شماره ۲۰۴۹ - سال هشتم - جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۸۰
Fri, Feb 8, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سه روز باقي مانده
نگاهي به فيلم نگين اصغرهاشمي
نگاهي به فيلم كاغذ بي خط ساخته ناصر تقوايي
نگاهي به كاغذ بي خط ناصر تقوايي

سه روز باقي مانده
حدس بزن چه كسي سيمرغ را مي ربايد؟
048696.jpg
صحنه اي از فيلم شام آخر ساخته فريدون جيراني
اكنون كه هفت روز از آغاز جشنواره مي گذرد و اكنون در روز هشتم هستيم، به نظرمي رسد كه يك جمع بندي كلي از فيلم هايي كه به نمايش درآمده اند و بازشماري شانس هايي كه از همين الآن خود را براي دريافت سيمرغ آماده مي كنند، آسان تر از هرزمان ديگراست.
به عبارت بهتر، نمايش اغلب فيلم هاي جشنواره، اغلب حدس هايي را كه قبل از آغاز جشنواره زده مي شد به يقين نزديك مي كند. به نحوي كه از هم اكنون، تقريباً شانس هاي اصلي دريافت جوايز و حداقل نامزدهاي دريافت اين جوايز آشكارتر ازهروقت ديگر به ذهن مي رسد.
ازميان فيلم هايي كه تاكنون به نمايش درآمده اند، به احتمال قريب به يقين دوفيلم «خانه اي روي آب» و «كاغذبي خط» از بيشترين شانس براي دروكردن سيمرغ ها برخوردارند. اين درحالي است كه نمي توان دراين ميان فيلم هاي «بماني» مهرجويي و «ارتفاع پست» حاتمي كيا را، به عنوان آثاري از برندگان سنتي سيمرغ ها ناديده گرفت.
«كاغذبي خط» به حيث شانس دريافت سيمرغ در رشته هاي اصلي، بي شك در رتبه اول قراردارد. ايفاي نقش بي مانند «هديه تهراني» در اين فيلم، كه در جايگاهي كاملاً متفاوت با كل دوران بازيگريش قرارمي گيرد، مهمترين شانس اين فيلم است.
همچنين حضور متفاوت خسروشكيبايي كه بازگشتي دوباره را براي او به ارمغان آورده، به همراه كارگرداني موفق ناصرتقوايي، كه جزو معدودكارگرداناني است كه فيلم ضعيف در كارنامه اش ندارد، فيلم را اميدوار به صاحب شدن سيمرغ هايي ديگرمي كند كه البته آنان كه فيلم را ديده اند، حداقل اغلب آنها، اذعان دارند كه حق اين فيلم بيش از اينهاست...
رقيب سرسخت «كاغذ بي خط»، «خانه اي روي آب» بهمن فرمان آراست.
فرمان آرا، درايران، تاكنون در هرجشنواره اي كه شركت كرده، جزو هنرمندان موفق آن جشنواره لقب گرفته است. همين دوسال پيش بود كه فيلم «بوي كافور، عطرياس» فرمان آرا جوايز اصلي جشنواره را دروكرد.
بسياري معتقدند اين اتفاق در جشنواره امسال هم تكرار خواهدشد.
حداقل اين كه ازهمين حالا مي توان نامزدي در كارگرداني، بازيگري نقش اول مرد، و هنرپيشه زن را براي اين فيلم كنارگذاشت. اين حداقل شانسي است كه مي توان براي اين فيلم درنظرگرفته و كنارگذاشت.
«بماني» داريوش مهرجويي، فيلم كاملاً متفاوتي است. اگر كسي تيتراژ اين فيلم را نبيند، محال است باوركند به ديدار فيلمي از مهرجويي نشسته است. روايت اين فيلم، كاملاً از روايت مرسوم مهرجويي جداست و وجوه استنادي فيلم هم چرخشي آشكار را نسبت به داستان پردازي هاي هميشگي مهرجويي نشان مي دهد. مي توان از همين حال كه سه روز به پايان جشنواره مانده و نامزدها هم اعلام نشده اند، يك نامزدي ناقابل را هم براي داريوش مهرجويي كنارگذاشت.
«ارتفاع پست» بجز بازيگر زن و كارگردان شانس كمي براي ساير جوايز دارد. قارچ سمي را با اينكه نديده ام، اما شنيده ها خبر از بخت بلند جمشيد هاشم پور، رسول ملاقلي پور و ميتراحجار مي دهند.
با اينكه هنوز چيزي روشن نيست، اما اين شنيده چندان هم نمي تواند ناديده گرفته شود.
رسول ملاقلي پور و فيلم هايش با اين كه جزو پرافتخارترين فيلم هاي جشنواره نيستند، اما همواره به عنوان بخت هاي دريافت سيمرغ، حساب جداگانه اي روي آنها بازمي شود.
دراين ميان برخي فيلم ها هم هستند كه ممكن است سيمرغ هايي را شكاركنند، با اينكه پيش از آغاز جشنواره كسي شانسي براي آنها قايل نبود. از اين دسته، «من ترانه پانزده سال دارم» جلوتر از بقيه ايستاده و «شام آخر» و «خواب سفيد»، «نان و عشق و..» و «مزاحم» هم پس از اين فيلم ممكن است تك وتوك سيمرغ يا لوح تقديري را به خانه ببرند.
اما فيلم هايي هم هستند كه اگر ناكام بمانند، هم، كسي تعجب نخواهدكرد. «نگين»، «تيك»، «عيسي مي آيد»، «آرزوهاي زمين»، «نوروز» و «سفر به فردا» فيلم هايي هستند كه اغلب مخاطبان را ناراضي از سالن بيرون فرستاده اند.
به هرحال، سه روز ديگر مشخص مي شود چه كساني سيمرغ ها را ربودند. اين صفحه را نگه داريد. بي گمان نام چندنفر از برندگان دراين مطلب آمده است. پس فراموش نكنيد...
دامون بهاري

همه چيز رو به راهه!
048678.jpg
در مملكتي كه معمولاً عددهاي رند در مناسبت هاي خاص (و بعضاً حتي عام) اتفاق مهمي محسوب مي شود طبيعي است كه برگزاري بيستمين دوره جشنواره نگاه ويژه اي را طلب كند. نگاهي كه البته تنها در به يادآوردن گذشته و مسير پر افت و خيز دوره هاي قبل معنا مي يابد، والا بيستمين دوره جشنواره هيچ تفاوتي ماهوي با ادوار گذشته ندارد.
مطابق معمول در يكي دو روز اول، اين جمله ترجيح بند خيلي ها بود: «جشنواره امسال چرا اين جوريه؟» تجربه نشان داده كه در روزهاي اول خيلي نبايد فيلم ها و جشنواره را جدي گرفت.
به همين خاطر نمايش فيلم هاي آرزوهاي زمين و عيسي مي آيد در روز اول عجيب نبود.
آرزوهاي زمين اولين ساخته وحيد موسائيان در امتداد فيلم هاي كوتاه وي، با همان خصائص و همان حال و هواساخته شده با اين تفاوت كه زمانش بي جهت بمدت يك ساعت و نيم كش آمده. موسائيان بيش از آن كه در بند درآوردن روابط ميان شخصيت ها، ميزانسن و دكوپاژ و ريتم متناسب باشد فريفته طبيعت بكر لرستان شده است. البته به شرطي كه سينماي واقع نماي ايران بكارتي براي مناظر طبيعي خوش تصوير باقي گذاشته باشد.
علي ژكان با عيسي مي آيد هرچند خيلي ها را از شدت بدي فيلمش غافلگير كرد اما در واقع او همان كاري را مي كند كه پيش از اين كرده بود. نام ژكان در هر دوره اي كه در جشنواره حضور داشته يادآور نخستين و بهترين فيلمش (ماديان) بوده و اين نكته كه ژكان فيلم به فيلم فيلمساز بدتري مي شود ظاهراً تأثيري در خاطره خوش ماديان ندارد. در عيسي مي آيد ژكان وارد حيطه هايي مي شود كه البته براي سينماي ايران تازگي دارد اما پرداخت درست آن استعداد و توانايي هايي را طلب مي كند كه بنا به سابقه، در او سراغ نداريم. تنها سابقه روشن كارنامه ژكان هم مربوط مي شود به رئاليسم اجتماعي ماديان كه هيچ ارتباطي با سوررئاليسم عجيب و غريب و بي سرو سامان عيسي مي آيد پيدا نمي كند.
شام آخر فارغ ادعاهاي سازنده اش فيلمي است كه براي ارتباط فراگير و گسترده با تماشاگر عام ساخته شده است. جيراني برخلاف آب و آتش اين بار ماجرا را پرشتاب و نسبتاً روان روايت مي كند. باوجود ضعف هاي عديده فيلم در زمينه نوع روايت، فيلمنامه، موسيقي پرضجه و اضافه، بازي هاي بد و تصنعي و… تماشاي شام آخر چندان آزاردهنده نيست و به نظرمي رسد كه فيلم بتواند به خواست سازندگانش برسد و گيشه را فتح كند.
اتفاقي كه بعيد است براي فيلم هاي نگين و تيك (كه ظاهراً آنها هم با چنين نيتي ساخته شده اند) رخ بدهد.
در اين ميان گناه نگين به اين خاطر كه مدعي اجتماعي نگري هم هست سنگين تر از سايرين مي نمايد. بايد گفت اگر نگين مبين سينماي اجتماعي است، موسرخه و دشنه به مراتب اجتماعي نگرترند.
تيك هم كه ازسوي عده اي حرفه اي و خوش ساخت خوانده شد تنها به كار مؤكد ساختن ضعف هاي بي شمار سينماي بدنه اي مي آمد. از كساني كه تيك را خوش ساخت مي دانند بايد سؤال كرد كه خوش ساخت نسبت به چي؟ نسبت به ساخته هاي صلح ميرزايي و كريم آشتي بله تيك حرفه اي و خوش ساخت است. تيك تيرخلاص را از بازي هاي بد بازيگران اصلي اش دريافت كرده. پورعرب با وجود تلاشش همچنان در مسير ناموفق سال هاي اخير گام برمي دارد و هيلا اكراني كه كمترين توانايي و استعدادي براي بازي در نقش اول از خود نشان نمي دهد.
آماتوريسم بي رمق و رنگ رو رفته فيلم هايي چون نوروز و پرنده باز كوچك هم آتيه سينماگران آينده را تاريك تر از پيش نشان مي دهد. فيلم كوچك و صميمي جبلي (خواب سفيد) يك كمدي دلپذير و منسجم از كاردرآمده. (با اغماض از پايان خوش تحميلي و كاملاً اضافه اش).
جشنواره بازي برزگان است و بدون حضور بزرگان بازي معنايي ندارد. به همين خاطر جشنواره هايي كه بدون نام هاي بزرگ برگزارشده در خاطره جمعي ما حضور ندارند.
چراغ جشنواره امسال را هم تا به امروز دو فيلمساز بازمانده از نسل بزرگان روشن كرده اند: بهمن فرمان آرا و ناصرتقوايي.
خانه اي روي آب تصوير تلخ و تكان دهنده از سه نسل ارائه مي دهد. فرمان آرا همچون بوي كافور، عطرياس با نوميدي و يأس هردم فزاينده مي آغازد و در پايان به سپيدي و پاكي مي رسد.
تقوايي نيز در پس پشت فيلمي به ظاهر كميك با وسواس هنرمندانه به شرح احوالات آنچه در اين سال ها براهل قلم رفته مي رسد.
فيلم يك استاد، هرچند كه خسته و فرسوده باشد بد نيست، خوب نيست، بالا است. رويكرد مهرجويي در بماني به سينماي كيارستمي هم در نوع خود شايان توجه است. مي ماند جهش خيركننده رسول صدرعاملي كه مسير روبه رشدش را امتداد مي بخشد. فيلمسازي كه همواره آخرين فيلمش بهترين اثرش نيز بوده است. با من ترانه پانزده سال دارم پديده جشنواره بيستم را رقم مي زند. ارتفاع پست پس از شكست همه جانبه موج مرده قابل انتظارترين فيلمي است كه مي شد از حاتمي كيا مشاهده كرد. بازگشتي موفقيت آميز به فضاي پرتنش آژانس شيشه اي هرچند قضاوت نهايي را بايد به پس از خوابيدن جنجال ها موكول كرد.
نكته قابل توجه جشنواره بيستم تنوع نسبي ژانرها است. مثلاً اگر يكي دوسالي بود كه شاهد هيچ فيلم كمدي اي در جشنواره نبوديم، امسال دو سه فيلم كمدي در جشنواره حضور دارند كه هيچ كدام هم از حسن تصادف بد از كار در نيامده اند.

همچنان كه پس از يك وقفه دوساله امسال شاهد چندفيلم جنگي هم بوديم تا طيف هاي گوناگون فيلم هاي امسال را متنوع تر سازند.

به هر حال جشنواره فجر همين است كه مي بينيم. آيينه تمام نماي سينماي ايران، پر از شتابزدگي، بي دانشي و كم دقتي كه فقر هم از سرورويش مي بارد، اما در دل همين نابساماني ها درخشش تك جرقه هايي به آينده (آينده اي البته موهوم) اميدوارمان مي كند.
به جز اين كه اغلب فيلم ها چنگي به دل نمي زنند، هنري سازها عرصه هاي كسالت را در مي نوردند و فيلمسازان بدنه اي كه گسترده شدن بحران اقتصادي سينماي ايران خبرمي دهند، دو نشريه سينمايي توقيف شده اند و مابقي با دست و دلي لرزان در انتظار پايان جشنواره اند و … در فاصله دوسه روز مانده به پايان جشنواره همه چيز روبه راه به نظرمي رسد!
مسعود پوريا

نگاهي به فيلم نگين اصغرهاشمي
كاش هاشمي خطر را احساس مي كرد
048675.jpg
نگاه هاي اندك، سهل انگار و ساده انگار، فيلمي چون «نگين» را، صرفاً به اعتبار پرداختن به مسأله دختران فراري، كه مسأله روز جامعه حال حاضر ايران است، فيلمي اجتماعي معرفي مي كنند. از اين ديد، فيلم، اگر درباره مسائل جامعه باشد، فيلمي اجتماعي است و چگونگي پرداخت در وهله دوم اهميت و به عنوان عنصري فرعي تر قرار مي گيرد. بديهي است اين نگاه كه مي تواند حيثيت آثار اجتماعي را تخفيف دهد، بيشترين ضربه را به سينماي اجتماعي اين مرز و بوم زده اند...
«نگين» نه تنها يك فيلم اجتماعي نيست، بلكه حتي يك فيلم غيراجتماعي خوب هم نيست. سوژه دختران فراري، نه تنها در اين فيلم به عنوان يك بررسي جامعه شناختي مورد ارزيابي قرار نگرفته، بلكه حتي از اين هم گذشته و بدل به حربه اي براي سوءاستفاده از تماشاگر در جهت اهداف گيشه شده است. اين تمام حرفي است كه درباره اين فيلم مي توان زد.
«اصغر هاشمي» در اوايل كار خويش، خود را به عنوان يك كارگردان فيلم هاي اجتماعي شناساند. اما پس از مشكلاتي كه براي فيلم «دوهمسفر» كه انصافاً فيلم «بد»ي هم بود به وجود آمد ـ دست به ساختن آثاري زد كه از هرگونه ارزشي بي بهره بودند. پس از «گروگان» و «مهريه بي بي»، بازگشت دوباره «اصغر هاشمي» به ژانر اجتماعي را منتظر بوديم. مضمون و خلاصه داستان فيلم هم اين انتظار را ايجاد مي كرد. اما اكنون به نظر مي رسد نگين بيش از اين كه قابليت قرار گرفتن در كنار آثار اول اين كارگردان را داشته باشد، فيلمي است كه مي تواند در راستاي نگاه هاشمي در گروگان و مهريه بي بي مورد ارزيابي قرار بگيرد...
«نگين» در وهله اول، آسيب اصلي را از داستان بي پايه خود مي خورد. زني زنداني پس از چند سال يادش مي آيد دختري داشته و او الآن فرار كرده است. زن از زندان فرار مي كند و پس از كلي تعقيب و گريز، در فرودگاه دختر را پيدا مي كند و مردي را كه قرار است دختر را به يكي از شيخ نشين هاي عرب انتقال دهد، مي كشد. فيلم، قابليت خوبي براي پرداخت اجتماعي داشت. اساساً دختران فراري از جمله مضاميني است كه در سينماي ايران به آن بي توجهي شده (يا اين كه نخواسته اند به آن توجهي شود). اما هاشمي، اين مضمون را در پشت حادثه سازي هاي بي منطق و بي محمل ـ كه زن (گلچهره سجاديه) را در هيبت يك رمبو به جنگ قاچاقچيان دختر مي فرستد ـ تلف كرده است. داستانهاي فرعي فيلم، كوچكترين نقشي در راستاي كمك به مضمون اصلي اثر ندارند. رابطه خام و نپرورده خانم اميري (مهناز افشار) و نامزدش به كلي از فيلم حذف شدني است و ضربه اي هم از اين بابت متوجه فيلم نخواهد شد. نحوه پرداخت به مسأله قاچاقچيان دختر بسيار كاريكاتوري و نيز ناشيانه است. نحوه تصويرسازي دختران فراري و خانه به اصطلاح فساد از فيلمفارسي هاي دهه پنجاه گرفته شده و مربوط به جوامعي است كه خانه هاي فساد متمركز در آنها وجود دارد. نقش و حضور مهناز افشار ـ خانم اميري در فيلم توجيه شده نيست. حضور او در بطن ماجرا، كاملاً باورناپذير به نظر آمده و به نوعي سرهم بندي شبيه است. ايضاً همچنين است گذشته اين دختر و... چندين و چند مشكل مشابه و موازي كه فيلم را كاملاً از تك و تا انداخته، وداي يك فيلمفارسي با داعيه امروزي بودن را برازنده فيلم مي كنند...
نمي گويم اصغرهاشمي كارگردان بدي است. اما به نظر مي رسد تا او تجديد نظري اساسي در كارش صورت ندهد، نمي توان ديگر به او اميد چنداني داشت. ومتأسفانه به نظر مي رسد او درپي تجديد نظر نيست. متأسفانه. اين خطري است كه كاش هاشمي قادر به احساس كردن آن بود. كاش.
نگار باباخاني

نگاهي به فيلم كاغذ بي خط ساخته ناصر تقوايي
فيلمنامه اي ضعيف، پرداختي فوق العاده
048672.jpg
بعد از چندين سال ديدن فيلم جديدي از ناصر تقوايي غنيمت است لابد، اما به راستي اين «كاغذ بي خط» كه بعد ازاين همه سال سرانجام روي پرده آمد از كدام جنس است؟ راستش را بخواهيد از ديدن اين فيلم چندان هم شگفت زده نشدم. كشتي يوناني كه روي پرده آمد گفتيم دست گرمي است، گفتيم بعد اين همه سال يك فيلم سفارشي بهتر از اين از آب در نمي آيد. اما حالا اين يكي را چه كنيم؟
تقوايي در كاغذ بي خط، از روزهاي او جشن دور افتاده است. بطوري كه ديگر نمي توان آن قصه پرداز خوش خط و ربط ناخدا خورشيد را از سازنده اين فيلم شخصي و فاقدفرازو فرودهاي دراماتيك بازشناخت. انگار تقوايي نيز به سرنوشت شخصيت داستانش دچار شده است. قهرماني كه براي نوشتن فيلمنامه به جاي به كار گرفتن تخيل به اصل اول كلاس اول فيلمنامه نويسي رجوع مي كند و دم دستي ترين وقايع دور و برش را دستمايه قصه اش مي كند اين وقايع دم دستي همان طور كه در نخستين فيلم تاريخ سينماي ايران نيز قابل مشاهده است نمي تواند بدون به كارگيري تخيل و در اماتيزه شدن به يك اثر سينمايي تبديل شود مگر آن كه چيزي خسته كننده و عذاب آور از كار در آيد اما از همه اين ها كه بگذريم وقتي تقوايي در مقام كارگردان ظاهر مي شود هنوز مي توان رگه هايي از همان ديد خوب سينمايي كه اين كارگردان را با آن مي شناختيم قابل بازشناسي است. پرداخت صحنه ها، انتخاب زواياي دوربين، چينش اكسوار و ميزانسن ها اكثراً حرفه اي و بديع به نظر مي رسند. همچنين بازي ها اگر چه يادآور نمونه هاي پيشيني چون هامون (داريوش مهرجويي) هستند اما به هر روي كامل و بي نقص در فضاي فيلم جا مي افتند و فضاي مورد نظر را زنده و ملموس مي سازند.
براي مثال در صحنه پوست كندن ماهي بازي جالب و گول زننده تقوايي بانشانه هاي مختلف و به اشتباه انداختن تماشاگر در نماهاي مختلف اين سكانس بسيار جذاب است. در بخشي از همين سكانس تقوايي با نمادهاي خون و روزنامه هاي مربوط به دوران كشف راز قتل هاي زنجيره اي بازي مي كند اما اين بازي منجر به الصاق كردن مفهومي از خارج فيلم ـ مثلاً سياسي يا اجتماعي ـ به قصه نمي شود و اين هنر تقوايي است.
به هر روي انتظارها از سازنده «آرامش در حضور ديگران» و «ناخدا خورشيد» بسيار بيشتر از اين ها بود. انتظاري كه قطعاً با ساختن نسخه دوم هامون برآورده نمي شود.
 عليرضا بهنام

نگاهي به كاغذ بي خط ناصر تقوايي
فيلمي شبيه زندگي!
بازگشت ناصر تقوايي پس از دوازده ـ سيزده سال به عرصه سينماي اين ديار، بازگشتي تماشايي بود و اين البته هيچ رنگي از تعارف و اغراق در خود ندارد. به گواهي نوشته هايم، در اين مدت هيچگاه دوست نداشته ام بازگشت يك «استاد» رادليل بي نقص بودن اثر استاد قلمداد كنم و اين، در فيلم «كاغذ بي خط» تنها بار است كه رخ داده وذوق زده ام كرده است. ناصر تقوايي بازگشته است، آن هم چه بازگشتني. فيلمي مدرن، امروزي، كم نقص والبته ساده، فيلمي كه در آن ناصر تقوايي سعي نمي كند جار بزند كه يك «استاد» است و البته استادي او از تك تك نماهاي فيلم آشكار وهويداست. استادي كارگرداني كه جزئيات به ظاهر ريز، معمولي و گاه بي اهميت را در راستاي رسيدن به يك تصويرسازي دقيق از زندگي امروزين به كار گرفته، و كليتي خلق مي كند كه اگر چه، توقعات بسياري رابرآورده نمي سازد، اما همچنان نشان مي دهد كه تقوايي به همراه چند نفر ديگر در قله اين سينماست و به اين آساني ها هم از قله پايين نخواهد آمد. همچنانكه دوازده سال بيكاري هم نتوانسته است خللي در جايگاه او وارد كند...
فيلم، موقعيتي ساده را دستمايه اوليه خود قرار مي دهد. يك زن و شوهر... و ديگر هيچ ـ تقابلي كه ميان اين دو پديد مي آيد، خط روايت را پيش مي برد. راست اين است كه اگر با زمينه ذهني يك اثر سينمايي كلاسيك ـ آنگونه كه قبلاً تقوايي مثلاًِ در ناخداخورشيد به آن پايبند بوده ـ به فيلم نگاه كنيم، كاغذ بي خط كمبودهاي آشكاري دارد، و حتي مي توان گفت اصلاً توالي، اوج و فرود كلاسيك و.. در خط اصلي فيلمنامه وجود ندارد. اما هنر اصلي تقوايي در اين است كه اين قصه تك خطي را بدل به فيلمي جذاب نموده است.
اگر به بعضي از دوستان برنخورد، بايد بگويم كه «كاغذ بي خط» ساختاري شبيه رمان نو دارد. برش هايي كوتاه اززندگي كه در كنارهم ، باقرار گرفتن در پازل عمومي فيلم كليتي را خلق مي كنند كه زندگي را وامي تاباند. اين ساختار مدرن، ديگر نيازي به اصول كلاسيك درام نويسي ندارد، با اينكه تقوايي قبلاً نشان داده كه در درام نويسي كلاسيك هم يكي از اساتيد مسلم اين سينماست. در ساختار مدرن اين فيلم، اجزا در نهايت كليتي را بسامان مي دهند كه شكل دهنده عموميت زندگي است. بيراه نيست كه فيلم، بيش از هر فيلم ديگر اين سالها شبيه زندگي است. اگر صادقانه به اتفاقات گذشته نگاه كنيم، چيزي بيش از برشهاي كوتاه مضحك به ذهن نمي آيد. اختلافاتي كه پس از گذشت روزها و سالها، كاريكاتوري غريب جلوه مي كنند و تو مي ماني و لحظاتي مضحك و خنده دار وكاغذ بي خط اين جنبه را وا مي نماياند. فيلم در تماميت خود، فيلمنامه اي است كه قهرمان زن فيلم نوشته، و منطقي نيست انتظار داشته باشيم فيلم نامه اي كه يك هنرجوي فيلمنامه نويسي ـ دردنياي فيلم ـ نوشته، چيزي غير از زندگي او باشد. و نيست و همين است كه فيلم را خواستني كرده، ودر سوي ديگر واتابي تكان دهنده از زندگي امروزين، از تراژدي زندگي امروزين را در قالب فيلمي گرم، ساده، جذاب والبته استادانه به روي پرده فرستاده است.
بازگشت تماشايي تقوايي، اگرچه با اين فيلم، همچنان نشان مي دهد كه حتي پس از دوازده سال تقوايي همان تقوايي، و حتي بهتر از آن تقوايي است، اما اميدواري را هم فزونتر مي سازد. فيلم بعدي تقوايي چه خواهد شد؟ منطقي است كه انتظار داشته باشيم فيلم بعدي اوگام ها جلوتر از كاغذ بي خط باشد. حتماً . اين يك آغاز دوباره است. كارگرداني كه نشان داده حتي در بدترين شرايط هم مي تواند كاغذ بي خط بسازد، در شرايط بهتري قطعاً فيلم هاي بهتري هم خواهد ساخت. قطعاً.
امين فرج پور



|   شناسنامه   |   آرشيو   |