|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
كمبود ترشح صفرا با افسردگي انسان مرتبط است
يونانيان باستان اعتقاد داشتند مايع غالب بدن يا «مزاج» تعيين كننده شخصيت و خصوصيات فرد است. شخصي كه خون وي غالب است شاد و خوشبين است و درحالي كه فردي كه صفرا بر وي غالب است، فردي آرام و كم تحرك است.محققان نشان داده اند كه يكي از اين «مزاجها» در واقع با خلق و خوي فرد بخصوص در تمايل به بروز افسردگي در زمستان مرتبط است.
|
|
|
|
|
آيا به مقداركافي آهن به بدنتان مي رسد؟
|
|
|
پژوهشهاي اخير ثابت كرده است كه سكته قلبي درمرداني كه ميزان بيشتري آهن دربدن خود ذخيره دارند بيشتر اتفاق مي افتد.اين موضوع زماني براي اولين بار موردتوجه محققين قرارگرفت كه آمار نشان داد زنان پيش از قاعدگي بسياركمتر از مردان دچار حمله قلبي مي شوند. اين بدان دليل است كه پس از يائسگي ميزان آهن ازدست رفته دربدن زنان كمترشده و ذخيره آهن بيشترمي شود كه اين باعث احتمال خطر فزاينده براي حمله قلبي مي شود. عليرغم حقايق به دست آمده درباره رابطه بين آهن و بيماريهاي قلبي، هنوز زوداست توصيه هايي مبني بر كم كردن ميزان آهن در رژيم غذايي زنان يائسه به عمل آيد.
يك نقص ژنتيكي دربرخي افراد وجوددارد كه باعث مي شود بدن ميزان بسيارزيادي آهن جذب كند بدون آنكه به آن احتياج داشته باشد. در عين حال كمبود آهن شايع ترين بيماري مربوط به تغذيه مي باشد. زنان باردار، زناني كه در سن باروري قراردارند، دختران نوجوان و نوزادان بيش از همه در معرض خطركمبود آهن قراردارند.
اين نقص مي تواند به كم خوني، بي قراري، عصبي بودن، سردردهاي مزمن و كمبود انرژي منجرشود.
براي جلوگيري از وقوع كم خوني، همه گونه تلاشي بايد صورت بگيرد تا بيشترين ميزان آهن از منابع غذايي تأمين شود. يك رژيم غذايي غني از سبزيجات مي تواند آهن موردنياز را به اندازه كافي دراختيار خود قراردهد.ازكجا مي توانيد تشخيص دهيد كه به اندازه كافي آهن دريافت مي كنيد يا نه، مردان بطور روزانه به ۱۰ ميلي گرم، زنان در سنين باروري به ۱۵ميلي گرم و زنان يائسه نيز به ۱۰ ميلي گرم آهن نيازدارند.
ترتيب دادن يك وعده غذايي با تكيه بر غذاهايي كه از آهن سرشار مي باشند مي تواند اين ميزان آهن را به طوركامل تأمين كند. غلات خشك شده، سبزيجات داراي برگهاي سبز تيره، شيره چغندر و آب آلوبخارا ازجمله سبزيجاتي هستند كه از آهن غني هستند. بدن بيست درصد آهن موجود در سبزيجات را مي تواند جذب كند. براي افزايش اين ميزان، در هر وعده غذايي از يك ميوه يا نوعي از سبزيجات سرشار از ويتامين C استفاده كنيد. سبزيجات برگي، گوجه فرنگي و توت فرنگي منابع خوب ويتامينC مي باشند.
بهترين منابع ويتامين C عبارتنداز: بروكلي، كلم بروكسل، كلم معمولي، گل كلم، سبزيجات داراي برگهاي سبزتيره، كلم قمري، سيب زميني، فلفل شيرين، گوجه فرنگي، گريپ فروت، خربزه، هندوانه، پرتقال، توت فرنگي و انبه.
