احمدرضا دالوند، طراح، تصويرگر و گرافيست بنام، بيش از دو دهه است كه به عنوان تصويرگر، مدير هنري ومنتقد بامطبوعات ايران همكاري داشته است. از سال ۱۳۵۶ كه نخستين نمايشگاه انفرادي اش برگزار شده تا امروز كه گالري سيحون ميزبان آثار اوست، بيش از چهارده نمايشگاه انفرادي و جمعي در ايران و كشورهاي ژاپن، بلژيك، بلغارستان، ايتاليا، فرانسه، آمريكا و سوئيس داشته است. تيرماه امسال گالري سيحون مجموعه اي از آثار كاليگرافي و طراحي پوستر دالوند را به نمايش گذاشت و هفته گذشته نيز مجموعه اي از آثار طراحي و تصويرسازي او در اين نگارخانه به نمايش درآمد. هفته گذشته، در آخرين لحظات آماده سازي صفحات، از نمايشگاه اخير احمدرضا دالوند باخبر شديم و براي آنكه ذكري از آن داشته باشيم، حاشيه اي از صحبت هاي او را نقل قول كرديم و مجموعه كامل گفت وگوي با او كه به بهانه نمايش آثار تازه اش درگالري سيحون انجام شده است را در پي مي آوريم. اين گفت وگو به فعاليت هاي حرفه اي او و ديدگاه اش درباره گرافيك مطبوعاتي ايران اختصاص يافته است.
* از سابقه همكاري خود با مطبوعات بگوييد.
** من به عنوان تصويرساز وارد مطبوعات شدم. سالها به مطبوعات تهران «تصوير» فروختم. برايشان نوشتم و تصويرسازي كردم. كم كم «گرافيك مطبوعاتي» زندگي حرفه اي مرا دربرگرفت. حساسيت بصري من از محدوده «تصويرسازي» فراتر رفته و سطح صفحات را دربرگرفت. به فرم و ساختار صفحه نيز توجه نشان دادم. منطقه مانور من سطح صفحات ماهنامه ها بود، قطع A4.
روزنامه اما، ميدان وسيع تري بود، با سرعت و تراكم بيشتر. راه را با تك روي خاص خود پيمودم.
آموختم كه هر نشريه اي را ـ تأكيد مي كنم ـ هر نشريه اي را چهارچشمي ديد بزنم. صفحات نشريات محل چشم چراني من بوده و هستند. نوع حروف متن، تيترها، سوتيترها، فضاهاي سفيد، كادرها، سركليشه ها، عكس ها، طرح ها، حاشيه ها، فواصل ، سياهي ها، رنگها، چاپ، …»
* نظر شما درباره تصويرسازي حرفه اي براي مطبوعات، اصول و شرايط آن، چيست؟
** تصويرگري خلاق، وقتي رخ مي دهد كه ميوه كال ذهن ات با خواندن متن رسيده شود و هنگام تصويرسازي ميوه ذهن ات از فرط رسيدن بيفتد، به شكل تصوير بيفتد. تصويرگر يا illustrator بايستي با قدرت تجريد ومعادل يابي ومعادل سازي انديشه هاي مكتوب به يك «همنوازي» يا «دوئت» با نوشتار برآيد.
در تصويرسازي گويش مستقيم نه تنها اثر نمي كند، بلكه كسالت ذهني توليد مي كند. در تصويرسازي illustration بايد «خوش مخاطب» بود.
ايلوستراسيون براي انتشار نيازمند دنباله روي مستقيم از نوشته ها نيست و ظالمانه است كه ارزان مبادله شود. ايلوستراسيون براي بيننده ساخته مي شود، همان بيننده اي كه همزمان خواننده نشريه هم هست و يا بالعكس: هوش و طراوت ذهني و سواد كافي در تصويرگري حرفه اي، بي ترديد تعيين كننده است، حتي توانايي هنري و تكنيكي تصويرگر، تابع آن است.
تصويرگر ممكن است در طول هفته ناگزير باشد براي مطالبي كاملاً متفاوت تصوير بسازد. از مديريت منابع انساني تا نقش تخيل در شعر، از انرژي فسيلي تا داستانهاي پررمز و راز مثلاً بورخس، از تكنولوژي ماهواره ها تا انفجار جمعيت، از بررسي بودجه تا بررسي اساطير، از مسائل مربوط به كودكان تا كرونولوژي قدرت، از اصل عدم قطعيت در فيزيك يا رياضيات گرفته تا فرماليسم ادبي،…
خواندن و فهميدن مطالب گوناگون و گاه به شدت متفاوت، كاري است و خلق تصاويري درخور كه واجد نگاهي بديع و اجرايي متناسب باشند، كار ديگري است. يك تصويرگر حرفه اي كه شيفته و حواري كار خود باشد، قادر است ذهن خوانندگان يك نشريه را به ژرفايي آن سوي واژه ها هدايت كند. يك ايلوستراتور illustrator بايد آثارش به اندازه آثار يك نقاش، از كيفيت اجرايي خوبي برخوردار باشد. با اين تفاوت كه او بايد نسبت به نقاشان در كار خود از سرعت و مهارت بيشتري برخوردار باشد، وكارش را در زمان معيني انجام دهد و خواست سفارش دهنده را نيز رعايت كند. ايلوستراسيون معمولاً در مقايسه باتابلوهاي نقاشي ملايمت بيشتري دارد و در عين حال نسبت به تصاوير عكاسي جنبه هاي هنري بيشتري دارد و به همين دلايل جويندگان آن بسيارند.
* درباره تجربه شخصي خودتان در طي دو دهه كار حرفه اي با مطبوعات چه نظري داريد؟
** آنچه كه يك آدم را در اين حرفه سرپا نگه مي دارد، دانش روز، ذهن باطراوت و نگاه نافذ است. هميشه بايد در حال آماده باش خودت را حفظ كني. قول و قرارهاي جدي و غيرقابل تمديد در فعاليت مطبوعاتي، نوعي انضباط را به آدم تحميل مي كند. انضباطي كه مرا از آماتوريسم به پرونشناليزم پرتاب كرد. در طول سالها تصويرسازي، گاه فقط توانسته ام پاسخ قانع كننده ـ و نه درخشان ـ به نوشته بدهم و گاه به توسعه ذهنيتي پرداخته ام كه حاصل مكاشفه ذهن من ومفاهيم پنهان در نوشتار بوده است.
گاه با جرقه هايي از جست وجوهاي تصويري روبرو شده ام كه سخت دست و دلم را لرزانده، جرقه هايي كه در كوران كار و از نزديك متوجه امكان شعله ور شدن وگسترش بي انتهاي آنها نمي شدم.
آموخته ام كه در جريان شاق و شورانگيز كار، در گذر از دقايق پرشتاب، عصاره اي از وجودم را بر صفحه نقش كنم.
در طي اين سالها دانستم كه يك ايلوستراتور داراي اصالت نقاش ها، پارانوياي طنزنگاران و سرزندگي گرافيست ها است.
من يك ايلوستراتور هستم. رفيق گرافيست هاي دريوزه؟ پنجره ام روبه نقاشي باز مي شود و از ديوار كناري اتاقم، قهقهه تلخ كاريكاتوريست ها را مي شنوم.
من يك ايلوستراتور هستم. نوعي شغل كه نمي گذارد هنرمند به گرسنگي بميرد.
كار من يافتن معادل پلاستيك يا گرافيك براي واژه هاست. من يك ايلوستراتور هستم، حواري و فريفته انديشه ها، زنبوري كه شهد انديشه ها را مي مكد و دركندوي ذهن و خيال خويش محصولي ديگر ارائه مي كند.
من يك ايلوستراتور هستم، باكيف و كفش وطني در پياده روي زندگي، مفاهيم را از لابلاي واژه ها درك مي كنم و گوهر آنها را استخراج مي كنم. وقتي كه واژه ها ديگر نمي توانند، نوك قلم فلزي من به كار مي آيد.
من يك ايلوستراتورم، از سلاله پير احمد باغشمالي، محمد سياهقلم، آقارضا، ميرسيد علي، شيخ محمد، معين مصور و احمد موسي... .
اجداد من، نادره دوران خود بودند، اگرآنها مورد مهر ميرعليشيرنوائي و سلطان حسين ميرزا يا سلطان احمد جلاير يا شاه اسماعيل و ... بوده اند، من نان خور مطبوعات بي بضاعت و فقير اين دورانم و صوركم فاحسن صوركم.
* سابقه تصويرگري در مطبوعات را به عنوان يك پيشينه حرفه اي براي ما توضيح دهيد:
** روزنامه «ادب» نخستين روزنامه رسمي ايراني است كه از تصوير يا كاريكاتور بهره گرفته است. اين روزنامه كاريكاتوريستي به نام «حسين الموسوي» داشت كه به رغم كارهاي خام و ابتدايي اش نخستين كاريكاتوريست مطبوعاتي ايران به شمار مي آيد. هفته نامه «ملانصرالدين» هم درمدت كوتاهي توانست سيزده هزار مشترك در ايران پيدا كند. اين رقم با توجه به بافت اجتماعي و نسبت جمعيتي ايران در آن زمان (۱۳۰۴)، كه غالباً بي سواد و كشاورز بودند، قابل تأمل است. با اين هفته نامه است كه هنر مصور سازي و كاريكاتور در مطبوعات ايران به عنوان يك عنصر مؤثر و ضروري به كارگرفته مي شود.
درميان طراحاني كه با ملانصرالدين همكاري مي كردند، كاريكاتورهاي سيد علي بهزاد، روتر، شيلينگ و عظيم زاده از توانايي تكنيكي و ويژگي هاي فردي بالايي برخوردار بود.
* با توجه به حضور فعال شما در دو دهه گذشته، تصوير سازي درمطبوعات بعد از انقلاب چه شكلي پيدا كرده و چه راههايي را طي كرده است؟
** از ابتداي انقلاب تا سال ،۶۴ مطبوعات از تنوع كافي برخوردار نبودند و تنها مي توان به يكي دو روزنامه و تعدادي ماهنامه دولتي اشاره كرد. تعدد و تنوع مطبوعاتي از سال هاي اوليه دهه شصت به مرور و به كندي شكل گرفت.
آن هم در قالب ماهنامه ها، آن طور كه مي توان گفت دهه شصت، دهه ماهنامه ها بود. ماهنامه سينمايي فيلم ، ماهنامه صنعت حمل و نقل، ماهنامه آدينه، ماهنامه مفيد و ماهنامه دنياي سخن از پيشقراولان مطبوعات مستقل در بعد از انقلاب به حساب مي آيند. توكانيستاني، محمد علي بني اسدي، من و هومن مرتضوي ، حيات حرفه اي خود را با اين نشريات آغاز كرديم.
من بعدها با ايران فردا، انجمن مديران صنايع، سازمان بهره وري ، ماهنامه فيلم، ماهنامه فضا، صنعت حمل و نقل ، دنياي سخن، دريچه، ايران شناسي، آينه اقتصاد، فصلنامه اقتصاد كشاورزي و توسعه، فرهنگ توسعه، صنايع پلاستيك و دهها نشريه ديگر تا سالهاي اخير همكاري داشتم. در چند سال گذشته نيز با جامعه، توس، خرداد، تدبير، بورس و گلستانه همكاري كرده ام. اين همكاري ها در سطوح مختلف بوده يا فقط تصوير ساز بوده ام. يا مدير هنري و يا نويسنده و منتقد.
* شرايط كنوني تصوير گري را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** از امروز چه بگويم؟ از مطبوعات نحيف و فقيري كه قادر به تأمين هزينه هاي جاري خود نيستند بگويم؟ من به عنوان يك تصوير گر حرفه ا ي در طول دوران فعاليت خود بيش از ده هزار تصوير ساخته ام.اگر بخواهم روزي آنها را جمع و جور كنم بايد به كجا مراجعه كنم؟ غالب دفاتري كه روزي طرحهايم را مي گرفتند و در ميان مطالب خود منتشر مي كردند يا تعطيل شده اند يا در حال احتضار هستند. برخي ديگر بارها و بارها نشاني شان عوض شده و يا خلاصه شده اند به كمترين نيروي انساني ممكن و آن آشغال هاي اضافه را دور ريخته اند.
تصوير سازي شغلي است وابسته به نشر و نشر هم در اين سرزمين شغلي است آكنده از مولتي مدياي درد! پيدا كنيد وضعيت تصوير سازي معاصر را در مولتي مدياي نشر.
هنوز هم بارقه زيبايي وماندگاري از دور دست هاي تاريخ به چشم مي آيد. هنوز هم اسب هاي نجيبي در حال تاخت هستند. اسبهاي زيبا و نجيبي كه از مكتب تيموري مي آيند. دست هايي كه آنها را نقش كرده اند، متعلق به مردان سليم النفسي بوده اند كه افسون قلم شان هنوز نگاه اهل درد را به نوازشي سحرآميز، مرطوب مي كند.
تصوير سازي جايش در حوزه گرافيك است. وقتي ريش سفيد هاي گرافيك ما طراحي نمي دانند و در هيچ جاي دنيا به عنوان ايلوستراتور قادر به عرض اندام نيستند، لابد بي ينال بي يال و دم و اشكم ما هم بايد بخش تصويرسازي نداشته باشد.
*درباره نمايشگاه اخير خود در گالري سيحون بيشتر بگوييد.
** اين نمايشگاه ، به بهانه تصويرسازي قصه هايي شكل گرفت كه در ماهنامه گلستانه قرار است چاپ شوند. اما آنچه كه به ديوارهاي گالري آويخته شد، همه تصويرگري هاي من براي بخش ادبيات ماهنامه گلستانه نيست. در ميانه كار احساس كردم، بيننده كه از ماجراي قصه ها بي خبر است و هنوز آنها را نخوانده، شايد نتواند با تصاوير خيلي رابطه برقرار كند، اين بود كه نيمي از نمايشگاه شامل طرح هاي آزاد من و نيم ديگر به تصوير سازي هاي مربوط به ماهنامه گلستانه مي شود.
به عنوان طراحي كه درزمين كاغذي مطبوعات باليده، هر بار بهره اي از مطبوعات را در قالب تصاوير خود، در يك سالن رسمي به نمايش مي گذارم.
زيست هنري من به شدت متأثر از زيست حرفه اي من به عنوان يك مطبوعاتي است شايد با زبان بي زباني به مطبوعات كشورم مي گويم، شما رسولي از ميان خود در ميان مجامع هنري داريد. دراين ميان از واكنش همكاران مطبوعاتي خود چندان راضي نيستم. عرق همكاري و عرق صنفي گويا در لابلاي دشواريها چندان به كارنمي آيد.