شماره ۲۰۵۰ - سال هشتم - شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Feb 9, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
پنجره
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با آلن تورن ـ متفكر و جامعه شناس معاصر (بخش اول)
نجات يا نقد مدرنيته
• وقتي از نقد مدرنيته سخن مي گويم منظورم معنايي كانتي از نقد يعني آگاهي يافتن از شرايط امكان [مدرنيته] است ومنظورم انتقاد از مدرنيته نيست.
آلن تورن از متفكرين و جامعه شناسان نامدارمعاصر است كه جزو منتقدان مدرنيته به شمار مي آيد. شيوه او در نقادي مدرنيته، آشكارا رنگ و بوي كانتي دارد. تورن صريحاً اظهار مي دارد كه مراد او از نقد مدرنيته، «نقد» به معناي كانتي است يعني آگاهي يافتن از شرايط پيشيني امكان تحقق مدرنيته. اين شيوه و رويكرد، مقامي يگانه به او بخشيده است. مطلب حاضر، حاصل گفت و گوي زنده اي است كه با آلن تورن صورت پذيرفته است و ترجمه آن هم اينك از نظر خوانندگان محترم مي گذرد.
گروه انديشه
048828.jpg
• آقاي تورن كتاب شما با عنوان نقد مدرنيته به تازگي به زبان فارسي ترجمه شده است، اما از آنجا كه ترجمه ي فارسي پيشگفتاري ندارد و نمي توان خط سير فكري شما را در اين كتاب يافت، خوانندگان فارسي زبان اطلاعات بسيار اندكي درباره ي خط سير فكري شما دارند. بنابر اين در صورت امكان، مراحل اصلي زندگي فكري تان را به اختصار بيان كنيد.
•• اين كتاب آغازگر آن چيزي است كه مي توانم سومين مرحله از كارم بنامم. اين كتاب كه بين سالهاي ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۱ نوشته شد و در سال ۱۹۹۲ به چاپ رسيد، نخستين كتاب از مجموعه اي است كه اميدوارم ادامه يابد و حول درونمايه ي كلي سوژه دور مي زند. پيش از اين مرحله، مرحله ي دوم قرار دارد كه محور آن درواقع درونمايه ي كنش گر اجتماعي يا به عبارت دقيق تر جنبش هاي اجتماعي است كه با جنبش (ماه مه) ۶۸ آغاز شد. به علاوه كتابي هم در مورد مه ۶۸ دارم. سپس كارهاي كوچك متفاوتي انجام دادم. براي نشان دادن تداوم كارم بايد بگويم كه سابقاً آن چيزي توجه مرا اساساً به خود جلب كرده بود كه جامعه شناسي صنعتي يا جامعه شناسي كار مي ناميدند؛ البته اين توجه به شيوه اي بسيار خاص بود. درواقع پرسشي كلاسيك مورد توجه من بود: آگاهي طبقاتي كارگران محصول چيست؟ به ياد داريم كه در آن دوران يا به اين مسأله نمي پرداختند يا اگر هم مي پرداختند در پاسخ مي گفتند «تضادهاي عمومي سرمايه داري». من پژوهش مهمي در اين مورد انجام دادم و دريافتم كه آگاهي طبقاتي يعني «من هوادار صنعتي شدن ام به شرط آن كه صنعتي شدن به نفع كارگران باشد و نه سرمايه داران». چنين فرمولي يك منحني را ترسيم مي كند كه نقطه عطف آن مقطعي است كه در آن سازمان كار كه تقريباً از فورديسم تبعيت مي كرد، در بنگاهها متداول شد و مشاغل تكه تكه شدند. درواقع تكه تكه شدن مشاغل تخصصي از ديد من، شكسته شدن استقلال كارگري بود. بااين حال قضيه پيچيده تر از اين حرف ها است: براي مثال اگر كارگران فلزكار يا ريخته گري و نيز معدنچيان را در نظر مي گرفتيم، اغلب آگاهي اقتصادي بسيار قوي اي داشتند، اما از آگاهي طبقاتي آنقدرها خبري نبود. سپس وقتي آن شاكله ي سازماني بر بنگاهها حاكم شد و ما به موقعيتي گذار كرديم كه در آن همه بيشتر كارمند بودند تا كارگر، آن منحني نزول كرد. چرا اين نكته تا به اين اندازه براي من مهم است؟ چون آنچه اهميت دارد نه ديدگاه نظام سرمايه داري، بلكه ديدگاه كنش گر اجتماعي است. و كنش گر اجتماعي همان كارگر متخصص است كه لزوماً همان كسي نيست كه خواهان دستمزد بيشتر است بلكه آن كسي است كه داراي قوي ترين آگاهي طبقاتي است و اين آگاهي را به آشكارترين شيوه بيان مي كند. وقتي چند سال پيش اين كارها را مرور مي كردم، از پيوستگي ميان آنچه قبلاً مي گفتم و آنچه امروز در موردش فكر مي كنم شگفت زده شدم. چند روز پيش، وقتي براي نخستين بار در كانادا سخنراني كردم، گفتم كه من از مطالعه ي نظام هاي اجتماعي به مطالعه ي سوژه نرسيدم، بلكه ازمطالعه ي نظام هاي اجتماعي به مطالعه ي كنش گران اجتماعي و سپس همانگونه كه شما به خوبي اشاره كرديد، به مطالعه ي سوژه گذر كردم. حال، منظور از كنشگران اجتماعي يا مثلاً آگاهي طبقاتي يا همه ي كارهايي كه ما بطور تجربي در اين مورد انجام داده ايم چيست؟ منظور اين است كه كنشگران در رابطه با خودشان تعريف مي شوند، يعني در رابطه با آگاهي شان از آزادي و آگاهي اقتصادي شان، اما اين تعريف همچنان در قالب هاي اجتماعي است: يعني در قالب حرفه، سن، خاستگاه، طبقه ي اجتماعي و چيزهاي ديگر. بدين ترتيب، من در اينجا در سه كلمه آن چيزهايي را بازگو كردم كه براي مدت چهل سال زندگي فكري من را به خود مشغول كرده بود. در حقيقت ما پس از جنگ به پيروزي مهمي دست يافتيم چون از ايده ي نظام اجتماعي گذشتيم، خواه اين ايده تصويري باشد كه بتوان آن را parcenienne يا ساختار ـ كاركردگرا ناميد، خواه تصويري ماركسيستي باشد، اما در هرحال منظور از آن يگانگي جامعه است.
خب، همانطور كه اشاره كردم از اين درونمايه به آن درونمايه اي گذر كردم كه برمطالعه ي جنبش هاي اجتماعي متمركز بود. جنبش اجتماعي كنش جمعي سازمان يافته اي است براي كنترل اجتماعي منابع فرهنگي كه بر سر آن منابع با رقيبان توافق وجود دارد. براي مثال، كارفرما وكارگر بر سر صنعتي شدن توافق دارند، بر سر نقش كار، نقش پس انداز و غيره، بر سر نوعي اخلاق يا فرهنگ، اما در مورد اين كه همه ي اينها بايد در جهت منافع چه كسي باشد و چه كسي بايد از آنها بهره گيرد توافق ندارند. اين نكته بسيار مهم است، چون بدان معنا است كه از ديد من، جنبش اجتماعي فقط تعارض و درگيري اجتماعي نيست، بلكه در عين حال ارجاعي فرهنگي است، يعني اراده و خواست بر عهده گرفتن مسؤوليت سمت گيري هاي عمومي جامعه. اگر كسي بگويد مخالف صنعت وموافق جامعه ي سنتي است، مي تواند جنبشي افراطي به راه اندازند، اما اين جنبش جنبشي اجتماعي نيست، چون همه چيز را رد مي كند. اين گفته به معناي آن نيست كه اين جنبش را بايد ناديده گرفت، بلكه به معناي آن است كه اين جنبش ديگري است. سپس در پايان دهه ي ۱۹۷۰ و آغاز دهه ي ،۱۹۸۰ من همانند هركسي دريافتم كه آنچه جنبش هاي نوين اجتماعي ناميده بودم (نمي دانم اين اصطلاح را حدود سالهاي ۱۹۷۳ يا كي به كار بردم) و مي خواستم مطالعه كنم، به سرعت شكست خورد. پاسخ من كاملاً ساده بود كه قبلاً در كتاب ام در مورد ماه مه ۶۸ بيان كرده بودم: هرچند محتوايي جديد وجود دارد، اما گفتمان همچنان قديمي است. همانطور كه مي دانيم اكثر پاريسي ها به ايدئولوژي تروتسكيستي گرايش داشتند و اين ايدئولوژي همچنان هوادار كارگر باقي ماند و جبهه ي دانشجويي مبارزه طبقاتي گواه همين امر است. به نظر من، آنها بايد جدا مي شدند. همان موقع كه به اين مسائل فكر مي كردم، درحال نوشتن كتابي با عنوان بازگشت كنش گر(۱۹۸۴) بودم. از آن زمان به بعد اين پرسش مطرح شد كه اگر ديگر نخواهيم كنش گر را در قالب دقيقاً اجتماعي تعريف كنيم و منظورمان چيزي بيشتر از اين قالب باشد، آنگاه اين كنشگر چيست؟ در آن برهه، من بنابر دلايل شخصي و جمعي بسياري، ازجنبش عظيم فكري يي پيروي كردم و حتي از آن پيشي گرفتم كه از جمع به فرد رسيد و در همين گذار است كه من در پي تعريفي از كنش گر بودم كه غيراجتماعي باشد.
حال مي خواهم همه ي اين صحبت ها را در قالبي جامعه شناختي بيان كنم. من براي تبيين سوژه، پرسش استعلا را طرح كردم و گفتم كه امروز ديگر نمي توانيم به سوژه ي استعلايي متوسل شويم. جهان تغيير كرده است و پيوسته دگرگون مي شود و سوژه ي كانتي محو شده است. من نسبت به تعريف سوژه بر مبناي يك ملت يا يك طبقه بسيار بدگمانم، چون به خوبي دريافته ايم كه چنين تعريفي بيشتر به رژيم هاي خودكامه و سلطه جو مي انجامد. بنابر اين به خودم گفتم (و در اين جا كمي مي خواهم به عقب برگردم) كه سوژه چه مي تواند باشد، يعني چه چيزي مي تواند رابطه اي برقرار كند ميان جهان عقلانيت ابزاري و جهان اقتصاد و غيره از يك سو و جهان فرهنگ و جهان سمت گيري هاي فردي از سوي ديگر. بنابر اين آنچه قبلاً اين دو را به هم پيوند مي داد مشخص كردم: ايده ي شهرونديت و سياست. يعني شما مي توانيد براي مثال كارگر و ايرلندي باشيد، اما درهرحال و پيش از هرچيز يك شهرونديد. اين ايده نبوغ آميز را ماكياولي ابداع كرده و از آن پس بر انديشه و انديشمنداني چون هابز، لاك، مونتسكيو و روسو تا توكويل حاكم بوده است. اما همه ي اينها شكسته شد، چون سرمايه داري از دولت مدرن جدا شد. چون همه چيز تغيير كرد، به نحوي كه من خودم را بامسأله اي كه درواقع تاحدودي مسأله ي پسامدرنيسم است رويارو ديدم، يعني اگر ديگر يك اصل محوري وجود ندارد و از همه چيز ارزش زدايي شده است و هركسي از زاويه ي خود حركت مي كند، ديگر نمي توان در قالب دوران، در قالب مدرنيسم صحبت كرد. ما در جامعه اي كج سليقه به سر مي بريم كه در آن مي توان همه چيز را باهم درآميخت. اما از آنجا كه من تمايل چنداني به چنين پاسخي نداشتم، در پي يافتن پاسخي متفاوت بودم كه عبارت است از: مي توان فعاليت اقتصادي، يا به عبارت دقيق تر، فعاليت تكنيكي ـ اقتصادي را با فعاليتي با مقاصد فرهنگي تركيب كرد، تنها به شرط آنكه اين تركيب فقط در سطح هر فرد انجام گيرد، نه در سطح جامعه ي انساني يا يك ملت يا يك طبقه. از يك سو ما در كاري كه جهاني مي ناميم مشاركت داريم و كاملاً روشن است كه همگي ما در يك اقتصاد واحد مشاركت داريم. از سوي ديگر همه ي ما (و وقتي مي گويم همه ي ما منظورم هريك از ما است) يك نظام سمت گيري ارزشي نيز داريم كه عبارت است از ميراث فرهنگي ما و در عين حال (به قول قوم شناسان) تأويل دوباره ي ما از اين ميراث، آفرينش هدف جديد فرهنگي، هويت ما، يا به عبارت دقيق تر، هويت هاي ما. ما همگي برابريم و در عين حال متفاوت، يعني همگي در يك نظام كار مي كنيم و در عين حال فرهنگ هايي متفاوت داريم. و اين همان چيزي است كه من سوژه مي نامم و نمي دانم كه بايد به آن توانايي يا اراده هم گفت يا نه، اما در هرحال بايد بگوييم منظورم كار هر فرد است، كاري كه عبارت است از تركيب فرهنگ، پروژه ي فرهنگي و قلمرو فرهنگي فرديت يافته و منحصر به فرد با فعاليت اقتصادي. براي پيشگيري از كج فهمي، بايد بگويم كه من مدافع حق متفاوت بودن نيستم، بلكه مدافع ايده ي حق هر فرد در سوژه بودن ام، يعني حق تركيب تفاوت ومشاركت. و اين ايده از سه رابطه تشكيل مي شود: مشاركت، ويژگي يا تفاوت، و سوژه كه آنها را به هم پيوند مي دهد.
كتاب من با عنوان نقد مدرنيته برمبناي ايده اي ساده شكل گرفته است كه من بسيار به آن پابند بودم و هنوز هم بسيار پابندم، يعني اين ايده كه مدرنيته فقط عقلاني گري نيست، بلكه اگر بخواهيم همچون كانت سخن بگوييم، فردگرايي اخلاقي نيز هست و منظورمان فردگرايي بطور اعم است. بنابر اين آنچه قصد داشتم انجام دهم تفكيك اين دو [يعني عقلاني گري و فردگرايي اخلاقي] است. وقتي از نقد مدرنيته سخن مي گويم منظورم معنايي كانتي از نقد يعني آگاهي يافتن از شرايط امكان [مدرنيته] است ومنظورم انتقاد از مدرنيته نيست. اين همان كاري است كه من انجام دادم. سپس كتابي در مورد دموكراسي نوشتم تا دموكراسي را درقالب سياسي آن جا دهم. بعد از آن كتابي نوشتم با عنوان «مي توانيم باهم برابر ومتفاوت زيست كنيم» كه از ديد من كتاب مهمتري است و بر همان درونمايه ي سوژه متمركز است: چگونه برابري انسان ها با درون مايه هايي تركيب مي شود كه از ديد همه ي جامعه شناسان با يكديگر ناسازگارند؟ سپس به كارهايي كوچك و حاشيه اي پرداختم و در ادامه گفت وگوهايي باخسروخاور انجام داديم كه هرچند تاحدودي حال و هواي مصاحبه را دارد اما به هيچ رو اينگونه نيست، چون اين گفت وگوها نه سه هفته بلكه دو سال طول كشيدند، يعني همه ي گفت وگوها ده بار بازنويسي شد كه كاري بسيار سخت بود. در اين گفت وگوها من گذار از كنشگر اجتماعي به سوژه را با وضوح بيشتري صورت بندي و بيان كردم كه البته اين كار تاحدود زيادي به يمن خسرو خاور انجام گرفت و همين خسرو خاور بود كه همواره بر اين نكته پافشاري مي كرد و مي پرسيد: «چرا اكنون كنشگر شما ديگر اجتماعي نيست؟» درواقع اين حركت براي من جهشي قابل ملاحظه بود.
ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |