|
گفت وگو با دكترعماد افروغ
تأملاتي درباره انقلاب اسلامي
انقلاب، ايدئولوژي، خشونت
* حتي اگر انقلاب، يك انقلاب فرهنگي هم باشد باز خشونت در ذات آن وجود دارد. بخاطر اينكه ما در خلأ زندگي نمي كنيم و فرهنگ و سياست و اقتصاد با يكديگر در ارتباط هستند.
* انقلاب يك جنبش دگرگون ساز و متفاوت با ساير جنبش هاست. انقلاب حتماً بايد تحول ريشه اي و بنيادين را در هدف و ابزار مدنظر قرار دهد. هدفش دگرگوني در كليت نظام اجتماعيست و ابزارش هم توأم باخشونت است .
|
|
|
از عمر تكوين وتحقق انقلاب اسلامي، بيش از دودهه مي گذرد و به موازات عبور ايام، فرصت عبرت گيري از اين پديده سترگ، ممكن تر ومهياتر مي شود. در مقام ارزيابي ماهيت انقلاب اسلامي ايران، هم اهل سياست دست به تبيين گشوده اند و هم اهل فرهنگ و نظر، زبان به توضيح باز كرده اند. اهل سياست طبيعتاً به اقتضاي مشي عملي واهداف عاجل خود، بر دستاوردهاي صوري تر وملموس تر انقلاب تأكيد مي ورزند در حالي كه اهل فرهنگ بر حسب سرشت و سيره علمي خود، بر بنيان هاي تئوريك و زمينه هاي نظري وقوع چنان حادثه اي تمركز مي كنند. از اين رهگذر، وجدان علمي جامعه ما شاهد پيدايش رشته و شعبه مباركي از پژوهش هاي علمي تحت عنوان «انقلاب پژوهي» است. اين شاخه علمي، همچون هر گرايش معرفتي ديگر، تنها در صورتي بسط و بلوغ خواهد يافت كه كمند تنگ داوريهاي جانبدارانه و ايدئولوژيك از بر و بازوي آن فرو گشوده شود و اصناف گوناگوني از تحليل را پيرامون ريشه ها و دلايل وقوع انقلاب و مسائل پيراموني آن، برتابد. گفت وگوي حاضر را مي توان تلاشي در بستر چنين تحليلي به شمار آورد. دكتر عماد افروغ كه دانش آموخته جامعه شناسي سياسي و مدرس دانشگاه تربيت مدرس است، مخاطب گفت وگوي حاضر است. بخش نخست اين گفت وگو پيش روي خوانندگان ارجمند است.
گروه انديشه
** با توجه به نگرشهاي خاصي كه درباره انقلابات اجتماعي وجود دارد شما چه تعبيري از انقلابهاي اجتماعي را برگزيده يا ارائه مي دهيد.
* تعريفي كه من از انقلابات اجتماعي ارائه مي دهم از همان تعاريف مرسوم انقلابات اجتماعي است يعني حركت مردم برگرد يكسري از خواست ها و اميال به عنوان ايدئولوژي و يك رهبري واحد كه از روشهاي خشونت آميز براي رسيدن به مطلوبات خويش استفاده مي كنند، آنچه در اين تعريف، تأكيد مضاعف مي طلبد متوسل شدن انقلاب به روشهاي خشونت آميز است كه به هر حال اين خشونت هم مي تواند از طرف بالايي ها باشد و هم از طرف پاييني ها كه خود اين نيز داراي شدت و ضعف است. از بالايي ها به وجه سركوب آنها بازمي گردد و از پاييني ها به وجه تخريب گرايانه رفتار آنها. به هر حال ميزاني از سركوب و تخريب در هر انقلابي وجود دارد كه بسته به اين است كه تا چه اندازه رهبر ازتوانايي هدايت مطلوب جامعه برخوردار است و تا چه اندازه توانسته هويت فرهنگي و ايدئولوژيك به اين انقلاب بدهد كه اين خود بازگشت مي كند به موارد خاص هر انقلابي كه بايد به طور جداگانه مورد بررسي قرار گيرد.
انقلابها مي توانند ناظر به جنبه هاي خاصي باشند، بطور مثال يك انقلاب مي تواند ناظر به تحول سياسي باشد و بگويد كه من فقط هدفم اين است كه در ساختار سياسي تحولي ايجاد شود. انقلاب مي تواند بگويد كه من فقط ناظر به تحول اقتصادي هستم و فقط مي خواهم در زمينه باز توزيع ثروت و درآمد ايفاي نقش كنم. انقلاب ديگري مي گويد من مي خواهم يك تحول ريشه اي در افكار و فرهنگ مردم به وجود آورم هر چند بايد يادآور شد كه اينها همه با هم مرتبطند و نمي توان آنها را بطور جداگانه مورد تحليل قرار داد. امااين برمي گردد به نگاهي كه نخبگان دارند. زماني شما از روي شعور و آگاهي و يك جامع نگري مي انديشيد و در واقع هدف خود را جامع مي گيريد و زماني هم به اين موضوع توجه كمتري داشته و فرآيند انقلابي خويش را مرحله بندي مي كنيد. مثلاً مي گوييد نخست انقلاب سياسي و بعد از تحقق آن انقلاب اقتصادي محقق خواهد شد. حتي اگر توجه شما معطوف به يك سطح خاصي از نظام اجتماعي شود، مسلم است با يك نگاه سيستمي و نظام مندي كه ما داريم اين سطح نمي تواند بي ارتباط با سطوح ديگر باشد كه البته اين برمي گردد به استراتژي، طراحي و پروژه شما.
** حتي اگرانقلاب، يك انقلاب فرهنگي باشد از نظر شما باز خشونت در ذات آن مطرح است؟
* بله، حتي اگر انقلاب، يك انقلاب فرهنگي هم باشد باز خشونت در ذات آن وجود دارد. بخاطر اينكه ما در خلأ زندگي نمي كنيم و فرهنگ و سياست و اقتصاد با يكديگر در ارتباط هستند. حتي اگر فقط و فقط يك تحول فرهنگي صرف نيز بخواهد شكل بگيرد، چون تبعات سياسي و اقتصادي دارد، مسلماً باخشونت همراه است. منتهي بايد بحث كرد خشونت از جانب چه كساني است اين خشونت مي تواند از پايين به بالا باشد و برعكس آن، مي تواند از بالا به پايين باشد. اما يك زماني شماهدفتان از تحول، انقلاب فرهنگي است و مي خواهيد انقلاب فرهنگي كنيد در اينجا مي گوييد ما به سياست كاري نداريم، به تحولات اقتصادي كاري نداريم (البته نمي توانيم كاري نداشته باشيم، منتهي مي گوييم فعلاً جزو اهداف كوتاه مدت مانيست). ما مي خواهيم مردم مؤمن تر بشوند. مثل برخي از جنبش هاي مسيحي كه در آمريكا هستند كه در واقع مي خواهند مردم مؤمن تر و ديندارانه تر زندگي كنند واتفاقاً اين سؤال هم مطرح است كه خوب اينها آيا اهداف سياسي و اقتصادي هم دارند ياخير؟ بعد جواب مي دهند مگر مي توانند نداشته باشند ولي در كوتاه مدت ندارند. در واقع خود اين تحولات فرهنگي منجر به تحولات سياسي واقتصادي مي شود.
ولي قدر مسلم اين است كه ما شاهديم انقلابهايي كه جنبه ديني دارند، از همين تحول فرهنگي و دگرگوني در باورها شروع مي كنند. با توجه به اينكه انقلاب ما كپي انقلاب صدراسلام است، درصدر اسلام هم شاهد همين تحول ايماني و فرهنگي هستيم. ولي آيا اين تحولات به همانجا ختم شد؟ به هر حال اين انقلاب به خشونت وجنگ انجاميد. براي اينكه اسلام فقط نمي خواست يك تحولي در فكر ايجاد كند، جداي از پيامدهاي اين فكر براي جامعه و سياست. مگر اصلاً مي شود فكر، فرهنگ، دين و اخلاق را از سياست جدا كرد. هر تحولي كه در عرصه اخلاق فردي و ايماني شما رخ مي دهد به تبع شاهد نتايج آن در ابعاد سياسي و اجتماعي خواهيم بود. مگر اينكه به زور بخواهيم جلوي اين تجلي را بگيريم كه به نتيجه مثبتي منتهي نخواهد شد.
** اين سؤال پيش مي آيد كه انقلابهاي اجتماعي در تقدير تاريخي خويش در دنياي سنت، مدرن و پست مدرن به چند دسته تقسيم مي شوند؟
* از انقلابها تعابير مختلفي صورت گرفته است، مثلاً انقلاب صنعتي و انقلاب كشاورزي. اينها معاني خاصي از انقلاب هستند. اين تعابير جزو آن تعابير جا افتاده كه مراد ماست نيست. من وقتي از كلمه انقلاب استفاده مي كنم منظورم آن تحولات مقطعي و زودگذر يك تا بيست و پنج ساله است. انقلاب صنعتي و انقلاب كشاورزي هيچ كدام عمرشان تا ۲۵سال نبود. مي خواهم بگويم آن انقلابي كه به معناي انقلاب كشاورزي و صنعتي مطرح مي شود، منظور من و شما نيست.
در اينجا انقلاب جزئي از جنبش هاي اجتماعيست، در حالي كه انقلاب صنعتي و انقلاب كشاورزي را نمي توان جزو جنبش هاي اجتماعي پنداشت. يكي از انواع جنبش اجتماعي انقلاب است و معمولاً عمر آن نيز بين يك تا ۲۵سال است.
** از سؤالات مهمي كه در مباحث انقلاب اخيراً مطرح شده است اينكه، انقلاب ايران را از جنس انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه مي پند ارند، نظر شما در اين باره چيست؟
* اصلاً جنبش دانشجويي ۶۸فرانسه با انقلاب يكي نيست، جنبش دانشجويي با انقلاب تفاوت بسياري دارد و همانگونه كه از نام آن برمي آيد دانشجويي است.
** نكته لازم به ذكر اين است كه بعد از مراحل آغاز، اين جنبش تبديل به يك جنبش فراگير اجتماعي شد.
* در واقع اين جنبش يك جنبش اقتصادي ماركسيستي دانشجويي بود وجنبشي است كه با ناكامي روبرو شد و علت اصلي اين ناكامي هم، فقدان يك تئوري و ايدئولوژي مشخص بود، همچنان از عامل بسيار مهم ديگر بايد از نداشتن رهبري متحد نام برد. يكي از نكاتي كه براي برخي جنبش ها ذكر مي كنند اين است كه اين جنبش ها چند سر هستند.
از نكات بارز ديگر در موردجنبش دانشجويي اينكه اينها از اهر مهاي غيرقانوني بيشتر استفاده مي كنند و اغلب وابسته قشر خاصي هستند و تنهاعامل مشترك بين آنها مقوله اعتراض است.
همانطور كه قبلاً گفتم هر انقلابي جنبش است ولي هر جنبشي انقلاب نيست. جنبش دانشجويي به هيچ وجه انقلاب نيست و موفق نمي شود يك تحول ريشه اي و مبنادار در جامعه ايجاد كند. شايد جنبش ۶۸فرانسه در جاهايي يك تغييرات جزئي ايجاد كرد اما اين تغيير و تحول ريشه اي نبود. اما شما نگاه كنيد انقلاب اسلامي واقعاً تحول ساختاري ايجاد كرد.
عده اي همين اشتباه رانيز در مورد رويداد ۲خرداد مرتكب شده اند و آن را جنبش پنداشته اند. بايد بگويم كه ۲خرداد اصلاً جنبش نيست، براي اينكه در عرصه غيررسمي اتفاق نمي افتد بلكه درعرصه رسمي اتفاق مي افتد كه بعداً يك عده اي مي آيند و مي خواهند موج سواري كنند. در حالي كه اصلاً يكي از ذاتيات جنبش اين است كه در عرصه غيررسمي اتفاق مي افتد. نكته بعد اينكه اين شبه جنبش ۲خرداد چكار كرد. هيچ كاري نتوانست انجام دهد، هيچ چيزي را نهادمند نكرده است. بلكه فقط در فضاي عمومي جامعه يك تحولي ايجاد كرده و يك تكاني به اين فضا داده است. در حالي كه انقلاب اسلامي يك تحول ساختاري ايجاد كرد.
** ظاهراً تعريف شما از انقلاب يك تعريف حداكثري است يعني اينكه انقلاب در عرصه غيررسمي، داراي ايدئولوژي وهمراه خشونت باشد.
* بله همين گونه است. جنبش ها را به چند دسته تقسيم كرده اند. جنبش دگرگون ساز كه فقط ناظر به انقلاب است مثل انقلاب ايران، كوبا و چين. جنبش اصلاح طلبانه، كه سعي مي كند در چارچوب يك نظام مستقر، اصلاحات را پيش ببرد. ديگر جنبش با هدف گيري كوتاه مدت كه حالت نجات بخشي و رستگاري دارد. يعني سعي آن بر اين است كه افراد راحت تر زندگي كنند كمك به مستمند كنند و... در نهايت جنبشي است كه به آن جنبش ارتجاعي مي گويند. يعني جنبشي كه خواستار بازگشت به روزهاي خوش گذشته است. اين موارد برشمرده جملگي زير عنوان كلي جنبش جمع بندي مي شوند ولي انقلاب يك جنبش دگرگون ساز و متفاوت با ساير جنبش هاست. انقلاب حتماً بايد تحول ريشه اي و بنيادين را در هدف و ابزار مدنظر قرار دهد. هدفش دگرگوني در كليت نظام اجتماعيست و ابزارش هم توأم باخشونت است.شماهيچ انقلابي را با اين تعريف كه ناظر به نظام اجتماعي باشد بدون خشونت نمي توانيد سراغ بگيريد. حتي انقلاب پيامبر كه بالاخره خشونت در آن هم موجود است.
** برگرديم به بحث ايدئولوژي، در انقلابات بزرگي مثل انقلاب چين، فرانسه و روسيه، شاهديم بعداز پيروزي انقلاب عده اي از انقلابيون، از جمع هدايت كنندگان انقلاب خارج شدند. آيا اين نشان نمي دهد كه انقلابها يك ايدئولوژي ايجابي واحد نداشته اند؟
* هر جنبشي از مؤلفه هاي اصلي اش اين است كه حتماً بايد ايدئولوژي داشته باشد ايدئولوژي اي كه به هر حال پذيرفته شده باشد و چون يك چتر جمع كننده انقلابيون باشد، و گرنه جنبش نيست. در مورد جنبش بايد چندعنصر را لحاظ كنيم از جمله اين عناصر آگاهي، سازماندهي، معطوف به بستر بودن، ايدئولوژيك بودن و عنصر تحويل ديگران به ديگري (اصل تفكيك بين خود و ديگر) است. اين عناصر شمرده شده جملگي از عناصر ذاتي جنبش مي باشند و در نبود آنها، با جنبشي سر و كار نخواهيم داشت.
عده اي در ابتدا يك فكر تازه، يك فلسفه سياسي تازه يك نگاه نو به آزادي و عدالت را مطرح مي كنند و به تدريج ديگران به آنها پيوسته و تشكيل ائتلاف مي دهند در اين حالت ائتلاف به آرامي فراگير مي شود كه همين امر مي تواند زمينه شكست و ناكامي ائتلاف را فراهم آورد. چرا كه اين جنبش چون ائتلافي بوده ممكن است اين ائتلاف تاكتيكي بوده ودر يك هدف سلبي مشترك باشند مثلاً در نابودي دشمن و حالا به منظور دست يابي به هدف گرد يك ايدئولوي جمع شده اند و بعد از مدتي اختلافات ايجابي بروز كرده و گروه انقلابيون را پراكنده مي كند.
به هر حال اين يك ايدئولوژي است. اين ايدئولوژي هست يا وانمود مي شود كه هست. در انقلاب بايد يك قوه محركه اي باشد كه گرد آن ائتلافي صورت گيرد.
ما اين مورد را در انقلاب روسيه، كوبا و ايران داريم. مثلاً ايدئولوژي انقلاب اسلامي اين است كه مي گويد استقلال آزادي، جمهوري اسلامي، با بيان مطالب فوق در نهايت مي توان گفت كه همه انقلابات داراي ايدئولوژي بوده منتها چون تأكيد بر ايدئولوژي حالت ائتلافي دارد بعد از گذشت زماني ممكن است اختلافاتي بروز كند.
ادامه دارد
|