روش ديگر افزايش جذب آهن پرهيز از نوشيدن قهوه و چايي همراه با غذامي باشد.
ترجمه: رزا مومن هاشمي
|
|
|
|
|
مصرف هورمون بدون مشورت پزشك خطر دارد
مصرف قرص هاي هورموني بدون مشورت پزشك براي انسان خطرناك است و هورمون ضدكهولت سن، حتماً بايد زيرنظر پزشك مصرف شود.تاكنون يك تحقيقات علمي جدي پيرامون عوارض جانبي مصرف هورمون هاي كهولت سن انجام نگرفته است.
برپايه اين خبر، در آلمان مصرف هورمون «د.ها.ا.آ» ياملانتونين كه براي به تأخير انداختن كهولت سن مصرف مي شود، از مسائل بحث برانگيز است.
|
|
|
|
|
پوكي استخوان چيست؟
|
|
|
*قسمت اول
حالتي است كه در آن استخوان شكننده مي شود و با كوچكترين ضربه اي مي شكند.
شكستگي ها عمدتاً در نواحي استخوان سرران، مچ دست و مهره ها مي باشد، البته گاهي اوقات وزن خود افراد نيز مي تواند سبب شكستگي خود بخودي شود.
افراد مستعد ابتلا به پوكي استخوان
* افراد مسن
* خانم ها در طول ۱۰ سال اول پس از يائسگي
* كساني كه از داروهاي زير به مدت طولاني استفاده مي كنند:
كورتيزون، داروهاي ضد انعقاد (مانند «هپارين»)، داروهاي ضدتشنج (مانند «فني توئين، باربيتورات ها»)، بعضي از داروهاي ادرار آور (مانند «فورزمايد»).
* افرادي كه از برخي اختلالات هورموني مشخص، مثل پركاري و كم كاري تيروئيد، بيماري كوشينگ و ديابت رنج مي برند.
* افرادي كه مجبور هستند براي مدت طولاني از جاي خود حركت نكنند.
آيا مبتلا به پوكي استخوان هستيم؟
غالباً پوكي استخوان بطور تصادفي و در پي عكسبرداري با اشعه X مشخص مي شود.
در بسياري از موارد، تنها علامت پوكي استخوان مي تواند درد پشت، پس از ايستادن طولاني مدت باشد كه با استراحت در بستر بسرعت برطرف مي شود.گاهي از اوقات، هيچ نشانه اي از پوكي استخوان وجود ندارد تا اينكه شكستگي رخ مي دهد.
پوكي استخوان را چگونه مي سنجند؟
تنها آزمايشي كه مي تواند براي سنجش استحكام استخوان به كار رود، تراكم سنجي (دانسيتومتري) است. اين آزمايش مي تواند بر روي مچ دست يا ستون مهره ها انجام گيرد كه ارزش تشخيصي هردو، يكسان است.
آزمايش سنجش تراكم استخوان بدون درد است و فقط چند دقيقه وقت مي گيرد. در طي آن مقادير كمي از اشعه را از استخوان عبور مي دهند. استخوان متراكمتر، پرتوكمتري را از خود عبور مي دهد. اين سنجش پزشك را قادر مي سازد تا ميزان استخواني را كه گرفتار پوكي است ارزيابي كند و در نتيجه استحكام استخوان را بسنجد.
براي پيشگيري از پوكي استخوان چه بايد كرد؟
پزشكان به خانم ها توصيه مي كنند در سنين قبل از يائسگي بطور مرتب سالانه حداقل ۱ تا ۲ بار آزمايش سنجش تراكم استخوان را انجام دهند.
ويتامين D براي سلامت استخوان ها لازم و ضروري است.
اوقاتي را در بيرون از خانه بگذرانيد تا آفتاب بتواند پوست شما را براي ساخت ويتامين D تحريك كند.
