گزارشي از مرگ جوان فداكار ايراني كه با شنا در درياي مديترانه جان ۵ جوان مهاجر غير قانوني را نجات داد
صداي موتور قايق تندرو گشت دريايي پليس تركيه، سكوت فضاي نيه شب ساحل شهر، چشمي را شكست، نورافكن هاي قايق گشت نور زردرنگ خودرا بر سطح ماسه هاي فرش شده بر ساحل پاشيد، سرماي هوا چند درجه زير صفر بود. بخار نفس هاي ملوانان پليس جوان كه روي عرشه قايق گشت به جلو خيره شده بود، روي سبيل هاي پهن يخ بسته بود. او نگاهي به ساعت مچي اش انداخت عقربه ها روي ۵ بامداد متوقف بودند. سرماي هوا دقايق را طولاني تر كرده بود. چشم هايش را به طرف ساحل چرخاند. خط سير حركت روشنايي نورافكن را تعقيب كرد.ماسه هاي ساحلي براي لحظاتي روشن و سپس ناپديد مي شدند. دانه هاي درشت كف امواج زير روشنايي نورافكن ها مانند ستاره اي مي درخشيدند. ناگهان در قسمتي از ساحل سياهي مثل يك انسان توجه اش را جلب كرد. خوب كه دقت كرد، متوجه شد، سياهي يك انسان است كه طاق باز روي ماسه ها دراز كشيده و بي حركت مانده است. دقايقي بعد او فرمانده قايق گشت را در جريان قرارداد. به دستور او اكيپي از مأموران خود را به ساحل بربالين انسان ناشناس رساندند.
آنان وقتي به بررسي فرد ناشناس پرداختند، مشخص شد كه پسر جوان بر اثر سرمازدگي بي هوش شده است و تمامي لباس هايش خيس است. مأموران بامشاهده اين وضعيت بلافاصله او را به قايق گشت انتقال دادند.
دقايقي از پيداشدن پيكر بيهوش جوان ناشناس نگذشته بود كه خودروي آمبولانس جنايي آژيركشان درمقابل در ورودي بيمارستان متوقف شد، دو پرستار با كمك مأموران به سرعت او را به داخل بيمارستان بردند.
پرفسور متخصص كه پزشك كشيك بيمارستان بود، پس از معاينات اوليه اعلام كرد؛ بيمار ناشناس به علت يخ زدگي در ناحيه سر به حالت كما رفته و بايد هرچه سريعتر به بخش احيا انتقال داده شود تا باتجهيزات پيشرفته عمليات نجات او آغاز شود.
ساعتي گذشت، پزشكان با تلاش بسيار سعي داشتند با قراردادن كيسه هاي آبگرم و تزريق آمپول هاي مختلف حيات را به جان جوان ناشناس يخ زده بازگردانند. ۲ ساعت پس از آغاز عمليات احيا، جوان ناشناس براي لحظاتي به هوش آمد، لب هاي او به آرامي باز و بسته مي شد، پزشك جواني گوش هايش به لب او نزديك كرد. مرد جوان ناشناس از غرق شدن قايق، گرفتاري ۵ جوان چيزهاي نامفهومي بر زبان اورد، و قبل از آنكه بار ديگر بي هوش شود تنهاگفت: خواهش مي كنم آنها را نجات دهيد و…
وقتي پزشك جوان ماجرا با مأموران پليس درميان گذاشت، انان با احتمال اينكه ممكن است تعدادي از همراهان او به هنگام عبور غيرمجاز براي سفر به اروپا دچار طوفان شده اند و هم اكنون در يكي از جزاير غيرمسكوني وسط دريا گرفتار شده باشند، عمليات خود را در اين باره متمركز كردند.
تجسس هاي گسترده پليس گارد ساحلي تركيه در آبهاي خودي بين اين كشور و يونان درحالي آغاز شده بود كه پزشكان سعي داشتند به هر ترتيبي شده با به هوش آوردن پسر جوان جزييات بيشتري از راز سرگرداني ۵ جوان به دست آورند. ولي سرانجام علي رغم تلاش هاي پزشكان جوان ناشناس بر روي تخت بيمارستان جان سپرد و راز مدفون در سينه اش را هرگز نتوانست بازگو كند.
۶۰ ساعت پس از آغاز تجسس هاي گسترده پليس گارد ساحلي در يكي از جزاير دورافتاده متوجه تكان هاي پارچه سفيدي شد. وقتي مأموران پليس خود را به آنجا رساندند. ۵ مهاجر جوان را ديدند كه از گرسنگي و ضعف توان حركت نداشتند. پليس پس از انتقال آنان به مقر فرماندهي پليس گارد ساحلي شهر «چشمي» از آنها درباره چگونگي سرگرداني و گرفتار شدنشان در جزيره مترو كه بازجويي كرد.
يكي از مهاجران غيرقانوني نجات يافته كه ماجراي زنده ماندن خود را به يك معجزه شبيه مي دانست، در اين باره گفت: مدتي قبل با گروهي از قاچاقچيان انسان آشنا شديم. آنها مدعي شدند در ازاي دريافت مبلغي پول قادرند ما را از طريق مرزهاي دريايي به يونان انتقال دهند، ما هم پذيرفتيم.
يك هفته قبل نيمه شب در يك بندر متروكه سوار لنج شديم. بيش از ۱۰نفر بوديم. ساعاتي از سفر دريايي ما نگذشته بود كه ناگهان طوفان شد، از قاچاقچيان خواستيم تا ما را برگردانند، چون مي دانستيم با اين وضعيت قادر نخواهيم بود به يونان برسيم. ولي آنان نپذيرفتند.
وي افزود: امواج سهمگين از دوسو به بدنه لنج مي كوبيدند لنج مانند پركاهي اسير دست باد، در ميان امواج طوفان به اين سو و آنسو مي رفت. ناخداي «ترك» سعي مي كرد به هر طريق ممكن از اين خطر بگذرد، نيم ساعت گذشت، ناگهان موج بزرگي از پهلوي چپ به كشتي كوچك ما خورد و آن را به دونيم كرد.
همه ما به داخل آب پرتاب شديم، من خودم را به تكه چوبي چسباندم و با شنا كردن به طرف نزديكترين خشكي، خودم را به آنجا رساندم.
اين مرد جوان ادامه داد: وقتي پا به ساحل گذاشتم، متوجه شدم ۵تن ديگر از سرنشينان لنج نيز خود را به آنجا رسانده اند ولي از سرنوشت بقيه سرنشينان خبري ندارم. وقتي صبح هوا روشن شد، هر چه داخل جزيره جست وجو كرديم، چيزي براي خوردن نيافتيم. بالاجبار سعي كرديم با خوردن ريشه گياهان و حتي حشرات مثل ملخ خود را زنده نگه داريم.
چند روزي به اين صورت سپري شد، كم كم توان هر كاري از ما سلب مي شد، وقتي از رسيدن گروهي براي نجات ما نااميد شديم، پسر جواني كه مدعي بود شناگر ماهري بودو قادر است كيلومترها بدون وقفه شنا كند، داوطلب شد تا با شنا كردن به طرف نزديكترين خشكي، براي ما كمك بياورد. ولي هرگز بازنگشت.
وي در ادامه گفت: چون هيچ يك از ما برگه شناسايي به همراه نداشتيم.آشنايي مان هم تصادفي بود، بنابراين از هويت واقعي همديگر اطلاعي نداريم فقط مي دانيم كه هر ۶نفر ايراني بودند.
با توجه به اظهارات مهاجران غيرقانوني نجات يافته و پخش اخبار مربوط به اين ماجرا از شبكه هاي مختلف تلويزيون تركيه، يك جوان ايراني با مراجعه به پليس گارد ساحلي شهر «چشمي»، سعي كرد اطلاعاتي درباره مشخصات حادثه ديدگان اين سفردريايي به دست آورد.
اين جوان ايراني وقتي با راهنمايي پليس به پزشكي جنايي مراجعه كرد، از لاي عكس هايي كه قبل از به خاك سپرده شدن جوان ناشناس از او گرفته شده بود، هويت او را شناسايي كرد.
وي در اين باره به مأموران پليس گفت: شش ماه قبل من و يكي از دوستانم كه «جابر» نام داشت و ۲۰ساله بود، تصميم گرفتيم براي يافتن كار به اروپا سفر كنيم. اما چون هنوز «جابر» به خدمت سربازي نرفته بود، نمي توانست به صورت مجاز و قانوني از كشور خارج شود. از طرفي هزينه خروجي غيرمجاز از ايران هم بسيار بالا و پرخطر بود.
با اين وضعيت تصميم گرفت با ارايه مشخصات يكي از بستگانش به اداره گذرنامه براي خود گذرنامه تهيه كند. بنابراين او با نام و مشخصات پسردايي اش براي خود از اداره گذرنامه شهرمان در «تاكستان» گذرنامه تهيه كرد.
وي ادامه داد: «به هر ترتيبي بود مقداري پول تهيه كرديم و باخريدن بليط اتوبوس از راه مرز بازرگان به تركيه سفر كرديم. مدتي را در شهر استانبول ساكن بوديم. در همين ايام «جابر» با چند جوان ايراني آشنا شد كه آنها هم مثل ما قصد داشتند براي كار به اروپا سفر كنند.»
من نپذيرفتم ولي جابر، حتي گذرنامه اش را هم فروخت تا با پول آن مقدمات سفر دريايي به طرف يونان را آماده كند، ولي زمان سفرشان مدتي عقب افتاد واو نيزوقتي ديد پولي ندارد طي تماس باخانواده اش از آنها خواست تا پولي براي بازگشت به ايران برايش ارسال كنند. جابر با آن پول مدتي را سر كرد تا اينكه آن شب پس از خداحافظي از من به شهر «چشمي» رفت، قرار بود نيمه شب سوار لنج شوند. ديگر از او خبري نداشتم.
با اطلاعات به دست آمده و اظهارات اين جوان ايراني، با پيگيريهاي مسؤولان دفتر كنسولگري ايران در تركيه، به دستور قاضي جنايي شهر «چشمي» مبني بر نبش قبر، جسد جوان ايراني از قبر بيرون آورده شد تا براي تدفين به ايران انتقال داده شود.
گزارش : حسين خاني