شماره ۲۰۴۹ - سال هشتم - جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۸۰
Fri, Feb 8, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
ويژه ادبيات كودك و نوجوان
بهترين اثر خودم
مكتبهاي ادبي

ويژه ادبيات كودك و نوجوان
حرفه و تخصص يا مدرك
048753.jpg
در يك نگاه اصولي و كلي، معمولاً آيين نامه ها بر حسب ضرورت و با اشراف به برنامه و فعاليتي كه براي آن نگاشته مي شود، همچنين با در نظر گرفتن جوانب مختلف موضوع آن تدوين مي شوند و يا بهتر است بگوييم بايد تدوين شوند، اما مواد برخي از آيين نامه ها گاه به صورتي است كه به نظر مي رسد بر اساس آيين نامه ديگري كه كاربرد جداگانه اي دارد، نوشته شده و در نتيجه اشكال زيادي به آن وارد شده است و بسيار خدشه پذير.
آيين نامه صدور مجوز نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي يكي از اين نمونه هاست كه به نظر مي رسد دست اندركاران تدوين آن، چندان كه بايد به ضرورتهاي كار، توجه نداشته اند.
از جمله ضوابط اين آيين نامه، شرط تأهل فرد متقاضي و دارا بودن مدرك ليسانس است.
در شرايط اقتصادي و اجتماعي كنوني و بالا بودن نرخ تورم و با توجه به نوع كار كه كاري فرهنگي است، بر چه اساسي مي توان تأهل را يكي از شرايط درخواست پروانه نشر تعيين كرد و يك فرد را تنها به دليل مجرد بودن و اين كه نتوانسته است ازدواج كند، برخلاف قانون اساسي از حق اشتغال به كاري كه توانايي انجام آن را دارد، محروم كرد.
شرط دارا بودن مدرك ليسانس نيز براي متقاضي، از آن مواردي است كه جاي بحث و تأمل بسيار دارد، همواره مسؤولان به سيستم نامناسب مدرك گرايي در سطح جامعه انتقاد داشته و در تمامي بحثها، گفت و گوها و مقاله هاي مربوط به اين مقوله به عوارض منفي اين مسأله توجه دارند و تلاش مي شود كه در كليه سازمانها، مراكز دولتي و غير دولتي و صنعتي، مدرك زدايي شود و بار ديگر به حرفه و تخصص در نظام آموزشي دوره متوسطه، هنرستان هاي فني و حرفه اي و كار و دانش راه اندازي مي شود تا هم بتوان از تراكم پشت درهاي دانشگاه ها كاست، (با توجه به نسبت داوطلبان ورود به دانشگاه و ظرفيت پذيرش آنها) و هم اين كه تا حدودي نرخ تورم را با آموزش حرفه اي خاص به جوانان پايين آورد تا عده قابل توجهي از اين قشر پس از گرفتن ديپلم با حرفه اي كه آموخته اند، جذب بازار كار شوند.
قرار دادن شرط مدرك ليسانس در آيين نامه صدور پروانه نشر از آن مواردي است كه برخلاف ضرورتي كه در جامعه ديده مي شود، رويكرد به مدرك گرايي دارد، حال آن كه عده اي از كساني كه متقاضي پروانه نشر هستند، با توجه به سابقه كاري كه در اين زمينه دارند و اطلاع و اشراف به اين حرفه، بسيار بهتر از برخي فارغ التحصيلان رشته هاي مختلف قادر به انجام اين كار هستند و نويسندگان از اين دسته افرادند، نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه قشر نويسنده به دليل ارتباط بسيار نزديكشان با مقوله كتاب و نقش بسيار تعيين كننده و محوري آنها در توليد كتاب و آشنايي آنها با مشكلات و مسائل مختلف حوزه نشر در روند انتشار كتاب به كيفيت فرهنگي اين محصول بيشتر توجه دارند و با دغدغه و تأمل و احساس مسؤوليت بيشتر به توليد اين محصول مي پردازند، جاي بسي تأسف است كه در اين آيين نامه هيچ جايگاهي براي نويسندگان در نظر گرفته نشده است و به راحتي اين قشر ناديده گرفته شده اند، درحالي كه بسيار منطقي و عادلانه تر به نظر مي رسد اگر براي نويسندگان، ضابطه «مدرك» به سابقه كار فرهنگي و چاپ كتاب تبديل شود، چنانكه پيش از اين نيز چنين بوده.
