شماره ۲۰۵۰ - سال هشتم - شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Feb 9, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
پنجره
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به ترجمان رباعي هاي مولوي در آمريكا
و در آغاز ترجمه بود!
048843.jpg
هفته پيش دوست گرامي ام سعيد سعيدپور، كه اين روزها بناست ترجمه رباعيات خيام او توسط يونسكو Unesco به بازار كتاب آيد و پيشتر نيز دو ترجمه «از شكسپير تا اليوت» و «اميلي ديكنسون» او را خوانده ايم، كتاب لاغري به من هديه داد به نام «باران پنهان» كه تعدادي از رباعيات حضرت مولانامولوي بلخي است كه در آمريكا توسط يك استاد ايراني به نام مستعار جان موين «كه باشند جواد معين» و شاعري آمريكايي ـ كلمن باركز ـ از فارسي به انگليسي برگردانده شده است.
شنيده بودم كه اين كتاب فروش بالايي در آمريكا داشته كه البته يك علتش اين است كه خواننده مادونا تعدادي از آنها رابا صداي خوشش خوانده و هر جا هم «HE او، مذكر» بوده خوانده «SHE او، مؤنث». اما علت العلل دست يازيدن شاعر معاصر آمريكايي و دستيار ايراني اش كه در ص۱۱ مقدمه در ذكر جميل آنان آمده به اختصار چنين است:
«روزي» رابرت بلاي Robert bly» (r و b كوچك عيناً از ديكته مقدمه آمده .ف.ت) شاعر و منتقد آمريكايي مجموعه اي از اشعار مولانا را مي دهد به «كلمن باركز» شاعر تواناي آمريكايي و مي گويد: «اين اشعار در اين قفس بال مي زنند، آنها را از قفس آزاد كن.»اين ترجمه، ترجمه اي خشك و دانشگاهي بوده است. باركز كه فارسي اش مثل انگليسي من بوده! مي رود سراغ «جان موين» زبان شناس و استاد زبان و ادبيات فارسي (درشت نگاري از بنده است. ف.ت)
و به او مي گويد بيا در اين قفس را با هم، باز كنيم. او هم مي گويد باشد. خلاصه اينكه «موين جان» كه هست همان «جواد معين» و «در امريكا تدريس كرده و استادي ممتاز بود و در دانشگاه ها رياست گروههاي مهندسي كامپيوتر و زبان شناسي را هم برعهده داشته است. اشعار مولانا را لفظ به لفظ ترجمه كرده و باركش (عين نوشته ص ۱۲ مقدمه . ف.ت) با سليقه خودش آنها را توي بشقاب چيده است.»
و باز اما آقاي عمران صلاحي با زيركي و طنازي از زير بار هر مسؤوليتي كه متوجه تدوينگر است شانه خالي كرده و مي افزايد: «تدوين كننده كتاب هم كاري نكرده است. جز اين كه با نشانه هايي كه مترجمان داده اند، اصل رباعيات را پيدا و كنار ترجمه انگليسي آنها گذاشته است. اميدوارم بندي را آب نداده باشد.»
خب، صلاحي كه شايد از صاحب صلاحي شنيده كه به چه كاري دست يازيده، با استمداد از طنزهاي قديمي خودش كه مثلاً: «اگر يك روز هم ديديد كه آقاي شكرچيان (يكي از نامهاي مستعار آقاي صلاحي .ف . ت) اسمش را گذاشته ساخاروف، تعجب نكنيد.» تا جايي كه زورش مي رسيده از زيربار مسؤوليت تدوين گر چنين كار خطيري، جا خالي داده است و براي اينكه آسمان را به ريسمان ببافد يا برعكس، از قول زنده ياد احمد شاملو آورده:«آنها ترجمه خشك دانشگاهي محققان را برداشته اند و شعرگونه كرده اند، چرا كه خودشان هم شاعر بوده اند. به قول شاملو! ترجمه فيتز جرالدي!»
نويسنده مقدمه بايد خوانده باشد كه فيتز جرالد روانشاد، حدود بيست سال رباعيات حكيم عمر خيام را خواند و خواند و آن چنان بازآفريدشان كه ديگر هيچ شاعر غربي زهره ندارد كه به برگرداندن رباعيات خيام دست يازد. اينگونه طنز آميز از سرخدمت شاعر بزرگي به ادب ايران در گذشتن چه معنايي دارد؟ دريغ از ۲۰ روز كه ما برخيام بينديشيم، ۲۰ سال پيشكش! مقدمه البته نكات آموزنده فراوان دارد از جمله در صفحه ۱۰ مي خوانيم:
مقدمه پشت مقدمه
در شماره ۳۲ مجله وزين «مترجم» مقاله جانانه اي ديدم از كريم امامي، «… كار بزرگ آقاي كلمن باركز، مترجم اشعار مولانا، كه فارسي هم نمي داند. اين است كه توانسته مفهوم اين اشعار را در قالب كلامي شاعرانه و دلپذير بريزد و به خوانندگان مشتاق آمريكايي عرضه كند.»
خب، دست ما كه به دامان آقايان «كلمن باركز» و «موين جان» نمي رسد. جناب آقاي صلاحي عزيز هم كه با طنازي زيركانه اش جا خالي داده، در اين ميان مي شود از آقاي كريم امامي خاضعانه پرسيد كه آيا شما با اين همه تعريفي كه از حضرات كرده ايد، كتاب اشعار مولانا به زبان انگليسي را تورقي كرده ايد؟
بعدالتحرير:
البته اگر تدوين گر عزيز، وقت اين را داشتند كه از (EDWARD FITZGERALD (۱۸۰۴-۱۸۳۳) شاعر و مترجم انگليسي (رباعيات خيام) قدري بيشتر مي آمدند و مي رسيدند به: FRANCIS SCOTTKEY FITZGERALD) (۱۸۹۶-۱۹۴۰) نوول نويس آمريكايي و نويسنده THE GREAT GATSBY آثار جانانه تري هم مي ديدند…
پنج نمونه از رباعيات حضرت مولوي، با ترجمه انگليسي آنها در آمريكا و پيشنهادات فروتنانه سعيد سعيدپور
صفحه ۲۸ متن:
از نوح سفينه اي است ميراث نجات
گردان و روان ميانه بحر حيات
اندردل از آن بحر برسته ست نبات
اما چون دل نه نقش دارد نه جهات
ترجمه شاعر آمريكايي و دستيار ايرانيش:
Noah's ark is the symbol of our species,
abeat wandering the ocean.
Aplant grows deep in the center of the water.
It has no form and location.
پيشنهادها:
Noah'slegacy is and ark of deliverance,
Rolling, roving upon the sea of existence
In the heart grows a plant amid the sea.
But like the heart it has no direction nor trace.
صفحه ۳۵ متن:
دستت دو و پايت دو و چشمت دوررو است
اما دل و معشوق دو باشند خطاست
معشوق بهانه است و معبود خداست
هر كس كه دو پنداشت جهودو ترساست
ترجمه شاعر آمريكايي و دستيار ايرانيش:
Two hands, two feet, two eyes, good.
as it should be, but no seperation
of the friend and your loving
Any dividing there
makes untrue distiction like "jew"
and "christian", and "Muslim"
اشاره: همچنان كه در رباعي متن فارسي خوانديد، صحبت از جهود و ترساست و حرفي از «مسلمان» نيست. اما ظاهراً دستيار ايراني زباندان براي دلخوشي yankee جماعت، مسلمان را هم «هم رديف جهود و ترسا آورده. بگذريم ازين واقعيت كه غرض مولانا جهود و ترسا به معناي امروزين آن هرگز نبوده بلكه اشاره اش به افراد مشرك و كافر بوده آخر عارفاني كه جنگ هفتاد و دوملت را همه عذر مي نهاده اند، به عقل هيچ عاقلي جور درمي آيد كه بروند بالاي منبر و جهود و نصارا را…
پيشنهادها:
Arms, legs and eyes come each in two,
But the lover and beloved must be one
the true beloved is no one but God
only the pagan and heretic think them two.
ص۴۶
در «مطبخ» عشق جز نكو را نكشند
«لاغر صفتان» زشت خو را نكشند
گر عاشق صادقي زمردن مگريز
مردار بود هر آنكه او را نكشند
ترجمه شاعر آمريكايي و دستيار ايرانيش:
In the shambles of love, they kill only the best,
none of the weak or deformed
Don't runaway from this dying
who ever's not killed for love is carrion.
اشاره: «مسلخ عشق» شده «مطبخ عشق»، البته اين را مي شد به پاي لغزش مطبعه اي گذاشت. اما خيال پردازي ما گل كرد و چون ديديم ناشر يك «كدبانو» است، جمله از توليد به مصرف به ذهن مباركمان رسيد و با خود گفتيم بالاخره اگر غلط گير «مطبخ» را «مسلخ» نكرده، غرض ناشر محترم همان «مطبخ عشق» بوده…
پيشنهاد ما:
The slaughter of love kills only the fair
The hideous hypocrites are ignored.
Honest lovers do not dread to die
whoever not killed is already carrion.
ص ۸۲ متن:
اسرار ز دست دا د مي نتوانم
و ان را به سزا گشاد مي نتوانم
چيزي ست درونم كه مرا خوش دارد
انگشت بر او نهاد مي نتوانم
ترجمه شاعر آمريكايي و دستيار ايرانيش:
I can't tell my secrets,
I have no key to that door.
something keeps me Joyful,
but I cannot say what.
پيشنهادها:
To lose the secrets, I cannot afford.
A proper revelation of them I cannot accord.
Erupting am I from something inside
But what thing it is, I cannot record!
ص ۹۸ متن:
يارب تو مرا به نفس طناز مده
با هر چه بجز تست مرا سازمده
من در تو گريزان شدنم از فتنه خويش
من آن توام، مرا به من بازمده.
ترجمه شاعر آمريكايي و دستيار ايرانيش:
Don't give me back to my old companions
No friend but you. Inside you
I rest from wanting. Don't let me
be that selfishness again.
اشاره: «يارب» در ترجمه نيامده و معلوم نيست كه شاعر از كي درخواست مي كند!
پيشنهادها:
O God. leave me not to whimsical passions,
Make me not accord with anything but yorself.
To you I fled from my own temptation
yours I am, give me not back to myself.
… و اما اين مشتي است نمونه خروار. اگر عمر ما دو نفر باقي بود ان شاءالله نمونه هاي ديگري از اين خدمت ادبي آمريكاييان به حضرت مولانا، تقديم حضور مبارك علاقه مندان خواهد شد…

ف.ت.س.س.پ
فرخ تميمي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |