شماره ۲۰۵۱ - سال هشتم - يكشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۰
Sun, Feb 10, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بازتاب يك گزارش

بايد اسباب بزرگي همه آماده كني
048975.jpg
پيشرفت به معني يك گام به پيش و يك گام به سوي اهداف متعالي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است و «درجا» و «پسروي» نقطه مقابل آن قرار دارد. كشورهايي كه اينك گوي سبقت را در همه عرصه هاي اقتصادي ربوده اند و كشورهايي كه در تلاش براي بازيابي خود در عرصه جهاني اند هستند، مصداق پيشرفت هستند و كشورهايي كه لاك پشت وار فقط درصد حفظ فاصله خود با كشورهاي توسعه يافته هستند و فاصله موجود را پذيرفته اند درحال «درجا» زدن ؛ اما كشورهايي هم هستند كه نه تنها پيشرفتي ندارند و درجا هم نمي زنند بلكه پسروي مي كنند (به عبارت ديگر در يك «دو» ماراتن جمعي هستند كه روبه جلو دارند و احساس مي كنند كه روزي به خط پايان خواهند رسيد اما در عمل به نقطه شروع مسابقه نزديك مي شوند).
در كشور ما آمار و ارقام بسياري درباره افزايش درآمدها و توليدات و امثال آن منتشر مي شود كه اميدواركننده است اما در مقابل اخباري مي شنويم كه تمام آن اميدها را كمرنگ و نابود مي كند و به نقطه اي مي رسيم كه بگويم پيشرفت را نخواستيم لطفاً همين حداقلها را حفظ كنيد مثلاً ساليانه ۱۰ ميليارد دلار از آبهاي كشور هدر مي رود، ساليانه ۵ميليون تن از گندم كشور هدر مي رود و ۵‎/۵ ميليون تن گندم وارد مي كنيم، يارانه انرژي ۸ برابر بودجه عمراني است، خودروهاي دودزا ساليانه ۵۰۰ ميليارد تومان به اقتصاد كشور ضربه مي زنند، تاكنون ۶ميليون هكتار از جنگلها، مراتع و اراضي كشور از ۱۸ ميليون هكتار نابود شده اند. اتلاف آب دركشور ۵ برابر درآمد نفت است… و اگر موارد ديگري را به اينها اضافه كنيم چه احساسي پيدا مي كنيد؟ چرا مديريت كشور در دو دهه گذشته نتوانسته جلوي اين بحرانها را بگيرد؟ آيا ايراد در چرخه انتصاب ها و گزينش هاست؟ آيا تصميم سازان و تصميم گيران از يك اقدام حداقلي عاجز بوده اند؟ آيا آنقدر گرفتار سطحي نگري و تصميمات غيركارشناسي بوده ايم كه در آينده با زمين سوخته اي مواجه خواهيم شد، سرزميني كه نه آب دارد و نه آباداني؟
در هر حال واژه تركيبي «درحال توسعه» حكايت از مجموعه اي از نسبت ها و آمارها مي كند كه به رغم رشد حدود ۳درصدي اقتصاد نمي توان خود را جزو كشورهاي ايستا در نظر گرفت از اين رو بايد از دايره رقابت ومقايسه با ساير كشورها خارج شويم و در ابتدا به بازسازي كشور براي رقابت بپردازيم (آمادگي و تمرين لازمه و پيش شرط يك مسابقه است) و پيشتاز چنين تحولي نيز به كارگيري و ورود نيروهاي جديد با افكار و انديشه هاي نوين و ساختارشكني در نظام گزينش مديران است و اين نياز به شكل هوشمندانه و آگاهانه آرام و طبيعي و با كمترين هزينه انجام مي شود و گرنه يك كشور فقير هيچگاه به مرحله رقابت با ساير كشورها نخواهد رسيد.

بازتاب يك گزارش
اينجا محل تضارب افكار است
048978.jpg
در پي چاپ گزارشي با عنوان «دانشگاه عرصه جنگ رواني تشكلها» در تاريخ ۸۰/۱۱/۶ خواننده محترمي به بيان ديدگاههاي خود درباره لزوم وجود گرايشهاي مختلف سياسي و تضارب آزاد در دانشگاهها پرداختند كه از نظرتان مي گذرد.
پرواضح است كه پرداختن به مباحث دانشجويي و گذري و نظري بر فعاليتها، نگرشها و اهداف اين قشر مستلزم برخورداري از اطلاعات جامع و كافي در اين زمينه، آشنايي با محيط دانشگاه و استحصال اشراف نسبت به دامنه مشمول پتانسيل هاي بالقوه و بالفعل آنان است ولي عدم حضور فيزيكي افراد در محيط دانشگاه يا آشنا نبودن با پيشرفتهاي علمي و عدم آگاهي نسبت به متون جديد دانشگاهي، دليلي بر بي تفاوت ماندن يا دوري جستن از اظهارنظر درخصوص مقوله هاي منتسب يا مرتبط با دانشجو و دانشگاه نيست.
دراين راستا بنده نيز كه روزگاري افتخار حضور در جمع دانشجويان و دانشگاهيان داشته ام، برخود فرض مي دانم كه با وجود فقر علمي و بضاعت ناچيز اطلاعاتي خود، عرايضي كوتاه خدمت شما گراميان و خوانندگان محترم داشته باشم.
دانشگاه عرصه تضارب افكار
دانشجو كيست؟ آيا يك فرد به صرف پذيرفته شدن در كنكور و كسب مجوز ورود به محوطه و بهره مندي از مزايا و امكانات دانشگاهي ماهيت دانشجويي پيدا مي كند يا اينكه كسب علم، تلاش در جهت دستيابي به وسعت ديد، پختگي فكر و توليد انديشه، مشاركت و حضور فعال و مؤثر در مجامع علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي به او خصلت دانشجويي مي بخشد؟
دانشجو تنها و تنها به سياست نمي انديشد. او با ظرفيت و پويايي فكري خود نقش و مسؤوليت خطيري در برابر جامعه خود دارد.
يك دانشجو براي هميشه دانشجوي دانشگاه نيست و پس از اتمام تحصيلات وارد بازار كار و فعاليت شده و در عرصه اجتماعي مسؤوليت اداره امور مختلف و يا هدايت بخشي از جامعه را به عهده مي گيرد و به نوعي سرنوشت عده اي از افراد ممكن است به دست او سپرده شود.
بنابراين نگرش يكسويه و غفلت نسبت به ساير شقوق و خصوصيات وجودي اين رهروان و پويندگان جهان علم و انديشه ديدگاهي كامل نخواهد بود.
اگر ما دانشجويان را به عنوان توليدكننده فكر و انديشه مي شناسيم، روانيست كه مغايرتهاي عقيدتي، عملي و گرايشات متنوع آنها را نوعي ناهنجاري تلقي نماييم . زيرا تضارب افكار است كه منجر به تكامل فرهنگي مي شود. اگر همه داراي يك نوع طرز فكر (به استثناء اصول) باشند يا از يك پندار پيروي كنند موجب نگراني خواهد بود. چون دراين صورت است كه جامعه اي منفعل خواهيم داشت و جز رخوت، روحيه اي تسليم پذير و تبديل شدن به موجودي بي اراده ثمر ديگري ندارد.
اين تصور كه بخشي از دانشجويان از يك گروه خاص پيروي مي كنند نيز در همه موارد صادق نيست زيرا ممكن است آن گروه از يك تشكل و يا مجمع دانشجويي تأثيرپذير باشد و آيا با اين وجود مي توان عدم استقلال تشكل يا جماعتي از دانشجويان را از تبادل فكري مذكور استنباط كرد يا اينكه نظريه پردازي و راهبردي دانشجو از آن مستنبط است؟
دانشگاه عرصه تضارب افكار و تعامل تشكلها است و گرچه اگر رقابتي هم ماهيتي عام المنفعه (از ديدگاه غيراقتصادي) داشته باشد پسنديده است و مؤكداً اينكه جامعه نيز با نگرش و تحليلي كه از اظهارنظرها و يا كنش هاي گروههاي مختلف دانشجويي دارد، سره را از ناسره تشخيص مي دهد و به انحاء مختلف و ممكن و در زمانهاي مقتضي مساعدتها يا مخالفتهاي لازم را معمول خواهد داشت.
از سوي ديگر تحزب در جوامع پيشرفته نشانه اي از اعتلاي تمدن و غناي فرهنگي آنان است و بديهي است كه گروهها و افراد يك جامعه مدني با توجه به سلايق و ايده هاي شخصي خود، هوادار يا پيرو يا عامل خط مشي ها و مسلك يك حزب خاص مي شوند. بدين لحاظ همسوئي يك تشكل دانشجويي با مرام و برنامه هاي يك حزب به معني وابستگي و عدم استقلال آن نيست.
شايسته است مباحث سياسي و تبادل نظرها و احياناً مخالفتها و مغايرتهاي عقيدتي و عملي كه به صور مختلف از قبيل شعارهايي كه رنگ و بوي جناحي دارند را به مثابه پويايي و زنده بودن محيط دانشگاهي تلقي كنيم و از اين بابت برخود بباليم. البته و صدالبته اقدامات و شعارهاي مخرب هيچگاه در اين ارزيابي جايي ندارند.
شخصي كه روح و فكر و جسم خود را بطور دربست در اختيار گروه و دسته اي خاص قرار مي دهد، بدون اينكه از خود هيچگونه اراده اي و يا قدرت تفكر و اظهارنظري داشته باشد، اساساً دانشجو نيست. دانشجو به كسي گفته مي شود كه نه تنها جوياي افكار و بينش هاي نوين و مترقي است بلكه با تقويت قدرت تشخيص خود از طريق آشنايي با باورها و نظريه هاي مختلف، گزينه هاي متنوع را بررسي نموده و با تأسي آگاهانه از انديشمندان و صاحبنظران، راهكارها و مشي بهينه را انتخاب كرده و ملاك عمل قرارمي دهد.
دانشجوي واقعي كسي است كه از پيروي متعصبانه يا تبعيت از احساسات محض امتناع مي ورزد و با استعانت از عقل و منطق ، تلاش درجهت گزينش انديشه اي سازنده را وجهه همت خود قرار مي دهد. گرچه بهره گرفتن از احساسات جهت تسهيل در انجام يك عمل عقلايي هم مي تواند مفيد باشد.
اعمال ديدگاه مقطعي به دانشگاه و دانشجو نيز حق مطلب را ادا نمي كند. تاريخچه فعاليتها و حضور دانشجويان درعرصه هاي سياسي و اجتماعي ايران دركنار كسب علم طي دهه هاي گذشته بيانگر فراز و نشيب هاي فكري و عملي و صعود و سقوط جايگاه و ارج و قرب اين بخش از جامعه است ومي طلبد كه با بينشي وسيع تر و عميق تر بحث را دنبال كنيم كه دراين مقال نمي گنجد.
فراموش نكنيم كه در نقطه اي از جهان حداقل درقرن يا دهه هاي گذشته، اگر يك حزب يا طرزتفكر خاصي حائز اكثريت شده و جايگاهي دربين سطوح واقشار مختلف جامعه منجمله دانشگاهيان يافته وبخشي ازحاكميت را در دست گرفته يا مي گيرد، ابراز حمايت دانشجويان و دانشگاهيان از برنامه هاي آن حزب يا انديشه امري طبيعي بوده وهست. درهمين راستا همسويي نهاد دولتي كه متولي امور واحدهاي آموزش عالي است با يك يا چند تشكل دانشجويي في نفسه مذموم نمي باشد ونمي توان آن دستگاه را به طرفداري غرض آلود وستيزه جويانه با ساير گروهها متهم كرد. دراين صورت گروه مقابل كه متهم كننده نهاد مذكور است ، اگر موردحمايت مادي و معنوي بخش ديگري از حاكميت قرار گيرد ويا از آن تبعيت بي چون و چرا كند آيا آلت دست نشده است وطيف حكومتي پشتيبان آنهامتهم به جانبداري (مستقيم يا غيرمستقيم) ازيك تشكل خاص نيست؟
اين محيط دانشگاه است كه قواعد بازي سياسي و تحزب ومشروعيت تكثر انديشه كه از اصول دموكراسي است را به دانشجو مي آموزد و اگر بخواهيم دانشجو را از پيوستن به يك حزب كه ماهيتي قانوني يافته و توانسته است با طرح شعارها و ارائه برنامه ها و ايفاي نسبي تعهدات وقولهاي خود عليرغم وجود موانع متعددي كه ساخته و پرداخته دسته ها وگروههاي مخالف و با جماعتي ناچيز اما بهره مند از امكانات نهان و آشكار صاحبان زور و قدرت است برحذر داريم، وضعيت همان خواهد شد كه پس از يك دوره سكوت و انفعال ، نافرماني مدني را درپيش مي گيرد واگر منجر به هرج ومرج نشود ، هزينه هاي سنگيني براي دانشگاهيان و مآلاً عموم مردم دربرخواهد داشت.
باعنايت به مطالب مستندانه فوق كه ديد و برداشت يك شهروند عادي و علاقه مند به مسائل دانشگاهي واجتماعي است را منعكس مي سازد ، همه ما مسؤول هستيم كه ضمن حفظ وحدت در رابطه با اصول و چارچوبي كه با منافع ملي مرتبط هستند، از اقدام نسبت به تقويت بينش و روحيه انتقاد و نقادي سالم وپذيرش تضارب افكار فروگذار نباشيم ودرعين تشريك مساعي درجهت اعتلاي هرچه بيشتر منزلت دانشجو و دانشگاهي ، از پيدايش و وجود تنوع ايده ها حمايت نموده و نه تنها به مغايرت فكر و عملكرد گروهها عنوان تشتت و تنش ندهيم بلكه نشانه هاي نزديك شدن به جامعه اي واقعاً مدني را درآن ببينيم وحركتي مثبت وسازنده تلقي نماييم. باشد كه روزي همه افراد جامعه و بخصوص دانشگاهيان، دانشجو بوده و از نعمت وسعت ديد و روحيه پرسشگري كه خصيصه دوران دانشجويي است برخوردار شوند، ان شاءالله…
سيدمهدي واحدي اردكاني



|   شناسنامه   |   آرشيو   |