حسام الدين سراج را همگان با مجموعه آثاري كه يادآور دوران پيروزي انقلاب و سالهاي جنگ بود، به ياد مي آورند.
در دهه هفتاد، اما او با رويكردي تازه به گروه نوازي موسيقي دستگاهي، تجربياتي نيز همراه با موسيقي تنبور داشت. تشكيل گروه «ارغنون» حاصل اين رويكرد و تجربه بود. امسال سراج همراه با اين گروه در هفدهمين جشنواره موسيقي فجر حضور يافت.
پنجشنبه ۱۸ بهمن تالار وحدت شاهد اجراي اين گروه با صداي او بود و يكشنبه ۲۸ بهمن نيز سالن ميلاد نور ميزبان سراج و اجراي اين گروه است.
به بهانه حضور حسام الدين سراج در هفدهمين جشنواره با او گفت و گويي انجام شده است:
* با توجه به اينكه ديگران شما را به عنوان خواننده مي شناسند، خوانندگي نزد شما چه معنايي دارد و چه معرفتي به شمار مي دهد؟
** به قول مولانا:
تاكه عشقت، مطربي آغاز كرد
گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
كسي كه به كار هنري مشغول است، از آن لذت مي برد و اين، همان پاداش اوليه است؛ مهمترين مسأله، دوست داشتن حرفه است. من، اگرچه راههاي گوناگوني مانند معماري يا شهرسازي براي كسب درآمد در اختيار دارم، اما از اينكه با عشق و علاقه نوازندگي مي كنم، با عشق و علاقه، داخل استوديو يا در حضور مردم خوانندگي كنم، بيشتر لذت مي برم. از سوي ديگر ارتباط صميمانه هنرمند و مردم را نيز بسيار مهم مي دانم.
* آيا اين تنها اختصاص به موسيقي دارد يا انواع ديگر هنر نيز مي توانند چنين معرفتي داشته باشند؟
** همه هنرها اعم از شعر، موسيقي، معماري و،... درحال بيان يك حقيقتند و همگي از يك قصه سخن مي گويند. به قول حافظ:
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
كز هر زبان كه مي شنوم نامكرر است
هنگامي كه خواننده، شعري را مي خواند و درست هم مي خواند، شما چندين بار از آن لذت مي بريد؛ چرا كه احساس مي كنيد معني نهفته در شعر با بيان موسيقايي، جان دوباره گرفته است.
* يعني، نوازنده يا خواننده، به حقيقت مطلوب، جان دوباره مي بخشند. به اين ترتيب آيا مي توان گفت كه موسيقي، شعر و... هر يك متعلق به يك حوزه معرفتي خاص بوده و قابل كنار گذاشتن نيستند؟ همانطور كه با وجود بي توجهي سياستگذاران، طي ساليان گذشته نيز هيچگاه بطور كامل حذف نشده است؟
** بحث، يك مقدار تخصصي شد! در گذشته حكمت را مجموع كليه هنرها مي دانستند. بنابراين يك فرد حكيم، با موسيقي، شعر و... در كنار علم طب و ساير علوم آشنا بوده است. يعني قابليت هاي ذكر شده، منفك از يكديگر نبوده و جدا از هم تلقي نمي شدند.
كارآيي موسيقي نيز مانند ساير خلقت هاي خدا، به نوع كاربردش بستگي دارد و در صورت استفاده مثبت از آن، موجب كمال مي شود و در غير اين صورت به استدراج منتهي خواهد شد. بطور مثال در گذشته علماي ما با موسيقي آشنا بودند و هنگامي كه روي منبر مي خواندند، بيات ترك، نوا، شور و... مي خواندند و دستگاهها را مي شناختند. هرچند بار ملوديك ذهن مداحهاي امروز ما بسيار ضعيف است و ملوديهاي بسيار تكراري، ساده و يكنواختي را مي خوانند، اما من ملوديهاي ناب و بكري از قدما شنيده ام. اين امر، بيانگر پيوند موسيقي و مذهب است.
اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه موسيقي و شعر ما كه با عرفان پيوند خورده است، هميشه در جهت تكامل روح حركت مي كنند. از سوي ديگر، روشي كه عرفاي ما داشته اند، استفاده از شيوه هاي خاص، همراه با ظرافيت هاي ويژه بوده است. بدين ترتيب كه آنان از نفسانيات انسان كه اصولاً باعث حركت در مسير استدراج مي شود، به سود خود بهره مي گرفتند. (همانند فني در جودو، كه فرد از نيروي حريف، به نفع خود استفاده مي كند). آنان براي رساندن مفاهيم حقيقي، از عشق مجازي كمك مي گرفتند و همانند مادري كه براي خوراندن دارو به كودكش، آن را شيرين مي كند، براي رساندن مفاهيم عالي خود به شنونده يا خواننده، از زيباييهاي مورد پسند آدمي بهره مي گرفتند. پيوند موسيقي و شعر نيز با دقت در رديفهاي موسيقي كاملاً قابل لمس است: رديف در موسيقي ما بر مبناي شعر و آن هم افاعيل عروضي است. بطور مثال، اوزان مختلفي چون مثنوي، ليلي و مجنون و... را كه داراي وزن خاصي هستند، به صورت موسيقايي خوانده اند و رديف موسيقي ايراني را بر مبناي اوزان شعري، مرتب كرده اند. حتي در موسيقي مقامي هم، چنين است. بدين ترتيب كسي كه موسيقي مي آموزد، به مرور درس معرفت نيز فرا مي گيرد و با هر قطعه موسيقي، ناخودآگاه، بيتي از حافظ يا مولانا را نيز بخاطر خواهد سپرد و با همين برخورد حكيمانه، در مسير كمال قرار خواهد گرفت. به اين ترتيب، با توجه به نوع استفاده از آن، موسيقي مي تواند يكي از راههاي مناسب در ايجاد تكامل روحي آدمي باشد.
* تعريف شما از «موسيقي» چيست؟
** دو نوع تعريف مي توانيم ارائه دهيم؛ يكي تعريف علمي موسيقي و ديگري، تعريفي كه براي مردم دلنشين باشد. شما كدام را مي پسنديد؟
* لطفاً هر دو تعريف را بيان كنيد؟
** تعريف علمي موسيقي عبارت است از: «علم» اصوات و «هنر» تركيب، تزئين و عرضه آنها، به گونه اي كه براي گوش «متوسط» و «عادي» مطبوع باشد.
چنانچه ملاحظه مي كنيد، موسيقي از دو بخش «علم» و «هنر» تشكيل شده است؛ هنگامي كه شما مشغول تشريح و آناليز فركانسها، بررسي نسبت آنها با يكديگر، كاوش در پيدايش گام طبيعي، بررسي فيزيك صوت و... هستيد، موسيقي به عنوان «علم» مطرح است، اما هنگامي كه درست برعكس، به تركيب اصوات و فركانسها دست مي زنيد، در آنجا موسيقي به عنوان «هنر» ظاهر مي شود.
ضمناً مقصود از گوش «متوسط» در اين تعريف، گوشي است كه از نظر فرهنگي به درجه اي رسيده است كه مي تواند نوع موسيقي، اعم از عادي، خوب، متوسط و... بودن آن را تشخيص دهد. البته لزومي ندارد كه فرد موسيقيدان باشد، بلكه از لحاظ تربيت فرهنگي مي تواند به آن درجه رسيده باشد. اما گوش «عادي»، گوشي است كه به فرهنگ خاص خودش تمايل داشته باشد. بطور مثال، گوش يك فرد عادي اروپايي، از موسيقي اروپايي لذت مي برد، ژاپيني از موسيقي ژاپني و...