بسيار ضروري به نظر مي رسد كه در اين وضعيت نه چندان خوب حوزه نشر، بخصوص حوزه ادبيات كودك و نوجوان كه چاپ كتابهاي بازاري از سوي برخي ناشران بي دغدغه و بي مسؤول، محصول كتاب را آفت زده كرده است، تغييري در اين آيين نامه صورت گيرد و حقي براي نويسندگان در نظر گرفته شود.
نيلوفر بيات نيا

بهترين اثر خودم
سايه ها و شب دراز
در اين بخش كه اولين قسمت آن امروز به چاپ مي رسد بنا داريم به معرفي كتابهاي برتر ادبيات كودك و نوجوان بپردازيم، منتهي با شيوه اي متفاوت تر از شيوه هاي پيشين ما از نويسندگان و هنرمندان خواسته ايم تا از ميان آثارشان يك تا دو اثر را به عنوان اثر برگزيده خود انتخاب كنند، دليل انتخابشان را بگويند و هر صحبتي كه در مورد اثر دارند بنويسند.
048750.jpg
داود غفارزادگان
داستان پشت صحنه ي بعضي از كتابها گاه مثل حوادث پشت صحنه ي بعضي از اين فيلم ها از خود فيلمها ديدني تر مي شود. به نظر من چيزي كه كتابي را براي نويسنده ي آن متفاوت مي كند ـ جز درد زايمان يا به اصطلاح پروسه خلاقيت ـ شايد همين حوادث پشت صحنه باشد.
از ميان كتاب هايم كار ناتمام «سايه ها و شب دراز» براي من متفاوت است؛ چون اولين كار جدي ام بود، آرمانگرا بودم و با سوز و بريز خاصي آن را مي نوشتم و تكه تكه چاپ مي كردم تا شد مثلاً جلد اول رماني ناتمام كه هنوز اين ناتمامي ادامه دارد.اين كار به جهاتي هم وسوسه كننده بود براي كپي بردارها و آنهايي كه هميشه دوست دارند با مهره ي سياه بازي كنند و هم رمانند براي بعضي از جوجه روشنفكرها كه تازه چند تا مقاله درباره پست مدرنيسم و از اين حرف ها خوانده بودند و همين باعث شد از طرف هردو گروه رانده شود ـ گروه اول به خاطر اين كه گندكار خودشان درنيايد وگروه دوم: حتماً آدم هايي را كه با خواندن يك مقاله ترجمه اي عقايدشان عوض مي شود، ديده ايد. نيازي به توضيح ندارند…
چند سال پيش دست نوشته اي از كامو پيدا شد كه دخترش آن را در فرانسه چاپ كرد و در ايران با عنوان آدم اول ترجمه شد. شباهت يا به گفته ي قدما توارد ميان اين دو كتاب در بعضي از بخش ها حيرت آور است. بهانه اي دست ليچارباف ها افتاده بود كه تاريخ انتشار كتاب ضايع شان گذاشت. و اين البته شانس من بود، والا كاموي بزرگ را چه به اين حرف ها ـ اين كه تولستوي مي گويد آدم هاي خوشبخت شبيه هم اند، حرف درستي است، اما آدم هاي بدبخت هم مثل دانه هاي نخود به هم مي مانند، حالا چه در محله اي كنار قبرستان در اردبيل باشند، چه در شهركي گمنام در الجزاير. اين شباهت آنقدر مي شود كه واقعه اش هم اتفاق مي افتد و اين نه ربطي به بزرگي و كوچكي نويسنده دارد نه چيزي ديگر. تنها بلاست كه بي دريغ بر آدم ها مي بارد. حالا هركجا كه مي خواهند باشند و راوي هركه مي خواهد باشد.
048747.jpg
و آخر اين كه در «سايه ها…» هم مثل بيشتر كارهايم تكليف با گروه سني مخاطب ها چندان روشن نيست چرا كه اعتقاد زيادي به اين تقسيم بندي ها ندارم و همان حالت لغزان ديگر كارهاي نوجوانم در آن هست كه اين خود كمك بزرگي بود براي آن دسته از داورهاي نوجوان نويسي كه هميشه اين عنايت را در حق من داشته اند كه كپي كارهايم را علم كنند تا من در سكوت و انزوا به كار خودم ادامه دهم و البته در اين كار حسن نيت دوستان بي شائبه بوده و هست .
و اگر بنويسم اين قصه سر دراز دارد، از برخورد ناشر دولتي بگير تا آن منتقد دگرانديشي كه پاگون مي كند و درجه مي دهد و شايد همين ها باعث شده كه «سايه ها…» كمي به نظرم متفاوت تر بيايد؛ والا مثلاً براي مجموعه ي نوجوان «موفرفري» كه همين امسال ابتر و ناقص درآمد، مي شود مثنوي هفتاد من نوشت و هزار دليل آورد كه اين را دوست تر دارم يا ديگر كارها.

مكتبهاي ادبي
پليئاد Pleiade
در نيمه دوم قرن شانزدهم، در عصر شكوفايي رنسانس، تاريخ ادبي فرانسه شاهد اولين مكتب خود به نام پليئاد (Pleiade) بود. اين مكتب شعري در سال ۱۵۵۰ با رهبري پييردو رنسار (Pierre de Ronsard) شكل گرفت، و حدود ده سال از تاريخ و تحولات ادبي فرانسه را به خود اختصاص داد.
پليئاد در اصل نام صورت فلكي است كه متشكل از هفت ستاره است. به همين دليل، در سال ،۱۵۵۶ رنسار گروهشان را كه متشكل از هفت شاعر بود، پليئاد ناميد و فهرست هفت نفر برتر را اين چنين ذكر كرد: باييف ( Baif)، بلو (Belleau)، ژودل (jodell)، پولوتيه (Polotier)، دوبلي (Du Bellay) نظريه پرداز اين مكتب، ژان دورا (Jean Dorat) به عنوان استاد اين گروه، و خود رنسار هم سردسته پليئادها محسوب مي شد.
عقايدپليئادها:
۱ـ ستودن شعر: از نظر پليئادها، شعر نبايد در خدمت اخلاق يا مذهب باشد، بلكه شعر را بخاطر خود شعر بايد ستود. و شاعر كسي است كه رازهاي پنهان جهان و دنياي عرفان را مي داند و آنها را در اشعار خود فاش مي كند.
۲ـ شاعر، يك صنعتگر است: شاعر پليئاد بيش از آنكه هنرمند باشد، صنعتگري است كه تنها الهامات شاعرانه براي او كفايت نمي كند، بلكه او بايد با قواعد و اصول حرفه اش نيز آشنا باشد و با كار كردن روي سبك خود، شعرش را به كمال زيبايي برساند.
۳ـ اهميت صنايع ادبي و موسيقي شعر:از نظر پليئادها، هماهنگي قافيه ها، خوش آهنگي ابيات و موسيقي شعر بسيار اهميت دارد. و شاعران پليئاد در اشعارشان از صنايع ادبي مانند تشبيه، استعاره و كنايه نيز بسيار استفاده مي كنند.
۴ـ ارج نهادن به زبان فرانسه: در سالهاي ،۱۵۵۰ زبان لاتين، زبان نويسندگان، شاعران و، تحصيلكرده هاي جامعه بود. اما پليئاد، مردم را متوجه زبان و ادبيات غني فرانسه كرد. از نظر پليئادها، زبان فرانسه به اندازه لاتين مي تواند «زباني شاعرانه» باشد.
۵ـ غني كردن زبان فرانسه: پليئادها معتقد بودند كه بايد با وام گيري از زبانهاي ديگر، استفاده مجدد از كلمات و عبارات قديمي و با مشتق گيري از كلمات جديد و ساختن عبارات علمي و فني، زبان ادبي فرانسه را غني كرد.
۶ـ تقليد از قدما: به عقيده پليئادها، براي اينكه زبان فرانسه، همپايه و هم شأن زبان لاتين شود بايد از گذشتگان پيروي كرد. اما نه به گونه اي كه شاعر به «دزد ادبيات» بدل شود، بلكه شاعر بايد الگوي خود را با استفاده از سبك و شيوه خود غني و پرورده كند.
موضوع و مضمون اشعار پليئاد:
۱ـ بهره بردن از لحظات زندگي: خوشگذراني، استفاده از لحظات عمر و از زندگي لذت بردن از جمله شعارهاي شاعران پليئاد است.
۲ـ طبيعت: شاعران اين مكتب با توجه به اعتقادي كه به طبيعت دارد در اشعار خود به وصف و تمجيد از مناظر طبيعي مي پردازند.
۳ـ عشق: اغلب اشعار پليئادها، شعرهاي عاشقانه اي است كه در آن شاعر، احساسات و حالات روحي خود را بيان مي كند.
۴ـ مرگ: پليئادها در اشعار خود از مرگ به عنوان حقيقتي اضطراب آور و نگران كننده يادمي كنند كه مذهب هم در از بين بردن اين دلهره كمك زيادي به آنان نمي كند.
۵ـ دربار: پليئادها، نگرش هجوآميز وانتقادي از دربار دارند كه كاملاً در اشعارشان محسوس است.
منبع: اينترنت ـ مترجم : ليدافخري

ادبيات تطبيقي
048741.jpg
قسمت اول
ادبيات تطبيقي شاخه اي است از نقد ادبي كه از روابط ادبي ملل مختلف با هم و از انعكاس ادبيات ملتي در ادبيات ملت ديگر سخن مي گويد؛ مثلاً از تأثير ادبيات ايران در ادبيات عرب و فرانسوي و انگليسي و روسي و تركي و هندي و چيني و يا برعكس بحث مي نمايد. به عبارت ديگر «ادبيات تطبيقي تصوير و انعكاس ادبيات و فرهنگ ملتي است در ملت يا ملتهاي ديگر» پس نفوذ ادبي بر دو قسم است: يكي نفوذ شاعران و نويسندگان كشوري در نويسندگان و شاعران همان كشور مانند تأثير نظامي و فردوسي و سعدي در شاعران معاصر يا بعد از آنها؛ ديگر نفوذ شاعر يا نويسنده يا ادبيات ملتي است در شاعر يا نويسنده يا ادبيات ملت ديگر كه آن را ادبيات تطبيقي مي گوييم. مانند تأثير فردوسي در ماتيو آرنولد انگليسي و تأثير حافظ در گوته.
ادبيات تطبيقي نوعي دادوستد فرهنگي است زيرا همانطور كه فرهنگ ملل مختلف در هم تأثير مي كنند ادبيات آنها هم كه يكي از اركان فرهنگ است در هم اثر مي گذارد. بنابراين تحقيق در ادبيات تطبيقي به چند موضوع كمك مي كند: يكي به كشف روابط فرهنگي بين ملتها، ديگر به درك آن قسمت از تحولات ادبي كه مربوط به اين نوع روابط است. از اين رو اين رشته از معارف بشري در برقراري دوستي و صلح بين ملل مؤثر است.
در تحقيق تطبيقي بايد به اين مسائل توجه كرد:
۱ـ آثار مشابهي كه بدون رابطه فرهنگي و ادبي بين دو ادب به وجود مي آيد موضوع بحث تطبيقي قرار نمي گيرد. زيرا اين مشابهات حاصل شباهتها و مشتركات روحي انسانها با هم است نه ثمره اخذ و اقتباس ادبي ملتها از يكديگر. مانند روابط عاشقانه مردم كه تحت تأثير غرايز در بسياري از موارد بين همه انسانها شبيه به هم است و نياز عاشق و ناز معشوق اختصاصي به يك ملت و يك ادبيات خاص ندارد، بنابراين بسياري از هماننديهاي ادبي بر اثر تصادف و توارد به وجود مي آيد نه در نتيجه تأثير و تأثر بحث درباره اينگونه مشابهات را نخستين محققان ما ادبيات تطبيقي مي ناميدند ولي امروز كه تحقيقات ادبي پيشرفت بيشتري كرده است نبايد دچار چنين پنداري شد بلكه بايد براي اين امر عنواني خاص قائل گرديد و آن را ادبيات مقابله اي نام داد كه البته مي توان آن را ذيل و تكمله اي بر ادبيات تطبيقي شمرد.
۲ـ ديگر آنكه تأثير بدون تصرف اثري خارجي در ادبيات ملت ديگر ادبيات تطبيقي به معني واقعي خود نيست. مثلاً ترجمه ساده شعر يا داستان يا نمايشنامه اي از زباني به زبان ديگر به خودي خود مورد بحث ادبيات تطبيقي نمي باشد. مثل هزاران اثر ادبي اي كه از عربي و تركي و فرانسه و انگليسي بدون گرفتن رنگ ايراني به فارسي ترجمه شده است و لي اقتباس شعر يا داستان به صورتي كه در ادبيات ملت گيرنده حل و هضم شود و مهر و نشان خاص آن ملت را بگيرد در قلمرو ادبيات تطبيقي است مانند اقتباس توأم با تصرف اين قطعات و آثار و موارد به فارسي:
تأثير زهره و منوچهر ايرج ميرزا از ونوس و آدونيس شكسپير.
تأثير داستان ليلي و مجنون عربي در ليلي و مجنونهاي فارسي.
تأثير دختر سروان پوشكين در عقاب خانلري.
تأثير عروض و صناعات ادبي عربي در شعر فارسي.
و دهها مورد ديگر.
تأثير مكتبهاي ادبي اروپايي هم در يكديگر چون با دخل و تصرف توأم بوده است از مقوله ادبيات تطبيقي است، مگر ادبيات تمام كشورهاي اروپايي را يك واحد فرض كنيم كه بي شك چنين نيست.
۳ـ به وجود آمدن صناعات و قالبها و شكلهاي ادبي تحت تأثير ملل ديگر نيز از جلوه هاي ادبيات تطبيقي است مانند پيداشدن قالب قصيده در فارسي زيرنفوذ شعر عربي و پديد آمدن شعر نو و رمان و داستان كوتاه و نمايشنامه تحت تأثيرا دبيات فرنگي در كشور ما.
۴ـ پيدا كردن منابع خارجي يك اثر ادبي به خودي خود نيز يك تحقيق تطبيقي نيست بلكه مقدمه اين كار است و هنگامي به پژوهش تطبيقي بدل مي شود كه تغييرات و تصرفاتي كه در اينگونه آثار به عمل آمده است مشخص گردد.
۵ـ بحث از تأثير ادبي مرحله پيشين زبان و ادبياتي در مرحله بعدي آن نيز بحث تطبيقي نيست، مثلاً گفت وگو از تأثير ادبيات اوستايي و مانوي و پهلوي در زبان فارسي دري ادبيات تطبيقي نمي باشد، همچنين تحقيق در باره رابطه ويس و رامين را با اصل پهلوي آن ادبيات تطبيقي نمي نامند؛ به عبارت ديگر نقد تاريخي را نبايد با نقد تطبيقي اشتباه كرد.
۶ـ اخذ و اقتباس لابي از منابع خارجي را نمي توان سرقت ادبي ناميد. زيرا هنگام ترجمه و اقتباس با اندازه كافي در اثر ترجمه شده دخل و تصرف به عمل مي آيد كه شائبه سرقت را از آن زائل مي كند، بخصوص اگر شاعران يا نويسندگان به منبع الهام خود اشاره هم بكنند.
دكتر خسرو فرشيد ورد
ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |