شماره ۲۰۴۹ - سال هشتم - جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۸۰
Fri, Feb 8, 2002
Social black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از خانه اميدوار (۱)
همراه
همراز
وزير نيرو:
معاون وزير مسكن:
گفت وگو با استاد «علي پوريايي» پدراختراعات ايران

نظرات، پيشنهادات و انتقادات
ايران جمعه مايل است از اين پس نظرات، پيشنهادات و انتقادات خوانندگان عزيز را در مورد خود بداند.
شما مي توانيد هر روز از ساعت ۱۶ الي ۱۸بعدازظهر با شماره تلفن ۸۷۶۱۲۵۳ تماس گرفته و يا مكتوب خود را به نشاني تهران ـ خيابان خرمشهر غربي ـ شماره۲۱۲ ـ روزنامه ايران ـ ايران جمعه ارسال نمائيد.
آدرس پست الكترونيكي ايران جمعه:
iran friday @ iraninstitute.org

تمهيدات ترافيكي راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ براي ۲۲ بهمن
معاون انتظامي راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ گفت: همزمان با راهپيمايي ۲۲ بهمن محدوديت هاي ترافيكي درمعابر منتهي به ميدان آزادي به مورد اجرا درمي آيد.
سرهنگ حسن اكبرزاده روز پنجشنبه درگفت وگو با خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي افزود: تردد كليه وسايل نقليه از ساعت ۶‎/۳۰ دقيقه روز دوشنبه ۲۲ بهمن ماه سال جاري در بزرگراه محمدعلي جناح، حد فاصل فلكه دوم صادقيه تا ميدان آزادي در هر دو جهت ممنوع است.
وي اظهار داشت: خيابان آيت الله سعيدي از سه راهي مهرآباد به سمت شمال بسته خواهد بود و وسايل نقليه سنگين از ميدان شير پاستوريزه به سمت شرق و شمال محدوديت تردد خواهند داشت.
اكبرزاده افزود: در شرق ميدان آزادي حد فاصل تقاطع خيابان نواب تا ميدان آزادي در هر دو جهت محدوديت تردد اجرا مي شود و اتوبوسهاي شركت واحد تا زمان شروع راهپيمايي تا تقاطع استاد معين مجاز به تردد هستند.
معاون انتظامي راهنمايي رانندگي تهران محدوديتهاي ترافيكي غرب ميدان آزادي را چنين برشمرد: جاده مخصوص كرج از تقاطع كمربندي آزادگان به سمت شرق براي وسايل نقليه سنگين بسته مي شود و از تقاطع ارج و بريدگي پل كن براي كليه وسايل نقليه به استثناي خودروهاي حامل مسافرين و كاركنان فرودگاه مسدودخواهد بود.
وي افزود: جاده مخصوص كرج از پل فرودگاه مهرآباد در هردو جهت براي كليه وسايل نقليه بسته خواهد بود.
اكبرزاده توضيح داد: شمال غربي ميدان آزادي كه جايگاه ويژه رژه است از ساعت ۲۴ يكشنبه ۲۱ بهمن ماه بسته مي شود ولي ميدان آزادي و معابر مرتبط با آن تا ساعت ۶‎/۳۰ دقيقه بامداد روز دوشنبه باز است.
اين مسؤول اظهار داشت: خروجي فرودگاه مهرآباد از طريق خيابان معراج به سمت بزرگراه آيت الله سعيدي باز و تردد به سمت جنوب از اين خيابان خواهد بود.
همچنين خيابان برادران شهيد رحماني در جهت شمال به جنوب به سمت جاده مخصوص كرج بازخواهد بود و در صورت نياز مسدود مي شود.

گزارشي از خانه اميدوار (۱)
طلوع نام دختر غروب است
روي سنگي تنها نشسته بودم؛ روبرويم ديوارها، صندلي هاي خميده، ميزهاي شكسته، پنجره هاي بسته، ديوارهاي آجري، آرزوهاي مجازي، آدمهاي خيالي…
يك نفر ناله مي كرد: «خسته ام. خسته از اين درهاي بسته(!) خسته ام از اين روزهاي بي خيالي، نيمكت هاي خماري. خسته ام از پنجشنبه هاي بي قراري، جمعه هاي انتظاري…
خسته ام، خسته ام…»
شعرش را كه مي خواند صداي گرفته اش سايه روشن هاي لحن اش را آشكار مي كند. تلفيقي از غم، تنهايي، شادي و هيجان است. نعوذبالله! به گمانم او را واژگونه خلق كرده اند. بهتر بود پسرمي شد تا دختر. به دنبال هيجان است و تا آنجا كه به ياددارد هرگز پدرش را نديده است. مي گويد ۱۴سال دارد با قدي متوسط و ابرواني كوتاه. اما اين طرز حرف زدن، سن او را بيشتر نشان مي دهد. به ياددارد قبل از اينكه دنبال هيجان! باشدمعدلش ۱۹‎/۲۰بوده است با شنلي كه برروي شانه هايش انداخته و نگاههاي جستجوگرش نشان مي دهد كه شايد زياد ميهمان خانه اميدوار نباشد. برروي ديوار اتاقش پوستري از فيلم پرپرواز ديده مي شود كه با رنگ آبي لاجوردي كلمه «عشقه» را برروي آن حك كرده است. اوهم در خيال به دنبال پر پروازي مي گردد.
048669.jpg
• اسمت چيه؟
•• طلوع … اما حيف كه در حال غروبم.
• چرا؟
•• همين جوري.
• چرا فكر مي كني در حال غروبي؟
•• تو هم دلت خوشه ها…؟!
• صورتت چي شده؟
دستش را به طرف زخم زيرچشمش مي برد. مثل زخمي است كه توسط چاقو يا يك چيزي شبيه آن برروي صورت كوچكش ايجاد شده است.
•• بگم چشمم چي شده… دعوا كردم(رو به پرستار مي كند)
• با كي؟
•• با بچه ها
• اهل دعوا هم هستي؟
•• آره
سعي مي كند جواب سؤالاتم را در يك كلمه بدهد. طوري نگاهم مي كند كه بايد سؤال بعدي را هرچه سريعتر از او بپرسم. ظاهراً اين گفت وگو برايش هيجاني دارد.
• بچه كجايي؟
•• غرب تهران
• چرا اينجا آمدي؟
•• همينجوري، تنوع طلبم!
• تنوع طلبي چيز خوبيه ولي چرا اينجا؟
•• پس كجا؟
• توي رنگ، توي ماشين، كار، درس…
•• اينجا رو قاضي برام انتخاب كرد.