«مطبوعيتي» كه در تعريف براي گوش متوسط و عادي طرح شد، هم از لحاظ فيزيكي يعني از نظر شدت صوت، فركانسها و... و هم از لحاظ فرهنگي ـ اجتماعي مد نظر است كه وارد شدن به اين بحث، فرصت بيشتري مي طلبد.
* و تعريفي كه براي مردم دلنشين باشد...؟
** «موسيقي صداي دل انسان يا برآمده از فطرت اوست.»
بدين ترتيب، فردي كه داراي فطرت سليم باشد، از يك موسيقي خوب، مستقل از خاستگاه فرهنگي اش، لذت خواهد برد. بطور مثال، خود من در بعضي مواقع، وقتي به موسيقي غربي گوش مي دهم، با آنكه مانند يك فرد غربي، از آن لذت نمي بردم، اما احساس مي كنم كه بياني متعالي دارد. اما گاهي موسيقي ايراني را مي شنوم و با وجود آنكه گوشم به اين نوع از موسيقي عادت دارد، اما احساس مي كنم كه بيان آن متعالي نيست. در حقيقت، آن بياني كه از دل انسان برآمده و فطري باشد، قطعاً به دل همه انسانها مي نشيند. درست همانند شعر حافظ.
* با توجه به اينكه عده اي معتقدند موسيقي ايراني، تك آوايي است، به نظر شما آيا در موسيقي ايراني هم مي توان چندآوايي داشت؟
** اگر اشتباه نكنم، منظورتان پولي فوني (Polyphony) يا چندصدايي است كه در آن، همزمان چند صداي تنظيم شده را با ملودي اصلي مي شنويم؛ همانند آنچه در موسيقي غرب به آرانژمان (Arrrangement) تعبير شده است. با اين توضيح، با وجود آنكه در موسيقي ايراني، معمولاً حرف اول را خط اصلي مي زند و بقيه صداها، تحت الشعاع قرار مي گيرند، در اين نوع موسيقي هم مي توان چندصدايي داشت كه نمونه هاي بسياري از آن را طي چند دهه اخير شنيده ايم.
* اما به نظر مي رسد كه موسيقي شرقي و ايراني بر بداهه نوازي و علي الخصوص تكنوازي استوار است؟
** بله! در ايران، كار گروهي كمتر شكل مي گيرد. افراد بيشتر تمايل دارند تا به صورت فردي عمل كنند. از همين رو نيز، اساتيد تكخوان و تكنواز داريم، اما گروههايي كه با يكديگر جمع شده و يك اثر چندصدايي توليد كنند، كمتر سراغ داريم. يعني در شرق فردگرايي و بداهه پردازي بيشتر است و در غرب، هماهنگي جمعي و گروه نوازي.
* آيا اين موضوع، ناشي از ويژگي خاصي در سازهاي شرقي و ايراني است؟
** سازهاي شرقي، برخلاف سازهاي غربي، در بداهه نوازي بسيار قوي عمل مي كنند. اما ذات اغلب سازهاي غربي نظير ويولنسل يا كنترباس، حالت ساز همراه دارد. يعني برخلاف موسيقي غربي كه چندصدايي، اصل آن است؛ مدار موسيقي شرقي بر بداهه نوازي و تكنوازي قرار گرفته است. با اين حال، من گمان مي كنم كه عمق ملودي مهمتر است. گاهي ممكن است كه تنها با يك ساز، نغمه اي را اجرا كنيد كه ظرافتهاي گنجانده شده در آن، روح آدم را تسخير نمايد و ممكن است اركستري شامل ۲۰۰ ساز، ملودي اي را اجرا كنند و شما احساس كنيد: «هياهويي است براي هيچ»! البته نمي توان منكر اين موضوع هم شد كه مي توان يك ملودي خوب و قوي را به صورت گروه نوازي اجرا كرد، به گونه اي كه با يكديگر هارموني باشند. مانند نينوا (اثر آقاي عليزاده)
* اگر اجازه دهيد، از حرفه اصليتان (خوانندگي)، سؤال كنيم: مكاتب آوازي را به سه گونه تهران، اصفهان و تبريز تقسيم بندي كرده اند. با توجه به اين دسته بندي، شما با كدام شيوه آوازي كار مي كنيد؟
** البته اين را اضافه كنم كه من با نوازندگي شروع كردم. آغاز فعاليت هنري ام با تنبك بود، بعد سنتور، سپس سه تار و در نهايت آهنگسازي و خوانندگي. در حال حاضر نيز ساز را كنار نگذاشته ام. منتهي در كشور ما، اگر كسي خوانندگي كند، او را به همان عنوان مي شناسند، چون خواننده بيشتر به چشم مي آيد و شاخص تر است. اما در مورد سؤال شما، بايد اين نكته را متذكر شوم كه مكتب «تهران» اصلاً نمي توانيم داشته باشيم. آن تقسيم بندي كه انجام مي دهند، به اين ترتيب است:
آذري (تبريز)، اصفهان، فراهاني؛ مكتب آذري را بيشتر به مرحوم اقبال آذر نسبت مي دهند. خصوصيت بارز آن، جسارت در عين قدرت است كه به آن حال و هواي حماسي مي دهد. جسارت به اين معني كه اگر صدايش هم گرفته باشد، فرياد مي زند و مي خواند. مصداق بارز مكتب اصفهان، سيد رحيم است كه خود، استاد طاهرزاده بوده است. تاج نيز به شيوه سيد رحيم مي خواند. فرم آواز در اين مكتب، قدرت و ظرافت، به صورت همزمان است. شيوه ديگري كه شما از آن به عنوان مكتب تهران ياد كرديد، به مرحوم دوامي نسبت داده مي شود. رديفهاي بسيار خوبي با استخوان بندي قوي از ايشان به جاي مانده كه با شيوه اصفهان متفاوت است و البته شيرين. مي توان گفت كه رديفهاي مرحوم دوامي، از بهترين مآخذ به شمار مي رود، چرا كه ايشان برخلاف ساير اساتيد، در تمام دستگاهها خوانده است. استخوان بندي تحريرها، تحليل شعر و ساير موارد آثارش نيز قوي است. هرچند اساتيدي كه محضر ايشان را درك كرده اند، معتقدند كه ايشان در جواني، بسيار بهتر و باصلابت بيشتر مي خوانده اند. من خودم به شيوه اصفهان علاقه مندم و خدمت آقاي شجريان هم، به همين شيوه كار كرديم. البته مرحوم كريمي، كه مدتي هم از محضر ايشان استفاده بردم، روش مرحوم دوامي را تدريس مي كردند. منتهي من فكر مي كنم با توجه به آثار به جاي مانده از مرحوم دوامي، شيوه ايشان قوي تر است.
* يكي از مؤلفه هاي اصلي آواز، شعري است كه انتخاب مي شود. ملاك شما براي اشعارتان چيست؟
** اولين ملاك اين است كه شعر، تأثيرگذار باشد. نكته ديگر، قدرت و قوت شعر از لحاظ صنايع شعري، وزن و آنچه در شعر مطرح است، مي باشد. نكته ديگر، تناسب اجتماعي شعر است. ممكن است شعري ۴ يا ۵ قرن پيش گفته شده باشد، اما تأثيرش در جامعه كاملاً محسوس است.
خدا را كم نشين با خرقه پوشان
رخ از رندان بي سامان مپوشان
در اين خرقه بسي آلودگي هست
خوشا وقت قباي مي فروشان
الي آخر...
حافظ، در اين شعر با وضعيت سالوس و رياي زمان خود، مبارزه كرده است، ولي با زمانه ما هم بي تناسب نيست.
* در انتخاب اشعار، چقدر به اين موضوع توجه مي كنيد كه شعر انتخاب شده، قبلاً توسط خواننده ديگري اجرا شده است يا نه؟
** هرچند اين مهم است كه شعري كه انتخاب مي شود، قبلاً كار شده است يا نه، اما مهمتر از آن، اين است كه خواننده يا آهنگساز با ملودي جديد، حرف نوي را بيان كنند. و اگر ملودي انتخاب شده تكراري است، كاري كه ارائه مي شود، بايد قوي تر باشد. بطور مثال قطعه «حافظ خلوت نشين» در «بوي بهشت» پيش از آن، به صورت آواز و در «آذربايجاني ماهور» توسط خانم واعظي (پريسا) خوانده شده بود كه ما آن را به صورت تصنيف كار كرديم.
* چرا از «شعر نو» در آثارتان استفاده نمي كنيد؟
** روح شعر نو، با موسيقي ايراني كه آهنگين و سماع گونه است، تناسب و تجانس چنداني ندارد. تجربياتي هم كه در اين زمينه داشته ايم، چندان خوب و موفق نبوده اند. اشعاري كه شعراي نوپرداز سروده اند، اما در قالب ترانه و به صورت موزون بوده، كارهاي خوبي شده، اما آثاري كه با اشعار سهراب سپهري، اخوان ثالث و... ارائه شده، اغلب ناموفق بوده اند.
* اصولاً تعريفتان از نوآوري چيست و چه ضرورتي براي چنين اقداماتي در شرايط فعلي مي بينيد؟
** يك اثر نوآورانه بايد بتواند در عين حفظ اصالت و جاودانگي خودش، ويژگي خاصي براي ثبت در تاريخ داشته باشد. به هرحال كساني كه به دنبال آرماني هستند، تلاش مي كنند تا كار نو و مؤثري انجام دهند، اما بايد توجه داشت كه نو بودن اثر بايد در درون آن باشد و در عين حال بتواند بر مردم نيز اثرگذار باشد. آنچه باعث دلپذيري يك اثر خلاقانه مي شود، شنيدن كار توسط افرادي است كه با پيشينه موسيقي آشنا بوده و در كار خودشان، خبره هستند، اما متأسفانه بعضي از افراد، هنوز با مقدمات موسيقي آشنا نشده، مي خواهند نوآوري كنند، كه اين امر قطعاً شدني نخواهد بود.
اما در مورد بخش دوم سؤالتان، بايد عرض كنم در هر دوره اي متناسب با نيازهاي همان دوران بايد در زمينه نوآوري، اقدامي صورت گيرد. اوايل انقلاب، آرمانگرايي، باعث ايجاد آثار خلاقانه مي شد و امروز صحبت از رقابت تهاجم فرهنگي و فرهنگ است و هنرمندان اصيل تلاش مي كنند تا در اين زمينه، اقدامي نمايند كه مشخص نيست بتوانند در مقابل اين سيل، سيلي كه بر محور نفسانيات بنا شده، كاري از پيش ببرند. اما به هرحال، هنرمند سعي مي كند تا متناسب با زمان حركت كند.
* پس هنرمندان بايد علاوه بر اينكه به اصلاح شيوه گذشتگان مي پردازند، به شرايط و فضاي موجود در جامعه هم براي ارائه يك اثر توجه كنند؟
** اشتباه نكنيد! شيوه قدما ايرادي ندارد! ما تعليمات گذشتگان را به عنوان چارچوب كار خودمان فرا مي گيريم، اما متناسب با نياز، كار جديدي ارائه مي كنيم. هنرمند بايد شيوه قدما را بشنود، آن را در درون خود تجزيه و تحليل نمايد و اثري ارائه دهد كه براي مخاطبان امروز، جذاب باشد. اثري كه هرچند از گذشته منفك نشده، اما همان هم نخواهد بود. يعني هنرمندي موفق است كه در كار خودش، اجتهاد كند، هنرمند مقلد نمي تواند تحول ايجاد كند.
* اينطور به نظر مي آيد كه آنچه شما به عنوان نوآوري در آثارتان در نظر گرفته ايد، تغييراتي است كه در تركيب بندي سازها و در نهايت ملوديها به كار مي بريد؛ آيا به نوآوري در زمينه آواز اعتقاد نداريد؟
** من، قائل به نوآوري در آواز، از نوع رايج آن كه بعضي عنوان مي كنند، نيستم. اما در تصنيف و آهنگسازي، چرا. به اين دليل كه اگر در زمينه آواز كار كنيم، مجبوريم از فواصل ايراني بهره ببريم، اما اگر تصنيف كار كنيم، امكان استفاده از فواصل عربي و تركي نيز وجود دارد كه فواصل دلنشيني هستند و ملوديهاي زيبايي را خواهند داشت. در زمينه آواز، تنها مي توان گفت كه هنرمندي بخوبي از عهده كار برآمده است كه خوب بخواند و الآ نوآوري در اين زمينه، به دليل صيقل هاي فراواني كه در طول سالها خورده است؛ معني دار نخواهد بود.
* يكي از ويژگيهاي بارز فعاليت هنري شما، همكاري با يك گروه ثابت است؛ در يك دوره، آثار مختلفي را با گروه بيدل اجرا كرديد و اخيراً نيز همكاري مستمري با گروه ارغنون داريد. با توجه به عدم تداوم فعاليتهاي گروهي در كشورمان و از جمله در بين هنرمندان، شما از چه شيوه اي براي پايدار شدن همكاريتان استفاده مي كنيد؟
** به نظر من، بيش از هر چيز، همدلي در يك گروه مهم است. ما وقتي با بچه ها جمع مي شويم، سعي مي كنيم آن همدلي ايجاد شود. بدين ترتيب، لحظات تمرين براي ما، جزو لذتبخش ترين لحظات است، چرا كه فضاي صميمي و در عين حال محترمانه اي ايجاد شده است و اين فضا كه در عين وجود شوخي و خنده، تمرين و كار را هم در بر مي گيرد، امكان مناسبي براي رشد خودمان محسوب مي شود.
* اين گروه ـ يعني ارغنون ـ چگونه شكل گرفت؟
** گروه ارغنون، با اجراي نوار رؤياي وصل و بعد از آن كنسرت تالار وحدت در سال گذشته، تشكيل شد.
با آقايان كاكاوند و خاني، از قبل سابقه همكاري داشتيم. آقاي فريوسفي، نوازنده خوب تار و باقلاما، از دوستان قديم بنده هستند. آقاي ميرجلالي را از زمان همكاري با گروه بيدل مي شناسم. آقاي علي محمدي را يكي از نوازندگان باقلاما معرفي كرد و آقاي حميدي، نوازنده افغاني الاصل طبلا، از طرف آقاي صالح تاش، نوازنده سيتار، معرفي شدند.
* يكي از علل عدم پايداري گروهها را به عدم ارتباط مداومشان با يكديگر نسبت مي دهند؛ بدين ترتيب كه اغلب گروهها تنها به بهانه كنسرت و اجراي برنامه گردهم مي آيند. شما براي تجمع هايتان چه بهانه هايي داريد؟
** گردهم آمدن ما به دليل برگزاري كنسرتها، قطعاً بيشتر و فشرده تر مي شود، ولي ما چون با يكديگر رفاقت هم داريم، ارتباطمان هم مداوم تر است. ضمن آنكه مكتبي هم داريم كه دوستان در آنجا به تدريس مشغولند، اما در هرحال، به علت گرفتاريهايي كه هر كدام از بچه ها، اعم از همكاري با ساير گروهها، تدريس و ديگر برنامه ها دارند، بايد بهانه اي براي جمع شدن دوباره وجود داشته باشد.
* كار جديدي براي اجرا يا انتشار نداريد؟
** براي اجرا خير، اما آلبومي را شامل دو نوار كه كاري است با اركستر بزرگ و با اشعار عمان ساماني، در دست انتشار داريم.
گفت و گو: شكر الله رحيم خاني