سرخي آفتاب، سايه وهم انگيزي در غروب پايتخت شيخ نشين كويت انداخته بود، در هياهوي شهر تاجر ايراني براي استراحت شبانه، شاسي الكترونيكي قفل در جواهر فروشي اش را فشرد.
سرايدار مجتمع «تجاري القادسيه» در حال جارو كردن راهرو بود كه مرد سياهپوستي تنه اي به او زد، به زبان عربي معذرت خواهي كرد و به سمت جواهرفروشي رفت.
مرد ايراني در حال جمع كردن طلاهاي ويترين مغازه بود كه جوان سياهپوست با عقيق انگشترش چند ضربه به شيشه در ورودي زد. جواهرفروش با ديدن آن مرد، خنده اي كرد و «اهلاً و سهلاً» گويان در را به روي وي باز كرد.
دقايقي بعد، تاجر ايراني كركره حجره اش را پايين كشيد و در حاليكه دستش را به شانه هاي مرد عرب گذاشته بود خنده كنان از پاساژ خارج شد.
ساعت ۴بامداد ۶جولاي ۱۹۹۷ ميلادي، خودروي سواري اي با سرعت خيابانهاي خلوت كويت را پشت سر گذاشت و در برابر آپارتمان قديمي واقع در جنوب پايتخت توقف كرد. مرد سياهپوست با چهره اي وحشتزده و لباسهاي خونين در حالي كه سعي داشت ساكنان آپارتمان او را نبينند از خودرو بيرون پريد و خود را به طبقه سوم ساختمان رساند.
مرد عرب وقتي زن برادرش در خانه را به رويش باز كرد و با ديدن خونهاي لباس او خواست جيغ بكشد دستان سياهش را روي دهان زن گذاشت و با التماس خواست چيزي نگويد، بعد با صدايي لرزان گفت كه ناخواسته يك تاجر ايراني را كشته است.
دقايقي طول نكشيد. جوان سياهپوست با عجله در برابر چشمان خواب آلود و حيرت زده برادر و زن برادرش مدارك و مقداري پول برداشت، لباسهايش را عوض كرد و بدون اينكه بخواهد حرفي بزند، آپارتمان را ترك كرد.
ساعت ۷ صبح، برادر مرد سياهپوست كه كلافه روي تختخواب نشسته بود و باور نمي كرد با چنين دردسربزرگي روبرو شده است با به صدا درآمدن زنگ تلفن سريع آن را برداشت، از آن سوي گوشي برادر فراري اش مي خواست او خود را به مرز عربستان برساند تا خودرواش را كه در گوشه اي رها شده است، بردارد.
***
عامل قتل تاجر ايراني در كويت كه در آن يك مرد تبعه عربستان چهار ماه قبل به اعدام محكوم شده است در اقدام انسان دوستانه خانواده قرباني از مجازات مرگ نجات يافت. اين مرد عرب كه «محمدرضا الشمري» نام دارد و ۲۱ساله است شامگاه ۱۵تيرماه سال۷۶ ـ ۶جولاي ۱۹۹۷ ـ يك تاجر ايراني اهل يزد به نام «رجبعلي پورصادقي» رابا وارد آوردن ضربات چاقو از پاي درآورد.
* جسدي در ميان زباله ها
كارگران شهرداري كويت، پس از حمل زباله هاي شهري به منطقه متروكه اي در حومه شهر با جسد مردي روبرو شدند كه غرق در خون بود.
آنها وقتي پي بردند جسد هنوز گرم است بلافاصله آن را به بيمارستان انتقال دادند و تيم پزشكي جراحي ثانيه هايي پس از معاينه جسد با پليس جنايي كويت تماس گرفتند.
پزشكان بيمارستان در گزارشي زمان مرگ را ساعتي قبل از كشف جسد دانستند و علت آن را اصابت ۱۶ضربه چاقو شناختند.
* پليس عرب و تجسسهاي جنايي
پليس كويت كه بعد از ماهها با وقوع جنايتي مواجه شده بود، شناسايي هويت قرباني را نخستين مرحله اقدامات خود قرار داد و با به دست آوردن كارت شناسايي، يك دستگاه كليد و مقداري پول نزد جسد، دريافت وي «رجبعلي» نام دارد.
در مراحل ديگر تحقيقاتي، كارآگاهان عرب با شناسايي مجتمع «تجاري القادسيه» و پي بردن به اينكه قرباني تاجر طلا است، تجسسهاي خود را روي رديابي آخرين ملاقات كننده «رجبعلي» متمركز كردند.
بدين ترتيب، سرايدار پاساژ تحت بازجويي قرار گرفت و ادعاكرد مرد عربي به نام «محمدرضا» غروب روز قبل از جنايت به همراه تاجر ايراني از مغازه خارج شده است.
اين سرايدار به پليس گفت: «آخر شب وقتي رجبعلي طلاهاي مغازه اش را جمع كرد و داخل گاوصندوق گذاشت به همراه يك مرد سياهپوست كه قبلاً نيز او را ديده بودم و قرباني او را «محمدرضا» صدا مي كرد از مغازه خارج شده و با هم رفتند.»
با اين ادعاها، يكي از دوستان تاجر ايراني كه همراه پليس بود، توانست مرد سياهپوست را شناسايي كند و كارآگاهان با پي بردن به اينكه «محمدرضا» يك مرد تبعه عربستان است توانستند محل زندگي او را در جنوب كويت به دست آورند.
وقتي بازپرس ويژه قتل، در برابر آپارتمان قديمي حضور يافت، ابتدا با زن برادر مرد سياهپوست مواجه شد، اين زن در تحقيقات پليسي دست به ادعاهاي گمراه كننده زد و گفت: «محمدرضا» شب قبل در خانه بود و صبح از خانه خارج شده است و نمي دانم به كجا رفته است.
زن برادر محمدرضا، وقتي پليس سراغ همسر وي را گرفت، اظهار بي اطلاعي كرد و گفت: «او بعد از برادرش خانه را ترك كرد و مي خواست به يكي از دوستانش سر بزند.»
* گزارش پليس مرزي
پليس جنايي كويت كه با وجود شناسايي عامل جنايت نتوانسته بود ردي از او به دست آورد در سايت رايانه اي پليس مرزي به گزارش مرموزي برخورد.
دراين گزارش آمده بود كه يك خودروي سواري در يك كيلومتري گذرگاه مرزي كويت، عربستان پارك شده است و آنان در بازرسي از اين خودرو متوجه خوني بودن صندلي ها و وجود يك كارد بزرگ خوني شده اند.
كارآگاهان جنايي، بلافاصله با احتمال اينكه خودرو متعلق به عامل قتل تاجر ايراني است، از اكيپي خواستند با اعزام به گذرگاه عربستان ـ كويت در كمين مرد عرب بنشينند.
تيم اعزامي پليس با حضور در محل كشف خودرو و بررسي شماره آن دريافت خودرو متعلق به «محمدرضا»است و توسط وي پشت مخروبه اي پنهان شده است.
كارآگاهان جنايي براي مطمئن شدن از اينكه مرد عرب خاك كويت را ترك كرده است، سايت خروجي هاي مرز زميني كويت ـ عربستان را بررسي كردند و دريافتند «محمدرضا الشمري» ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح از مرز خارج شده است.
ساعتي بعد، پليس زماني كه مرد جواني به خودروي رها شده نزديك شد و مي خواست آن را حركت دهد، وي را تحت محاصره قرارداد و با بلندگو خواست متوقف شود.
در بازجويي ازمرد جوان مشخص شد وي برادر قاتل است، بنابراين پليس بازجويي فشرده از او و همسرش را در دستور كار قرارداد و قاضي پرونده حكم بازداشت اين زوج عرب را صادر كرد.
زن برادر قاتل فراري، در بازجويي هاي ويژه پليس گفت: ساعت ۴ صبح «محمدرضا» با لباس خوني به خانه آمد، او گفت: مردي را كشته ام و مي خواهم فرار كنم او بلافاصله لباس هايش را عوض كرد و با برداشتن مدارك از خانه خارج شد.
نزديك ساعت ۷و۳۰ دقيقه صبح بود كه برادرشوهرم با خانه تماس گرفت و از همسرم خواست سريع خود را به گذرگاه عربستان برساند.
* اختلاف بين كويت و اردن
پليس كويت وقتي از فرار «محمدرضا الشمري» به عربستان و از آنجا به كشور اردن اطمينان پيدا كرد در هماهنگي با پليس بين المللي خواستار بازداشت متهم و انتقال او به كويت شد.
پليس اردن با گزارشي كه از سوي پليس كويت دريافت كرد، يك ماه بعد از ورود متهم به خاك اردن از مرز زميني عربستان، او را در يك كافه دستگير كردند.
دادگاه جنايي و وزارت كشور كويت پس از اطلاع از دستگيري قاتل تاجر ايراني از دولت اردن خواستند تا وي را به كويت استرداد كنند اما مقامات اردني به دليل نبودن قانون استرداد مجرمين بين دو كشور از اين كار امتناع كردند.
اين اقدام درحالي صورت گرفت كه مقامات اردني با درخواست قاضي كويتي، مرد سياهپوست را تا روشن شدن جزييات پرونده به زندان اردن انتقال دادند و وي را تحت بازجويي قراردادند.
«محمدرضا الشمري» در اين بازجويي ها با به گردن گرفتن قتل تاجر ايراني، به پليس اردن گفت: «من به رجبعلي بدهكار بودم و از طرفي ديگر مي خواستم با قتل وي، كليد مغازه و گاوصندوق مغازه اش را برداشته و دست به سرقت بزنم.
وقتي تاجرايراني را به محله خلوتي كشاندم با او گلاويز شدم. «رجبعلي» خيلي قوي بود. با چاقو به او حمله بردم، دست و پايم را گم كرده بودم. نمي دانم چند ضربه به او زدم وقتي تاجر ايراني بي جان روي زمين افتاد، جسدش را داخل خودرو ام گذاشته ام و به متروكه اي در اطراف كويت بردم.»
وي ادامه داد: «خيلي ترسيده بودم بدون اينكه كليدها وپول ها را از جيب هاي قرباني به سرقت ببرم نقشه فرار را كشيدم، مي دانستم اگر دستگير شوم، اعدام خواهم شد.
بخاطر همين با خودروام به مرز عربستان رفتم، سپس وارد خاك كشورم شدم، چون آنجا نخستين كشوري بود كه ممكن بود تحت تعقيب باشم بدون توقف در خاك عربستان، خود را به گذرگاه مرزي اردن رسانده و به اين كشور پناه آوردم.
* محاكمه غيابي
قاضي دادگاه جنايي كويت پس از دريافت برگه هاي بازجويي از «محمدرضا» كه توسط مقامات قضايي اردن در اختيارش قرارگرفته بود. با توجه به اعترافات مرد سياهپوست، محاكمه غيابي او را در دستور كار خود قرارداد.
در اين جلسه كه با حضور دو متهم ديگر ـ برادر و زن برادر عامل جنايت ـ برگزار شد. «محمدرضا الشمري» با توجه به اينكه قاتل مسلمان و شيعه بود و يك مرد مسلمان و شيعه را كشته بود به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم شد.
قاضي، برادر و زن برادر قاتل را به اتهام اختفاي ادله جرم و همكاري در فراري دادن عامل قتل تاجر ايراني به دو سال حبس و پرداخت جزاي نقدي محكوم كرد.
* اردن، مسؤول اجراي حكم اعدام
پس از مختومه شدن پرونده اين جنايت در دادگاه جنايي كويت، حكم قصاص ـ اعدام ـ مرد عرب در اختيار دستگاه قضايي اردن قرارگرفت.
اين بار، مسؤولان اردني كه تاكنون در برابر درخواست پليس هاي بين الملل ايران، عربستان و كويت براي استرداد متهم به قتل به خاك كويت مقاومت كرده بود، متعهد شدند بخاطر مطابقت قوانين مجازات قتل در دو كشور كويت و اردن، حكم صادره را به مرحله اجرا درآورند.
اين همكاري بي سابقه بين دو دستگاه قضايي اردن و كويت بازتاب زيادي در مطبوعات كشورهاي شيخ نشين و عرب برجاي گذاشت و همه توجهات روي چگونگي اجراي حكم اعدام عامل قتل تاجر ايراني متمركز شد.
بدين ترتيب، روز اعدام «محمدرضا الشمري» مشخص شد و خانواده قرباني ايراني براي اجراي اين حكم به اردن مسافرت كردند و در آنجا ملاقاتي كوتاه با عامل جنايت داشتند.
۲۴ ساعت قبل از اجراي مراسم اعدام، پدر ومادر «رجبعلي» به دستگاه قضايي اردن مراجعه كردند و در حالي كه هر دو گريه مي كردند در اقدامي انسان دوستانه اعلام كردند كه از خون پسر خود گذشته اند و مرد عرب را مورد عفو قرارداده اند.
بنا به گزارش خبرنگار ما؛ اين اقدام خانواده ايراني در حالي كه مسؤولان اردني و روزنامه نگاران عرب را غافلگير كرده بود، بازتاب گسترده اي برجاي گذاشت و مطبوعات عربي كويت، اردن و عربستان با مورد تقدير قراردادن آن، انساندوستي نزد ايرانيان را به رشته تحرير درآوردند.سرخي آفتاب، سايه وهم انگيزي در غروب پايتخت شيخ نشين كويت انداخته بود، در هياهوي شهر تاجر ايراني براي استراحت شبانه، شاسي الكترونيكي قفل در جواهر فروشي اش را فشرد.
سرايدار مجتمع «تجاري القادسيه» در حال جارو كردن راهرو بود كه مرد سياهپوستي تنه اي به او زد، به زبان عربي معذرت خواهي كرد و به سمت جواهرفروشي رفت.
مرد ايراني در حال جمع كردن طلاهاي ويترين مغازه بود كه جوان سياهپوست با عقيق انگشترش چند ضربه به شيشه در ورودي زد. جواهرفروش با ديدن آن مرد، خنده اي كرد و «اهلاً و سهلاً» گويان در را به روي وي باز كرد.
دقايقي بعد، تاجر ايراني كركره حجره اش را پايين كشيد و در حاليكه دستش را به شانه هاي مرد عرب گذاشته بود خنده كنان از پاساژ خارج شد.
ساعت ۴بامداد ۶جولاي ۱۹۹۷ ميلادي، خودروي سواري اي با سرعت خيابانهاي خلوت كويت را پشت سر گذاشت و در برابر آپارتمان قديمي واقع در جنوب پايتخت توقف كرد. مرد سياهپوست با چهره اي وحشتزده و لباسهاي خونين در حالي كه سعي داشت ساكنان آپارتمان او را نبينند از خودرو بيرون پريد و خود را به طبقه سوم ساختمان رساند.
مرد عرب وقتي زن برادرش در خانه را به رويش باز كرد و با ديدن خونهاي لباس او خواست جيغ بكشد دستان سياهش را روي دهان زن گذاشت و با التماس خواست چيزي نگويد، بعد با صدايي لرزان گفت كه ناخواسته يك تاجر ايراني را كشته است.
دقايقي طول نكشيد. جوان سياهپوست با عجله در برابر چشمان خواب آلود و حيرت زده برادر و زن برادرش مدارك و مقداري پول برداشت، لباسهايش را عوض كرد و بدون اينكه بخواهد حرفي بزند، آپارتمان را ترك كرد.
ساعت ۷ صبح، برادر مرد سياهپوست كه كلافه روي تختخواب نشسته بود و باور نمي كرد با چنين دردسربزرگي روبرو شده است با به صدا درآمدن زنگ تلفن سريع آن را برداشت، از آن سوي گوشي برادر فراري اش مي خواست او خود را به مرز عربستان برساند تا خودرواش را كه در گوشه اي رها شده است، بردارد.
***
عامل قتل تاجر ايراني در كويت كه در آن يك مرد تبعه عربستان چهار ماه قبل به اعدام محكوم شده است در اقدام انسان دوستانه خانواده قرباني از مجازات مرگ نجات يافت. اين مرد عرب كه «محمدرضا الشمري» نام دارد و ۲۱ساله است شامگاه ۱۵تيرماه سال۷۶ ـ ۶جولاي ۱۹۹۷ ـ يك تاجر ايراني اهل يزد به نام «رجبعلي پورصادقي» رابا وارد آوردن ضربات چاقو از پاي درآورد.
* جسدي در ميان زباله ها
كارگران شهرداري كويت، پس از حمل زباله هاي شهري به منطقه متروكه اي در حومه شهر با جسد مردي روبرو شدند كه غرق در خون بود.
آنها وقتي پي بردند جسد هنوز گرم است بلافاصله آن را به بيمارستان انتقال دادند و تيم پزشكي جراحي ثانيه هايي پس از معاينه جسد با پليس جنايي كويت تماس گرفتند.
پزشكان بيمارستان در گزارشي زمان مرگ را ساعتي قبل از كشف جسد دانستند و علت آن را اصابت ۱۶ضربه چاقو شناختند.
* پليس عرب و تجسسهاي جنايي
پليس كويت كه بعد از ماهها با وقوع جنايتي مواجه شده بود، شناسايي هويت قرباني را نخستين مرحله اقدامات خود قرار داد و با به دست آوردن كارت شناسايي، يك دستگاه كليد و مقداري پول نزد جسد، دريافت وي «رجبعلي» نام دارد.
در مراحل ديگر تحقيقاتي، كارآگاهان عرب با شناسايي مجتمع «تجاري القادسيه» و پي بردن به اينكه قرباني تاجر طلا است، تجسسهاي خود را روي رديابي آخرين ملاقات كننده «رجبعلي» متمركز كردند.
بدين ترتيب، سرايدار پاساژ تحت بازجويي قرار گرفت و ادعاكرد مرد عربي به نام «محمدرضا» غروب روز قبل از جنايت به همراه تاجر ايراني از مغازه خارج شده است.
اين سرايدار به پليس گفت: «آخر شب وقتي رجبعلي طلاهاي مغازه اش را جمع كرد و داخل گاوصندوق گذاشت به همراه يك مرد سياهپوست كه قبلاً نيز او را ديده بودم و قرباني او را «محمدرضا» صدا مي كرد از مغازه خارج شده و با هم رفتند.»
با اين ادعاها، يكي از دوستان تاجر ايراني كه همراه پليس بود، توانست مرد سياهپوست را شناسايي كند و كارآگاهان با پي بردن به اينكه «محمدرضا» يك مرد تبعه عربستان است توانستند محل زندگي او را در جنوب كويت به دست آورند.
وقتي بازپرس ويژه قتل، در برابر آپارتمان قديمي حضور يافت، ابتدا با زن برادر مرد سياهپوست مواجه شد، اين زن در تحقيقات پليسي دست به ادعاهاي گمراه كننده زد و گفت: «محمدرضا» شب قبل در خانه بود و صبح از خانه خارج شده است و نمي دانم به كجا رفته است.
زن برادر محمدرضا، وقتي پليس سراغ همسر وي را گرفت، اظهار بي اطلاعي كرد و گفت: «او بعد از برادرش خانه را ترك كرد و مي خواست به يكي از دوستانش سر بزند.»
* گزارش پليس مرزي
پليس جنايي كويت كه با وجود شناسايي عامل جنايت نتوانسته بود ردي از او به دست آورد در سايت رايانه اي پليس مرزي به گزارش مرموزي برخورد.
دراين گزارش آمده بود كه يك خودروي سواري در يك كيلومتري گذرگاه مرزي كويت، عربستان پارك شده است و آنان در بازرسي از اين خودرو متوجه خوني بودن صندلي ها و وجود يك كارد بزرگ خوني شده اند.
كارآگاهان جنايي، بلافاصله با احتمال اينكه خودرو متعلق به عامل قتل تاجر ايراني است، از اكيپي خواستند با اعزام به گذرگاه عربستان ـ كويت در كمين مرد عرب بنشينند.
تيم اعزامي پليس با حضور در محل كشف خودرو و بررسي شماره آن دريافت خودرو متعلق به «محمدرضا»است و توسط وي پشت مخروبه اي پنهان شده است.
كارآگاهان جنايي براي مطمئن شدن از اينكه مرد عرب خاك كويت را ترك كرده است، سايت خروجي هاي مرز زميني كويت ـ عربستان را بررسي كردند و دريافتند «محمدرضا الشمري» ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح از مرز خارج شده است.
ساعتي بعد، پليس زماني كه مرد جواني به خودروي رها شده نزديك شد و مي خواست آن را حركت دهد، وي را تحت محاصره قرارداد و با بلندگو خواست متوقف شود.
در بازجويي ازمرد جوان مشخص شد وي برادر قاتل است، بنابراين پليس بازجويي فشرده از او و همسرش را در دستور كار قرارداد و قاضي پرونده حكم بازداشت اين زوج عرب را صادر كرد.
زن برادر قاتل فراري، در بازجويي هاي ويژه پليس گفت: ساعت ۴ صبح «محمدرضا» با لباس خوني به خانه آمد، او گفت: مردي را كشته ام و مي خواهم فرار كنم او بلافاصله لباس هايش را عوض كرد و با برداشتن مدارك از خانه خارج شد.
نزديك ساعت ۷و۳۰ دقيقه صبح بود كه برادرشوهرم با خانه تماس گرفت و از همسرم خواست سريع خود را به گذرگاه عربستان برساند.
* اختلاف بين كويت و اردن
پليس كويت وقتي از فرار «محمدرضا الشمري» به عربستان و از آنجا به كشور اردن اطمينان پيدا كرد در هماهنگي با پليس بين المللي خواستار بازداشت متهم و انتقال او به كويت شد.
پليس اردن با گزارشي كه از سوي پليس كويت دريافت كرد، يك ماه بعد از ورود متهم به خاك اردن از مرز زميني عربستان، او را در يك كافه دستگير كردند.
دادگاه جنايي و وزارت كشور كويت پس از اطلاع از دستگيري قاتل تاجر ايراني از دولت اردن خواستند تا وي را به كويت استرداد كنند اما مقامات اردني به دليل نبودن قانون استرداد مجرمين بين دو كشور از اين كار امتناع كردند.
اين اقدام درحالي صورت گرفت كه مقامات اردني با درخواست قاضي كويتي، مرد سياهپوست را تا روشن شدن جزييات پرونده به زندان اردن انتقال دادند و وي را تحت بازجويي قراردادند.
«محمدرضا الشمري» در اين بازجويي ها با به گردن گرفتن قتل تاجر ايراني، به پليس اردن گفت: «من به رجبعلي بدهكار بودم و از طرفي ديگر مي خواستم با قتل وي، كليد مغازه و گاوصندوق مغازه اش را برداشته و دست به سرقت بزنم.
وقتي تاجرايراني را به محله خلوتي كشاندم با او گلاويز شدم. «رجبعلي» خيلي قوي بود. با چاقو به او حمله بردم، دست و پايم را گم كرده بودم. نمي دانم چند ضربه به او زدم وقتي تاجر ايراني بي جان روي زمين افتاد، جسدش را داخل خودرو ام گذاشته ام و به متروكه اي در اطراف كويت بردم.»
وي ادامه داد: «خيلي ترسيده بودم بدون اينكه كليدها وپول ها را از جيب هاي قرباني به سرقت ببرم نقشه فرار را كشيدم، مي دانستم اگر دستگير شوم، اعدام خواهم شد.
بخاطر همين با خودروام به مرز عربستان رفتم، سپس وارد خاك كشورم شدم، چون آنجا نخستين كشوري بود كه ممكن بود تحت تعقيب باشم بدون توقف در خاك عربستان، خود را به گذرگاه مرزي اردن رسانده و به اين كشور پناه آوردم.
* محاكمه غيابي
قاضي دادگاه جنايي كويت پس از دريافت برگه هاي بازجويي از «محمدرضا» كه توسط مقامات قضايي اردن در اختيارش قرارگرفته بود. با توجه به اعترافات مرد سياهپوست، محاكمه غيابي او را در دستور كار خود قرارداد.
در اين جلسه كه با حضور دو متهم ديگر ـ برادر و زن برادر عامل جنايت ـ برگزار شد. «محمدرضا الشمري» با توجه به اينكه قاتل مسلمان و شيعه بود و يك مرد مسلمان و شيعه را كشته بود به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم شد.