نهم بهمن، سالروز تولد هوشنگ استوار است. يكي از برجسته ترين آهنگسازان و استادان موسيقي بين المللي در ايران، كه بسياري از بزرگان موسيقي امروز، در زماني نه چندان دور شاگرد او بوده اند. استوار، امسال هفتاد و چهار ساله مي شود و سلامت و شفافيت جسم و ذهن، او را پانزده سال كمتر نشان مي دهد.
امروز با شادي و افتخار بسيار از بازگشت اين هنرمند خوشنام و معتبر به وطن مي نويسم و به سان بسياري افراد ديگر، از تصميم او براي اقامت در وطن ـ با همه مشكلات و سختي هايي كه دارد ـ خوشحال هستم.
استاد استوار در سال ۱۳۶۳ (يا ۱۳۶۴) به همراه همسرش خانم فريده بهبود، به فرانسه رفت و تا سال جاري در آن كشور به سر برده است. نام خانم بهبود به عنوان يكي از معتبر ترين پيانيستهاي ايراني در محافل نخبه موسيقي شناخته شده و ايشان در اين سالها به دعوت كشور ميزبان، در آنجا تدريس كرده اند.
استوار در اين مدت تنها يك بار به وطن سفر كرد، در تابستان ،۱۳۷۸ در فرصتي كوتاه ديدارو مصاحبه اي با ايشان داشتم. به اميد سلامت و عزت استاد استوار و خانم بهبود، اميدوارم آهنگسازان نسل نوي ما از وجود او و از آثارش نهايت استفاده را ببرند.
نهم بهمن بايد يادي كنيم از زنده ياد نورالله همايون، اديب و ترانه سرا، كه البته براي خيلي ها ناشناخته است. به اين علت كه استاد همايون خود را حرفه اي نمي دانست و شغلهاي اداري مهمي داشت و ادبيات دلمشغولي او بود. او و روانشاد سيد جواد بديع زاده، يك عمر رفيق گرما به وگلستان بودند و بهترين آثار بديع زاده، همراه با كلام همايون است. از جمله، ترانه «جلوه گل»، ساخته زيباي استاد عبدالحسين شهنازي. كتاب «پنج چكامه» تنها اثري است كه از تراوشات قلم همايون منتشر شده و اكنون ناياب است. خوشبختانه متن كامل بيشتر ترانه هاي او براي بديع زاده را در كتاب تازه آمده «گلبانگ مضراب تا بانگ مهراب» مي توان خواند.
نهم بهمن، سالروز تولد آقاي حاتم عسگري فراهاني است.خواننده آواز اصيل ايراني و معلمي كه دوستداران و مشتاقان بيشمار دارد و گوشه هاي مهجور موسيقي آوازي را به روايت قدما، خوش مي خواند. آقاي عسگري چه در دانشگاه تهران و چه در كلاس خصوصي، ظرافت هاي موسيقي آوازي را به جوانان مشتاق آموخته و دو آلبوم مفصل و نفيس از رديف طولاني هاي ايشان با همراهي سه تار آقاي داريوش صفوت، منتشر شده است.
اين معلم پر ارزش آواز ايراني، نه تنها رديف بلكه آن بخش موسيقي آوازي را كه مربوط به تعزيه است را نيز به خوبي مي داند و خيلي خوب تر، آنها را مي خواند. يكي دو بار قطعاتي را با صداي ايشان شنيده ام به زيبايي و يا تأثير بسياري كه نشاندهنده تعلق خاطر او به مكتب قديم است. عمر و عزت و سلامتش پردوام باد.
يازدهم بهمن، سي و دومين سالگرد درگذشت مشير همايون شهردار است. پيانيست مشهور اواخر دوره قاجار و اوايل دوره پهلوي، كه او را با خاطره دوران پرسر و صداي مديريتش در راديو تهران (سالهاي ۱۳۳۰) مي شناسند. شهردار از بحث انگيزترين چهره هاي تاريخ موسيقي معاصر ايران است.
ياد امير ناصر افتتاح در ۱۱ بهمن تازه مي شد. ياد درگذشت خاموش او در زمستان ۱۳۶۶ و آن مراسم غم افزا در امامزاده طاهر كرج. مرگ روحي افتتاح ده سال پيش از مرگ جسمانيش بود. از آن زمان كه هنر بي خريدار شد و هنرمند را مستوجب توهين دانستند. حالا كه نوارهايش را مي شنويم، بهتر مي فهميم كه او چه ارج و مقامي در تنبك نوازي دارد. انصاف را كه افتتاح بي نظير بوده و هست. آنقدر دقيق، مسلط، خوش صدا و زيبا كه حتي بدون ساز و آواز هم شنيدني است. روان افتتاح عزيز شاد و يادش پايدار.
استاد محمد تقي مسعوديه، پدر علم اتنو موزيكولوژي در ايران، هنگامي درهفتاد سالگي (۱۳۷۷) درگذشت كه هنوز كارهاي انجام نشده زيادي را در دست گرفته بود و هر كدام برگي زرين بودند در كارنامه پژوهشي او. كتاب «موسيقي تركمني» ، آخرين اثر او بود كه كمي بعد از مرگش منتشر شد. هنوز يادنامه اي كه براي اوتهيه كرده بودند، چاپ نشده است.
بازماندگان استاد و شاگردانش، نبايد بگذارند چراغ او خاموش شود. كارهاي او، ولو نيمه تمام، بايد ويراسته و منتشر شوند. دكترمسعوديه عزيز كه عمرش را وقف علم كرد، آرزويي جز اين نداشت. روانش شاد و انوشه باد. اين هفته سالروز درگذشت مسعوديه است.
كسي نيست كه كنسرتهاي بزرگ اركستر ملي به رهبري استاد فخرالدين را ديده باشد و صداي عليرضا قرباني را به ياد نياورد. سيزدهم بهمن، روز تولد اين صداي جوان و قوي است كه آينده روشنش را همگان تأييد مي كنند. هيچوقت خاطره خوب مثنوي خواني او را درمنزل آقاي دكتر حسين عمومي فراموش نمي كنم. تبريك و باز هم تبريك.
پانزدهم بهمن، روز تولد استاد رحيم معيني كرما نشاهي است. او نيز از بزرگاني است كه نيازي به معرفي ندارد و «شناساي همگان» است. آثار نظم و نثر و ترانه او براي هميشه ماندگار خواهد ماند. خوشبختانه كتابهاي نفيس وخوش چاپ ايشان در دسترس است و نوارهاي حاوي ترانه هايشان و استاد همچنان مشغول نگارش «شاهكار» خويش كه مجلدات نخستين آن منتشر شده است، عمر و عزتشان برقرار و پردوام باد.
نزديك ده سال است كه استاد مشايخي در ايران اقامت گزيده و توان علمي و تجربه هنري خود در برپايي گرايشهاي مدرن در موسيقي را براي تربيت آهنگسازان جوان صرف كرده است.
استاد عليرضا مشايخي در پانزدهم بهمن، پابه شصت و دو سالگي مي گذارد. در حالي كه بيش از پنجاه سال نشان نمي دهد و اين را مديون تحرك و نشاطي است كه او را جوان نگه مي دارد. اين آهنگساز با سابقه، با آثاري پيچيده وقتي، از محبوب ترين استادان بين جوانها و دانشجويان موسيقي است و همچنان پركار و اميدوار به اميد جشن صدمين سال زندگي هنري ايشان، تولد شان را تبريك عرض مي كنيم.
استاد حسين عمومي نيز مانند بزرگواران ديگري كه از آنها ياد كرديم، هنرمند و هنرشناسي است سرشار از انرژي و شادابي و اشتياق به هنر، منزل و محفل دكتر عمومي هميشه مورد مراجعه خواهند گان وخوانندگان موسيقي اصيل بوده و مراجعه كنندگان، اجراهاي خوب ازمكتب آواز اصفهان را در منزل ايشان شنيده اند. دكتر حسين عمومي مجموعه اي است از شعر و ادب و موسيقي و ذوق طنز كه به كلام شيرين او چاشني مي دهد، يادگاري ازتاج كبير اصفهان و به قول شاعر «به يادگار بهانه كه بوي او دارد.» تولد اين استا را نيز تبريك مي گوييم.
بعد التحرير: امروز يك ورقه فاكس روي ميز تحريريه خطاب به بنده گذاشته بودند، حاوي متني يازده خطي و بدون اسم وامضا كه درآن با توجه به مطالب هفته قبل درباره مرحوم رضا ورزنده، عنوان شده بود كه «سيد عليرضا ميرعلي» نوشته است زندگي استاد در فقر و رنج گذشته است، نويسنده بسيار محترم و مؤدب اين يادداشت، به «... ميرعلي» دو بار تذكر داده اند كه «با آبرو و حيثيت هنرمندان و امثال آنها بازي ننمايند.»
نويسنده بي مقدار اين يادداشتها و سه نفر همكار او در تحريريه، هر چه آن متن مختصر را درباره استاد ورزنده خواندند، نشاني ازاين اقدام ناجوانمردانه نديدند. آيا نوشتن اين كه زندگي او در فقر و رنج گذشته، اسباب توهين است و آيا وجود رنج و فقر در زندگي هنرمند دليل بر تخفيف شخصيت اوست؟ پس تكليف بزرگترين هنرمندان زمان ما از صبا تا محمود خوانساري چيست؟ آيا با حيثيت و آبروي آنها هم بازي شده است؟ به گمانم نويسنده محترم فاكس اينطور فكر مي كند! بنده كه «سيد عليرضا ميرعلي» [نقي] هستم، هرگز استاد ورزنده را از نزديك زيارت نكرده ام. آنچه نوشته ام از گفته هاي زنده يادان و بزرگواراني چون حسين ملك، منصور صارمي، اسدالله ملك، فريدون حافظي، امير بيداديان، منوچهر جهانبگلو و رحمت الله عنايت كه نفر اخير را همگان ازنزديكترين دوستداران و عاشقان ورزنده مي شناسند. هيچ ذهنيت منصفي نمي تواند نوشته بنده را كه با كمال اخلاص و ارادت براي مرحوم رضا ورزنده نوشته شده، حاوي توهين و حيثيت زدايي بداند. ايشان نوشته اند: «زندگي آقاي استاد رضا ورزنده در آرامش كامل و وضعيت بسيار مرفه و وضع مالي خيلي خوبي سپري شده». بسيار خوب. قبول است. دعوا كه نداريم!!
سيدعليرضا ميرعلي نقي