شماره ۲۰۵۲ - سال هشتم - سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۰
Tue, Feb 12, 2002
Hajm black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه برگزاري نمايشگاهي از آثار مهدي حسيني در گالري برگ
گفت وگو با پرويز مسعودي درباره نمايش آثار نقاشي اش
گفت وگو با احمدرضا دالوند درباره آثار طراحي و تصويرسازي اش در گالري سيحون

به بهانه برگزاري نمايشگاهي از آثار مهدي حسيني در گالري برگ
طراحي، پايه و اساس اثر هنري است
049185.jpg
گالري شماره ۱ و ۲ نگارخانه برگ در هفته جاري ميزبان آثار مهدي حسيني است.
او از آن دست نقاشاني است كه به دليل مطالعات دقيق و فراوان در عرصه «علم نقاشي» ديدگاههاي جالب و قابل طرحي دارد، كه بيان اين ديدگاهها براي هر هنرجو و هنردوستي خالي از لطف نيست. اما يادداشت زيرتنها بيانگر بخشي از نظرات حسيني، آن هم در حيطه آثار ارائه شده در اين نمايشگاه است و ارائه كامل ديدگاههاي او فرصت و مجال ديگري را مي طلبد تا نكته اي از قلم نيفتد.
مهدي حسيني استاد دانشگاه ، محقق و در حال حاضر رئيس دانشگاه هنر، متولد ۱۳۲۲ و فارغ التحصيل از هنرستان هنرهاي تجسمي پسران در سال ۱۳۴۱ است. او پس از اتمام تحصيلات متوسطه به آمريكا سفر كرده در مؤسسه هنري شيكاگو به ادامه تحصيلات مي پردازد. پس از اتمام دوره فوق ليسانس به ايران بازمي گردد و اولين نمايشگاه انفرادي نقاشي اش را در ايران در سال ۱۳۵۴ در نگارخانه تهران برپا مي كند و پس از آن تقريباً هر سال يك نمايشگاه انفرادي و چندين نمايشگاه گروهي داشته است.
از نظر محتوايي آثار مهدي حسيني را مي توان داراي جنبه ها و موضوعات متفاوتي دانست اما آنچه از نظر بيننده زودتر از محتوا مورد بحث و بررسي قرارمي گيرد و نقادانه راجع به آن صحبت مي شود، فرم آثار است. فرم آثار ارائه شده در اين نمايشگاه بسيار نزديك به ساير كارهايي است كه از او ديده ايم. اينكه وجوه تمايز آثار يك هنرمند در به كارگيري از عناصر مختلف از قبيل سطح، خط، رنگ و … در يك دوره طولاني از زندگي هنرمند، ديگر آن تنش ها و جوششهاي متفاوت را ندارد.
خيلي دور از انتظار نيست. چرا كه ثبات در نحوه بيان يا لهجه شخصي يكي از عواملي است كه هنرمندان در پي آن هستند و براي حفظ اين عامل بسيار كوشش مي كنند. لحن شخصي مسأله مهمي است چه در نقاشي و چه در ساير هنرها، درواقع كليد شناسايي يك تفكر و يك هنرمند را مي توان همين ديد و بيان شخصي دانست.
مهدي حسيني درباره آثارش مي گويد: «اولين عامل طراحي است. طراحي درواقع زبان تصويري مهمي است.» اين زبان تصويري، پايه و اساس يك اثر هنري را شكل مي بخشد كه در جنبه هاي مختلف كار هنري وجود دارد، در نقاشي، معماري، مجسمه و … حتي سينما يا موسيقي. طراحي به معناي خاص خود ويژگي زيربنايي براي اجراي يك اثر هنري دارد. عامل مهم دوم كه او در كارهايش به آن توجه دارد، ساختار يك اثر است. ساختار يك اثر از هر لحاظ قابل توجه و تعمق است. چيزي كه اين روزها كمتر به آن توجه مي شود.
چندين و چند نمايشگاه نقاشي برگزار مي شود ولي فقط در تعداد محدودي از آنها به نحوه اجرا و نيز ارائه آثارتوجه نشان داده شده است و بسيار شنيده شده كه تفكر و موضوع را مهمتر از نحوه بيان آن مي دانند.
درواقع ساختار يك اثر هنري همانند ابزار انتقال يك پيام است كه نسبت به آن كم توجهي مي شود. بنابراين مي توان گفت هر قدر يك پيام كه انتقال دهنده تفكر يك شخص است به شكل مناسب ارسال گردد، تأثير و ماندگاري آن نيز بيشتر خواهد بود.
در مورد نقاشي شيوه به كارگيري عناصر مختلف از قبيل خط، سطح، رنگ و فرم و حتي كادر يا بستر اثر قطعاً از جانب هنرمند انتخاب مي شود و اين انتخاب با وسواس و دقت صورت مي گيرد.
عامل سوم ارتباط با فرهنگ تصويري گذشته است. مطالعه جريانات هنري گذشته واطلاع و آگاهي از آنها تا آنجا كه به پيشرفت و راهيابي به كانالهاي درست در جهت رشد، كمك كند، امري اجتناب ناپذير است.
مهدي حسيني مي گويد: «آنچه كه در وهله اول بيننده در آثار من مي بيند، مدرنيته است. اما من ا ز نگارگري سنتي ايران تأثير فراواني مي گيرم و اين در فرم وساختار آثارم پيداست. تأثيرپذيري از گذشته تصويري هنر نقاشي مان را لازم مي دانم. چرا كه با دخالت عامل چهارم، يعني زمان، موفق به شيوه بياني امروزي براي انتقال پيام و انديشه اي مي شوم كه با لحن و لهجه اش مردم سازگاري دارند و برايشان غريبه نيست.»
و در نهايت عاملي به عنوان ديد و بيان شخصي كه در ابتدا به آن پرداخته شد.
مهدي حسيني اين عامل مهم را نيز مؤثر دانسته و از آن به عنوان ابزار اصلي نوآوري و خلاقيت ياد مي كند.
او در بحث ساختار آثار جديدش، اين مسأله را بيان مي دارد كه اگر انديشه باشد و بيان نباشد، اشكال پيش مي آيد. درواقع همان عدم انتقال صحيح صورت مي گيرد كه درواقع تفكري را از بين مي برد.
روابط خطوط در آثار او به صورتي است كه با تأكيد بر سطوح، تركيب بندي كل اثر ساخته مي شود. خطوط او در اين آثار هماهنگ با فرم كادر انتخاب شده است درواقع انتخاب كادر بيضي به نوعي تجربه شخصي هنرمند در به كارگيري انواع سطوح است و نهايتاً رنگ كه به صورت يك ريتم يكنواخت از سالها پيش در آثار او به چشم مي خورد. انتخاب رنگهاي محدودي چون كرم، آبي و قهوه اي كه بسيار خاموش و درونگرا مي باشند و تأمل برانگيزانه بيننده را به ياد آثار نگارگري كه انديشه و تفكر را بيش از هر چيز ديگر از مخاطب انتظاردارد، مي اندازد.
درمورد تأثير اجتماع و روابط بين اتفاقات و حوادث پيرامون يك هنرمند بر روي او و بروز نتيجه اش در اثري هنري كه خلق مي شود حسيني مي گويد: «هنرمند به دليل شكننده بودن و حساسيت بالايي كه در دريافت خود از محيط دارد، همواره تأثيرپذير است و بدين گونه نتايج ، اتفاقات و جريانات يك دوره زماني را مي توان در آثار يك هنرمند ديد.»
مسلماً شخصي كه داراي تفكر، توانايي، ذهنيت و خلاقيت است و حرفي براي گفتن دارد، محال است بدون حساسيت باشد. درواقع تأثير مطلوب يك اثر خلق شده، همان صميميت و اصالت فرد آفريننده اثر است كه در درازمدت نمايان مي شود.
نازنين رجب دوست

گفت وگو با پرويز مسعودي درباره نمايش آثار نقاشي اش
نقاشي چاره اي جز نوشدن ندارد
پرويز مسعودي فارغ التحصيل مهندسي چاپ و فعال تجربي نقاشي از اول تا پانزدهم بهمن، علاقه مندان نقاشي را در معرض تازه ترين آثار خود قرار داد. اين نمايشگاه با تكنيك جديدي كه ارائه شدشباهتهاي زيادي به چاپ دستي دارد. مسعودي اكنون در مورناي آلمان زندگي مي كند و رئيس هيأت مديره و مؤسس انجمن هنرمندان اين شهر است.
نمايشگاه ياد شده با نام اثر رنگ و در فرهنگسراي نياوران بر پا شد.
049191.jpg
• قرابت چاپ و نقاشي را در چه مي بينيد؟
ـ من به سراغ چاپ رفتم چون به نقاشي علاقه مند بودم، البته مي دانيد كه نقاشان قبل، چاپ را نوعي نقاشي مي دانستند! از جواني طراحي و نقاشي مي كردم و به خاطر دغدغه هاي مالي، به تحصيل در چاپ پرداختم و البته نقاشي را هرگز رها نكردم. زمانيكه به ايتاليا رفتم به دنبال انتخاب رشته اي با كمترين فاصله از طراحي و نقاشي بودم، پس معماري داخلي را گزيدم كه بعدها وقتي ناچار به ترك ايتاليا و عزيمت به آلمان شدم چون در آنجا چاپ اعتبار علمي بيشتري داشت چاپ را ادامه دادم.
• به حرفهايتان با بازديد كننده گوش مي كردم. گفتيد در يك اثر، تكنيك را مقدم بر همه چيز مي دانيد. اين درست است؟
ـ بله، بله. به نظرم بدون تكنيك، هر قدمي برداشته شود اشتباه است. احساس و سنت، زماني كه به تكنيك اضافه مي شوند به كارنماي خاصي مي دهند. حتي كار سنتي بدون تكنيك معنايي ندارد.
• وسنت يعني كلاسيسيزم؟
ـ نه، سنت يعني تربيتهاي براساس آداب و رسوم شما. اين تعريف به كشور مربوطه بستگي تام دارد، حتي ممكن است در كشوري از سنت به مدرن تعبير شود. در آلمان سنت به مدرن يعني ماشين (Machine)
• پس سنت به معناي خاستگاه اثر هنري؟
ـ بله، خاستگاه اثر هنري.
• و محتوا؟
ـ محتوا؟ درجه سوم ـ چهارم...
• تمام كارهاي شما اسمي دارند. اين اسم ها از كجا آمده اند. اگر براي محتوا درجه سوم و چهارم اهميت قائليد؟
ـ (مي خندد) اسم كارها فانتزي است. شما اجازه داريد اسم تمامشان را عوض كنيدو اسم دلخواه خود را بگذاريد. ببينيد، من معتقدم نقاشي فلسفه نيست، زيبايي، فرم و كار مهم است. يك منظره چه محتوايي دارد؟ غير از منظره بودن؟ البته نقاشي مي تواند نمايشگر چيزهاي مختلف مثل جنگ، شادي، غم و حتي روزمره ها باشد. مثلاً تابلوي چاي خوردن كمال الملك، آداب و رسومي را نمايش مي دهد، اسم اين تابلو اصلاً مهم نيست، براي من كار كمال الملك مهم است، كار هنري وي ، تركيب بندي، رنگ بندي.
• خب، حال در مورد آثار شما صحبت كنيم. شما اجازه نداديد اين تكنيك جديد را چاپ، نوعي چاپ، يا حتي نوعي ليتوگرافي خطاب كنم! در موردش توضيح مي دهيد؟
ـ (باز هم مي خندند) اصلاً اسمش را بگذاريد پرويز مسعودي!! ببينيد من اين خطوط را در چهار، پنج مرحله رنگ گذاري روي كاغذ به وجود مي آورم، وقتي كه كار خيس است روي آن فشار بياوريم، حك مي شود. اين ساده ترين تعريفش است، اصطلاحاً دو آلمان druck (تروك) ناميده مي شود، كه مترادف چاپ است اما چاپ نيست. تروك يعني چيزي كه ما حصل فشار آوردن باشد، در واقع من در اين تكنيك، رنگ را از دل كاغذ بيرون مي كشم و تبديل به خط و خطوط مي كنم.
• تاريخ پاي كارها بطور ناخودآگاه تقسيم بندي بزرگي را در آثارتان موجب مي شود. يك تقسيم بندي تاريخي با تفاوت كاري، كارهاي قبل و بعد از سال .۲۰۰۰ كارهاي قبل از اين تاريخ نزديك به رئال و بعداز آن، كاملاً دور و مطلقاً انتزاعي است. آيا اين مرزبندي اتفاق هنري شما محسوب مي شود يا مختص اين نمايشگاه است؟
ـ خب من قبلاً رئال و ناتورول كار مي كردم، از حدود ۶ـ۷ سال پيش به امپرسيون نزديك شدم و حال مطلقاً استبره كار مي كنم. البته در كنار كارهايم پرتره هم مي زنم. معتقدم مهارت پرتره سازي لازمه استبره است. نقاش ناچار است دست، مغز و قلبش را مهار كند. آناتومي بدن، درخت و هر چيزي. استبره اتفاق بزرگ دنيا است كه البته شوك بزرگي هم به همه وارد كرد.
• خب حال در مورد انتزاع وآبستره مفصل حرف مي زنيم. شما از محتوي فرار مي كنيد؛ اما من يك سؤال محتوايي دارم. به تمام كارهاي آبرنگتان كه اتفاقاً مربوط به قبل از ۲۰۰۰ و در سبكهاي ناتورول و رئال است كه نگاه مي كردم، وجه مشترك بزرگي ديدم. تمام منظره ها دورنمايند. خانه ها محوند. در فضايي پيدا و ناپيدا بين درختان، مه و ابر و كوهها پنهان شده اند. اين به چه چيزي بر مي گردد؟
ـ خودم تا به حال متوجه اين موضوع نشدم، اما راست مي گوييد... نمي دونم... شايد به اين بر مي گردد كه مورنا شهر بسيار زيبايي است اما مردم شديداً تنگ نظري دارد! من در مونيخ كار و درمورنا زندگي مي كنم. عصرها كه با قطار به خانه ام بر مي گردم منظره هاي بسيار زيبايي مي بينم كه غالباً به خودم مي گويم پس چرا من از اين مناظر بسيار زيبا لذت نمي برم؟
• مورنا، شهركاندينسكي، نقاشي بزرگ آبستره، پس شما هم آنجا زندگي مي كنيد؟ گفتيد انتزاع جهان را با شوك مواجه كرد. بسيار درست گفتيد. به دفتر ياد بود نمايشگاه تان نگاه مي كردم، بعضي شوخيهايي با شما كرده بودند، يا شايد كاملاً جدي بود. خانمي كه در يادداشت دوخطي اش كه با خط كودكانه هم نوشته بود شما را سه ساله ديده و به برنامه كودك معرفي تان كرده بود! فكر كنيد آن خانم الآن اين توضيح شما را مي خواند. بگوييد چه تفاوتي بين نقاشي يك كودك و نقاشي انتزاعي و كودكانه يك نقاش وجود دارد؟
ـ كودك از قلب نقاشي مي كند، قلب او مي بيند و سريع منعكس مي كند، نقاش اما هدف دارد، هر خط معنا و مفهومي دارد، تمام زوايا را در نظر مي گيرد، به شكل ، فرم و تركيب بندي فكر مي كند مشكل كودكانه مفهوم خاصي ندارد. من فكر مي كنم حركات ساده بعضي وقتها بدجوري حرف دل ما را مي زنند! خطوط ساده دقيق و بي آلايشند.
• فكر مي كنم شو پنهاور است كه معتقد است تمام هنرها براي اينكه جواز ورود به عرصه هنر را كسب كنند ناچارند مثل موسيقي به انتزاع برسند. خب حال چطور شد شما به انتزاع رسيديد؟ به آبستره، رنگ تخت؟
ـ خب مسيري كه هركس مي رود، به هرحال راه به جايي مي برد... شايد زمان، نه اجبار، بله اجبار. اجبار.
• اجبار؟ واژه تعريف نشده اي است. اجبار چه چيز؟
ـ اجبار زمانه! محيط! فضاي زندگي من در اروپا! من اگر آثار ۶ سال پيشم را به گالري دارها نشان بدهم اصلاً مرا نمي پذيرند. اما مي بينم نقاشان ايراني براحتي مثل ۲۰ سال پيش خودشان كار مي كنند و كسي ايراد نمي گيرد. اما فرهنگ اروپا طور ديگري است. شايد تكامل نه، اما به هرحال حركت دارد.
• مي خواهيد بگوييد زمانه كارهاي آبستره است و اگر كسي چنين نباشد طرد مي شود؟
ـ صددرصد اگر الآن نشود، فردا اين اتفاق برايش مي افتد.
• معتقديد اين براي هنر اتفاق خوبي است؟
ـ بستگي دارد كه آن را چگونه ببينيم؟ اگر بخواهيم جامعه را بسته نگهداريم و حركت نكنيم مي توانيم با هنر قبلي سر كنيم اما اگر طالب دنيا و نگاه باز هستيم، بايد همپاي ديگران حركت كنيم. اين نياز است.
• نگران نيستيد روزي همه مثل هم بشويم؟ همه نقاش ها مثل هم؟
ـ اين اتفاق هرگز نمي افتد. محاوره پديدآمده، براي هركس شكل خاص خودش را دارد.
• چرا ناگهان همه از آبستره خوششان آمده؟
ـ اشتباه نكنيد، همه خوششان نيامده. در ايران حدود بيست درصد و مثلاً آلمان حدود ۶۰ درصد مردم آن را دوست دارند. به هرحال رو به سوي مدرنيته مي رويم. فقط نقاشي نيست. زندگي عادي هم همينطور است. ديگر چرتكه اي در كار نيست. همه چيز فرق كرده است. نقاشي نيازمند نو ديدن است؛ اگر نخواهيم نو ببينيم منزوي مي شويم.
• پس هنر هم جاي خودش را در Globanization (جهاني شدن) پيدا كرده است. بله؟
ـ بله. البته دنيا را براي خود داشتن، موقعيت فراگيري است كه شايد بدترين نوع حكومت انساني را منجر شود و آزاديها را بگيرد، ولي خب دنيا به اين سو مي رود.
• راستي اين قابهاي متحد الشكل براي اين تابلوهاي استبره ساخته شده اند؟
ـ اينها قابهاي اختصاصي من هستند. هميشه كارهايم را با آنها ارائه مي دهم، قابهاي چوبي بارنگ نقره اي كه خودم رنگشان مي كنم. در آلمان به آنها پرويز مي گويند! رنگشان را دوست دارم.
• متشكرم كه به من فرصت گفت وگو داديد. كي بر مي گرديد آلمان و آيا در فكر نمايشگاه ديگري در ايران هستيد؟
ـ من به زودي و هفته آينده بر مي گردم. در اين مدت فكر و انتقاد خيلي ها، درس هاي زيادي به من داد. من عاشق ايرانم. سالي يكبار حتماً مي آيم و البته اميدوارم در سفر بعدي با جديد ترين كارهايم نمايشگاه بعدي را ترتيب دهم.
الهه اوريمي

گفت وگو با احمدرضا دالوند درباره آثار طراحي و تصويرسازي اش در گالري سيحون
تصوير و نوشتار؛ اجراي يك دوئت
احمدرضا دالوند، طراح، تصويرگر و گرافيست بنام، بيش از دو دهه است كه به عنوان تصويرگر، مدير هنري ومنتقد بامطبوعات ايران همكاري داشته است. از سال ۱۳۵۶ كه نخستين نمايشگاه انفرادي اش برگزار شده تا امروز كه گالري سيحون ميزبان آثار اوست، بيش از چهارده نمايشگاه انفرادي و جمعي در ايران و كشورهاي ژاپن، بلژيك، بلغارستان، ايتاليا، فرانسه، آمريكا و سوئيس داشته است. تيرماه امسال گالري سيحون مجموعه اي از آثار كاليگرافي و طراحي پوستر دالوند را به نمايش گذاشت و هفته گذشته نيز مجموعه اي از آثار طراحي و تصويرسازي او در اين نگارخانه به نمايش درآمد. هفته گذشته، در آخرين لحظات آماده سازي صفحات، از نمايشگاه اخير احمدرضا دالوند باخبر شديم و براي آنكه ذكري از آن داشته باشيم، حاشيه اي از صحبت هاي او را نقل قول كرديم و مجموعه كامل گفت وگوي با او كه به بهانه نمايش آثار تازه اش درگالري سيحون انجام شده است را در پي مي آوريم. اين گفت وگو به فعاليت هاي حرفه اي او و ديدگاه اش درباره گرافيك مطبوعاتي ايران اختصاص يافته است.
049188.jpg
* از سابقه همكاري خود با مطبوعات بگوييد.
** من به عنوان تصويرساز وارد مطبوعات شدم. سالها به مطبوعات تهران «تصوير» فروختم. برايشان نوشتم و تصويرسازي كردم. كم كم «گرافيك مطبوعاتي» زندگي حرفه اي مرا دربرگرفت. حساسيت بصري من از محدوده «تصويرسازي» فراتر رفته و سطح صفحات را دربرگرفت. به فرم و ساختار صفحه نيز توجه نشان دادم. منطقه مانور من سطح صفحات ماهنامه ها بود، قطع A4.
روزنامه اما، ميدان وسيع تري بود، با سرعت و تراكم بيشتر. راه را با تك روي خاص خود پيمودم.
آموختم كه هر نشريه اي را ـ تأكيد مي كنم ـ هر نشريه اي را چهارچشمي ديد بزنم. صفحات نشريات محل چشم چراني من بوده و هستند. نوع حروف متن، تيترها، سوتيترها، فضاهاي سفيد، كادرها، سركليشه ها، عكس ها، طرح ها، حاشيه ها، فواصل ، سياهي ها، رنگها، چاپ، …»
* نظر شما درباره تصويرسازي حرفه اي براي مطبوعات، اصول و شرايط آن، چيست؟
** تصويرگري خلاق، وقتي رخ مي دهد كه ميوه كال ذهن ات با خواندن متن رسيده شود و هنگام تصويرسازي ميوه ذهن ات از فرط رسيدن بيفتد، به شكل تصوير بيفتد. تصويرگر يا illustrator بايستي با قدرت تجريد ومعادل يابي ومعادل سازي انديشه هاي مكتوب به يك «همنوازي» يا «دوئت» با نوشتار برآيد.
در تصويرسازي گويش مستقيم نه تنها اثر نمي كند، بلكه كسالت ذهني توليد مي كند. در تصويرسازي illustration بايد «خوش مخاطب» بود.
ايلوستراسيون براي انتشار نيازمند دنباله روي مستقيم از نوشته ها نيست و ظالمانه است كه ارزان مبادله شود. ايلوستراسيون براي بيننده ساخته مي شود، همان بيننده اي كه همزمان خواننده نشريه هم هست و يا بالعكس: هوش و طراوت ذهني و سواد كافي در تصويرگري حرفه اي، بي ترديد تعيين كننده است، حتي توانايي هنري و تكنيكي تصويرگر، تابع آن است.
تصويرگر ممكن است در طول هفته ناگزير باشد براي مطالبي كاملاً متفاوت تصوير بسازد. از مديريت منابع انساني تا نقش تخيل در شعر، از انرژي فسيلي تا داستانهاي پررمز و راز مثلاً بورخس، از تكنولوژي ماهواره ها تا انفجار جمعيت، از بررسي بودجه تا بررسي اساطير، از مسائل مربوط به كودكان تا كرونولوژي قدرت، از اصل عدم قطعيت در فيزيك يا رياضيات گرفته تا فرماليسم ادبي،…
خواندن و فهميدن مطالب گوناگون و گاه به شدت متفاوت، كاري است و خلق تصاويري درخور كه واجد نگاهي بديع و اجرايي متناسب باشند، كار ديگري است. يك تصويرگر حرفه اي كه شيفته و حواري كار خود باشد، قادر است ذهن خوانندگان يك نشريه را به ژرفايي آن سوي واژه ها هدايت كند. يك ايلوستراتور illustrator بايد آثارش به اندازه آثار يك نقاش، از كيفيت اجرايي خوبي برخوردار باشد. با اين تفاوت كه او بايد نسبت به نقاشان در كار خود از سرعت و مهارت بيشتري برخوردار باشد، وكارش را در زمان معيني انجام دهد و خواست سفارش دهنده را نيز رعايت كند. ايلوستراسيون معمولاً در مقايسه باتابلوهاي نقاشي ملايمت بيشتري دارد و در عين حال نسبت به تصاوير عكاسي جنبه هاي هنري بيشتري دارد و به همين دلايل جويندگان آن بسيارند.
* درباره تجربه شخصي خودتان در طي دو دهه كار حرفه اي با مطبوعات چه نظري داريد؟
** آنچه كه يك آدم را در اين حرفه سرپا نگه مي دارد، دانش روز، ذهن باطراوت و نگاه نافذ است. هميشه بايد در حال آماده باش خودت را حفظ كني. قول و قرارهاي جدي و غيرقابل تمديد در فعاليت مطبوعاتي، نوعي انضباط را به آدم تحميل مي كند. انضباطي كه مرا از آماتوريسم به پرونشناليزم پرتاب كرد. در طول سالها تصويرسازي، گاه فقط توانسته ام پاسخ قانع كننده ـ و نه درخشان ـ به نوشته بدهم و گاه به توسعه ذهنيتي پرداخته ام كه حاصل مكاشفه ذهن من ومفاهيم پنهان در نوشتار بوده است.
گاه با جرقه هايي از جست وجوهاي تصويري روبرو شده ام كه سخت دست و دلم را لرزانده، جرقه هايي كه در كوران كار و از نزديك متوجه امكان شعله ور شدن وگسترش بي انتهاي آنها نمي شدم.
آموخته ام كه در جريان شاق و شورانگيز كار، در گذر از دقايق پرشتاب، عصاره اي از وجودم را بر صفحه نقش كنم.
در طي اين سالها دانستم كه يك ايلوستراتور داراي اصالت نقاش ها، پارانوياي طنزنگاران و سرزندگي گرافيست ها است.
من يك ايلوستراتور هستم. رفيق گرافيست هاي دريوزه؟ پنجره ام روبه نقاشي باز مي شود و از ديوار كناري اتاقم، قهقهه تلخ كاريكاتوريست ها را مي شنوم.
من يك ايلوستراتور هستم. نوعي شغل كه نمي گذارد هنرمند به گرسنگي بميرد.
كار من يافتن معادل پلاستيك يا گرافيك براي واژه هاست. من يك ايلوستراتور هستم، حواري و فريفته انديشه ها، زنبوري كه شهد انديشه ها را مي مكد و دركندوي ذهن و خيال خويش محصولي ديگر ارائه مي كند.
من يك ايلوستراتور هستم، باكيف و كفش وطني در پياده روي زندگي، مفاهيم را از لابلاي واژه ها درك مي كنم و گوهر آنها را استخراج مي كنم. وقتي كه واژه ها ديگر نمي توانند، نوك قلم فلزي من به كار مي آيد.
من يك ايلوستراتورم، از سلاله پير احمد باغشمالي، محمد سياهقلم، آقارضا، ميرسيد علي، شيخ محمد، معين مصور و احمد موسي... .
اجداد من، نادره دوران خود بودند، اگرآنها مورد مهر ميرعليشيرنوائي و سلطان حسين ميرزا يا سلطان احمد جلاير يا شاه اسماعيل و ... بوده اند، من نان خور مطبوعات بي بضاعت و فقير اين دورانم و صوركم فاحسن صوركم.
* سابقه تصويرگري در مطبوعات را به عنوان يك پيشينه حرفه اي براي ما توضيح دهيد:
** روزنامه «ادب» نخستين روزنامه رسمي ايراني است كه از تصوير يا كاريكاتور بهره گرفته است. اين روزنامه كاريكاتوريستي به نام «حسين الموسوي» داشت كه به رغم كارهاي خام و ابتدايي اش نخستين كاريكاتوريست مطبوعاتي ايران به شمار مي آيد. هفته نامه «ملانصرالدين» هم درمدت كوتاهي توانست سيزده هزار مشترك در ايران پيدا كند. اين رقم با توجه به بافت اجتماعي و نسبت جمعيتي ايران در آن زمان (۱۳۰۴)، كه غالباً بي سواد و كشاورز بودند، قابل تأمل است. با اين هفته نامه است كه هنر مصور سازي و كاريكاتور در مطبوعات ايران به عنوان يك عنصر مؤثر و ضروري به كارگرفته مي شود.
درميان طراحاني كه با ملانصرالدين همكاري مي كردند، كاريكاتورهاي سيد علي بهزاد، روتر، شيلينگ و عظيم زاده از توانايي تكنيكي و ويژگي هاي فردي بالايي برخوردار بود.
* با توجه به حضور فعال شما در دو دهه گذشته، تصوير سازي درمطبوعات بعد از انقلاب چه شكلي پيدا كرده و چه راههايي را طي كرده است؟
** از ابتداي انقلاب تا سال ،۶۴ مطبوعات از تنوع كافي برخوردار نبودند و تنها مي توان به يكي دو روزنامه و تعدادي ماهنامه دولتي اشاره كرد. تعدد و تنوع مطبوعاتي از سال هاي اوليه دهه شصت به مرور و به كندي شكل گرفت.
آن هم در قالب ماهنامه ها، آن طور كه مي توان گفت دهه شصت، دهه ماهنامه ها بود. ماهنامه سينمايي فيلم ، ماهنامه صنعت حمل و نقل، ماهنامه آدينه، ماهنامه مفيد و ماهنامه دنياي سخن از پيشقراولان مطبوعات مستقل در بعد از انقلاب به حساب مي آيند. توكانيستاني، محمد علي بني اسدي، من و هومن مرتضوي ، حيات حرفه اي خود را با اين نشريات آغاز كرديم.
من بعدها با ايران فردا، انجمن مديران صنايع، سازمان بهره وري ، ماهنامه فيلم، ماهنامه فضا، صنعت حمل و نقل ، دنياي سخن، دريچه، ايران شناسي، آينه اقتصاد، فصلنامه اقتصاد كشاورزي و توسعه، فرهنگ توسعه، صنايع پلاستيك و دهها نشريه ديگر تا سالهاي اخير همكاري داشتم. در چند سال گذشته نيز با جامعه، توس، خرداد، تدبير، بورس و گلستانه همكاري كرده ام. اين همكاري ها در سطوح مختلف بوده يا فقط تصوير ساز بوده ام. يا مدير هنري و يا نويسنده و منتقد.
* شرايط كنوني تصوير گري را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** از امروز چه بگويم؟ از مطبوعات نحيف و فقيري كه قادر به تأمين هزينه هاي جاري خود نيستند بگويم؟ من به عنوان يك تصوير گر حرفه ا ي در طول دوران فعاليت خود بيش از ده هزار تصوير ساخته ام.اگر بخواهم روزي آنها را جمع و جور كنم بايد به كجا مراجعه كنم؟ غالب دفاتري كه روزي طرحهايم را مي گرفتند و در ميان مطالب خود منتشر مي كردند يا تعطيل شده اند يا در حال احتضار هستند. برخي ديگر بارها و بارها نشاني شان عوض شده و يا خلاصه شده اند به كمترين نيروي انساني ممكن و آن آشغال هاي اضافه را دور ريخته اند.
تصوير سازي شغلي است وابسته به نشر و نشر هم در اين سرزمين شغلي است آكنده از مولتي مدياي درد! پيدا كنيد وضعيت تصوير سازي معاصر را در مولتي مدياي نشر.
هنوز هم بارقه زيبايي وماندگاري از دور دست هاي تاريخ به چشم مي آيد. هنوز هم اسب هاي نجيبي در حال تاخت هستند. اسبهاي زيبا و نجيبي كه از مكتب تيموري مي آيند. دست هايي كه آنها را نقش كرده اند، متعلق به مردان سليم النفسي بوده اند كه افسون قلم شان هنوز نگاه اهل درد را به نوازشي سحرآميز، مرطوب مي كند.
تصوير سازي جايش در حوزه گرافيك است. وقتي ريش سفيد هاي گرافيك ما طراحي نمي دانند و در هيچ جاي دنيا به عنوان ايلوستراتور قادر به عرض اندام نيستند، لابد بي ينال بي يال و دم و اشكم ما هم بايد بخش تصويرسازي نداشته باشد.
*درباره نمايشگاه اخير خود در گالري سيحون بيشتر بگوييد.
** اين نمايشگاه ، به بهانه تصويرسازي قصه هايي شكل گرفت كه در ماهنامه گلستانه قرار است چاپ شوند. اما آنچه كه به ديوارهاي گالري آويخته شد، همه تصويرگري هاي من براي بخش ادبيات ماهنامه گلستانه نيست. در ميانه كار احساس كردم، بيننده كه از ماجراي قصه ها بي خبر است و هنوز آنها را نخوانده، شايد نتواند با تصاوير خيلي رابطه برقرار كند، اين بود كه نيمي از نمايشگاه شامل طرح هاي آزاد من و نيم ديگر به تصوير سازي هاي مربوط به ماهنامه گلستانه مي شود.
به عنوان طراحي كه درزمين كاغذي مطبوعات باليده، هر بار بهره اي از مطبوعات را در قالب تصاوير خود، در يك سالن رسمي به نمايش مي گذارم.
زيست هنري من به شدت متأثر از زيست حرفه اي من به عنوان يك مطبوعاتي است شايد با زبان بي زباني به مطبوعات كشورم مي گويم، شما رسولي از ميان خود در ميان مجامع هنري داريد. دراين ميان از واكنش همكاران مطبوعاتي خود چندان راضي نيستم. عرق همكاري و عرق صنفي گويا در لابلاي دشواريها چندان به كارنمي آيد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |