شماره ۲۰۴۷ - سال هشتم - چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۰
Wed, Feb 6, 2002
Dastan black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

* كشف جديد براي ناشنوايان
048429.jpg
دانشمندان موفق شده اند به كمك جراحي و دانش رايانه، ناشنوايان را به فن آوري جديدي موسوم به گوش زيستي يا بايونيك مجهز سازند.اين فن آوري درواقع تركيب پيچيده اي است از كاشت دستگاه ويژه اي درگوش داخلي و دانش رايانه.
درگوش داخلي استخوان حلزوني شكلي وجود دارد كه حلزون شنوايي ناميده مي شود.
درفن آوري جديد ، گيرنده اي درگوش ناشنوا كارگذاشته مي شود كه قادر است امواج صدا را بگيرد وبه كمك يك پردازنده رايانه اي اين امواج را به علايم الكتريكي تبديل سازد.
اين علايم الكتريكي به داخل يك دستگاه كوچك الكترونيكي كه از طريق جراحي در داخل حلزون شنوايي كاشته شده است، وارد مي شود.درآنجا، اين دستگاه علايم الكتريكي دريافت شده را از طريق اعصاب شنوايي به مغز مي فرستد.

* مردان جوان بايد مراقب فشارخون باشند
تحقيقات جديد نشان مي دهد كه مردان جوان هم بايد مانند مردان ميانسال و مسن مراقب فشارخون خود باشند، زيرا ازدياد فشارخون آنها را در معرض خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي عروقي مانند حمله قلبي و سكته در دوران بعدي عمر قرارمي دهد.دكتر مارتا ديويگلوس استاد دانشكده پزشكي دانشگاه نورث وسترن مي گويد: اين يافته ها بيانگر آن است كه پيشگيري در اين زمينه بايد از كودكي آغاز شود.
دكتر داويگلوس از بخش طب پيشگيري دانشگاه نورث وسترن اين مطالعه را با اهميت توصيف كرد، زيرا بيشتر مطالعات قبلي روي مردان ميانسال و مسن متمركز بوده است و بيشتر رهنمودهاي درماني و تشخيصي براساس آن تحقيقات انجام گرفته است.اين مطالعه براساس اطلاعات جمع آوري شده در مورد ده هزار و ۸۷۴ مرد ۱۸ تا ۳۹ ساله اهل شيكاگو انجام شد كه از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳ مورد بررسي قرارگرفته و به مدت ۲۵ سال تحت نظر قرارداشتند. اين مطالعه جامع ترين تحقيقاتي است كه تاكنون در مورد تأثيرات درازمدت فشارخون بالا روي مردان جوان انجام شده است.حدود ۶۲ درصد از افراد مورد بررسي، به طورطبيعي دچار فشارخون بالا بودند و يا فشار خون مرحله اول داشتند.بعد از گذشت ۲۵ سال، ۱۹۷ تن از اين مردان دراثر بيماري شريان اكليلي قلب، ۲۵۷ تن در اثر بيماري قلبي و عروقي و ۷۵۹ تن به ديگر علل جان سپردند كه برخي بخاطر بيماريهاي ديگري مانند بيماريهاي كليوي كه ناشي از فشارخون بالاست، جان خود را از دست دادند.

* ديگر شمردن گوسفندان بهترين راه حل بي خوابي نيست
048435.jpg
تحقيقات جديد نشان مي دهد افراد بي خواب بايد شمردن گوسفند ها را فراموش كنند و براي رهايي از افكاري كه سبب بيدار نگاه داشتن آنان مي شود به مناظر و صحنه هاي آرامش بخش فكر كنند.محققان دانشگاه آكسفورد دريافته اند كه فكركردن به يك آبشار آرام يا يك ساحل زيبا و دل انگيز بيشتر از تصور پريدن گله اي از گوسفندان سبب تحريك خواب مي شود.
«آليسون هاروي» اعلام كرد: تصور يك منظره زيبا بيشتر از صحنه قديمي گوسفندان مغز را به خود مشغول مي كند.
علاوه بر اين به دليل جالب توجه بودن، سركردن با اين فكر بسيار آسانتر است.
هاروي و همكارش «سوزانا پايني» اين فرضيه را برروي ۵۰ فرد بي خواب بررسي كردند. از اين افراد خواسته شد تا تأثير شمارش گوسفندان را با تصور فكر كردن به يك تجربه آرامش بخش مقايسه كنند و يا اينكه از روشهاي خاص خود براي به خواب رفتن استفاده كنند.
به گفته محققان، افراد در شبهايي كه از روش يادآوري صحنه هاي آرامش بخش استفاده مي كردند، بطور متوسط ۲۰ دقيقه زودتر از شبهايي كه از ساير روشها استفاده مي كردند، به خواب رفتند.به نوشته هفته نامه نيوساينتيست، اين يافته ها مي تواند كاربردهاي گسترده اي داشته باشد.براساس تازه ترين آمارهاي ارائه شده، يك نفر از هر ۱۰ آمريكايي دچار بي خوابي مزمن است. دانشمندان هزينه هاي بي خوابي و حوادث مرتبط با آن در روزهاي بيماري و تصادمات ناشي از آن را ۳۵ ميليارددلار برآورد كرده اند.

* روغن خردل براي بيماران قلبي بي ضرر است
يك پزشك هندي به كساني كه قلب ضعيف دارند و در جست وجوي يافتن روغن بي ضرر هستند توصيه كرده است در غذاي خود روغن خردل مصرف كنند.
دكتر «اس.سي.مانچاندا» متخصص سرشناس بيماريهاي قلبي اخيراً در يك همايش طبي در دهلي نو گفت كه روغن خردل حداقل اسيدچرب در تركيب خود دارد و به اين دليل اين روغن براي بيماران قلبي خطري به همراه ندارد.
وي افزود: ماده اي به نام «گلوكوزينلات» كه در تركيب روغن خردل وجود دارد داراي خاصيت ضدميكروبي و ضدقارچي بوده و در مداواي برخي بيماريهاي قلبي نيز به كار گرفته مي شود.دكترمانچاندا با اشاره به عواملي كه منجر به بروز بيماريهاي قلبي مي شود گفت، كلسترولي كه گوشت قرمز، تخم مرغ و شير از منابع عمده آن هستند، ميزان كلسترول خون را افزايش مي دهد و اين امر باعث بروز بيماري قلبي مي شود.
اين پزشك هندي توصيه كرد كه افراد براي حفظ سلامت خود، بايد مصرف غذاهاي ياد شده را كاهش دهند و به جاي آنها در غذاي خود مقادير بيشتري سبزي، ميوه و حبوبات كه عاري از كلسترول هستند، مصرف كنند.
دكتر «مانچاندا» گفت: گوشت ماهي نيز در تركيب خود ماده اي به نام «ان ـ ۳پوفا» دارد كه كلسترول بد خون راكاهش مي دهد و از بيماري عفوني قلبي و لخته شدن خون جلوگيري مي كند.

* فوايد عسل
048414.jpg
جديدترين خبر درباره عسل اين است كه اين ماده شيرين و طلايي ممكن است به مبارزه عليه بيماريها كمك كند. تحقيقات نشان مي دهد عسل داراي ماده غير قابل تركيب با اكسيژن است. اين ماده در جلوگيري از بيماريها مؤثر است، درحالي كه مقدار ماده مذكور در عسل كمتر از مقدار آن در ميوه و سبزيجات است، ولي شكر چنين ويژگي ندارد. اين برنامه غذايي را براي سلامتي بدنتان به كار ببريد:
* يك سوم فنجان عسل را با دوسوم فنجان سركه مخلوط كنيد. نمك، فلفل و اندكي از سبزيجات مورد علاقه تان را به آن اضافه كرده و خوب هم بزنيد و روي خوراك سبزيجات بريزيد.
* انرژي تان را قبل از ورزش كردن با عسل افزايش دهيد. براي اين كار مقداري عسل در آب ريخته و قبل از ورزش بخوريد.