• به چه جرمي؟
•• به جرم تيپ پسرونه زدن. رفتم پيش قاضي او هم حكم داد برم كانون بعدش هم بهزيستي. آخرش هم برامون خونه مي گيرن مي ريم سرخونه زندگي.
• پس دوست داشتي آزادباشي؟
•• من اصلاً از زندگي يكنواخت بدم مي آيد.
نگاهش به اطراف درمانگاه كوچكشان مي چرخد. اينجا براي او تنگ است. نيرويي او را به بيرون فرامي خواند. نمي داند از خودش و زندگي چه مي خواهد.
• چرا از زندگي خانوادگي خوشت نمي آيد؟
•• اول اينكه پدر و مادر ندارم. با خاله هام زندگي مي كنم. دوم اينكه از هيجانات خيابان خسته شدم. زندگي ديگه اي مي خواستم. اون زندگي را در كانون پيداكردم. تمام دختران خانه اميدوار گم شده اند. همه آنها به دنبال خود مي گردند همه چشمها در جست وجوي يك چيزند.
• قبلاً هم در كانون بودي؟
•• آره
• به چه جرمي؟
•• جريحه دار كردن عفت عمومي!
• اون موقع هم تيپ پسرونه زدي؟
•• نه. شيشه يه مغازه رو آورديم پايين.
• با كي بودي؟
•• با دوتا از دوستانم(مي خندد)
• صاحب مغازه رو مي شناختي؟
•• نه.
• پس براي چي اين كارو كردي؟
•• همينطوري، حشيش زياد كشيده بوديم. با اجازتون شكستيم.
• حشيش؟! حشيش هم مي كشي؟!
•• آره! يكي از بچه ها يادم داد.
• چندسال بود كه مي كشيدي؟
•• من اول با ترياك آشنا شدم. خونه پدربزرگم ترياك مي كشيد. خودم قرص «ديازپام» زياد مصرف مي كردم. سر يه جريان روحي كه با دوست پسرم پيداكرده بودم، حشيش كشيدم(!)
• دوستت بهت «نارو» زد؟
•• آره ديگه. همون تصادفي كه در شهرك غرب اتفاق افتاد. جريانش رو شنيدي؟
۱۰خرداد سال گذشته بود. شبنم در جا مرد. محمدهم رفت زندان. امابعد ديه شبنم رو داد و آزادش كردند. آيدين هم يك ماه در «كما» بود پايش هم شكست.
• چطوري با محمد آشنا شدي؟
•• تو ساختمان اسكان آشنا شدم.
• غير از محمد با كس ديگري هم دوست بودي؟
•• با حميد و سهيل.
• بيشتر چه تفريحاتي مي كردي؟
•• تفريحم اين بود كه برم اسكان، تماشاگه تاريخ و بام تهران.
• چه كار مي كردي؟
•• تو تماشاگه تاريخ قليون مي كشيديم، بام تهران هم پاتوق حشيشي ها بود.
تو هم مي تواني تجسم كني. سايه هايي ميان دود و مه. گاهي حركت مي كنند مثل كسي كه بين نيستي و هستي دست و پا مي زنند. سيگارها مانند اسلحه هايي بي صدا فشنگ هاي زهرآلود خود را به پيكر سايه ها شليك مي كنند. بي تفاوت هستند. تصوير شهر از پشت پنجره هاي مه گرفته محوشده است…
• همه حشيشي ها احساساتي اند! خب بگو چه جوري حشيش گيرمي آوري؟
•• خيلي راحت.
• الآن ترك كردي؟
•• حشيش كه اعتياد نمي آره. فقط مخ رو داغون مي كنه.
• در مدرسه چه كارمي كردي؟
••ـ تو مدرسه خيلي اسم و رسم دار بودم. عضو شورا و شهردار مدرسه بودم. خلاصه اينكه با دوستانم مدرسه رو مي پيچونديم و مي رفتيم تماشاگه تاريخ قليون مي كشيديم.
سهيل و دوستانش هم از مدرسه مي زدند بيرون، مي آمدند آنجا. بعد مي رفتيم اسكان. صبح تا شب اونجا بوديم. همون اسكان بدبختم كرد.
• تو اسكان با چه كساني آشنا شدي؟
•• گروه زامياد، نويد و خيلي كساني ديگه. الان گنده لات اونجا رامتينه. بعد هم بچه خورده ريزها.
• اونجا چه كار مي كرديد؟
•• راك مي زديم، حشيش مي كشيديم.
• پارتي هم داشتيد؟
•• خب آره معلومه. ولي ما جمعمان تو اسكان خيلي آزاد بود. هنوزم هست.
• با پسرها دعوات مي شد؟
•• آره. تو يه دعوا يه چاقو خورد به بازوم. سر دوستم غزال دعوا كردم. بهش متلك كثيفي انداخته بودند. سهيل هميشه از پنجه بوكسم مي ترسيد. مي گفت دختر كه نبايد پنجه بوكس داشته باشه.
• اهل ورزش هم بودي؟
•• بسكتبال بازي مي كردم. بچه بودم كاراته مي رفتم. اما چون «باله» رفته بودم بدنم نرم بود. بخاطر همين حركات رزمي را تندتر مي تونستم انجام بدم. مثلاً با پام مي زدم تو گردن طرف(!)
• اينجا چه كار مي كني؟
•• مسؤول نظافتم.
• موهات رو پسرونه زدي؟
•• تازه بلند شده.
• چه مدلي زده بودي؟
•• قبلاً چنگكي زده بودم.
• شنيدم اون موقع كه مثلاً پسر شده بودي، موتور هم سوار مي شدي؟
•• تا دلتون بخواد.
• كسي نمي فهميد؟
•• پاتوق من جاهاي خاصي بود. همه منو مي شناختند. اگه تو تماشاگه تاريخ بري مي بيني اسمم رو ديوارها هست. طلوع پيترسون(!)
• چرا پيترسون؟
•• يه لقب بود. چون شبيه دخترهاي پيترسون بودم. از يه فيلم اسمم رو گرفته بودند.
• تو كانون چه كار مي كرديد؟
•• واي! كانون را نگو كه بهشت برينه. اين بار فقط بخاطر قولي كه به رئيس آنجا دادم ماندم بهزيستي.
• كانون چي داره كه فكر مي كني يكنواخت نيست؟
•• مسؤول هايش خيلي خون گرمند. تفريح داره. من خودم آنجا مسؤول نشر هفته نامه كانون بودم.
• موقعي كه با خاله هايت زندگي مي كردي مگه اين تفريحات رو نداشتي؟
•• نه به اين شكل.
• ديگه چه كار مي كردي؟
•• يه مدت عشق دزدي كردن داشتيم.
• چي مي دزديدي؟
•• چيز خاصي نمي دزديديم. فقط از شهروند ميرداماد، سوسيس، سيگار و نوشابه مي دزديديم. با سهيل اينا واسه مزه مي رفتيم دزدي.
• هيچكس نمي فهميد؟
•• بعداز يه مدت شناسايي شديم ديگه نرفتيم
• ضبط ماشيني ... چيزي؟
•• نه بابا ديگه اونجوري نبود.
• ديگه چه كار مي كردي؟
•• كار بدي نمي كرديم.
• چه تفريحاتي را دوست داشتي؟
•• عاشق اسكي و كوه بودم. مث فشنگ از كوه مي رفتم بالا.
• شعر هم دوست داري؟
•• آره.
• با كدام شاعر آشنايي؟
•• سهراب سپهري تمام زندگيمه.
• چرا؟
•• برا اينكه شعرهايش را مي فهمم.
• چه موقع با شعرهاي سهراب آشنا شدي؟
•• دوم دبستان بودم. داستان نويسي رو هم اون موقع شروع كردم.
• داستان هم مي نويسي؟
•• قصه كوتاه مي نويسم. مجله مهتاب را ديده بودي. دوم خردادي بود. دوسال پيش بستنش داستانهايم تو اون مجله چاپ شد.
• چند سالته؟
•• ۱۴سالمه. به سن من كاري نداشته باش. روي سنم حساسم.
• به موسيقي هم علاقه داري؟
•• آره. تو جمع هاي چهار پنج نفره گيتار مي زدم.
• با دوست پسرهايت هم زندگي كردي؟
•• آره. دو هفته با هم بوديم. من و غزال و فريد و حميد. يه خونه مجردي صفاسيتي.
• خانه مجردي از كجا گير آوردي؟
•• خونه خودمون بود. خاله ام رفته بود مسافرت. خونه خالي بود. ما هم ريختيم اونجا.
• از مادرت بگو؟
•• مادرم فوت كرده.
سعي مي كند غمگين نشود. چهره مادرش را فراموش كرده. از وقتي كه به ياد دارد بين فاميل هاي مادرش دست به دست گشته تا به اين سن رسيده است.
• پدرت چي؟
•• چه مي دونم. سر به نيست شد. نمي دونم كجاس.
• جوابم رو ندادي چطور شد به اين نتيجه رسيدي زندگي خانوادگي فايده نداره؟
•• من خيلي هيجان رو دوست دارم. خاله هايم هم زيادي آزادم مي گذاشتند. كلافه شده بودم. زندگي با اونا ديگه برام جالب نبود.
• وقتي از اينجا بيرون آمدي چه كار مي كني؟
•• خونه مي گيرن مي ريم سر خونه زندگي.
• ازدواج هم مي كني؟
•• نه تو رو خدا فحش نده.
• چرا؟
•• ارتباط با پسر در يك حد نرمال، ازدواج اصلاً.
• پس رابطه مجردي را بيشتر مي پسندي؟
•• آره.
• امكان داره به تو آسيب برسونه؟
•• نه. واسه چي؟
• حادثه اي برات اتفاق نيفتاده؟
•• از اون نظرها از خودم مراقبت لازم رو مي كردم.
• حتي اون موقع كه با فريد و حميد بودي؟
•• خب چرا ... ولي در حد خيلي كم.
• بيشتر آنها تمايل به اين كار داشتند؟
•• جفتمان.
• اون دو هفته چه كار مي كرديد؟
•• تو اون دو هفته از صبح تا شب در حال حشيش كشيدن بوديم. مي خورديم، مي خوابيديم، چرت و پرت مي گفتيم، مي رقصيديم، از اون موقع فيلم هم گرفتيم.
• اون روزها رو دوست داري؟
•• آره. يادش بخير. واسه خودمون كسي بوديم. (آه مي كشد)
• حاضري دوباره آن روزها را تكرار كني؟
•• ديگه حوصله اين هيجانات رو ندارم.
• به چه هيجاناتي علاقه داري؟
•• فقط بنويسم. داستان، شعر.
• چرا صدايت اينقدر گرفته؟
•• داد مي زنم.
• بايد بفرستنت سربازي!
•• فكر كردي! اينجا هم كمتر از سربازي نيس.
• از اصطلاحات اونموقع بگو؟
•• آره خب، دوس داري بابا، بپر بغل بابا، بابا امسي، كرتيم، چمنتيم، بابا داداش.
چنان اين كلمات را بيان مي كند كه انگار يك مرد آنها را مي گويد.
• اينا كه خيلي لوطيه؟
•• بابا امسي، آره خب، خاك تو گورت كنن بيشتر ورد زبانم بود.

شيوع بيماري «آنفولانزا» در جنوب تهران
شيوع بيماري آنفولانزا در جنوب تهران و شهرري ضمن فلج كردن كارهاي روزمره مردم باعث شلوغي مراكز درماني، بويژه مطبهاي پزشكان داخلي و داروخانه ها طي ده روز گذشته شده است .
شيوع اين بيماري به حدي است كه بيماران مجبورند براي رفتن نزد پزشك ساعتها در نوبت باشند.
همچنين گفته شده است مهدكودكها و برخي ازمدارس جنوب تهران و شهر ري به خاطر شيوع اين بيماري تعطيل شده است.
به گفته برخي از كارشناسان تعداد بيماراني كه در روزهاي عادي به درمانگاهها و مطبهاي شهرستان ري مراجعه مي كنند بطور متوسط ۱۲ هزار نفر است كه اين رقم طي ده روز گذشته بخاطر شيوع «آنفولانزا» به دو برابر افزايش يافته است.
به گفته بسياري از پزشكان ۹۰ درصد مريضان بطور خانوادگي مراجعه مي كنند و اگر فردي در يك خانواده دچار اين بيماري شود به ساير افراد خانواده نيز سرايت مي كند. اگر چه اكثر پزشكان معتقد به بي تأثيري «آنتي بيوتيكها» بر روند درمان اين بيماران هستند، اما در نسخه هايي كه تجويز مي كنند قريب به اتفاق «آنتي بيوتيك» تجويز شده است.
برخي پزشكان و كارشناسان معتقدند: اين نوع بيماري دوراني دارد و با استراحت و خوردن مايعات گرم و ميوه قابل درمان است اما بخاطر اينكه افراد را بي حوصله ومدت زمان آن ممكن است ۱۴ روز طول بكشد، سعي مي كنند با مراجعه به پزشك ومصرف زياد دارو به درمان خود سرعت بخشند.
«محمد چراغي» پزشك داخلي درمانگاه خيريه دارالتوحيد خاطرنشان كرد: اين بيماري با ضعف و درد بدن آغاز مي شود وفرد مبتلا پس از ۲۴ ساعت دچار آب ريزش بيني و تب و لرز مي شود. وي علائم اين بيماري را دردهاي شديد عضلاني، ضعف ، كوفتگي، بي اشتهايي شديد و تب و لرز دانست. وي افزود: دوران حاد اين بيماري ۳ تا ۴ روز و مدت درمان آن ۱۰ تا ۱۴ روز است. و ي انحراف تيغه بيني و وجود لوزه هاي بزرگ را از زمينه هاي مستعد و عوامل ابتلاي مجدد به اين بيماري معرفي نمود.
وي گفت: نامهاي مختلف ازجمله آنفولانزاي چچني، افغاني، مرغي مبناي علمي ندارد بلكه اين بيماري حالت همه گير در سطح منطقه اي (پاندمي) دارند.

همراه
پنجره اي به سوي اميد (۲)
فرض كنيم، فرد بخواهد با ناخودآگاه خود، برغم پيام قبلي، از درتباني درآيد و با مقاومت روي موافقت نشان دهد. همين هم كار آساني نخواهد بود. اگر بخواهيم در برابر تمام پيامهايي با مفهوم «من مجبور هستم» بايستيم، ذهن ما بايستي همزمان دو حالت متضاد بخود گيرد. اول فراهم نمودن انرژي لازم براي انجام وظيفه تحميل شده و دوم مقاومت در برابر تهديدهايي كه فكر مي كنيم بر سرراه زندگي ما قرار مي گيرند. در صورتي كه جسم و جان تنها با يكي از اين حالات مواجه باشد، راحت تر و متناسب تر نسبت به شرايط واكنش نشان مي دهد. اين پاسخ گاهي با قوت است، يعني با فراهم كردن انرژي بالا براي جنگ يا گريز و گاهي پاسخ، واكنش افسردگي است، يعني با نگهداشتن و ذخيره انرژي لازم براي ادامه زندگي.
اما واقعيت امر چيز ديگري است. چون انرژي ما در آن واحد نمي تواند به دو جهت برود، همانطور كه فكر نمي تواند در آن واحد روي دو مشكل بطور همزمان تمركز يابد. هنگامي كه با اجبار كاري را به عهده مي گيريم ولي تصميم داريم كه براي آزاد كردن خود از قيد و بند اجبارها بجنگيم، ضمير ناهشيار و خودكار بدن زنگ خطر را به صدا در مي آورد و وضعيت را بلاتكليف اعلام مي كند. سيستم حمايتي و آرميدگي و آسوده خاطر بودن حذف مي شود. بحران ادامه دارد و حالت پريشاني حاكم است. جسم و ذهن ديگر از روي قاعده و با حساب وكتاب عمل نمي كنند. از اعمال روزمره خود طفره مي روند. چون با دو پيام متفاوت و متضاد روبرو شده اند، دچار تنش مي شوند و اختلال ايجاد مي كنند و بي هيچ سودي، صرفاًهزينه را بالا مي برند.
فرد كه از ناهماهنگي در ذهن خود با خبر است، مي كوشد خود را مجاب كند و به گونه اي معقول و محكمه پسند اوضاع نابسامان فكري را سامان دهد. هرگاه ببيند كه با پيام اجبار دچار پريشاني مي شود و از لحاظ ذهني، جسمي و احساسي تحت فشار قرار مي گيرد، با خود مي انديشد: «من بايد ذهنم را قانع كنم كه اين كار با حفظ استقلال و با ضرر كمتري انجام پذيرد» ـ «من بايد به اين امر فكر كنم كه اگر اين كار انجام نشود، حتماً با عواقب وخيم و وحشتناكي روبرو خواهم شد.» ولي از آنجايي كه با خودمان قرار گذاشته ايم كه استدلال ما منصفانه باشد و از آنجايي كه هر انسان متعارفي در عميق ترين زواياي ذهن خود به دنبال حقيقت است، با اين برهان نه تنها ذهن خود را متقاعد نمي سازيم، بلكه به نگراني خود باز هم مي افزاييم. احساس مي كنيم، كاري كه به ما محول شده، دلپسند نيست. تلخ وعذاب آور است و به عهده گرفتن آن به نوعي با اجبار توأم بوده است. اگر اختياري واقعي در كار بود، چنانچه واقعاً امكان انتخاب مي داشتيم، هيچ وقت به انجام اين كار تن نمي داديم.
فرد بازهم تلاش مي كند تا با پيام «بايد» به ضعف، ناخوشنودي، بيچارگي و استيصال خويش پاسخ گويد. تلاشي بي فرجام. اگر با واژه «بايد» خود را براي انجام كاري متقاعد كنيم، آنگاه اين واژه ديگر يك واژه معمولي و روزمره نيست، بلكه بار روانشناختي پيدا مي كند و اثرات منفي در پي خواهد داشت. ذهن ما هنگام به كارگيري «بايد»، ايده آل را با آينده اي مبهم و نامطمئن مقايسه مي كند. كلمه «بايد» باعث مي شود كه دست و دل شخص به كار نيايد. البته شخص كماكان مي كوشد تا با درنظر گرفتن مزايا و نويد آينده اي بهتر، روشن، آرام، مطمئن، با امنيت و باامكانات رشد و شكوفايي، خود را در مصرف واژه «بايد» متقاعد كند.
ولي چون خود به درستي پيش بيني هايش معتقد نيست، باز از استدلال و فكر كردن طفره مي رود و يا خود را سرزنش مي كند. فرد هوشيار در مي يابد كه ذهن و جسم او نمي تواند با پيامهاي «من مجبورم» و «من بايد» ارتباط برقرار كند. همانطور كه بار روانشناختي كلمه «اجبار» موجب پريشاني در انسان مي گردد، پيام «بايد» نيز موجب تشويش و افسردگي مي شود. افسردگي در رابطه با وقايع زندگي، بخصوص وقايعي كه اين بار منجر به احساس بي ارزشي و نااميدي مي شوند، مطرح مي شود. فردي كه كلمه «بايد» را مصرف مي كند مي پذيرد كه بار سنگين و طاقت فرسايي را با بي علاقگي حمل مي كند. حتي كورسويي از بي علاقگي مي تواند احساس قرباني شدن و شكست را به همراه آورد. شور وشوق و ذوق او را از او بگيرد و چهر ه اش را عبوس گرداند.
براي نگاهداشتن يك ذهن سالم، مانند نگاهداري يك جسم سالم و نيرومند به تلاش فراوان و مراقبت دقيق نيازمند است. برقراري اقتدار خويشتن بر ذهن و جسم و بكارگيري نيرو و انرژي در جهت سازندگي و اميال خود، در گرو مبارزه با تشويشها، دلهره ها و اضطرابها است كه خود، كاري عظيم و بزرگ است، ولي نتايجي بس شيرين دارد: تندرستي، نشاط، شادابي، احساس سعادتمندي و خوشبخت بودن از آن جمله اند.
براي رهايي از پريشاني و احساس درماندگي مسلماً راههايي وجود دارد: بعضي ها دوست دارند طفره بروند. بعضي ها سعي دارند از قدرت انتخاب استفاده مؤثرتري ببرند. برخي طرز رفتار خود را تغيير مي دهند. آيا مي توان كاري كرد كه نگراني جاي خود را به خوشرويي دهد؟ ميزان دلسردي فرد كاهش يابد و احساس مسئوليت در زندگي رشد كند؟ آن وقت ذهن و جسم با يكديگر همراهي كرده و انرژي مثبتي را فراهم مي آورند.
سيستم حمايت دروني فعال مي شود. چشمان فرد خواهد درخشيد و قامت او افراشته تر خواهد شد. زندگي بدون «بايد» و «اجبار» و همراه با آزادي و تفريح خواهد شد.

مشتاق بوديم بدانيم، دختري كه در ابتدا از او صحبت شد، با نيرنگهاي اهريمن پليد چگونه مقابله كرد. آيا اهريمن او را از پاي درآورد؟ يا آنكه به واسطه توانايي ها، مهارتها، تدابير و خوش قلبي او، توان مصاف با او را نيافت و شرمسار و سرافكنده از پيكار با او منصرف شد؟ همين قدر شنيده ام كه شخصي از نسيم جوياي او شد و نسيم پاسخ داد كه او بارها آن دختر راكنار پنجره اي كه به باغي پرگل باز مي شود با چهره اي شاد وتابناك ديده است.
شهره توكلي ـ علي تحصيلي

كره جنوبي با درخواست فيفا براي ممنوعيت مصرف گوشت سگ مخالفت كرد
كره جنوبي با درخواست فدراسيون بين المللي فوتبال (فيفا) مبني بر ممنوعيت مصرف گوشت سگ در زمان برگزاري مسابقه هاي جام جهاني فوتبال ۲۰۰۲ كره و ژاپن، بشدت مخالفت كرد.
خبرگزاري ايتاليا (انسا) ديروز گزارش داد كيم دونگ داي مسؤول كميته برگزاري بازيهاي جام جهاني ۲۰۰۲ ضمن اعلام رسمي مخالفت با درخواست فيفا گفت: فروش گوشت سگ در كره جنوبي ممنوع نخواهد شد.
وي افزود: هر كشوري صاحب يك فرهنگ ويژه خود است و ما دو هزار سال است كه گوشت سگ مي خوريم و هيچ ممنوعيتي در كار نبوده و ايجاد هم نخواهد شد. فيفا سال گذشته از كره جنوبي خواسته بود در مدت برگزاري بازيهاي جام جهاني از كشتار سگها و مصرف گوشت آنها در اين كشور جلوگيري كند.

همراز
پدر ومادرم شكاكند!
ما اين صفحه را براي شما نوجوانان و جوانان مي نويسيم.
درد دلهاي شما، حرفهاي پنهاني شما و پاسخهاي ما!
اگر نوجوان و جوانيد و اگر حرفي براي گفتن داريد قلم به دست بگيريد و براي ما نامه بنويسيد و به آدرس تهران، صندوق پستي ۱۹۵۶۵‎/۱۸۳ ارسال كنيد. شايد نامه بعدي ما از آن شما باشد. دست به كار شويد و فرصت را مغتنم شماريد، دست حق يارتان.
همراز

باعرض سلام خدمت همراز عزيز!
جوان ناكامي هستم كه از رفتارهاي پدر ومادرم دق كرده و مرده ام. الآن هم كه قلمم بر روي كاغذ مي لغزد، در اين دنيا نيستم. عيب پدر ومادر من اين است كه بيش از اندازه شكاكند. شبي نيست كه جيب هاي شلوارم وارسي نشده و يا كمدم تفتيش نشود. حتي پدرم به زندگي دوستانم نيز سرمي زند و مثل يك كارآگاه، هميشه مراقب من و دوستان من است.
تقريباً هرسه روز به مدرسه ام مي آيد و اين كارش اسباب خجالت مرا فراهم مي آورد. زخم زبان هاي همكلاسي ها، معلمان و حتي باباي مدرسه باعث مي شود كه هر روز دو كيلو لاغر شوم. در خانه، من اجازه ندارم به تلفن جواب بدهم و يا بروم در را باز كنم. اگر هم بعد از ماه و سالي يكي از رفقايم جرأت كند به من زنگ بزند باز تلفن من توسط پدرم كنترل مي شود. آن هم باوسايل مخصوص استراق سمع!
اعمال مادرم نيز مكمل اعمال پدرم است، پدري كه بخاطر داشتن توليدي و اوقات فراغت زياد، هميشه دنبال من است. خواهرم نيز كه كلاس دوم دبيرستان است، با همين مشكل مواجه است، اما دوبرادر ديگرم اصلاً تعقيب و سين جيم نمي شوند.
خيال نكنيد اعمال و رفتار من ترديدبرانگيز است، يا خواهرم رفتارهاي نامتعادل دارد… با اين حال آنان در مورد خواهرم كارهايي مي كنند كه واقعاً شرم مي كنم بيان كنم!
درد من يكي دو تا نيست، اما اكنون از اين مشكل رنج مي برم و واقعاً مانده ام چه كنم. لطفاً راهنمايي ام كنيد.
ارادتمند، احسان ـ ع، از تهران

احسان خوبم، سلام!
اميدوارم آنچه امروز بر اين قلم الهام مي شود و از آن بر صفحه سفيد كا غذ نقش مي بندد، راهگشاي كارتو و ساير دوستاني كه مشكلي مشابه تو دارند، باشد.
عشق و محبتي كه خداوند در دل پدرها و مادرها نسبت به فرزندانشان قرار داده است، جوششي است، نه كوششي! اين نيست كه براي به دست آوردنش تلاش كرده باشند، چاهي است كه آب از درونش مي جوشد و بالا مي آيد. همين امر است كه رشته سعادت يا بدبختي فرزندان را با والدينشان گره مي زند، و آنان را نسبت به تربيت درست و ادب آموزي فرزندان حساس تر مي كند.
خوش دارم اين بار سخن خود را با كلماتي كه پيشواي بزرگ جهان بشريت امام علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود آغاز كنم تا اين پيوستگي و ارتباط را به بهترين وجهي درك كني: «… تو را چنان ديدم كه پاره اي از مني بلكه دانستم كه مرا همه، جان و تني! چنانكه اگر آسيبي به تو رسد به من رسيده، و اگر مرگ به سروقتت آيد، رشته زندگي مرا بريده، پس كارتو را چون كار خود شمردم و اين نصيحتها را به تو نمودم تا حامي و پشتيبان تو باشند…» اصولاً فرزندان بشر، با صلاحيت اخلاقي پدران خود از خطر انحراف مصون مي مانند.
اينها را گفتم كه خيال نكني مراقبت پدر ومادرها از فرزندان خود يك كار تشريفاتي يا اضافي و بيهوده است. از سوي ديگر جامعه شناس ها مي گويند هرجا كه اختياراتي هست، بايد نظارت هم باشد و در پي آن تشويق و تنبيه هم لازم است. من هم احتمال مي دهم تفاوتي كه پدر ومادر تو در نوع رفتارشان باتو و خواهرت از يك سو و دو برادرت از سوي ديگر دارند، به همين نكته برمي گردد. يعني به اين جهت كه تو و خواهرت بزرگ شده ايد و بخشي از اختيارات زندگي خود را خود به دست گرفته ايد، اين نظارت نسبت به شما بيشتر صورت مي گيرد و برادران تو كه كوچكتر هستند و هنوز چندان اختياري از خود ندارند كمتر در زندگي سين جيم مي شوند.
احسان عزيز؛ در آغاز نامه ات از پدر ومادر خود به عنوان آدمهايي شكاك تعبير كرده اي! من قبول دارم كه گاهي پدر يامادر انسان اهل شك و ترديد باشند و به نوعي وسواس مبتلا، اما اينكه هردوي آنها شكاك باشند، بندرت اتفاق مي افتد، فكر نمي كني ممكن است عيب از اين طرف باشد؟ اصلاً بگو ببينم اين حالت شكاكي از چه وقت در آنها ايجاد شده است؟ آيا شروع اين حالت در آنها با ماجراي خاصي از سوي تو يا خواهرت همراه نبوده است؟ و ياخصوصيات مشتركي ميان تو و خواهرت وجود ندارد كه اين خصوصيات سبب تشديد اين حالت در پدر ومادرت شوند؟
بايد به اين سؤالات فكر كني و پاسخ درستي براي آنها بيابي. بسياري از رفتارهاي والدين، عكس العمل رفتارهاي فرزندان است. من نمي خواهم تمام تقصير را به گردن تو يا خواهرت بيندازم و پدر ومادرت را كاملاً بي گناه قلمداد كنم. شايد رفتار آنها نيز براساس الگوي درستي شكل نگرفته باشد، معلوم است كه وارسي جيب شلوار و تفتيش كمد فرزندان در شرايط عادي كار درستي نيست، آنچه من در اين مقال در پي آنم اين است كه به احسان عزيزم بقبولانم كه اينگونه حساسيت ها، تذكرات، مراقبت ها و… ممكن است در هر خانه و خانواده اي باشد. هرچقدر از سوي فرزندان اقدامات حساسيت زا بيشتر شود، به همان ميزان مراقبت نيز افزايش خواهد يافت. تازه تو از كجا مي داني كه در پس اين رفتارهاي ظاهراً نامعقول پدر ومادرت مصلحتي نهفته نباشد به مصلحتي كه در وهله اول نفعش براي خود فرزندان باشد. بالاخره اين هست كه والدين چندين پيراهن بيش از بچه ها پاره كرده اند و تجربيات بيشتري اندوخته اند. باز اشاره كنم به سخن ديگري از اميرمؤمنان كه به فرزندش مي فرمايد: «تو هرچند بكوشي و درباره خود بينديشي به پايه انديشه اي كه من در حق تو دارم، نخواهي رسيد».
پدري كه پاكت سيگاري را در جيب فرزند خود يافته و با نكوهش و سرزنش و حساسيت، يك عمر او را از خط اعتياد رهانيده، كم خدمتي در حق او كرده است؟ يا مادري كه متوجه دوست نابابي درميان دوستان فرزندش شده و او را ازورطه اي نجات داده كه اگر پابدان مي نهاد، نابود مي شد، كم فداكاري درحق او كرده است.
احسان عزيز؛ تو مي تواني اين سوءظن ها و رفتارهاي نابهنجار را در منظر ديدگان ديگران كاملاً مثبت قلمداد كني و به جاي اينكه از شرايط دشوار خود سخن بگويي، از توجه بيش از حد والدين و علاقه و محبت آنهانسبت به خود بحث كني… بدين ترتيب چيزي نخواهد گذشت كه نتيجه اين قدرشناسي پنهان خود را خواهي ديد. صحبت با پدر ومادر و در ميان گذاشتن مطالبي كه با من گفته اي، بويژه عكس العمل همكلاسي ها و… نيز بي نتيجه نخواهد بود. همچنين تو مي تواني با تعديل رفتارهاي خود و اصلاح نقاط ضعف آنها از يك سو و صبر و بردباري از سوي ديگر عكس العمل هاي جديد پدر ومادرت را نيز تجربه كني كه بزرگان گفته اند: «من تأني، ادرك ماتمني» هركه بردباري پيشه كند، به آنچه مي خواهد، دست مي يابد.
اينها چيزهايي است كه در اين مجال مي توانم با تو بگويم، پيشنهاد مي كنم گوش شنوا و محرمي را براي شنيدن ساير درددلهايت پيدا كني كه بسياري از مشكلات و معضلات وقتي در جايي مطمئن مطرح شوند، به حل و فصل خويش نزديك تر شده اند.
همچنين اميدوارم شنيدن اين حرفها از لاغري روزافزون تر بكاهد و در برگرداندن تو به اين دنيا مؤثر باشد!
آرزومند سعادت و بهروزي تو
حسين سروقامت

وزير نيرو:
چهار سد تاپايان امسال به بهره برداري مي رسد
گروه اقتصادي: وزير نيرو ديروز در مراسم آغاز عمليات اجرايي سدهاي «شميل» و «نيان» در استان هرمزگان گفت: تاپايان امسال چهار سد در كشور به بهره برداري مي رسد و آبگيري آنها آغاز خواهد شد.
حبيب الله بيطرف افزود: امسال پنج هزار ميليارد ريال اعتبار صرف سدسازي، شبكه هاي آبياري، زهكشي و آبرساني به شهرها و صنايع مي شود. وي اظهار داشت: سال آينده نيز پيش بيني شده است كه هفت هزار و ۸۰۰ ميليارد ريال صرف اين امور شود.
مهندس بيطرف گفت: از محل اين اعتبارات ۱۱۸ طرح ملي شامل ۶۸ سد مخزني، احداث شبكه آبياري ۴۵۰ هزار هكتار از اراضي و همچنين زهكشي اجرا خواهد شد.
وي افزود: امسال خوشبختانه ميزان بارندگي در كشور نسبت به سال گذشته ۳۵ درصد بيشتر بود و اميدواريم در مدت باقيمانده از فصل زمستان و همچنين در فصل بهار با ادامه بارش بر مقدار آب پشت سدهاي كشور افزوده شود.
وزير نيرو گفت: تأمين آب در استان كم آب هرمزگان يك حركت استراتژيك است و ان شاءالله با بهره برداري از سدهاي شميل و نيان آب مورد نياز كشاورزان تأمين شود.
وي خاطر نشان كرد: توجه به استان محروم هرمزگان در اولويت كارهاي اين وزارتخانه قرار دارد كه از آن جمله مي توان به اجراي طرحهاي سنگين و پرهزينه در سالهاي گذشته اشاره كرد. بيطرف گفت: خط دوم آبرساني ميناب به بندر عباس، آبرساني به بندرلنگه و شهرهاي حوزه خليج فارس، شروع عمليات سد «جگين» در جاسك و شروع عمليات اجرايي سدهاي شميل و نيان با هدف آبرساني به شهر بندرعباس و جزيره قشم از جمله كارهاي بااولويت اين وزارتخانه محسوب مي شود. وزير نيرو افزود: سدهاي شميل و نيان با اعتبار بانك توسعه اسلامي احداث مي شود ولي اين به اين معني نيست كه دولت به اجراي اين سدها كمك مالي نمي كند، بلكه هزينه هاي ريالي اين سدها برعهده دولت است.
وي آب را يكي از عوامل توسعه هر كشور دانست و افزود: شوراي جهاني آب در آخرين نشست خود «آب كليد توسعه» را به عنوان شعار سال ۲۰۰۲ مطرح كرد.
بيطرف خواستار توجه بيشتر به استفاده صحيح از آب شرب و آبهاي كشاورزي وصنعتي شد و گفت: با استفاده صحيح از آب در همه امور مي توان به رونق اقتصادي، كشاورزي و توسعه كشور و توليد محصولات غذايي با كيفيت عالي كمك كرد.
وي خاطرنشان كرد: از سال آينده تمامي طرحهاي آبرساني، شبكه هاي آبياري و زهكشي در قالب يك رديف عمراني قرار خواهد گرفت و به موازات هم سدها و شبكه هاي آب در كشور اجرا خواهد شد.

معاون وزير مسكن:
وام خريد مسكن از انبوه سازان به ۷۵ ميليون ريال افزايش يافت
گروه اقتصادي: معاون وزير مسكن و شهرسازي اعلام كرد: سقف وام مسكن سپرده گذاران بانك مسكن كه از انبوه سازان اقدام به خريد مسكن كنند، تا ۷۵ ميليون ريال افزايش يافت
«تيمور درويش زاده»، روز پنجشنبه در جمع انبوه سازان استان كردستان در سنندج گفت: اين افزايش براساس توافق وزارت مسكن و شهرسازي و بانك مركزي در دوهفته اخير صورت گرفته است.
وي با اشاره به اينكه سقف وام مسكن سپرده گذاران بانك مسكن در حال حاضر ۵۰ ميليون ريال است، افزود: براي نخستين بار است كه سقف وام مسكن تا ۷۵ ميليون ريال افزايش مي يابد. وي گفت: براساس توافق ديگر وزارت مسكن وشهرسازي به بانك مركزي، يك هزار ميليارد ريال تسهيلات بانكي در قالب «طرح اسكان ۸۰» به انبوه سازان پرداخت مي شود.
وي افزود: اين تسهيلات به انبوه سازاني پرداخت مي شود كه مورد تأييد وزارت مسكن و شهرسازي بوده و الگوي مصرف را رعايت كرده باشند

گفت وگو با استاد «علي پوريايي» پدراختراعات ايران
من همسايه دردم
مثلاً مقدمه
اتاق بوي كهنگي مي داد، نمور بود و سرد و آفتاب بهمن ۸۰ چه سرد و بي روح برديوارهاي گچي مي نشست. اتاق زندگي پيرمرد، «علي پوريايي» بوي تنهايي گرفته بود، يك تنهايي ۷۹ساله؛ چه سرد و چه سخت اين سالها گذشته بود.«پوريايي» كه او را پدر اختراعات ايران ناميده اند، در خيابان ري نزديك (به امام زاده يحيي) متولدشد.مي گويد از همان سالهاي نخست كودكي، كنجكاو و علاقه مند به كارهاي فني بوده است و اين كنجكاوي براي نخستين بار در ۱۶سالگي غنچه كرد و او ماشين بخار را از ديدگاه خود ساخت.او اكنون در بستر بيماري، روزهاي سرد و سختي را پشت سرمي گذراند و اگرچه از اين بابت گرفتار عادتي ناخوشايند شده، ولي هنوز دلش مي خواهد او را باور كنند، اختراعاتش را دوباره ببينند و به خط توليد برسانند.وقتي قرار مصاحبه را با او هماهنگ مي كنم، مي گويد: «بگذار وقتي ديگر كه گرماي آفتاب برزندگي من بتابد.» مي گويم: وقت تنگ است. نكند كه… پشت تلفن معلوم نيست، ناراحت و غمگين مي شود يا كه مرگ را باور مي كند، مي گويد: «چه شده، نكند كه تو هم متوجه شده اي بوي الرحمن گرفته ام.»پوريايي با بالاپوشي تمام قد، وارد اتاق مي شود. به احترامش برمي خيزم. لبخند مي زند: «يادي از ما كردي؟» مي گويم: اين چه فرمايشي است، استاد! ما كه هميشه جوياي احوالتان هستيم و هميشه …
سرفه هاي سنگين لحظه اي او را به درنگ وامي دارد. آرام مي گيرد و تن نحيفش را به عصايش تكيه مي زند. مي پرسم: استاد! شما هم صاحبخانه برف سنگين موهاي سپيد شده اي! مي گويد: مگر نگفتي وقت تنگ است، پس تعجيل كنيم. اين برف سنگين سپيدمويي هرلحظه احتمال ريزش بهمن دارد.

• استاد! گويي كه سالهاي ۷۱ـ۷۰ است و در منزل شما، همان خيابان ميرعماد، كوچه سوم منتظر نشسته ايم تا غصه هايمان واقعي تر شود.
•• مرور گذشته خيلي ملال آور است. زمان نخست وزيري مهندس «موسوي» بود كه دولت به پاس خدمات و اختراعات من، منزل توقيف شده اي را در اختيارم قرارداد و مقرركرد تا اگر بتوانم آن را به مبلغ ۷ميليون تومان بخرم، اما در آن زمان همين مقدار هم برايم مقدور نبود.
• اگر اشتباه نكنم به واسطه دستور مسؤولان ارشد كشور تخفيف خريد هم به شما دادند، چرا منزل را نخريديد؟
•• زندگي من هميشه پراز دردسر و دلهره بوده است. هميشه به اتفاق خانواده ام مشغول نقشه كشي براي مبارزه با مشكلات بوده ايم. اما چه سود، نه آن مبلغ پول را داشتم كه بپردازم نه توان مقاومت ومبارزه با زورگويان را.
مالكان آن منزل مصادره شده هم پس از گذشت ۷سال، به كشور برگشتند و با پيگيريهاي زياد و صرف هزينه هاي بسيار، حكم تخليه را گرفتند.
• اين در حالي بود كه شما توصيه شده بوديد؟!
•• توي مملكت ما توصيه خالي كارساز نيست. روزنامه اطلاعات دست كم سي سال قبل در يك نوشته بلند بالا در مورد من نوشت كه باتوجه به خدمات شايان علمي و فني و مهندسي آقاي پوريايي، پليس ايران بايد از جان او محافظت كند. به من گفتند تو پدر اختراعات ايران هستي و فخرزمانه مايي و…
• اما آخرش؟!
•• نتيجه اش اين شد كه مي بيني. از آن منزل بلندشديم و آمديم توي اين سردابه نمور. جايي كه نيازي به توصيه نداشته و ندارد. هيچ منتي برگردنم نيست. چندبار عريضه نوشتم و ماجراي زندگي و داستان تحقيقات و اختراعاتم را خدمت مسؤولان كشور عرض كردم. تمام مراجع ذيصلاح و مسؤول از موضوع من خبر دارند. اما تنها خط هاي سياه چندتوصيه نامه برايم به يادگار ماند.
• حتماً مانع تراشي مي كردند و مي كنند. در غيراين صورت مسؤولان ما خيلي تلاش مي كنند تا نيروهاي نخبه مهاجرت نكنند!
•• نمي دانم چه اتفاقي افتاده است. اسناد و مداركي دارم كه ثابت مي كند مسؤولان رتبه اول و بلندپايه كشور طي احكام و ابلاغ هايي خانه اي را در اختيارم مي گذاشتند و تأكيد هم داشتند ولي مسؤولان زيردست مانع تراشي مي كردند و گاه به جسارت مي گفتند كه «تو زياده خواهي مي كني» اكنون هم كه مي بينيد من مانده ام و يك مخروبه كم نور و كم سود. حتي هزينه تعميرات و بازسازي اين خرابه را دوستان من تقبل كردند.
• استاد! دلسرد شدن خيلي…
•• … بله، دلسرد شدن خيلي بد و ناخوشايند است. همين را مي خواستي بگويي.
بله من دلسرد شدم. نااميدم كردند. از بس كه ناملايمات و كارشكني ديدم، ديگه سيرشدم و از هرچه كه زندگي اش مي نامند، متنفرم. اين همه دستگاه و اختراع دارم، دستگاه تعيين جنسيت تخم مرغ، دستگاه كشف و شناسايي مين، دستگاه ايجاد اختلال در سيستم الكترونيكي تانك و صدها اختراع ديگر… اما همه آنها گرفتار و فداي مانع تراشي ها و خراب كردن ها شده است.
• چه سخت است وقتي كه يك محقق پس از اين همه سال كاركردن خسته و افسرده باشد، اينطور نيست؟
•• از اين همه دوندگي خسته شدم. وقتي مجموعه دست نوشته هاي مقامات و مسؤولان رتبه بالاي كشور را مي بينم و يادم مي افتد كه اينها را روزي در نمايشگاههايي از دستاوردها و اختراعاتم برايم نوشته اند ولي تأثيري نداشته، افسوس مي خورم.
• پس با افسوس و افسردگي سالها است كه همنشين هستيد؟
•• من همسايه دردم. پدراختراعات ايران. نام بي مصداقي براي من بي پناه است. سالهاست به وعده هاي توخالي عادت كرده ام.
• چندبار از چنگال مرگ گريختيد؟
•• تاالآن چهاربار و هربار كه زنده ماندن را تجربه كردم، يك زندگي جديدي را آغاز كردم. هر بار به فكر يك نوآوري و يك ابتكار افتادم. مثل روزي كه مادرم از حال رفت و همه فكر مي كردند، او مرده است. او در حقيقت نمرده بود، بلكه دچار كمي تنفس در سلول هاي مغزي شده بود و به قولي سكته عارض شده بود. من دستگاهي ساختم كه نشانه هاي مرگ حتمي را ارايه مي كرد. ساخت دستگاه كشف مدفون شدگان از طريق امواج مغز، انهدام كننده مين هاي پلاستيكي و چيزهاي ديگر ازجمله اختراعات و فعاليت هاي من بوده است.
• پس چرا هيچ يك از اينها به خط توليد نرسيد و همه اش در حد طرح و نقشه و تصميم باقي ماند؟
••• مخترع فقير، سرنوشتي غيراز اين ندارد. وقتي پول نداري يعني رابطه نداري و وقتي رابطه نداري يعني اينكه محكوم به يك زندگي معمولي و يكنواخت هستي كه هيچ تلاطمي در آن نيست و موقعيت ها برايت ايجاد نمي شود. جالب است تا به امروز مخترع بي پول نديده اي…!
• شايد خنده دار باشد، اما بگذاريد براي دلخوش كردن هم كه شده بپرسم: چگونه مي توان به آينده مخترعان و مبتكران جوان اميدوار بود؟
•• اولاً كه اگر يك مخترع پولي در بساط ندارد، نبايد اختراع كند. شايد ساختمان سازي كند و مثل خيلي ها سوله و انبار بسازد و دلالي كند، بهتر است. دوماً اگر كسي مي خواهد راهي را كه من رفتم، تكرار كند اشتباه كرده و مي گويم كه هرگز چنين خبطي را مرتكب نشود و ديگر اينكه مطالعه زندگي من، راه خوبي براي تشويق شدن و دلگرمي آنان نيست.
• در يك جامعه مدني همه بايد مشوق هم باشند، اينطور نيست؟
•• من جامعه مدني را تجربه نكردم، اما اصولش را مي دانم.
• شما از اين جامعه چه مي خواهيد؟
•• بگذار هيچ نگويم.
مهران بهروز فغاني mb-faghani@yahoo.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |