شماره ۲۰۴۵ - سال هشتم - دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 4, 2002
Sol black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه حضور استاد نصورمحمدي، نوازنده سرنا از ايل گوران در سومين جشنواره موسيقي نواحي
آسيب شناسي موسيقي نواحي ايران و پژوهش آن در گفت و گو با جهانگير نصراشرفي
• آيا مضحك نيست كه طي حدود چهارده سال مانام سي تن از هنرمندان موسيقي نواحي را پيوسته در ليست اصلي خود داشته باشيم؟!

به بهانه حضور استاد نصورمحمدي، نوازنده سرنا از ايل گوران در سومين جشنواره موسيقي نواحي
مقامهاي حقاني در نغمه سرنا
048153.jpg
سرنا در ميان كردهاي خطه كرمانشاه با دومجموعه موسيقي متفاوت به لحاظ عمق موسيقايي و موقعيت اجرا توسط نوازندگان اين ساز مورد استفاده قرار مي گيرد. بخشي از اين تفاوت وابسته به ريشه قومي نوازندگان و بخش ديگر به جايگاه و موقعيت و مناسبتي كه نوازنده در آن قرار مي گيرد بستگي دارد. از سوي ديگر به طور كلي نوازندگان سرنا به تبع دو رپرتوار يا مجموعه موسيقايي متفاوت به لحاظ اجرايي و محتواي ذهني با يكديگر تفاوت بسياري دارند، اگرچه در مؤلفه هاي بسياري هم از نظر موسيقايي و هم به لحاظ فرهنگي با هم مشتركند.
مقامهاي سرنا نيز در دوبخش عمده نظم يا مقامهاي حقاني و بزم يا مقامهاي مجازي تقسيم بندي و اجرامي شوند. اين مقامها از نظر كلي با بخشي از مقامهاي تنبور انطباق دارند كه البته تغييرات احتمالي ملودي به واسطه توانائي و كيفيت اجرايي متفاوت اين دوساز امري بديهي است. امكان اجرايي همه مقامهاي بويژه حقاني تنبور در سرنا وجود ندارد و بعضي از آنها يا به سختي و يا با كيفيت نامطلوب اجرا مي شوند كه به ارزشهاي مقام لطمه مي زند. مقامهاي بزم يا مجازي شامل آهنگهاي حماسي و آهنگهاي ويژه رقص و مجالس شادماني مردم است كه به طور كلي شامل مقامهاي: سحري، سوارسوار، جنگدار، قطار، خانميري، فتاح پاشايي، گريان، چپي (چندنوع) سه جار (چندمرحله) و سماع (چندنوع) هستند. اين آهنگها در مجالس بزم توسط سرنا و دهل اجرا مي شوند اين مدعا با توجه به نام مقامهايي چون «جنگدرا»، «سوارسوار» در حوزه نغمات حماسي و «فتاح پاشايي»، «خانميري» و سماع در حوزه رقص و مراسم شادي همچنين بررسي ريتم، فرم ملودي و احساسي كه در شنونده ايجاد مي كنند مستند و مستدل خواهد شد. مقامهاي حقاني نيز كه تعداد زيادي دارند و مقامهايي چون: فاني فاني، پاده موري، سوطنه، غريبي، بابانااوسي و... را شامل مي شوند.
از نگاهي ديگر مقامي چون «سماع» مي تواند در حوزه موسيقي عارفانه نيز مطرح شود؛ اين موضوع هنگامي است كه اين مقامها توسط تنبور اجرا مي شوند؛ تقدس اين ساز و موقعيت اجرايي آن معناي ديگري به مقامها مي بخشد؛ همچنين نقش نوازنده، ارزشهاي فردي وجايگاه معنوي شخصيت اجراكننده اين معاني را دوچندان مي كند.
در اين مجال نوازندگان سرناي منطقه ياد شده را به دودسته كلي: الف) نوازندگان كولي ب) نوازندگان بومي تقسيم مي كنيم و با شرح مختصري درباره هريك به معرفي يكي از اساتيد شاخص اين ساز مي پردازيم:
الف) نوازندگان كولي: اين دسته از نوازندگان متعلق به خانواده ها و تيره هاي كوليان ساكن كرمانشاه مي باشند، اگرچه امروز به زبان كردي سخن مي گويند و ساليان درازيست كه كوچندگي را رها كرده، يك جانشين شده و در حاشيه شهرستانهاي كوچك و بزرگ اين خطه سكني گرفته اند اما هنوز بسياري از مؤلفه هاي زيستي و فرهنگي خود را رها نكرده اند.
