ايتالو كالوينو يكي از بزرگترين نويسندگان معاصر ايتاليا در سال ۱۹۲۳ در كوبا متولد شد و در سنين جواني به ايتاليا مهاجرت كرد. آثارش هر چند شيوه ها و زبانهاي متفاوتي را به خود ديده است همچنان واجد رنگ و بويي منحصر به فرد و مختص به خود اوست.
در آثار اوليه همگام با معاصرين ديگرش چون آلبرتو موراويا و يا چزاره پافرد با سبكي نئورئاليستي به استقبال نهضت مقاومت در برابر رژيم فاشيستي زمان خود شتافت همچنان كه كتابهاي نخست او حال و هواي فضاي جنگ زده ايتاليا را به تصوير مي كشد.(راه لانه عنكبوت ها ۱۹۴۷ و كلاغ آخر از همه مي آيد ۱۹۴۹) اما مدتي به طول نكشيد كه از اين زبان كناره گرفت و آثار بعدي او كه كالوينو نيز از بابت آنها شهره است با فضايي سوررئاليستي و خواب گونه و غالباً به شكل افسانه سهم عمده اي از ادبيات معاصر را به خود اختصاص داد. مضاف براينكه هيچگاه بطور كامل از پرداختن به موقعيت تراژيك انسان معاصر دست نكشيد و چيره دستي او در خلق لحظاتي ناب و غالباً به زباني طنزگونه در جاي جاي داستانهايش به خوبي مؤيد اين نكته است.
|
|
|
رويكرد كالوينو به «افسانه» را شايد بتوان به اذهان خسته از جنگ جهاني دوم نسبت داد اما بيش از آن بايد به تجربيات نابي از اين دست در ادبيات «آمريكاي لاتين» اشاره كرد كه پيش از وي دست به خلق دنيايي جادويي خيره كننده و بكر زده بودند و ناديده انگاشتن يا تأثير نگرفتن از آنها غيرممكن مي كرد. دنيايي كه از عجايب خيره كننده كشورهاي حوزه درياي كارائيب برخاسته و در آثار نويسندگان بزرگي چون ميگل آنحل آستورياس ، خورخه لوئيس بورخس، نمود پيدا مي كرد و مرزهاي بين واقعيت با خرافه يا افسانه را غيرقابل تشخيص مي نمود. اما از طرفي آثار كالوينو عليرغم تأثيرپذيري آشكار از اين موج جديد واجد وجه تمايزي آشكار است شايد به اين دليل كه كالوينو در فرهنگ اروپايي نشو و نمو پيدا كرده و آثار نويسندگاني چون گابريل گارسيا ماركز و يا ديگران بشدت در عادات محلي كشورهاي آمريكاي لاتين ريشه دوانده اند از اين منظر كالوينو قلمرو وسيعتري را نشانه مي رود و با زباني ساده و بااستفاده از امثال و حكم ادبيات قديم و يا سمبل ها و اسطوره هاي كهن افسانه هايش را به انسان معاصر پيوند مي زند.
كمديهاي كيهاني دركنار ديگر آثار كالوينو همچون سه گانه معروفش (بارون درخت نشين ، كنت شقه شده و شواليه ناموجود) از نمونه هاي موفق درغالب «افسانه» به شمار مي رود. غالبي كه عليرغم بعد فانتزي وسرگرم كننده اش خطير و پيچيده است و به راحتي مي تواند درسراشيب كلي بافي بيهوده يا عرفان دست چندم و آبكي واز اين نمونه ها كم نيستند. اما داستانهاي افسانه اي كالوينو را بايد با نگاه ديگري نگريست به اين دليل كه او نيز همچون ديگر نويسندگان موفق اين زبان به خوبي با كاركرد افسانه يا اسطوره آشنا بود ومي دانست بي هيچ شناخت عميق از ريشه هاي آن نمي توان به نوسازي وزنده كردن قصه هاي كهن پرداخت ويا افسانه اي درخور دنياي صنعتي روز جهان خلق كرد از آن رو كه انسان امروز كه با دستيابي به علوم جديد تا اندازه زيادي از تخيل فاصله گرفته به راحتي باور نمي كند واگر باور نكند داستان ازهرگونه ارتباطي با خواننده عقيم مي ماند. او كه خود تحقيقات زيادي دراين زمينه كرده است وحاصلش سلسله سخنرانيهاي او در دانشگاه هاروارد بود كه باعنوان شش يادداشت براي هزاره بعدي به انتشار رسيد خصوصيات يك نشر خوب و موفق را از وجوه مختلف شرح مي دهد. كالوينو دربخشي از اين سخنان بحث مهم «ايجاز » را به پيش مي كشد و به روشني توضيح مي دهد كه يك افسانه خوب بايد لاجرم كوتاه وموجز باشد تا فرصت جداشدن خواننده از فضاي خاص آن را سلب كند و تا به انتها با خود ببرد. ازاين روست كه «داستان كوتاه» بهترين روش براي افسانه سرايان معاصر مي شود وبي جهت نيست كه داستانهاي هزارويكشب هركدام بيش از يك يا دوصفحه نبوده اند.
دركمدي هاي كيهاني كالوينو به دغدغه هميشگي خود كه دستمايه نمودن علوم درادبيات است مي پردازد. پدرومادرش محققين علوم گياهي بودند وازكودكي با علوم پيوند نزديكي داشته است واين باعث گرديده كه او به دقت نثر دانشمندان قديم ايتاليا را بررسي كند . همچنان كه خود مي گويد نثر گاليله و ماكياولي را بسيار ستايش مي كند توضيح مي دهد:
«درحال حاضر كارهاي من درجهت خاصي پيش مي رود كه بيشتر از گاليله تغذيه مي شوند از دقت و ظرافت زبانش، از تخيلات علمي ـ شاعرانه اش واز حدس و گمانهايي كه مطرح كرده است ، اما كاسولا مي گويد گاليله يك دانشمند بود نه يك نويسنده. من فكر مي كنم كه به سادگي مي شود اين بحث را به يك جايي رساند. درست شبيه گاليله ، اگرچه با يك بافت فرهنگي متفاوت ، دانته هم يك اثر جهاني وجامع خلق كرده است و نيز سعي كرده تا درقالب واژه هاي نوشته شده تصويري از دنيا به دست بدهد واين در ادبيات ايتاليا كاري است كه ريشه در عمق دارد و از دانته به گاليله دست به دست شده است. يعني قصد و انديشه اثر ادبي به عنوان نقشه اي از جهان و تصويري از آنچه قابل درك است مدنظر قرار مي گيرد، از نوشته هايي كه ناشي از عطش دانستن است و گاهي هم فلسفه طبيعيات تغيير اشكال يا مشاهده بصري را شامل مي شود. اين سنتي است كه در تمام اروپا متداول بوده و در ادبيات ايتاليا اشكال و فرم هاي بيشتري را فرامي گرفته و از اين بابت ادبيات ايتاليا را از ديگران متمايز مي ساخته است. در سده اخير اين شاهرگ خيلي به ندرت برجسته شده و از آن زمان مطمئناً از اهميت ادبيات ما كاسته شده است. شايد حال وقت آن رسيده باشد كه دوباره اين شاهرگ را جست وجو كنيم...» قهرمانان داستانهاي كوتاه كمدي هاي كيهاني عناصر گاه ساده و گاه پيچيده علومند مانند نوترون ها و يا الكترونها و يا موجودات ماقبل تاريخي هستند كه با نامهاي پيچيده علمي شناخته مي شوند. موجوداتي كه پيش از آنكه خواننده موفق شود تصويري از آنها در ذهن تجسم كند به عنصر يا موجود ديگري تغيير شكل مي دهند. هر داستان با توضيحي كوتاه و به شدت علمي در باب يك پديده آغاز مي گردد كه اين پديده در بطن داستان به سادگي و لطافت با احساسات خاص انساني كه زمان و مكان نمي شناسند پيوند مي خورد. احساساتي چون حسادت، غرور و تكبر و مهرورزي...
بدين شكل است كه كالوينو اسطوره ها و خدايان زمان خود را مي آفريند و بي آنكه در خشكي قوانين علمي بلغزد حتي به موقعيت هاي خاص اجتماعي و كميك مي پردازد و نمونه بسيار موفقي از آنچه ادبيات «ناب» مي شناسيم دست پيدا مي كند و اين حاصل نمي شود جز با دركي همه جانبه از جايگاه هنرمند در جهان و موضع گيري او در برابر پديده هايي كه گاه در ظاهر در فاصله اي بعيد از او و تخصصش قرار دارند و به ياد حرفي از پيكاسو مي افتم كه:
وقتي فرضيه نسبيت انيشتين را مي خوانم به هيچ شكل از آن سردرنمي آورم اما ناراحت نمي شوم چون باعث مي شود چيزهاي زياد ديگري پيدا كنم.
كورش صفي نيا