يك رژيم غذايي سرشار از كلسيم بسيار مفيد است. كلسيم يكي از اجزاي اصلي سازنده استخوان است وغذاي روزانه شما بايد حداقل حاوي ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ ميلي گرم كلسيم باشد.
از عواملي چون كشيدن سيگار و نوشيدن زياد قهوه و زندگي بي تحرك كه احتمال بروز پوكي استخوان را زياد مي كند پرهيز كنيد.
ورزش به استحكام استخوان كمك مي كند. در حد اعتدال ورزش هايي چون پياده روي، دوچرخه سواري، شنا و نرمش را براي خود ترتيب دهيد.
چگونه از شكستگي هاي ناشي از پوكي استخوان جلوگيري كنيم؟
با پزشك خود براي ارزيابي دقيق خطر ايجاد شكستگي ناشي از پوكي استخوان مشورت كنيد. پزشكتان درمان مناسب را به شما خواهد گفت.
از زندگي بي تحرك دوري كنيد.
در روز حداقل ۱ تا ۲ ساعت راه برويد. اين زمان را مي توان به چند بخش ۱۰ تا ۱۵ دقيقه اي تقسيم كرد.
از كفش هاي نرم، مسطح و با تخت لاستيكي استفاده كنيد. (مانند كفش هاي ورزشي)
براي پيشگيري از زمين خوردن، تا حد امكان در مسيرهاي ناهموار و غيرمسطح راه نرويد.
در حمام از پادري هاي لاستيكي كه مانع سرخوردن مي شود استفاده كنيد. دستگيره هايي در اطراف وان نصب كنيد تا بتوانيد محكم آنها را گرفته، تعادل خود را حفظ كنيد.
از پادري هاي نامطمئن استفاده نكنيد.
در خانه از صندل هاي دوبندي استفاده نكنيد و كفش هاي راحتي پشت بسته بپوشيد.
به هنگام حركت بر روي سطوح ليز و لغزنده كاملاً احتياط كنيد.
از خم كردن بدنتان به سوي جلو خودداري كنيد (اين حركت، فوق العاده خطرناك است زيرا مي تواند باعث شكستگي در مهره هاي پايينتر از ناحيه پشت شود).
توصيه هايي درباره رژيم غذايي جهت كاهش پوكي استخوان
مقدار روزانه كلسيمي كه مصرف آن توصيه مي شود:
زنان بالاي ۴۰ سال: ۱۵۰۰ ميلي گرم در روز
زنان و مردان بالاي ۶۰ سال: ۱۲۰۰ ميلي گرم در روز
* تذكر: افراد چاق بهتر است از غذاهاي كم كالري و پركلسيم استفاده كنند.
|
|
|
|
|
تب كودكان
|
|
|
ترجمه: وحيده دينداري
فرزندتان گريه مي كند. بيقرار است و بي تابي مي كند. شما مي دانيد كه مشكلي پيش آمده است، اما دقيقاً نمي دانيد كه اين مشكل چيست؟ بعد به فكرتان مي رسد كه دست روي پيشاني او بگذاريد. درست است، فرزندتان تب دارد. حال چه بايد كرد؟
همانقدر كه اولين لبخندها و دندان درآوردن از شاخصه هاي اصلي دوران نوزادي به شمار مي آيند، تب نيز از مشخصه هاي اصلي دوران اوليه كودكي است. اما براي زوجهايي كه تازه بچه دار شده اند، تب عامل اضطراب و سردرگمي است. دانستن حقايق علمي اوليه درباره تب به والدين كمك مي كند تا راحت تر با تب كودكان خود كنار بيابند.
تب افزايش دماي بدن بيش از حد نرمال و طبيعي است. با اين حال، تب آن چيزي نيست كه باعث بيماري فرزندتان شده است، بلكه در واقع علامتي كه نشان مي دهد سيستم ايمني بدن فرزندتان بخوبي عمل مي كند تا بتواند با يك عفونت بجنگد. تب ممكن است باعث ناراحتي كودكتان شود، اما به ندرت به او آسيب مي رساند.
تب معمولاً دست در دست بيماريهايي مانند سرماخوردگي، آنفلوآنزا، گلودرد و عفونت گوش دارد. البته تب گاهي ممكن است علامت برخي بيماريهاي جدي تر مانند مشكلات تنفسي، عفونت مجاري ادرار و بسياري از انواع عفونتهاي ويروسي باشد. برخي نوزادان نيز پس از تزريق واكسن تب مي كنند.
تب پايين تقريباً هيچگاه به تنهايي آسيب جدي به سلامت فرزند شما وارد نمي كند. در برخي كودكان افزايش ناگهاني دماي بدن مي تواند منجر به بروز حملاتي موسوم به تشنج شود. در اين صورت رنگ كودك مي پرد، عضلاتش سفت مي شود، به شكل غير قابل كنترلي به خود مي پيچد و حتي بيهوش مي شود. چنين تشنج هايي بطور معمول يك تا دو دقيقه طول مي كشد، اما گاهي ممكن است از چند ثانيه تا ده دقيقه هم تداوم داشته باشد. هرچند ديدن چنين صحنه هايي ممكن است باعث ترس شود، اما خوشبختانه تشنج به ندرت خطرناك است. اگر كودكتان دچار تشنج شد، دست و پاي او را نبنديد تا زماني كه در يك مكان امن و دور از خطر، به دور از اشياي خطرناك، قرار داشته باشد. اجازه دهيد كه تشنج روند طبيعي خود را طي كند و پس از پايان آن، بلافاصله با پزشك تماس بگيريد. صدمات مغزي ناشي از تشنج نادر است. در مقايسه با تشنج، گرمازدگي خطرات بيشتري به دنبال دارد. افزايش ناگهاني دماي بدن كودك پس از آنكه به مدت طولاني در معرض گرماي خارجي، مثلاً تابش آفتاب، قرار گرفته باشد، بسيار خطرناك تر مي باشد.
|
|
|
|
|
مداواي مرض قند و چاقي بيش از حد
چاقي بيش از حد با ديابت مقاوم در برابر انسولين (ديابت نوع۲) رابطه دارد.
مطالعاتي كه در خصوص استفاده از هورمون لپتين براي مداواي ديابت نوع دوم صورت گرفته نشان مي دهد، آنچه سبب بروز ناراحتي براي بيمار مي شود، چربي اضافي موجود در بدن وي است و نه آن بخش از بافتهاي بدن كه چربي اضافي را در خود جاي مي دهد.
|
|
|
|
|
راز سرداب طلسم شده
|
|
|
مرد جواني كه مخبر پليس بود براي گذراندن دوران محكوميتش در يك ديوانه خانه بود كه كميسر فلورس به سراغش رفت و او را براي پيگيري مسأله ناپديد شدن دختران مدرسه شبانه روزي سن گرواسيو به بيرون از ديوانه خانه برد.او زماني كه به مركز بارسلون رفت خواهرش كانديدارا با جواني سوئدي كه نامزد او بود، ديده سپس به يك مسافرخانه رفت، اما لحظاتي بعد در اتاقش به صدا درآمد و مرد سوئدي را ديدكه وارد اتاق او شد. چند دقيقه اي از نشانه رفتن اسلحه مرد سوئدي به سوي او ـ مرد ديوانه ـ نگذشته بود كه مرد ديوانه متوجه جاري شدن خون از پاي مرد سوئدي و مردن او شد.مرد ديوانه از پنجره اتاقش در مسافرخانه فرار كرد و پس از اينكه به دنبال خواهرش رفت، با او به سوي آپارتمان خواهرش كانديدا راه افتاد ولي وقتي آن دو به آپارتمان كانديدا رسيدند با جسد مرد سوئدي روبرو شدند. وقتي مرد ديوانه و خواهرش قصد فرار داشتند، چند پليس آنان را دستگير كردند.مرد ديوانه توانست در فرصتي مناسب اقدام به فرار كند و سپس او تصميم گرفت كه به جست وجوي خود در مورد ناپديد شدن دختران مدرسه شبانه روزي ادامه دهد.او با دزديدن يك بطري نوشابه و ريختن موادمخدري كه از جيب مرد سوئدي پيدا كرده بود، به سراغ باغبان جوان مدرسه رفت و شروع به حرف زدن با او كرد. باغبان جوان كه از نوشيدن مايعات بطري مرد ديوانه دچار گيجي شده بود، به او گفت: تاكنون چند دختر ناپديد شده اند و نخستين دختري كه ناپديد شده مربوط به ۶سال پيش و زماني بوده كه مرد پير باغباني مدرسه را بر عهده داشته است. مرد ديوانه با به دست آوردن آدرسي از باغبان پير متوجه مدير مدرسه شد كه او و باغبان را به دو پليس نشان مي داد. دراين لحظه او اقدام به فرار كرد و توانست خود را از دست پليس نجات دهد و اينك ادامه داستان.
فصل ۷ ـ باغبان وظيفه شناس
خياباني كه باغبان سابق مدرسه در آن خانه داشت، خيابان باريك و كوتاهي بود. همه ساكنين محل آدرس دقيق باغبان پير را مي دانستند. طي گفت و گوهايي كه با همسايه ها انجام دادم، متوجه شدم كه او مردي فقير است و تنها زندگي مي كند. دون كاقوملو پورگاس با مهرباني مرا پذيرفت. در اتاق محقر او يك تخت، يك ميز مطالعه كوچك كه زير انبوهي از مجله هاي مختلف مدفون شده بود، دو صندلي، يك كمد بدون در و يك اجاق گاز كهنه وجود داشت.
هنگامي كه وارد اتاق شدم، او داشت با چسب، تكه هاي دندان مصنوعي اش را كه روز قبل شكسته شده بود، به هم مي چسباند. پرسيد: «چه كمكي مي توانم به شما بكنم؟»
«آقاي پورگاس، اجازه بدهيد فوراً برويم سر اصل مطلب. آيا شما سابقاً در مدرسه سن گرواسيو به عنوان باغبان انجام وظيفه مي كرديد؟»
«بله آقا. آن زمان بهترين دوران زندگي من بود. هنگامي كه من كارم را شروع كردم، آنجا بيشتر به يك جنگل شباهت داشت و من آن را به باغ زيبايي تبديل كردم.»
«بله، زيباترين باغي است كه در عمرم ديده ام. چرا تا قبل از شما كسي به آن رسيدگي نمي كرد؟»
«مالك آنجا، سالها آن ملك را به حال خود رها كرده بود. ميل داريد چيزي بنوشيد آقاي...؟»
«سوگرنياس. فروروسو سوگرنياس. اگر زحمتي نيست، يك پپسي.»
«اوه! نه. درآمد ناچيزم به من اجازه نمي دهد نوشابه هاي گران قيمت بخرم. اما مي توانم از آب شير يك ليوان تعارفتان كنم و يا مقداري سوپ به شما بدهم.»
«خيلي ممنون. همين الآن غذا خورده ام. قبل از اين كه ساختمان به مدرسه تبديل شود، چه كسي در آن زندگي مي كرد؟»
«قبلاً به شما گفتم. آنجا ساختمان متروكه اي بود و كسي در آن زندگي نمي كرد.»
«قبل از اينكه به صورت خانه اي متروكه درآيد، چه كسي مالك آن بود؟»
«نمي دانم. هيچ وقت در اين مورد كنجكاوي نكردم. آيا شما نماينده شركت ساختماني هستيد؟»
هنگامي كه اين سؤال را مطرح كرد، متوجه شدم كه پيرمرد چشمانش خوب كار نمي كند. بدون اينكه به سؤالش جواب بدهم، دوباره پرسيدم: «از كارتان در مدرسه برايم صحبت كنيد. مثل اين كه گفتيد پول خوبي به شما مي دادند؟»
«نه به هيچ وجه. من گفتم كه آن سالها بهترين سالهاي زندگي من بود، زيرا از كارم لذت مي بردم و مادران روحاني به من اجازه مي دادند تا هر روز در مراسم دعا شركت كنم.»
«آيا شما با شاگردان مدرسه هم در ارتباط بوديد؟»
«بله. زنگ تفريح بايد مراقبت مي كردم كه گلها رو خراب نكنند. بچه هاي شيطاني بودند. لابه لاي بوته ها شيشه شكسته پنهان مي كردند تا دستهاي من زخم بشه. از آزمايشگاه مدرسه هم اسيد مي دزديدند و روي گلها مي ريختند. گفتم كه خيلي شيطان بودند.»
«شما بچه ها رو دوست داريد، اينطور نيست؟»
«بله، خيلي. بچه ها موهبت الهي هستند.»
«ولي شما بچه نداريد؟»
«نه، متأسفانه من و همسرم كه اكنون در آسمانهاست، هيچگاه بچه دار نشديم.»
«چرا از كارتان در مدرسه استعفا داديد؟»
«مسؤولين مدرسه تصميم گرفتند مرا بازنشسته كنند. من از لحاظ جسمي وضعيت خوبي داشتم. ولي آنها از من هيچگونه سؤالي نكردند. يك روز مادر روحاني مرا صدا زد و گفت كه كاقوملو! تو بازنشسته شدي. و يك ساعت به من فرصت دادند تا وسايلم رو جمع كنم.»
«حتماً پول خوبي به شما دادند؟»
«نه. حتي يك پول سياه هم ندادند. فقط عكسي از بنيانگذار مدرسه به من دادند و به مدت يك سال مجاني آبونه مجله مدرسه شدم...»
پيرمرد به مجله هايي كه روي ميز انباشته شده بود، اشاره كرد و ادامه داد: «قبل از خواب آنها رو ورق مي زنم و خاطرات خوش گذشته رو به ياد مي آورم. مي خواهيد نگاهي به آنها بيندازيد؟»
«شايد يك وقت ديگر. آيا واقعيت دارد كه مدتي قبل از بازنشسته شدن شما، اتفاق عجيبي در مدرسه رخ داده؟ گويا دختري جان خود رو از دست داده و يا چيزي شبيه آن.»
«نه، اتفاق مهمي نبود. يكي از دانش آموزان دو روز ناپديد شد، ولي دوباره سالم و سرحال روي تختش او رو يافتند.»
«آيا شما آن دختر رو مي شناختيد؟»
«بله، اسمش ايزابليتا بود. دختر شيطاني بود.»
«ايزابليتا سوگرنياس شيطان بود؟»
«ايزابليتا پراپلانا. سوگرنياس نام فاميل شماست. اينطور نيست؟»
«ببخشيد، من يك برادرزاده دارم كه نامش ايزابليتاست و گاهي اشتباه مي كنم. درباره آن دختر صحبت كنيد.»
«چه چيزي مي خواهيد بدانيد؟ او زيباترين و معصومترين دختر مدرسه بود. همه مسؤولين مدرسه او رو دوست داشتند. او شاگردي نمونه بود.»
«ولي دختر شيطاني بود. اينطور نيست؟»
«ايزابليتا؟ نه به هيچ وجه. دوستش او را تحريك مي كرد و او هم دنباله رو بي چون و چراي دوست صميمي اش بود.»
«نام دوست ايزابليتا چه بود؟»
«مرسدس.»
«مرسدس سوگرنياس؟»
«نه. مرسدس نگرر. آنها خيلي به هم نزديك بودند و از طرفي خيلي با هم تفاوت داشتند. اجازه بدهيد عكس هاي آنها را به شما نشان دهم.»
ـ شما عكس اين دو دختر را هم داريد؟
ـ بله. عكس تمام دخترها در مجله مدرسه هست.»
بعد چند مجله از روي ميز برداشت و به من داد.»
ـ خواهش مي كنم شماره آوريل سال هفتاد و يك را پيدا كنيد. چشمان من ديگر خوب نمي بينند. حالا عكس هاي دانش آموزان كلاس پنجم را پيدا كنيد. پيدا كرديد؟ اجازه بدهيد ببينم.»
آنقدر چشمانش را به مجله نزديك كرد كه ترسيدم يك چشمش از كاسه بيرون بيفتد. هنگامي كه صورتش را از مجله دور كرد، آب دهانش به صفحات مجله چسبيده بود. عكسي را نشان داد و گفت:«اين ايزابليتاست. دختر مو بلوندي كه در صف آخر ايستاده است. در كنار او مرسدس نگرر ايستاده است. دختري كه سمت چپ عكس است.»
ـ بله، واقعاً دختر زيبايي است.
وانمود كردم كه اين موضوع اصلاً برايم اهميت ندارد. و گفتم: فكر مي كنم در آن زمان دوره دبيرستان شش سال بود.
ـ بله، درست است. شش سال دبيرستان و يك سال پيش دانشگاهي كه دانش آموزان در همان مؤسسه طي مي كردند. ايزابليتا دوره دبيرستان رو تمام نكرد.
ـ چرا، مگر شاگرد خوبي نبود؟
ـ شاگرد بسيار خوبي بود. در حقيقت من نمي دانم چه اتفاقي افتاد. من همان سال بازنشسته شدم و ديگر هيچ چيز در مورد دخترها نمي دانم. ابتدا فكر مي كردم بعضي از آنها به ديدنم بيايند. ولي هيچ كس نيامد.
ـ پس از كجا مي دانيد كه ايزابليتا دوره دبيرستان رو تمام نكرد؟
چون عكس او در مجله ماه آوريل سال بعد در ميان ساير دانش آموزان وجود ندارد.
اجازه مي دهيد آن مجله را ببينم؟
خواهش مي كنم.
در ميان مجله ها، شماره آوريل سال هفتاد و دو را پيدا كردم. در عكسي كه مربوط به دانش آموزان سال ششم بود، عكس ايزابليتا وجود نداشت. البته اين موضوع را مادر روحاني در ديوانه خانه به من گفته بود. موضوع مهمي كه از آن اطلاع نداشتم، دوستي نزديك او با مرسدس نگرر بود. عكس او هم در ميان دانش آموزان سال ششم به چشم نمي خورد. با اينكه هنوز همه چيز بسيار عجيب بود، ولي انگار كم كم قطعات معما در ذهنم به هم جوش مي خوردند. از جا بلند شدم و ازميهمان نوازي و توجه باغبان تشكر كردم.
موقع خداحافظي گفت: «من در خدمتگزاري حاضرم. فقط يك سؤال داشتم. ممكن است بفرماييد به چه علت زحمت كشيديد، به اينجا آمديد و مرا سرافراز كرديد؟»
گفتم: در حقيقت باغبان فعلي مدرسه كار خود را ترك كرده و هنوز كسي به جاي او نيامده است. فكر كردم شايد شما مايل باشيد كار گذشته خودتان را از سرگيريد. اگر مي خواهيد دو روز بعد به مدرسه برويد. فقط خواهش مي كنم، هيچ اسمي از من نبريد. من با سنديكا مشكل دارم. متوجه هستيد كه؟»
باغبان پير زمزمه كنان گفت: «زمان ژنرال فرانكو بهتر زندگي مي كرديم.»
تأييدكنان گفتم: «خدا از دهنتان بشنود.»
|
|
|
|