مردم محل بويژه نوازندگان كوليان را «خراط» خطاب مي كنند چرا كه شغل خراطي بويژه خراطي براي ساخت سازهاي تنبك، دهل، سرنا، نرمه ناي و... يكي از مشاغل رايج ايشان است. (البته نامهاي «قره چي» و «سوزماني» نيز از القاب كوليان در منطقه است.) كوليان در اين خطه مردمي زحمتكش و عموماً فقير مي باشند.
نوازندگان بومي شيوه نوازندگي، جمله پردازي و ارائه نعمات كوليان را قبول ندارند، اغلب آنها معتقدند كه «خراط ها» آشفته نوازي مي كنند. اين موضوع قابل تأمل است، كوليان به دليل بي توجهي به هويت قومي خويش، حتي در بسياري اوقات گريز از آن و يا دوري از اصالت خويش چه خواسته و چه ناخواسته هرگاه در مجاورت هر منطقه اي سكني گرفتند تحت تأثير فرهنگ آن ناحيه به حيات خويش ادامه دادند و در بسياري اوقات برداشتي سطحي از فرهنگ مورد نظر داشتند چنانكه در منطقه مورد بحث ما نيز چنين است.
نوازندگان كولي عموماً با بخشي از مقامهاي مجازي يا بزم آشنايي دارند و در رپرتوار اجرايي خودعلاوه بر اين مقامها، آهنگهاي شهري، آهنگهاي مناطق مختلف ايران از جمله لري و بندري و... و حتي گاه عربي و تركي را مي توان شنيد؛ گرچه اغلب اوقات در آغاز مراسم شادي بيشتر شاهد اجراي مقامهاي بزم هستيم ولي آهنگهاي ذكر شده در كنار اين مقامها و جابه جا و پياپي اجرا مي شوند.
اين دسته از نوازندگان پايبند اجراي مقام خاصي نيستند، مجلس گرداني براي ايشان از همه چيز مهمتر است. بر همه اين موارد بداهه پردازي براساس مقامها و ترانه هاي گوناگون را نيز بايد افزود كه نوازندگان با تكنيك اجرايي بسيار بالاي خود براحتي اين كار را انجام مي دهند.
048150.jpg
ب) نوازندگان بومي: اين گروه نيز خود به دودسته تقسيم مي شوند، دسته اول نوازندگاني كه بر اجراي مقامهاي مجازي يا بزم تسلط دارند و نسبت به كوليان از پايبندي بيشتري به مقام نوازي و اجراي اصيل تر برخوردارند در رپرتوار ايشان نيز علاوه بر مقامهاي بزم ترانه هاي دوجمله اي متنوعي را مي توان يافت كه هنگام رقص از همه اين مجموعه استفاده مي كنند. آنچه بسيار حائز اهميت است اجراي پيوسته و بدون وقفه و در عين حال متنوع سرنا و دهل هنگام رقص است كه بطور طبيعي رپرتوار ريتميك گسترده اي را مي طلبد. اجراي اين دسته بيشتر مبتني بر مقامهاي رقص است كه با تكيه بر بداهه نوازي و توجه به دستورات و حركات رقصندگان بويژه نفراصلي يا «سرچوپي» گروه رقصندگان كه با نوازندگان هنگام رقص بده بستان دارد و از ايشان ريتم هاي گوناگوني را در لحظاتي خاص طلب مي كند و ايشان با او همراهي كرده و بزم گرمي را به وجود مي آورند. (رقصندگان را در اغلب نواحي استان «بازي باز» و مقامها را بازي يا آهنگهاي بازي مي گويند.) و اما دسته دوم نوازندگاني هستند كه رپرتوار اجرايي ايشان را مجموعه مقامهاي مجازي وحقاني يا بزم و نظم تشكيل مي دهد. اين دسته هميشه تعداد بسيار معدودي از سرنانوازان را دربرگرفته است. در رپرتوار اجرايي اين گروه غير از مقامهاي اصيل و ريشه دار ويژه آن ديار با برخوردي رها و با نگرشي بداهه پردازانه چيز ديگري نمي توان يافت.
اجراي مقامهاي مجازي در حضور همگان مجاز و اجراي مقامهاي حقاني نزد غير «اهل حق» با معذوريت روبرو بوده است، هر چند امروزه رشته اين قصه گسسته و مرزها در هم ريخته است. اما دست كم هنگام اجراي مقامات حقاني نوازندگان نسبت به سكوت محيط و حرمت مجلس توجه بسياري دارند و اين مقامها را هر جايي نمي نوازند.
در اين ميان استاد نصور محمدي، گوهر سرنانوازي كرمانشاه از آن دسته نوازندگاني است كه در اجراي دقيق و اصيل بزم و نظم در اوج مهارت مي درخشد. استاد نصور يا به زبان صميمانه محلي اطرافيانش خالونصور (خالو به معني دايي است و اصطلاحاً خطاب به بزرگترها به كار مي رود) نوازنده اي آموزش ديده نيست او مي گويد: «دوازده ساله بودم كه حضرت علي (ع) به خوابم آمد و ساز را در دامنم گذاشت، بزودي ساز خريدم و نواختم» اين اعتقاد عميق وخالصانه كافيست تا موسيقي او را منحصر به فرد و ساحرانه بنماياند. خالو علاوه بر سرنا در نواختن دوزله نيز زبردست و با مهارت است.
او هنوز چون دوران كودكي اش صاف وخالص با باورهاي هميشگي خود باقي مانده است؛ خالونصور اكنون حدود ۷۰سال عمر دارد و بزرگترين مقام نواز سرناي كرمانشاه است كه نفسش جان به شنونده مي دهد و نان به فرزندانش. او دوره گرد است از «سحري» صبح مي نوازد و مردم را بيدار و شاداب مي كند و با «چه موي» روح مردگانشان را آرامش مي دهد. خالونصور محبوب مردم است اما غريب حتي در ديار خويش. شكوه هنرمندانه او در يك گفت وگوي ساده و به شكلي بارزتر در موسيقي اش با غروري ارزشمند جلوه مي كند. او معتقد است هر شاگرد و هنرجويي كه اصول انساني را به جاي آورد سزاوار يادگيري اين مقامهاست و لاغير. او چه خود آگاه و چه ناخودآگاه به اصول رابطه استاد و شاگردي واقف و معتقد است؛ زانوزدن و فروتني شاگردان را مي طلبد كه قدرشناسي و ماندگاري و انتقال فرهنگي دست نخورده را به دنبال دارد. روي سخن با شما جوانان منطقه است كه حضور داريد و به فرهنگ و موسيقي تان مي باليد، خالونصور را دريابيد، زانو بزنيد، دست بوسي كنيد، تنديهايش را به جان و دل بخريد، حرمتش كنيد و پاسش بداريد كه وقت بس تنگ است. خالو نصور روايت گر اصيل ترين و عاليترين احساسات مردمي است كه فراز و فرودهاي بسياري را در نور ديده، زخمهاي بسياري خورده اند و زندگي را به گونه اي ديگري دريافته اند چنانكه امروز مانند نغمه هايشان براي ما غريب شگفت انگيزند. باورهاي ويژه دارند باخاطرات بسيار. خالوميوه تفكر فلسفي عميق و انساني بزرگان و پيران طريقت محتوم «اهل حق» است.
روي ديگر سخن با مسؤولين و دست اندركاران و حافظان فرهنگ اين مرز و بوم است وقت را دريابيم ثبت و ضبط نغماتي كه استادنصور محمدي مي نوازد همتي عاجلانه مي طلبد و اعتقادي عميق او را دريابيد كه تو سن عمر بس تازنده است و زمانه بس بي رحم.
بهترين يار خالونصور در نوازندگي، برادرش استاد غفور محمدي بودكه در نواختن «دهل» مهارتي بسزا داشت و با هم زوجي ساحر را تشكيل مي دادند، متأسفانه استادغفور سال گذشته پس از گذران زندگي اي نه چندان آسان ولي پر از موسيقي درگذشت و اكنون خالونصور تنها مانده است.
فريبرز رستمي

آسيب شناسي موسيقي نواحي ايران و پژوهش آن در گفت و گو با جهانگير نصراشرفي
گنجينه ها راهي به جشنواره ندارند
• آيا مضحك نيست كه طي حدود چهارده سال مانام سي تن از هنرمندان موسيقي نواحي را پيوسته در ليست اصلي خود داشته باشيم؟!
048141.jpg
بخش دوم و پاياني

* اينكه مي گوييد نيروهاي ناكارآمد و غيرمسؤول در بدنه اداره موسيقي كشور و بخصوص پخش موسيقي نواحي وجود دارند، منظورتان چيست، لطفا ً شفاف تر صحبت كنيد؟
** ببينيد! هر جشنواره اي داراي تعريف و مشخصه هاي خاص خود است. اينگونه تعاريف امروزه در ميان همه ملل جهان و بويژه برگزاركنندگان چنين همايش هايي بديهي و واضح است.
هر جشنواره موظف به ارائه شكل نوين، پديده هاي نو و آثار و چهره هاي جديدي است كه حرفي ناگفته براي گفتن داشته باشند. اين يك شوخي بي مزه است كه ما مثلاً در يك جشنواره سينمايي، چند فيلم مشخص را بطور ثابت و هرساله براي مدعوين و مخاطبين جشنواره اكران كنيم. شايد شما بگوييد جشنواره هاي سينمايي تفاوتي اساسي باجشنواره هاي موسيقي مقامي دارند. بله درست است. من تا حدود زيادي متوجه اين تفاوتهاهستم. اما آيا به نظر شما مضحك نيست كه طي حدود چهارده سال مانام سي تن از هنرمندان موسيقي نواحي را پيوسته در ليست اصلي خود داشته باشيم و مضحك تر اينكه پيوسته آثار ونغمات واحد و مشخصي را از آنها بشنويم. اين موضوع جشنواره ها را تا سطح كنسرت هاي دوره اي و سالانه نزول داده و جز تكرار مكررات نتيجه اي دربرنخواهد داشت. من اطمينان دارم كه اجراي خاص تعدادي از هنرمندان نواحي بيش از ده سال به صورت تكراري دراين جشنواره ها اجرا و ضبط شده است! اين درحالي است كه ما هر ساله درتحقيقاتمان به چهره هاي شاخص و گنجينه هاي حيرت آوري برخورد مي كنيم كه راهي به اين جشنواره ها ندارند.
در اثر اين نوع نگرش هنوز جشنواره ها نتوانسته اند تا نمونه اي از موسيقي فرهنگهاي چوله اي، كومشي، زازائي، تالشي، تاتي و بسياري ديگر از خرده فرهنگها را در معرض قضاوت عمومي قرار دهند و هيچگاه نيز از پژوهشگران نخواسته اند تا كشفيات و نمونه هاي نويافته رابه اينگونه جشنواره ها معرفي نمايند.
وضعيت يادشده حاكي از نوعي سهل انگاري و يا حداقل سهل نگري عناصري است كه به هرترتيب و به صورت موروثي مديريت اين جشنواره ها را به عهده داشته و به اتلاف امكانات و سرمايه ها مشغولند.
* شنيده شد كه در معاونت هنري مدتي است بحث پژوهش و نيز تأسيس نهادي درباره پژوهش موسيقي نواحي در حال شكل گيري است. اولاً روند شكل گيري اين نهاد يعني دفتر پژوهشي تا چه اندازه مقرون به صحت است و ثانياً چه پيشنهادي در تعميق اين نهاد داريد؟
** من از تشكيل برخي جلسات كه با حضور آقاي مهندس كاظمي معاونت هنري و همين طور تعدادي از پژوهشگران، در زمينه ايجاد مركز پژوهش موسيقي تشكيل شده است، از طريق مديرعامل انجمن موسيقي و همينطور دوست ارجمند و پژوهشگر محترم آقاي درويشي مطلع شدم، اما در جريان كامل جلسات و مباحث آن قرار ندارم.
در هر صورت اين اقدام گام مؤثري است و اميدوارم اين دفتر پژوهشي يا هر نام ديگري كه براي آن انتخاب شود، بتواند راهگشاي امر تحقيق باشد و ركود ايجادشده را برطرف نمايد.انتظار دارم اين دفتر پس از تأمين بودجه و تشكيل هيأت امنا، رأساً توسط محققان موسيقي اداره شده و اراده آنان بر سياستگذاري و خط و مشي آن اعمال شود.
اطمينان دارم كه دوستان طرحهاي جامعي را جهت تشكيل اين دفتر ارائه داده و با همفكري هم خط و مشي درستي را براي آن تعيين خواهند نمود. بنابراين نظر به عدم اطلاع وآگاهي بنده از محتواي، جلسات و طرز تلقي دوستان، شايد در اين مقطع پيشنهاداتم تكراري و غيرمعقول باشد. اما قدر مسلم توفيق اين دفتر در گزينش راهكاري است كه بتوان كليه محققان كشور و بويژه محققان بومي را زير پوشش قرار داده و با ايجاد كلاسهايي آموزشي، روشهاي علمي تحقيقي در موسيقي را به آنان انتقال داده و پس ازتجهيز آنان به دانش روز دراين زمينه و ايجاد امكانات لازم، ثبت و ضبط موسيقي بومي منطقه و محل زندگي آنها را به اين گروه از پژوهشگران واگذار نمايد. همچنين اين دفتر تحقيقاتي مي تواند سياستگذاري جشنواره هاي مربوط به موسيقي نواحي را برعهده گرفته و كاستي هاي كيفي جشنواره ها را برطرف نمايد. به هر ترتيب تحقق اين امر از آرزوهاي همه پژوهشگران كشور بوده و هست و آرزو مي كنم تا هر چه سريع تر مراحل شكل گيري را پشت سر نهاده و فعاليت آن آغاز گردد.
048144.jpg
عكس: رضا معطريان
* مسأله اي كه درتحقيقات موسيقي نواحي وجود دارد، زياني است كه در تأخير اينگونه تحقيقات و به واسطه محدود بودن منابع و پايان دوران حيات هنرمندان اين بخش از موسيقي به چشم مي خورد. نظر شما در اين باره چيست؟
** با وجود اساسي بودن اين سؤال پرداختن به اين موضوع به دليل تكرار بيش از اندازه آن قدري كسالت بار است. من مطمئنم همه كساني كه در اين رابطه يعني موسيقي دستي بر آتش داشته و مسؤوليتهايي به عهده دارند، بهتر و بيشتر از امثال من بر اين مسأله يعني پايان عمر و دوران راويان موسيقي شفاهي مناطق و درنتيجه احتضار اين فرهنگ واقفند. آنان نيز پيوسته مراسم تشييع اين بزرگواران را با تعجيل برگزار نموده والحق در هر چه باشكوه تر شدن تدفين و خاكسپاري هنرمندان موسيقي نواحي سنگ تمام مي گذارند. اما نكته اينجاست كه تنها وقوف و آگاهي از چند و چون يك مسأله و عواقب آن كافي نيست. علايق آگاهانه و انگيزه ها و عرق به فرهنگ تاريخي موضوع مهمتر و كارسازتري است. به هر ترتيب من فكر مي كنم پژوهشگران انگشت شمار ما بايد بدون اينكه در انتظار اتفاقي خاصي باشند، با تكاپو و تلاش افزون تر به كار خود ادامه دهند. شايد با خوش سليقگي هاي زمانه، سرانجام اتاق تحقيقات تشكيل گرديده و همه به اين نتيجه برسند مرگ اين هنرمندان مرگ هنري است كه به عنوان بخش ارجمند و گرانسنگي از تكاپو و تلاش تاريخي، فكري و ذوقي مردم اين آب و خاك به خاك سپرده مي شود.
* مجموعه تحقيقاتي كه از سوي محققان نسل پيشين و حال حاضر در زمينه موسيقي نواحي صورت پذيرفت، در چه وضعيتي است. آيا اين تحقيقات قابل استفاده و بهره برداري پژوهشي براي علاقه مندان موسيقي است؟
** اطلاعات من در اين زمينه چندان بيشتر از ديگران نيست. چراكه اساساً منابع و مراكز موجهي جهت در اختيار گذاردن چنين اطلاعاتي در كشور موجود نيست. با اين حال من مي دانم كه مثلاً شاگردان مرحوم انجوي شيرازي براساس راهنمايي هاي استاد، بخش قابل توجهي از موسيقي نواحي را ثبت و ضبط كرده و برايشان ارسال كرده اند. يا مثلاً آقاي علي آذري از تهيه كنندگان آگاه و فكور راديو به گردآوري بخشي از موسيقي نواحي مبادرت ورزيده است. همچنين سركار خانم فوزيه مجد چند دهه پيشتر و با حمايت راديو و تلويزيون ثبت و ضبط چندين ساعت از موسيقي خراساني و موسيقي كرمانج شمال خراسان را به انجام رسانده است. همين طور زنده ياد آنا قربان قليچ تقاني آرشيو قابل توجه و پرباري از موسيقي تركمني تدارك ديده بود كه نمي دانم پس از فوتشان اين آرشيو به چه سرنوشتي دچار شده است.
آقاي حيدري نيز آرشيو جامع و منحصر به فردي از بخشهايي از موسيقي عاشيقي و آذربايجاني تشكيل داده است. يا احمد محسن پور و فرود گرگين پور دو هنرمند مازندراني و قشقايي كه آرشيوهاي باارزشي از موسيقي مناطق خود گرد آورده اند. همچنين در جريان هستم كه آقايان محمدرضا درويشي و حميدرضا اردلان نيز آرشيو قابلي از موسيقي نواحي تشكيل داده اند. من مي توانم به اين ليست نام چند آرشيو شخصي ديگر را نيز بيفزايم.
در مراكز صدا و سيما نيز آرشيوهايي از موسيقي نواحي موجود است. در اداره كل موسيقي نيز آرشيو پرحجم و نسبتاً جامع تري از موسيقي نواحي موجود است. همين طور در واحد موسيقي حوزه هنري و نزد برخي ناشرين خصوصي نيز مي توان چيزهايي را دراين زمينه يافت. اما در هر صورت اين آرشيوها قابل استفاده پژوهشگران و علاقه مندان موسيقي نيست و بيشتر به صورت گنجهاي پنهان و غالباً به شكلي نامرتب و نامطئن تر نگهداري مي شود.اما در هر صورت امروزه نحوه دسترسي و استفاده از چنين گنجينه هايي از راه حل و روشهاي شناخته شده و ساده اي برخوردار است. رفع اين كاستي از طريق ايجاد مركز يا يك بانك و جمع آوري آرشيوهاي پراكنده و انباشت و طبقه بندي آنها در اين بانك ميسر است و اين كار پيچيده اي نيست. به شرط اينكه مديريت و امور اين نهاد زير نظر همين پژوهشگران اداره شود و مانند بسياري از مراكز اين چنيني پدرخوانده ها بر سرنوشت آن مسلط نگردند و از اين خان آماده لقمه چيني نكنند. چندين ضرورت عاجل، ايجاد چنين بانكي را لازم مي گرداند؛ چرا كه اولاً عدم تلاش جهت دستيابي به آرشيوهاي پراكنده و نگهداري وحراست از آنها در مكاني مطمئن، سرانجام به نابودي برخي از آنها منجر خواهد شد و طبيعي است كه در شرايط فعلي گردآوري و دستيابي مجدد به آنها به آساني مقدور نبوده و در بسياري از موارد غيرممكن است.از سوي ديگر نبود چنين بانكي به عدم آگاهي پژوهشگران از فعاليتهاي يكديگر انجاميده و در نتيجه در بسياري از زمينه ها موجب هدر رفتن انرژي پژوهشگران در انجام كارها و تحقيقات موازي و تكراري مي شود.
سيد ابوالحسن مختاباد (نجوا)

روزشمار موسيقي ايران ـ ۲۶دي تا اول بهمن ماه
نهم بهمن، سالروز تولد هوشنگ استوار است. يكي از برجسته ترين آهنگسازان و استادان موسيقي بين المللي در ايران، كه بسياري از بزرگان موسيقي امروز، در زماني نه چندان دور شاگرد او بوده اند. استوار، امسال هفتاد و چهار ساله مي شود و سلامت و شفافيت جسم و ذهن، او را پانزده سال كمتر نشان مي دهد.
امروز با شادي و افتخار بسيار از بازگشت اين هنرمند خوشنام و معتبر به وطن مي نويسم و به سان بسياري افراد ديگر، از تصميم او براي اقامت در وطن ـ با همه مشكلات و سختي هايي كه دارد ـ خوشحال هستم.
استاد استوار در سال ۱۳۶۳ (يا ۱۳۶۴) به همراه همسرش خانم فريده بهبود، به فرانسه رفت و تا سال جاري در آن كشور به سر برده است. نام خانم بهبود به عنوان يكي از معتبر ترين پيانيستهاي ايراني در محافل نخبه موسيقي شناخته شده و ايشان در اين سالها به دعوت كشور ميزبان، در آنجا تدريس كرده اند.
استوار در اين مدت تنها يك بار به وطن سفر كرد، در تابستان ،۱۳۷۸ در فرصتي كوتاه ديدارو مصاحبه اي با ايشان داشتم. به اميد سلامت و عزت استاد استوار و خانم بهبود، اميدوارم آهنگسازان نسل نوي ما از وجود او و از آثارش نهايت استفاده را ببرند.
048147.jpg
 نهم بهمن بايد يادي كنيم از زنده ياد نورالله همايون، اديب و ترانه سرا، كه البته براي خيلي ها ناشناخته است. به اين علت كه استاد همايون خود را حرفه اي نمي دانست و شغلهاي اداري مهمي داشت و ادبيات دلمشغولي او بود. او و روانشاد سيد جواد بديع زاده، يك عمر رفيق گرما به وگلستان بودند و بهترين آثار بديع زاده، همراه با كلام همايون است. از جمله، ترانه «جلوه گل»، ساخته زيباي استاد عبدالحسين شهنازي. كتاب «پنج چكامه» تنها اثري است كه از تراوشات قلم همايون منتشر شده و اكنون ناياب است. خوشبختانه متن كامل بيشتر ترانه هاي او براي بديع زاده را در كتاب تازه آمده «گلبانگ مضراب تا بانگ مهراب» مي توان خواند.

نهم بهمن، سالروز تولد آقاي حاتم عسگري فراهاني است.خواننده آواز اصيل ايراني و معلمي كه دوستداران و مشتاقان بيشمار دارد و گوشه هاي مهجور موسيقي آوازي را به روايت قدما، خوش مي خواند. آقاي عسگري چه در دانشگاه تهران و چه در كلاس خصوصي، ظرافت هاي موسيقي آوازي را به جوانان مشتاق آموخته و دو آلبوم مفصل و نفيس از رديف طولاني هاي ايشان با همراهي سه تار آقاي داريوش صفوت، منتشر شده است.
اين معلم پر ارزش آواز ايراني، نه تنها رديف بلكه آن بخش موسيقي آوازي را كه مربوط به تعزيه است را نيز به خوبي مي داند و خيلي خوب تر، آنها را مي خواند. يكي دو بار قطعاتي را با صداي ايشان شنيده ام به زيبايي و يا تأثير بسياري كه نشاندهنده تعلق خاطر او به مكتب قديم است. عمر و عزت و سلامتش پردوام باد.

 يازدهم بهمن، سي و دومين سالگرد درگذشت مشير همايون شهردار است. پيانيست مشهور اواخر دوره قاجار و اوايل دوره پهلوي، كه او را با خاطره دوران پرسر و صداي مديريتش در راديو تهران (سالهاي ۱۳۳۰) مي شناسند. شهردار از بحث انگيزترين چهره هاي تاريخ موسيقي معاصر ايران است.

 ياد امير ناصر افتتاح در ۱۱ بهمن تازه مي شد. ياد درگذشت خاموش او در زمستان ۱۳۶۶ و آن مراسم غم افزا در امامزاده طاهر كرج. مرگ روحي افتتاح ده سال پيش از مرگ جسمانيش بود. از آن زمان كه هنر بي خريدار شد و هنرمند را مستوجب توهين دانستند. حالا كه نوارهايش را مي شنويم، بهتر مي فهميم كه او چه ارج و مقامي در تنبك نوازي دارد. انصاف را كه افتتاح بي نظير بوده و هست. آنقدر دقيق، مسلط، خوش صدا و زيبا كه حتي بدون ساز و آواز هم شنيدني است. روان افتتاح عزيز شاد و يادش پايدار.
استاد محمد تقي مسعوديه، پدر علم اتنو موزيكولوژي در ايران، هنگامي درهفتاد سالگي (۱۳۷۷) درگذشت كه هنوز كارهاي انجام نشده زيادي را در دست گرفته بود و هر كدام برگي زرين بودند در كارنامه پژوهشي او. كتاب «موسيقي تركمني» ، آخرين اثر او بود كه كمي بعد از مرگش منتشر شد. هنوز يادنامه اي كه براي اوتهيه كرده بودند، چاپ نشده است.
بازماندگان استاد و شاگردانش، نبايد بگذارند چراغ او خاموش شود. كارهاي او، ولو نيمه تمام، بايد ويراسته و منتشر شوند. دكترمسعوديه عزيز كه عمرش را وقف علم كرد، آرزويي جز اين نداشت. روانش شاد و انوشه باد. اين هفته سالروز درگذشت مسعوديه است.

كسي نيست كه كنسرتهاي بزرگ اركستر ملي به رهبري استاد فخرالدين را ديده باشد و صداي عليرضا قرباني را به ياد نياورد. سيزدهم بهمن، روز تولد اين صداي جوان و قوي است كه آينده روشنش را همگان تأييد مي كنند. هيچوقت خاطره خوب مثنوي خواني او را درمنزل آقاي دكتر حسين عمومي فراموش نمي كنم. تبريك و باز هم تبريك.

 پانزدهم بهمن، روز تولد استاد رحيم معيني كرما نشاهي است. او نيز از بزرگاني است كه نيازي به معرفي ندارد و «شناساي همگان» است. آثار نظم و نثر و ترانه او براي هميشه ماندگار خواهد ماند. خوشبختانه كتابهاي نفيس وخوش چاپ ايشان در دسترس است و نوارهاي حاوي ترانه هايشان و استاد همچنان مشغول نگارش «شاهكار» خويش كه مجلدات نخستين آن منتشر شده است، عمر و عزتشان برقرار و پردوام باد.

نزديك ده سال است كه استاد مشايخي در ايران اقامت گزيده و توان علمي و تجربه هنري خود در برپايي گرايشهاي مدرن در موسيقي را براي تربيت آهنگسازان جوان صرف كرده است.
استاد عليرضا مشايخي در پانزدهم بهمن، پابه شصت و دو سالگي مي گذارد. در حالي كه بيش از پنجاه سال نشان نمي دهد و اين را مديون تحرك و نشاطي است كه او را جوان نگه مي دارد. اين آهنگساز با سابقه، با آثاري پيچيده وقتي، از محبوب ترين استادان بين جوانها و دانشجويان موسيقي است و همچنان پركار و اميدوار به اميد جشن صدمين سال زندگي هنري ايشان، تولد شان را تبريك عرض مي كنيم.

 استاد حسين عمومي نيز مانند بزرگواران ديگري كه از آنها ياد كرديم، هنرمند و هنرشناسي است سرشار از انرژي و شادابي و اشتياق به هنر، منزل و محفل دكتر عمومي هميشه مورد مراجعه خواهند گان وخوانندگان موسيقي اصيل بوده و مراجعه كنندگان، اجراهاي خوب ازمكتب آواز اصفهان را در منزل ايشان شنيده اند. دكتر حسين عمومي مجموعه اي است از شعر و ادب و موسيقي و ذوق طنز كه به كلام شيرين او چاشني مي دهد، يادگاري ازتاج كبير اصفهان و به قول شاعر «به يادگار بهانه كه بوي او دارد.» تولد اين استا را نيز تبريك مي گوييم.

 بعد التحرير: امروز يك ورقه فاكس روي ميز تحريريه خطاب به بنده گذاشته بودند، حاوي متني يازده خطي و بدون اسم وامضا كه درآن با توجه به مطالب هفته قبل درباره مرحوم رضا ورزنده، عنوان شده بود كه «سيد عليرضا ميرعلي» نوشته است زندگي استاد در فقر و رنج گذشته است، نويسنده بسيار محترم و مؤدب اين يادداشت، به «... ميرعلي» دو بار تذكر داده اند كه «با آبرو و حيثيت هنرمندان و امثال آنها بازي ننمايند.»
نويسنده بي مقدار اين يادداشتها و سه نفر همكار او در تحريريه، هر چه آن متن مختصر را درباره استاد ورزنده خواندند، نشاني ازاين اقدام ناجوانمردانه نديدند. آيا نوشتن اين كه زندگي او در فقر و رنج گذشته، اسباب توهين است و آيا وجود رنج و فقر در زندگي هنرمند دليل بر تخفيف شخصيت اوست؟ پس تكليف بزرگترين هنرمندان زمان ما از صبا تا محمود خوانساري چيست؟ آيا با حيثيت و آبروي آنها هم بازي شده است؟ به گمانم نويسنده محترم فاكس اينطور فكر مي كند! بنده كه «سيد عليرضا ميرعلي» [نقي] هستم، هرگز استاد ورزنده را از نزديك زيارت نكرده ام. آنچه نوشته ام از گفته هاي زنده يادان و بزرگواراني چون حسين ملك، منصور صارمي، اسدالله ملك، فريدون حافظي، امير بيداديان، منوچهر جهانبگلو و رحمت الله عنايت كه نفر اخير را همگان ازنزديكترين دوستداران و عاشقان ورزنده مي شناسند. هيچ ذهنيت منصفي نمي تواند نوشته بنده را كه با كمال اخلاص و ارادت براي مرحوم رضا ورزنده نوشته شده، حاوي توهين و حيثيت زدايي بداند. ايشان نوشته اند: «زندگي آقاي استاد رضا ورزنده در آرامش كامل و وضعيت بسيار مرفه و وضع مالي خيلي خوبي سپري شده». بسيار خوب. قبول است. دعوا كه نداريم!!
سيدعليرضا ميرعلي نقي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |