاكستان، آذربايجان، قرقيزستان، ازبكستان و بيشتر كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس پايگاه دارند. البته پيكان تهديد تنها متوجه ايران نيست. آمريكاييها با گسترش حضور نظامي خودانديشه كنترل كشورهاي قدرتمند روسيه، چين، هند و به قولي حتي پاكستان داراي قدرت هسته اي را در سر مي پرورانند كه اين موضوع واكنش هايي را در اين كشورها به دنبال داشته است.
اين آرايش نظامي تهديدي بالقوه براي ايران است ولي آمريكاييها كه غالباً به تداخل منافع ملي كشور ديگر با منافع خود اهميتي نمي دهند دلايل ويژه اي براي حضور نظامي در مرز ايران دارند. كيسينجر درباره برخي انگيزه هاي آمريكا مي گويد:«براي دشمني ميان ايران و ايالات متحده هيچگونه انگيزه اي از حيث ژئوپلتيك وجود ندارد… مقدر چنين است كه ايران نقشي حياتي و در بعضي موارد قاطعانه در خليج فارس و جهان اسلام ايفا كند.»
اين حرف را مي توان چنين تعبير كرد كه آمريكا مي خواهد ايران را وادارد به نقش سنتي ثبات دهنده اش در منطقه ـ البته در جهت منافع آمريكا ـ بر گردد. آمريكا براي توجيه اعمال فشارهايش ادعاهاي مشخصي را تكرار مي كند و آن اينكه ايران بايد از پشتيباني تروريستها و دخالت در ديپلماسي صلح خاورميانه دست بردارد و در مورد دستيابي به موشكها و سلاحهاي هسته اي تجديدنظركند.
هر چه زمان مي گذرد و آمريكا حضور نظامي خود را در منطقه و بويژه در كشور افغانستان تقويت مي كند، ماهيت ادعاها صورت جدي تري به خود مي گيرد. آمريكاييان مي گويند به نفع خود افغانهاست كه نيروي نظامي آمريكا در افغانستان باقي بماند و به موازات گسترش نظامي گري در منطقه اتهام مسلح كردن عده اي در شمال افغانستان و تلاش براي به شكست كشاندن دولت كرزاي توسط ايران را مطرح كرده اند. آنها ادعا مي كنند عده اي از طالبان و گروه القاعده در ايرانند و بر ادعاي اسرائيل مبني بر حمل اسلحه براي تشكيلات خودگردان از مبدأ ايران صحه مي گذارند. كارشناسان اين اظهارنظرها را به سنگين شدن فضا به ضررايران تعبير مي كنند. آخرين سخنراني بوش با اين مضمون كه ايران تسليحات كشتارجمعي راترغيب وتشويق وتروريسم راصادرمي كند. اوج فشار آمريكا براي تعديل سياست خارجي ايران تلقي شده است اين در حالي است كه چندي پيش در بحبوحه بحران افغانستان و همكاري ضمني دو كشور در اين زمينه كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا پيشنهاد عادي سازي روابط با ايران را مطرح كرده بود.
دكتر فاطمه شكوهي كارشناس مسائل بين الملل درباره برآيند رفتارهاي آمريكا مي گويد: «در مجموع از موضع گيري هاي آمريكا چنين برمي آيد كه اين كشور به جاي سياست مهار در پي ايجاد روابط متعادل با ايران است. منتها به حضور بلندمدت نظامي اين كشور بايد به صورت يك تهديد نگاه كرد. اين حضور منافع دولتهاي مستقلي مانند ايران را به خطر مي اندازد چون واشنگتن از رفتار سوء نسبت به ايران دست برنداشته. در حال حاضر دورتادور كشور ما از شرق و غرب و جنوب حضور نظامي آمريكا مشهود است. براساس برخي تحليلها به خاطر سياست مهاردوگانه آمريكا عليه ايران، بعضي رفتارهاي سوء تحركاتي كه در افغانستان به ايران نسبت مي دهد، حذف ايران از بازسازي افغانستان، در اولويت نبودن ايران در سفر كرزاي، اتحاد تركيه واسرائيل و در اختيارگرفتن پايگاههاي نظامي در مرز افغانستان ممكن است آمريكا به دنبال محاصره ايران باشد اما به خاطر شرايط ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك ايران اين موضوع ممكن نيست.»
درباره آنچه در عمل آمريكاييان در سر دارند اختلاف نظر عمده اي وجود دارد و اين موضوع تا حدي به پيشداوري آنها برمي گردد كه ايران را كشوري پيچيده مي دانند. در نتيجه برخي عقيده دارند با توجه به تجربيات آمريكاييها از كودتاي ۲۸مرداد و انقلاب سال ۵۷ آنها اصولاً تمايلي به دخالت در امور داخلي ايران و بويژه ورود به اختلافات جناحها ندارند اما بدبينان مي گويند سياستمداراني در آمريكا با حل نشدن اختلافات جناحها و در نتيجه عدم توافق آنها در مورد منافع ملي و عدم چرخش در سياست خارجي به رغم تلاش اصلاح طلبان، پيگيري سياست برخورد با ايران را اجتناب ناپذير مي دانند. هر چند كه برخوردهاي احتمالي را از سنخ مواجهه با كشور عراق ارزيابي نمي كنند. با اين حال حسن قشقاوي عضو كميسيون امنيت ملي مجلس و سفير سابق ايران در قزاقستان توصيه مي كند جناحها هر چه سريعتر در مورد منافع ملي به توافق برسند:«تجربه تاريخي نشان داده آمريكا به هر جايي كه رفته و گشايش نظامي در بحرانها ايجاد كرده ديگر حاضر به عقب نشيني از آن منطقه نشده. بنابراين تحولات آينده به ديپلماسي ما بستگي دارد كه چقدر فعال و مبتكرانه باشد. ما بايد ارتباطاتمان را با سازمان ملل و قدرتهاي منطقه اي محكم و انسجام ملي را تقويت كنيم و منازعات سياسي مان رابه نفع منافع ملي از بين ببريم و از نظر اقتصادي و فرهنگي خود را اعتلا دهيم و تعريف مشتركي را از امنيت ملي شكل دهيم.»
اينكه ديپلماسي ايران چه اندازه مي تواند كارساز باشد تا حدود زيادي به پاسخ اين پرسش مربوط است كه اختلافات با ايران مقطعي است و تغيير مواضع كشورمان را در مسائل منطقه اي هدف قرارداده يا بعد استراتژيك دارد. به نظر قشقاوي هر چند ممكن است بخشي از حاكميت آمريكا كه در لابي اسرائيل اند از نظر استراتژيك مخالف ايران باشند، اما بخش ديگر حاكميت تنها همراهي ما را در مسائل منطقه اي مثل صلح خاورميانه مي خواهند. وي مي گويد:«بنابراين بين آمريكاييان وحدت نظري وجود ندارد. آنها مي گويند منتظر تحولات ايرانند تا با تغيير دروني در نظام ايران، همكاري از سوي اين كشور را شاهد باشند و در صورتي كه روند تحولات مطلوب باشد كاري با ايران ندارند ولي در غير اين صورت ممكن است به شدت عمل دست بزنند.»
با حضور نظامي بلندمدت آمريكا در افغانستان يك رقيب جدي ديگر براي احداث خط لوله نفت و گاز آسياي ميانه وقفقاز قدعلم مي كند. هر چند كه اخيراً اطلاعات چنداني در مورد احتمال انتقال نفت و گاز اين كشورها از طريق خاك افغانستان منتشر نشده ولي بعيد به نظر مي رسد كه بحثي در اين مورد انجام نشده باشد. از نظر ارزاني انتقال، افغانستان رقيب ايران محسوب مي شود و احتمالاً مسير پرهزينه باكو ـ جيحان را كه قرار است از كف درياي خزر كشيده شود از سكه مي اندازد. با اين وجود كوهستاني بودن افغانستان، قبيله اي بودن اين كشور و حضور پاكستان به عنوان كشور ثالث در انتقال انرژي، اين خط لوله را از امنيت لازم برخوردار نمي كند و مزيت ايران به جاي خود باقي مي ماند. منتها حضور نظامي آمريكا ثباتي به افغانستان مي بخشد كه بايد آن را فشار سياسي لازم براي به حاشيه راندن ايران از بازي خط لوله ها قلمداد كرد.
به هر حال گسترش حضور نظامي يك ابرقدرت در مرزهاي ايران كه از قرار معلوم مي خواهد به تحولات منطقه اي در جهت منافع خود سرانجامي بدهد و بي شك به ايران به عنوان يك مهره كليدي مي نگرد پديدهاي قابل ملاحظه است. با اين پديده كه مي توان آن را تهديدي به حساب آورد بايد با ديپلماسي محكم و مبتني بر اشتراك نظر جناحهاي سياسي در مورد منافع ملي مواجه شد. چنين اشتراك نظري هم تنها با تن دادن همه گروهها به قواعد دموكراسي و بازي سياسي ممكن است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |