اين كارگردان بوسنيايي سي ودوساله، تكان دهنده ترين تحول فستيوال كان گذشته بود. هجويه گزنده او «سرزمين هيچكس» الهام گرفته شده از جنگ يوگسلاوي سابق، جايزه بهترين فيلمنامه را برايش به ارمغان آورد. تيري شز از استوديو به همراه خود او اين نخستين فيلمش را مرور مي كند و درباره سرآغاز اين حرفه كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد، به گفت وگو مي نشيند:
براي دانيس تانوويچ، يك دوره قبل و يك دوره بعد از كان۲۰۰۱ وجود دارد. اين كارگردان بوسنيايي در دنياي خيال خود را با «سرزمين هيچكس» مي گشايد. او يك صرب و يك بوسنيايي را، زيرسقف آسمان در وضعيتي كه يك مين با كوچكترين حركتي در كنارشان منفجر مي شود، رو در روي هم قرارمي دهد. كاملاً دور از سينماي باروك كاستاريكا ـ كه او نمي خواهد از آن صحبت كند ـ او فيلمي بزرگ، شفاف و با طنزي تلخ خلق كرده است كه از پوچي تمام جنگها سخن مي گويد:
• به ياد داريد كه چه چيز شما را به حرفه كارگرداني علاقمند كرد؟
ـ تا حدودي، من هر روز به سينما مي رفتم و آرزو داشتم فيلمبردار شوم. به نظرمن، او فيلم را مي ساخت! ولي از آنجايي كه در رياضيات قوي بودم، والدينم مي خواستند كه مهندس بشوم. من هم در همين رشته ادامه تحصيل دادم تا اين كه راه ورود به آكادمي هنر سارايوو در بخش كارگرداني را پيداكردم. زماني كه پدر و مادرم فهميدند كه آنها از ميان چهارصد داوطلب، چهارنفر را انتخاب خواهندكرد به من اجازه دادند تا هركاري كه مي خواهم را انجام دهم. آنها هرگز فكر نمي كردند كه من به آنجا راه پيداكنم! ولي من موفق شدم!
• چرا كارتان را با مستندسازي شروع كرديد؟
ـ زماني كه جنگ به او ج خودش رسيد، كاري نمي توانستم بكنم جز اين كه دوربينم را بردارم و از وقايع اطرافم فيلم بگيرم و سپس، در سال ،۱۹۹۴ موفق شدم سارايوو را ترك كنم و قدري آرامش بگيرم. در بروكسل ساكن شدم و دروس «مؤسسه ملي هنرهاي نمايشي و تكنيك پخش» را دنبال كردم. ولي كارمستندسازي را براي آن كه بي كارنمانم ادامه دادم. گذشتن از اين كار، گذشتن از خيال بود.
• لحظه آزادي و شروع چه وقت اتفاق افتاد؟
ـ با پايان گرفتن درسهايم در رشته سينما و حركت با حمله به فيلمنامه سرزمين هيچكس كه سه هفته اي تمامش كردم آغاز شد!
• ايده آن چطور به ذهنتان رسيد؟
ـ «سرزمين هيچكس» همان دوره اي است كه من در سارايوو زندگي كردم. آرزو داشتم بتوانم پوچي جنگ را بيان كنم و نه خود جنگ را. من داستان قرباني شدن بوسنيايي ها را براي چندمين بار تعريف نكردم. اين درست مثل اين است كه دوباره بياييم و بگوييم كه يهودي ها قربانيان نازيها بودند! من به فيلم به عنوان يك انتقام نگاه نكردم و تمام آن تخيلات مرا دربردارد.
• چقدر خودتان را سانسور كرديد؟
ـ وقتي آدم اولين فيلمنامه اش را مي نويسد، سانسور نمي كند. هرچه را كه دلم مي خواست بگويم، نوشتم. فقط يك دغدغه ذهني داشتم: نشان دادن اين كه در جنگ همه بازنده اند، حتي آنها كه پيروز مي شوند!
• براي اين كار، از بين درام و طنز تلخ استفاده كرديد؟
ـ در واقع، اين فيلم چيزي جز وقايع رخ داده حقيقي و زنده و پرداختن به آنها نيست، حتي در بحبوحه جنگ هم زندگي ادامه دارد. من شاهد صحنه اي بودم كه در آن يكي از شخصيتها نگران آن بودكه مي تواند از روآندا خارج شود! و خود من، با اين صحنه هاي سوررئال خيلي مأنوسم. يك شب، همانطور كه در سارايوو پرسه مي زدم از ترس كشته شدن به محلي پناه بردم كه داشتند فيلم «بادي گارد» را نمايش مي دادند و لحظه اي كه كوين كاستنر و ويتني هيوستون يكديگر را ترك مي كنند، گريه ام گرفت. وقتي برگشتم و پشت سرم را نگاه كردم ديدم تمام سالن دارند گريه مي كنند، در سارايوو، سال ۱۹۹۳! درست در وسط جنگ! اگر يك همچنين چيزي را در سينما نمايش بدهي، هيچكس باورت نمي كند. من مي خواستم كه «سرزمين هيچكس» بازتاب اين طنز نهفته در قلب جنگ باشد.
• از دوره فيلمبرداري چه خاطره اي داريد؟
ـ خيلي سريع اتفاق افتاد ـ فقط سي و شش روز ـ اما خيلي سخت بود. هرچه بلابود به سر ما آمد. عمويم مرد، سه نفر از اعضاي گروه شديداً زخمي شدند، خودم هم در يك تصادف هلي كوپتر بودم و…، خلاصه به لطف گروه فوق العاده ام از پس كار برآمديم. اما من چيزي يادگرفتم: در مقام يك كارگردان، بايد دقيق بداني كه چه كار مي خواهي بكني وگرنه، همه چيز در يك لحظه نابود مي شود.
• فيلمبرداري سخت ترين مرحله كار بود؟
ـ براي من، پيچيده ترين مرحله همان نوشتن است؛ بقيه كار از همين مرحله ناشي مي شود و البته من واقعاً به آن دوازده روز تدوين براي «سرزمين هيچكس» احتياج داشتم. زماني كه يك صحنه را مي نويسيد، دقيقاً مي دانيد كه كجا و چطور به دردتان خواهدخورد و همينطور مي دانيد كه چطور بايد از آن فيلم بگيرد و نمايشش بدهيد. بنابراين چه نيازي به اضافه كردن زوايا، صداها و تصاوير است؟ در غيراين صورت، همه مي توانستند به خودشان بگويند كارگردان!
• كار با بازيگرانتان چطور بود؟
ـ من اول چهره و قيافه نقشهايم را انتخاب مي كنم. در كنار آن، اگر سناريو هم خوب نوشته شده باشد، بازيگر هيچ مشكلي در درك اين كه از او چه مي خواهيد، نخواهدداشت، در هر موقعيتي در مورد شخصيتهايشان با آنها بحث كردم. سپس گذاشتم تا خودشان را با متن تطبيق بدهند، از عبارتها و واژه هاي خودشان تا جايي كه مفهوم عوض نشود استفاده كنند. به نظر من، اگر هنرپيشه هاطبيعي به نظرنرسند، فيلم درست عمل نخواهدكرد.
• چه خاطره اي از كان داريد؟
ـ آن براي هميشه لحظه اي خارق العاده براي من خواهدبود و البته براي تهيه كنندگانم [له فرانسه دونوه]، كه خيلي سريع به من اعتماد كردند. ولي اگر قرارباشد فقط يك لحظه را انتخاب كنم، آن لحظه اي بود كه پدر و مادرم كه واقعاً شگفت زده شده بودند ايستاده بودند و برايم ابراز احساسات مي كردند. آنها تمام مراحل ساخته شدن فيلم را با هيجان دنبال مي كردند. به علاوه اين خيلي غريب است، چون خود من خيلي خونسرد بودم. دليل اين مسأله احتمالاً اين است كه من سالها شاهد جنگ بودم. از لحظه اي در وسط درگيري ها، من خيلي خوب دريافتم كه ديگر هيچ احساسي ندارم و آن لحظه اي بود كه بدون توقف آدمها در كنارم مي مردند. من سعي كردم گريه كنم، ولي نتوانستم. من شخصيت دومي براي خودم درست كردم تا محافظ من باشد.
تا اين كه به لطف همسرم، خوشبختانه، توانستم به زندگي عادي ام برگردم و اين به خوبي توجيه مي كند كه چرا از پيروزي ام در كان خيلي خوشحال نشدم، در حالي كه اگر هفت سال اين اتفاق برايم پيش مي آمد، هرگز به اين اندازه خاكي و سرد رفتار نمي كردم.
• «سرزمين هيچكس»در تمام دنيا بخصوص آمريكا خريداري شده است، وسوسه نشده ايد كه در هاليوود كار كنيد؟
ـ چيزهاي اساسي آن طرف مرا متعجب مي كند، مانند پرداخت بيست ميليون دلار به يك بازيگر، اينها برايم غيرقابل قبول است، چون او كه فيلم را نساخته است، اين كار كارگردان است! كارگردان بايد بيشترين دستمزد را بگيرد! من موقعيت مطالعه فيلمنامه «دكترژيواگو۳» را هم پيدا كردم… ولي ترجيح مي دهم به ساختن فيلمنامه هاي خودم ادامه بدهم!
• چه برنامه اي براي آينده در نظر داريد؟
ـ دوست دارم كاري اطراف آفريقاي شمالي انجام بدهم. فرهنگ عرب قرن دوازدهم و پانزدهم هميشه توجه مرا به خود جلب مي كرده. در ضمن هيچوقت هم در آن مناطق نبوده ام و قبل از نوشتن هم نخواهم رفت. دوست دارم داستان را تصور كنم، سپس به دنبال چيزهايي بگردم تا بتوانم رؤيايم را به واقعيت وصل كنم ديدني ها يك بار الهام بخش من بوده اند. بايد دنبال چيزهاي جديد بود.
• پيش از اين، فيلمتان را در سارايوو نمايش خواهيد داد. چه احساسي داريد؟
ـ براي من، اين نمايش بزرگ ترين آزمون كان است! اين كشور من است، ملت من است. شهرعزيز خودم، كه بيشتر از هر جاي ديگري بدبختي را مي شناسد. مي دانم كه آنها برايم خوشحال هستند. افتخار مي كنم زماني كه مي فهمم تمام بليت ها تا پانزده روز درو شده است. حالا، بي صبرانه منتظر عكس العمل هايشان هستم. ديگر اصلاً آرام نيستم!