شماره ۲۰۴۸ - سال هشتم - پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۰
Thu, Feb 7, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* صادرات مغز! از كشور بالغ بر ۳۸ميليارد دلار برآورد شده واين درحالي است كه درآمد ساليانه كشور از محل صادرات نفت حدود ۱۲ميليارد دلار اعلام
شده است.

خوابي يا بيدار
048576.jpg
پرده اول: استادي درهمين سالجاري تحصيلي به دانشجويانش مي گويد، به امتحان فكر نكنيد تلاش كنيد درس را براي يادگيري بخوانيد وبراي اطمينان خاطر به دانشجويان مي گويد شما اگر مي خواهيد درس را براي نمره بخوانيد از حالا به شما مي گويم كه هيچ كس نمره كم نخواهد گرفت وحتي مي توانيد سرجلسه امتحان حاضر نشويد…
پرده دوم : در روز امتحان از ۸۰ دانشجو فقط ۲۰نفر درجلسه امتحان حاضر مي شوند واين تعداد نيز در پاسخ به سؤال استاد كه دوست داريد چه نمره اي بگيريد نمرات ۱۹ و بيست را طلب مي كنند وفقط يك نفر به نمره ۱۷ ابراز تمايل مي كند؟! وبه نظر مي رسد كه افراد حاضر درجلسه فقط به اين دليل مي خواهند امتحان بدهند كه نمره «الف» بگيرند وشايد هم به استاد «لطف» كرده اند كه سرجلسه حاضر شده اندالبته كساني هم كه نيامده اند صرفاً به «پاس»كردن وگذراندن واحدها مي انديشند وبرايشان مهم نيست كه چه نمره اي خواهند گرفت…
با نگاهي به موضوع فوق كه واقعي است مي توان چهره دانشجوي ايراني را ترسيم كرد چهره افرادي كه جوينده همه چيز هستند الا دانش.
با نگاهي به دغدغه هاي افرادي كه به دانشگاه مي روند ملاحظه مي شود كه پژوهش، كسب دانش و تعالي فكري از اهميت بالايي برخوردار نيست واگرگفته شود كه دانشجو به عنوان «جوينده دانش» وجود خارجي ندارد و استاد نيز به دلايل متعدد قادر به ايفاي نقش استادي نيست وهردو بيشتر درهيأت استاد ودانشجو ظاهر مي شوند و مشكلات وكمبودهاي مختلف اجازه ايفاي وظيفه به اكثر آنان نمي دهد لذا تا زماني كه دانشجو و استاد دغدغه معاش، اشتغال و نان دارند استاد در خواسته هايش از يك دانشجو چشم پوشي مي كند وحتي ازاينكه به يك دانشجوي تنبل نمره قبولي مي دهد احساس رضايت مي كند ودانشجو نيز درمشكلات روحي و اقتصادي غوطه ور است و درس خواندن ، پژوهش وتحقيق اولويت آخر اوست و دانشجوياني كه اين مشكلات را هم ندارند گرفتار سطحي نگري و پرداختن به موضوعات خرد و بي ارزش همانند آرايش كردن، تيپ زدن ، جلب توجه كردن وارضاي حداقل نيازهاي روحي و رواني شان هستند. حال با داشتن چندميليون دانشجو و فارغ التحصيل بيكار و استاداني كه كمتر به تدريس و تحقيق مي پردازند چه سرنوشتي را مي توان براي آنان و جامعه متصور شد؟ آيا سازندگي ، همان شعار و توقعي كه از اين قشر مي رود مي تواند بر روي شانه هاي آنان به انجام برسد؟ جنبش دانشجويي چه سرنوشتي با چنين جويندگاني خواهد داشت؟ بي تفاوتي يا سرگشتگي يا ابزاري؟ ومسؤولين دانشگاههاي دولتي و آزاد تاچه حد به دغدغه هاي آنان توجه دارند؟ تاچه حد درجهت هويت بخشي به آنان تلاش مي كنند ؟ اصلاً دورنماي آينده يك دانشجو چيست؟ چه نقشي درجامعه خواهد داشت؟…

پروتكل هاي بين المللي راهكاري براي بازگشت متخصصان
* صادرات مغز! از كشور بالغ بر ۳۸ميليارد دلار برآورد شده واين درحالي است كه درآمد ساليانه كشور از محل صادرات نفت حدود ۱۲ميليارد دلار اعلام
شده است.
048579.jpg
طبق سرشماري سال ۱۹۹۰ آمريكا، بيش از ۱۵درصد ايرانيان داراي تحصيلات دانشگاهي كه از دانشگاههاي غيراز آمريكا فارغ التحصيل شده اند، به آمريكا مهاجرت كرده اند همين منبع مي افزايد كه ۲۵درصد ايرانيان داراي تحصيلات عالي به ساير كشورهاي عضو سازمان همكاري اقتصادي وتوسعه (OECD) مهاجرت كرده اند همچنين براساس آمار سازمان ملل درسال ،۱۹۹۳ حدود ۲۴۰هزار ايراني داراي تحصيلات عالي درآمريكا زندگي مي كردند كه ازاين تعداد ۱۸۶۲ نفر عضو هيأت علمي تمام وقت وحدود ۳۲۰۰ نفر نيمه وقت بوده اند. بيشتر اعضاي هيأت علمي تمام وقت رتبه علمي دانشياري واستادي دارند. جالب اينكه تعداد اعضاي هيأت علمي تمام وقت دركل مراكز آموزش عالي ايران (با رتبه دانشيار واستاد ) درسال ۷۶ـ۱۳۷۵ حدود ۱۹۰۰ نفر بود براساس گزارشي ديگر، صادرات مغز! از كشور بالغ بر ۳۸ميليارد دلار برآورد شده واين درحالي است كه درآمد ساليانه كشور از محل صادرات نفت حدود ۱۲ميليارد دلار اعلام شده است. از طرفي، براساس آمار خروجي اداره كل گذرنامه، طي سال گذشته هرروز بطور متوسط ۱۵كارشناس ارشد و ۲‎/۳نفر داراي مدرك دكتري از كشور خارج شده ودرمجموع ۵۴۷۵ كارشناس درسال ۱۳۷۸ از كشور مهاجرت كرده اند وهيچ تضميني براي بازگشت مجدد آنها وجود ندارد.
مغزها سرمايه هاي ملي :
در دنياي امروز نيروي انساني به عنوان يكي از عوامل و فاكتورهاي اساسي پيش زمينه توسعه همه جانبه مدنظر قرار دارد. نيروي انساني متخصص وتحصيل كرده درهرجامعه اي به مثابه موتور محركه آن نظام مطرح است.
درقرن بيست و يكم تجارت مختص به كالاهاي اقتصادي نيست، بلكه نيروي انساني متخصص درمبادلات جهاني به عنوان يك كالاي استراتژيك موردخريد وفروش قرار مي گيرد.
دكتر جهانفر دانشيار دانشگاه تهران و متخصص درجمعيت شناسي ، دراين خصوص مي گويد: «جامعه ما سرمايه گذاري مي كند ومغزها را متبلور مي كند. وقتي روشنفكر شدند مي بايستي كه جذب جامعه شوند ، اما چنين اتفاقي نمي افتد. وقتي ما مي گوييم كه بهترين سرمايه گذاريها و مناسبترين آن، سرمايه گذاري آموزش و پرورش است براي آن است كه بتوانند بازده براي جامعه خودشان داشته باشند اما اگر اين تعريف را بپذيريم كه ما گروهي را آموزش داديم اما نتوانستيم به آنهاكار بدهيم، اين يك مسأله اجتماعي است. اين گروه وقتي كه روائي لازم را براي ماندن نمي بينند فرار را بر قرارشان ترجيح مي دهند واين پديده اي است كه من آن را قبلاً تحت عنوان «استعمار سفيد» مطرح كرده بودم». دريك نظرسنجي كه چندماه قبل صورت گرفته دربين فارغ التحصيلان رشته علوم اجتماعي (گرايش تعاون و رفاه اجتماعي) مقطع كارشناسي دانشگاه تهران بعد از فراغت از تحصيل فقط ۲درصد از فارغ التحصيلان جذب بازار كار متناسب بارشته تحصيلي شان شده اند. دكتر جهانفر مي ا فزايد: «باكمال تأسف ۹۸ درصد سرمايه گذاريهاي ما به نتيجه نرسيده . درضمن از بين اين ۹۸ درصد در بررسي هاي بعدي ملاحظه شده است كه ۵۰درصد آنان از كشور خارج شده اند».
ريشه هاي مهاجرت
به نظر مي رسد يكي از ريشه هاي مهاجرت نخبگان اين است كه نيروي انساني موردنياز بازاركار را تربيت نمي كنيم. ما در دانشگاه يك سري درسهايي را ارائه مي دهيم كه فكر مي كنيم بهتراست اما تناسبي با بازار كار ندارد.
اما به واقع اين سؤال به ذهن متبادر مي شود كه دلائل بروز اين معضل اجتماعي چيست وسرمنشأ آن را دركجا بايد جست؟دكتر جهانفر يكي از ريشه هاي گسترش فرارمغزها را در ضعف سيستم تأمين اجتماعي مي داند«امروزه درتمام دنيا بر روي تأمين اجتماعي تأكيد دارند و ما دراين زمينه عقب مانده ايم. وقتي كه دريك مملكت تأمين اجتماعي نيست فرارمغزها پيش مي آيد. به عنوان مثال در كشور تايوان درطول ده ساله اخير ۹۵درصد مردم را به زير پوشش تأمين اجتماعي برده اند» وقتي تأمين اجتماعي از لحظه تولد تا تحصيل و اشتغال را زير پوشش قرار دهد، آنگاه ديگر فرارمغزهايي صورت نخواهد گرفت.
دكتررضائي مسأله مهاجرت متخصصين را در دو سطح كلان و خرد مورد بررسي قرار مي دهد. «ما بايد ببينيم جايگاه جامعه ايران درگستره جهاني كجاست؟ آيا جامعه ما درنظام تقسيم كار جهاني مي تواند دريك نظام مبادله باكشورهاي صنعتي قرار گيرد؟ امروزه نظام مبادله جهاني طوري طراحي شده كه يك حركت يكطرفه ازكشورهاي فرودست به سمت كشورهاي فرادست شكل گرفته ما از يك طرف مواد خام را به شكل مواد اوليه صنعت و فرآورده هاي معدني براي جهان اول توليد مي كنيم ودرسطح بالاتر فرارمغزها اين حركت يكطرفه را تشديد مي كند».
درسطح كلان راه حلي براي اين معضل وجود ندارد وبسيار بدبينانه ونوميدانه مي توان به قضيه نگاه كرد».
برطبق نظر دكتر رضائي، درسطح خرد دوگانگي ارزشي ازجمله عوامل دفع كننده تخصصهاست. «به نظر مي رسد يك دوگانگي بين قشر تحصيل كرده وافراد خارج از اين دايره مثل سياستمداران شكل گرفته و اين خلأ دوگانگي بين ارزشهاي نو و سنتي است. اين افراد ذهنيتشان به گونه اي شكل گرفته كه ارزشهاي سنتي را نمي پذيرند و فضا را محدود احساس مي كنند. همين معضل باعث شده كه هويت ايراني دراين قشر تضعيف شده است. شايد متخصص ما هيچ وقت اين فكر به ذهنش خطور نكرده كه اول بايد ايراني باشد و بعد متعلق به يك جامعه جهاني ». از آنهايي كه رفته اند اگر بپرسيد چرامهاجرت كرديد؟ درپاسخ خواهند گفت: ما مي خواهيم به علم خدمت كنيم چه درايران و چه در آمريكا. اما به راستي چرا چنين ذهنيتي درتفكر نخبگان جامعه ما شكل مي گيرد؟ دكتر رضائي دراين باره مي گويد: «اگرچه تمام اينها زمينه هاي ذهني و مجازي است كه در ذهنيت روشنفكر جامعه ما نقش بسته، اما بايد بپذيريم كه زمينه هاي رشد اينان در داخل هم مهيا نيست. ما هويت تخصصي اشان را قدر ندانستيم ويك جغرافياي مشخص براي آنها قائل نشديم. درمقايسه با كشورهاي پيشرفته ، دانشگاههاي ما جوابگوي نيازهاي علمي افراد متخصص نيستند ويك احساس هرزشدن درسيستم علمي بين اينها شكل مي گيرد وبه نظر مي رسد اين هم يك عامل مهم دفع كننده به حساب مي آيد».
راهكارهاي جذب
دكتر جهانفر ضمن ارائه مثالي به بررسي راهكارهاي اجرايي مي پردازد «بارها شنيده مي شود كه پزشك بيكارداريم. ما فكر مي كنيم كه پزشك را فقط براي درمان مي خواهيم . درحالي كه كشورهاي پيشرفته فقط ۱۰ درصد از پزشكان را براي درمان تربيت مي كنند و۹۰درصد را براي بهداشت، تغذيه و پيشگيري به كار مي گيرند. اين درحالي است كه ما بايد اول درجست وجوي خلأها در رشته هاي مختلف باشيم وآنها را با متناسب كردن بازار كار پركنيم ، يعني نيروي انساني را چنان تربيت كنيم كه جامعه پذيراي آن باشد». او همچنين از تجربه موفق كشور مجارستان درصنعت توليد اتوبوس نام مي برد و يكي از راهكارهاي كنترل مهاجرت متخصصين را درقالب پروتكل هاي بين المللي مي جويد ودراين زمينه مي گويد: «ما بايد ببينيم كه در دنيا، دركدام بخشها وچه رشته اي نيروي انساني نياز دارند، پس از آن با يك برنامه ريزي دقيق و مدون و تحت يك پروتكل بين المللي باكشورهاي مقصد، هرساله تعدادي مشخص نيروي انساني را درآن رشته هاي معين به خارج اعزام كنيم. اما درازاي تحصيلات اوليه اين نيرو كه دركشور ما صورت گرفته درصدي از مزد اينان را به حساب دولت ايران واريز گردد. از انباشت اين مبالغ، درمرحله بعد تكنولوژي و ماشين آلات كارخانه هاي موردنظر را از همان كشورها خريداري كنيم. از طرف ديگر در قرارداد بايد ذكر گردد كه آنهابعد از پايان دوره تكميلي به كشور برگردند».
اما دكتر رضائي تأكيد دارد كه بايد با اصلاح ارزشهاي جاري از به حاشيه رفتن تخصصها جلوگيري كنيم. «ما بايد هويت عام تعريف كنيم. اين هويت عام باعث مي شود احساس بيگانگي و تعارض ارزشها بين متخصصان و ديگر بخشهاي جامعه كم رنگ شود و اين نخبگان درجهت شركت فعال زمينه هاي تخصصي خود درجامعه دست به دامان فرار از مرزهاي جغرافيايي نشوند».



|   شناسنامه   |   آرشيو   |