* يك فنجان ماست، ۲ تا قاشق سوپخوري عسل و مقداري زنجبيل با هم مخلوط كرده و روي ميوه هاي تازه بريزيد و ميل كنيد.

* تست تشخيص سكته قلبي در آلمان طراحي شد
محققين دانشگاه مونستر در آلمان، تست و آزمايشي را براي تشخيص احتمال بروز سكته قلبي طراحي كرده و آن را براي استفاده عموم در شبكه جهاني اينترنت قرارداده اند.به گزارش مطبوعات آلماني، پژوهشگران اين كشور يك برنامه رايانه اي طراحي كرده اند كه توسط آن افرادي كه تاكنون هيچ ناراحتي قلبي نداشته اند، مي توانند با دادن اطلاعات شخصي، درصد احتمال بروز سكته قلبي خود را برآورد كنند.
پروفسور «گرد آسمن» و همكاران وي از سال ۱۹۷۷ تاكنون تحقيقات خود را روي بيش از ۳۰ هزار نفر انجام داده اند.طبق تحقيقات اين گروه، سن، مقدار چربي خون و نيز كشيدن سيگار از جمله نكات مؤثر در بروز سكته قلبي هستند.
براساس اين تحقيقات كه «پروكم» نام گذاري شده است، بالاترين زمان بروز سكته قلبي بين ساعات ۲ تا ۳ صبح است. آسمن پيرامون ميزان چربي اظهار مي دارد: افزايش چربي خون بر اثر مصرف بيش از حد زرده تخم مرغ و يا زياده روي در خوردن دل، جگر و قلوه حيوانات، كره و يا مواد چربي به وجود مي آيد.اين محقق توصيه مي كند كه چربي اشباع نشده گياهي جايگزين چربي حيواني شده و به جاي كره از روغن زيتون و يا روغنهاي مشابه استفاده شود.

* كشف يك ژن كه انسان را زود پير مي كند
048420.jpg
ژني به نام «كلوثو» به نام شخصيتي در اساطير يونان باستان نامگذاري شده است. از سال ۱۹۹۷ كه مطالعات تحقيقي برروي موشها ثابت كرد اين ژن در فرآيند پيرشدن نقش دارد مجادلات و غوغاي بسيار برانگيخته است. و اينك تحقيقي كه بر روي سه جنسيت انساني صورت گرفته است نشان مي دهد كه الگوي خاصي از گونه هاي «كلوثو» در افراد مسن بيش از نوزادان تأثير دارد. اين تحقيق همچنين بيان مي كند كه اين ژن روي فرآيند پيري در انسان يا بيماريهاي مرتبط با كهنسالي تأثير مستقيم دارد.يكي از دانشمندان دانشگاه سياتل آمريكا در اين زمينه اظهار مي كند: «پژوهش هاي جديد مرا متقاعد كرده اند كه اين ادعا كه ژن مذكور در فرآيند پيري مهم است ممكن است صحيح باشد.»اين ژن براي نخستين بار زماني كه دانشمندان ژاپني به طور اتفاقي آن را در زنجيره اي از موشها از كار انداختند توجه محققين را به خود جلب كرد. چنين موشهايي تا چند هفته پس از تولد طبيعي به نظر نمي رسند اماپس از آن مشكلاتي مانند تپش قلب، ناباروري و كم بودن مغز استخوان براي آنها پيش مي آيد. آنها در هفته ۸ يا ۹ زندگي خود مي ميرند درحالي كه موشهاي عادي ۲ تا ۳ سال عمر مي كنند.محققين از مطالعات خود نتيجه گرفتند كه موشهاي مذكور قبل از موعد پير مي شوند و بنابراين اسم اين ژن را نام الهه اي در يونان باستان كه نشان دهنده عمر انسانهاست نهادند. دانشمندان در مرحله اول ۴۳۵ فرد كهنسال چك و ۶۱۱ نوزاد از همين مليت را مورد مطالعه قراردادند و دريافتند كه تركيبي از اين ژن باعث مي شود كه شخص با بالارفتن سن خود. معرض برخي بيماريها يا ناتواني ها قرار بگيرد. آزمايشهاي مشابهي در مورد آمريكايي ـ آفريقايي ها و سفيدپوستان نيز انجام گرفت كه نتايج مشابهي داشت.
ترجمه: رزا مؤمن هاشمي

راز سرداب طلسم شده
048465.jpg
مرد جواني كه مدتي به عنوان مخبر پليس بود، براي گذراندن محكوميت اش به يك ديوانه خانه منتقل شده بود كه پس از چند سال با دعوت كميسر فلورس به همكاري از ديوانه خانه آزاد شد. او بعد از اينكه به مركز بارسلون رفت، خواهرش كانديدا را ديد كه در كنار يك جوان سوئدي ايستاده است. مرد جوان بعد از حرف زدن با خواهرش كانديدا متوجه شد مرد سوئدي نامزد اوست.مردجوان ديوانه پس از اينكه هنوز لحظاتي از ورودش به مسافرخانه نگذشته بود، متوجه شد كسي به در مي زند. او در را كه باز كرد مرد سوئدي را پشت در ديد. مرد سوئدي به زور وارد اتاق او شد و در حالي كه اسلحه اي را به سوي او نشانه رفته بود، روي تخت نشست. دقايقي بعد مرد ديوانه متوجه شد از پاهاي مرد سوئدي خون مي ريزد. او به طرف مرد سوئدي رفت و متوجه شد او مرده است. مرد ديوانه از پنجره اتاق اش به بيرون دويد وقتي از ديوار مسافرخانه به كوچه خود را رساند، متوجه شد چراغ اتاق اش روشن شده و سايه دو مرد روي پنجره افتاده است.
مرد ديوانه به سرعت خود را به جايي كه خواهرش را ديده بود رساند. كانديدا در كافه بود. مرد ديوانه به سراغش رفت و با كانديدا به طرف خانه او راه افتادند. در بين راه مرد ديوانه شروع به تعريف و تمجيد از كانديدا كرد و بالاخره سراغ مرد سوئدي را گرفت. كانديدا هيچ خبري از مرد سوئدي نداشت.وقتي پله هاي خانه قديمي را بالا رفتند، كانديدا با تعجب گفت: چرا در آپارتمان من باز است؟ مرد ديوانه وكانديدا وقتي وارد اتاق شدند، با جسد مرد سوئدي روبرو شدند. در حالي كه مرد ديوانه قصد داشت با خواهرش فرار كند. چند پليس به آنجا حمله كرده و آنان را دستگير كردند. مرد ديوانه در فرصتي مناسب با دادن هزار پزوتا به كميسر پليس، اقدام به فرار كرد. او به سرعت خود را به دختر كميسر فلورس رساند و جريان را به او گفت.كميسر فلورس از اينكه مي ديد مرد ديوانه تاكنون هيچ خبري در مورد علت ناپديد شدن دختران مدرسه شبانه روزي به دست نياورده، شروع به مشاجره با او كرد و اينك ادامه داستان.
باغبان خيانتكار
به عنوان اولين اقدام راه كوچه اي را در پيش گرفتم كه در كنار آن بيمارستاني قرار داشت. اميدوار بودم در ميان مواد زايد و آشغال هاي اتاق عمل كه آنها را در كنار كوچه مي ريختند، چيزي بيابم تا بتوانم با كمك آن تغيير چهره دهم، تكه گوشت انسان، يا مويي يا هر چيز به دردبخور ديگر! بدبختانه چيزي به جز چند رشته پنبه تقريباً كثيف پيدا نكردم. با استفاده از پنبه ها و يك تكه نخ، ريش سفيدي براي خودم درست كردم كه نه تنها چهره ام را تغيير داد، بلكه باعث شد تا شكل و شمايل پيرمردي ريش سفيد و محترم و فيلسوف مآب را پيدا كنم. بار ديگر سوار مترو شدم تا خودم را به حوالي مدرسه سن گرواسيو كه ماجراي دخترهاي گمشده در آن رخ داده بود، برسانم.
در طي مسير، مجله اي را كه از كيوسك روزنامه فروشي ايستگاه مترو كش رفته بودم، روق زدم. هيچ خبري از مرگ مرد سوئدي در آن چاپ نشده بود. در عوض مجله پر از عكس دختراني با آخرين لباسهاي مد روز بود. يكي از آنها در مصاحبه با خبرنگار مجله گفته بود كه مردهاي اسپانيايي آدمهاي خوشگذران و بي خيالي هستند. به شيشه پنجره مترو نگاهي انداختم و انعكاس چهره ام را در آن برانداز كردم و متوجه شدم كه نه خوشگلم، نه جوان و نه خوشگذران. با اندوه آهي از ته دل كشيدم.
هنگامي كه مترو به مقصد رسيد، فوراً پياده شدم و به سوي مدرسه مورد نظر روانه شدم. از مشاهدات دقيقي كه شب قبل به عمل آورده بودم، به اين نتيجه رسيدم كه باغ زيبايي كه محيط اطراف ساختمان مدرسه را احاطه كرده است، حتماً نياز به يك باغبان كاركشته دارد. پيش خودم فكر كردم بهترين راه براي جمع آوري اطلاعات، حرف كشيدن از باغبان مدرسه است. حدس زدم باغباني كه در چنين محيط كسل كننده اي كار مي كند، از وجود يك مصاحب كه هديه اي هم براي او آورده باشد، بدش نخواهد آمد. به همين خاطر، از حواس پرتي يك فروشنده استفاده كردم و توانستم شيشه اي نوشيدني را زير پيراهنم پنهان كنم تا با استفاده از آن بتوانم اعتماد باغبان را جلب نمايم.
با اين حال، هنگامي كه دوباره ديوارهاي مرتفع و غير قابل نفوذ مدرسه را ديدم، احساس كردم تنها يك شيشه نوشيدني آن هم براي منظوري كه داشتم، كافي نخواهد بود. بنابراين براي اين كه راحت تر به مقصودم برسم، در بطري را باز كردم و مواد مخدري را كه از جيب مرد سوئدي برداشته بودم، داخل بطري ريختم. سپس به جست و جوي باغبان رفتم.
در بزرگ مدرسه كاملاً باز بود و باغبان در باغ مشغول رسيدگي به كارهاي روزانه خودش بود. او مرد جواني بود با چهره اي خشن. چند شاخه گل چيدم و در حالي كه آوازي را زير لب زمزمه مي كردم، به او نزديك شدم. سلامي گرم نثارش كردم، ولي او فقط زير لب غرغر كرد. به نظر مي رسيد نمي خواهد كسي مزاحمش شود. بدون توجه به قيافه عبوسش گفتم: «روز به خير. آيا شما باغبان اين خانه بسيار مجلل هستيد؟»
سرش را به علامت تأييد تكان داد و قيچي باغباني بزرگي را كه در ميان دستان خشنش قرار داشت، به نشانه تهديد به سمت من تكان داد. البته شايد منظوري هم نداشت. در هرحال لبخندي زدم و گفتم: «من از راه بسيار دوري آمدم تا با شما آشنا شوم. اجازه بدهيد قبل از هر چيز خودم رو معرفي كنم. من دون اريوريو سوگرنياس پروفسور دانشگاه فرانسه هستم. بايد به شما بگويم كه اين باغ در تمام دنيا مشهور است. من سالها روي اين باغ مطالعه كرده ام و مايل بودم قبل از اينكه بازنشسته شوم، با باغبان اين باغ زيبا كه با جديت و سختكوشي چنين معجزه اي رو پديد آورده، آشنا شوم. استاد، آيا به عنوان نشانه حسن نيت و تقدير، حاضريد از اين نوشيدني كه از بهترين محصول كشور من تهيه شده، جرعه اي بنوشيد؟»
در همين حال، بطري نوشيدني را از زير پيراهنم بيرون آوردم. نيمي از محتويات بطري روي پيراهنم ريخته بود و تمام پيراهن و نوك ريش سفيد قلابي ام را خيس كرده بود. باغبان بطري را از دست من گرفت و گفت: «نيكي و پرسش؟ حالا چه مي خواهيد؟»
گفتم: «ابتدا شما نوش جان كنيد.»
قدري كه خورد، گفت: «مزه اش به نظرم عجيب مي آيد؟»
«اين شراب از انگورهاي بخصوصي درست شده كه فقط در كشور من يافت مي شه. فقط دو بطري از آن در تمام دنيا وجود داره.»
باغبان با انگشتش به اتيكت بطري اشاره كرد و گفت: «اما اينجا نوشته، محصول اسپانيا.»
چهره ام را درهم كشيدم و گفتم: «مشكل رد كردن آن را از گمرك داشتم. مجبور شدم اتيكت آن را عوض كنم.»
به حرف زدن ادامه دادم ومنتظر شدم تا معجوني كه ساخته بودم، اثر خودش را كم كم در صدا و چهره او بكند.
پرسيدم: «اتفاقي افتاده دوست من؟»
«سرم گيج مي ره.»
«احتمالاً به خاطر گرماست. آيا مقامات مدرسه با شما رفتار خوبي دارند؟»
«خيلي نه، ولي شكايتي ندارم. با اين بيكاري، وضع از اين هم مي توانست بدتر باشه.»
«دوران سختي است. شما حتماً در جريان اتفاقاتي كه در مدرسه رخ مي دهد، هستيد؟»
«يك چيزهايي مي دانم، ولي آدم رازنگهداري هستم. اگر از طرف سنديكاي لعنتي كارگري آمده ايد، هيچ چيز براي گفتن ندارم. آه، اشكالي نداره، پيراهنم رو در بياورم؟»
«خواهش مي كنم. اينجا خانه خودتان است. آيا شايعاتي كه بر سر زبانهاست، حقيقت داره؟»
«خواهش مي كنم بندهاي كفشم رو باز كنيد. كدام شايعات؟»
«همين كه دخترها ناپديد مي شوند. البته من اين حرفها رو باور نمي كنم. مي خواهيد جورابهايتان رو دربياورم؟»
«بله، خواهش مي كنم. به نظرم مي آيد لباسم برايم تنگ شده. شما چه گفتيد؟»
«شبها دخترها ناپديد مي شوند؟»
«اين موضوع حقيقت داره، ولي من هيچ دخالتي در اين مورد ندارم.»
«من هم چنين منظوري نداشتم. شما فكر مي كنيد به چه علت اين فرشته هاي كوچولو ناپديد مي شوند؟»
«من چه مي دانم!»
«اجازه بدهيد قيچي باغباني رو از دست شما بگيرم. احتمال دارد به خودتان يا به من صدمه بزنيد. خواهش مي كنم دنباله داستان ناپديد شدن دخترها رو برايم تعريف كنيد؟»
«من هيچ چيز نمي دانم. چرا تعداد خورشيدها در آسمان زياد شده است؟»
«حتماً معجزه شده. خواهش مي كنم در مورد دختري كه شش سال پيش ناپديد شد، برايم صحبت كنيد؟»
«شما هم اين موضوع رو مي دانيد؟»
«بله. من خيلي چيزها مي دانم. شش سال پيش چه اتفاقي رخ داد؟»
«من چيزي نمي دانم. آن موقع من اينجا نبودم.»
«قبل از شما چه كسي اينجا كار مي كرد؟»
«يك پيرمرد خرفت. مجبور شدند اخراجش كنند.»
«چه موقع او رو اخراج كردند؟»
«شش سال پيش. يعني قبل از آمدن من به اينجا.»
«چرا باغبان قبلي رو اخراج كردند؟»
«به خاطر رفتار ناشايست.»
«سپاسگزارم. نام باغبان قبلي چه بود؟»
«كاقوملو پورگاس. چرا اين سؤال رو كرديد؟»
«شما فقط به سؤالات من جواب دهيد. كجا مي توانم او را پيدا كنم؟ شغل فعلي او چيست؟»
«فكر كنم بازنشسته شده. حتماً مي توانيد او را در خانه اش پيدا كنيد. فقط مي دانم كه در خيابان كادنا زندگي مي كند. ولي پلاك منزلش رو نمي دانم.»
«شبي كه دختر ناپديد شد، شما كجا بوديد؟»
«شش سال پيش؟»
«نه بابا، دو روز پيش.»
«يادم نمي آيد.»
«چطور ممكن است كه به خاطر نداشته باشيد. آيا كميسر فلورس از شما بازجويي نكرد؟»
در حالي كه از خنده ريسه مي رفت، گفت: «پليس؟ كدام پليس؟ من از زماني كه آن الجزيره اي پست فطرت را خفه كردم، سر و كارم به مركز پليس نيفتاده.»
«چند سال از اين واقعه مي گذرد؟»
«شش سال. تقريباً موضوع رو فراموش كرده بودم. عجيب است. احساس مي كنم با تمام وجودم ضربان زندگي اين درختان رو حس مي كنم. حالا خودم رو بهتر مي شناسم. يك جرعه ديگر از آن نوشيدني به من مي دهيد؟»
بطري را در اختيارش گذاشتم تا تمام محتويات آن را سر بكشد. حرفهايش مرا كاملاً گيج كرده بود. چطور ممكن است كميسر فلورس زيرك، از باغباني كه سابقه جنايي نيز دارد، بازجويي نكرده باشد. سرم را كه بلند كردم، همان مادر روحاني را كه در ديوانه خانه ملاقات كرده بودم، در بالكن ديدم. دو پليس مسلح نيز در كنارش ايستاده بودند. مادر روحاني اشاره اي به ما كرد و چيزي به آنها گفت. من زياد نگران نبودم. باغبان بيچاره حالا كاملاً برهنه بود. هنگامي كه دو مأمور پليس از ساختمان بيرون آمدند، به باغبان گفتم: «فرار كن، يك قورباغه داره تو رو تعقيب مي كند».
باغبان با دستپاچگي از در بزرگ مدرسه به خيابان فرار كرد. من با خيال راحت با قيچي باغبان چند شاخه گل چيدم و از در باغ بيرون آمدم و با آرامي به راه خود ادامه دادم. دو مأمور پليس همان طور كه فكر مي كردم، باغبان را تعقيب كردند و هرچه مادر روحاني از بالكن سعي كرده بود به پليسها بفهماند كه اشتباه كرده اند، متوجه نشدند. تا مأموران پليس و باغبان از نظر دور شوند، از خيابان مجاور مدرسه به سمت پايين سرازير شدم. هنگامي كه به سوي ايستگاه مترو مي رفتم، صداي تيراندازي شنيدم.
خوب، حتماً تاكنون شما خوانندگان عزيز كنجكاو شده و مايليد نام مرا بدانيد. اين موضوع نياز به توضيح دارد. هنگامي كه من متولد شدم، در جامعه آن زمان، مرد حكمران مطلق خانواده محسوب مي شد و زنها بايد از مردها اطاعت مي كردند. مادر من هم چون ديگر زنهاي آن دوران، عاشق هنرپيشه معروف «كلارك گيبل» بود. البته در اين باره چيزي به پدرم نمي گفت. روز مراسم غسل تعميد من، مادرم اصرار داشت نام مرا «بر باد رفته» بگذارد. همين موضوع باعث نزاع سختي بين پدر و مادرم شد و مادرخوانده ام براي جدا كردن آن دو، مجبور شد وارد عمل شود و مرا درست هنگامي كه قرار بود كشيش آب تعميد را روي سرم بريزد، داخل لگن آب رها كردند. چيزي نمانده بود كه خفه شوم و...
البته نقل اين داستان ما را از مسير ماجراي اصلي دور مي كند و در هر صورت مسأله مهمي هم نيست. در طول زندگي، مرا با نامهاي مختلفي صدا زده اند: موش كثيف، آشغال كله لات، بي سر و پا و القاب بي شمار ديگري كه تعدد و گوناگوني آنها، گواهي است بر گنجينه پر ارزش زبان مادري من!



|   شناسنامه   |   آرشيو   |