شماره ۲۰۵۴ - سال هشتم - پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۰
Thu, Feb 14, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
علي مرادخاني رئيس مركز موسيقي:
گفت وگو

علي مرادخاني رئيس مركز موسيقي:
پژوهش درموسيقي باعث رشد مي شود
049497.jpg
«پرداختن به اقتصاد موسيقي يكي از زمينه ها و راههاي رشد هنرموسيقي است.» به گزارش رسيده از هفدهمين جشنواره بين المللي موسيقي فجر رئيس مركز موسيقي با بيان اين مطلب گفت: «در اين مسير نبايد به راه افراط رفت و اصل و معنويت موسيقي را كمرنگ جلوه داد.» علي مرادخاني كه در بخش پژوهشي جشنواره سخن مي گفت، درباره اين بخش جشنواره موسيقي فجر افزود: ما در اين بخش در حد بضاعت اندك خود توانسته ايم فعاليتي انجام دهيم كه خوشبختانه در اين چند دوره با استقبال خوب و رو به رشد علاقه مندان و مخاطبان مواجه بوده ايم.»
049500.jpg
مرادخاني در ادامه از همه استادان، صاحبنظران، انديشمندان، رسانه هاي گروهي و ... خواست تا طرح و ديدگاههايشان را درباره بخش پژوهشي ارائه كنند تا گامي در جهت ارتقاي بيشتر سطح كيفي فعاليتهاي نظري و منتفع شدن كليت موسيقي كشور برداشته شود.

رويكرد رئاليستي فوئنتس در «پوست انداختن»
049506.jpg
نشست اين هفته ماهنامه ادبيات وفلسفه به نقد و بررسي رمان «پوست انداختن» نوشته «كارلوس فوئنتس» اختصاص يافت. به گزارش خبرنگار ما در اين مراسم كه عبدالله كوثري ـ مترجم آثار فوئنتس به پارسي و جمعي از صاحبنظران حوزه هاي ترجمه، تأليف و زبان شناسي حضور داشتند، كوثري ابتدا به جهان نگري فوئنتس پرداخت و او را محصول زمانه اي دانست كه دلمشغولي هاي سوسياليستي و قدرت نويسندگي، به طور معمول به چيزي به نام «رئاليسم سوسياليستي» منجر مي شود اما فوئنتس به رغم داشتن چنين دلمشغولي هايي و رويكرد رئاليستي در آثارش، به چنين دامچاله اي در نغلتيد. كوثري نظرگاه فوئنتس را به عنوان يك نويسنده مكزيكي در نقطه اي از جغرافياي فرهنگي جهان ترسيم كرد كه از يك نقطه به رويكردي اساطيري مي رسد و از جهتي ديگر به نگاه به تاريخ.
دكتر پژمان در ادامه نشست به خصوصيات بارز رمان اشاره كرد و چهره هاي گوناگون اين رمان را، دگرگون شده شخصيت «فردي لامبر» ـ شخصيت اصلي ـ دانست. او ترجمه اين كتاب را دشوار توصيف كرد و مترجم را در اين آزمون، سربلند خواند. دكتر مشيت علايي نيز در تحليلي كوتاه، نزديكي شعر و نثر در برگردان پارسي را موفقيت براي اين برگردان دانست و ترجمه حاصل را پاكيزه و زيبا دانست. او نيز به جهان نگري فوئنتس اشاره كرد و بنيانهاي فلسفي تفكر معاصر را در تبيين اين جهان نگري مؤثر دانست.

گفت وگو
امروز با سوزان ويلسون
«سوزان ويلسون» مدير برنامه ريز جشنواره فيلم سيدني، از ميهمانان بيستمين جشنواره فجر امسال بودكه براي انتخاب و معرفي ۶يا۸ فيلم ايراني شركت كننده درجشنواره فجر و نيز بازار آزاد سينما به نمايندگي از سوي جشنواره فيلم سيدني در ايران حضور داشت. با وي گفت وگوي كوتاهي داشتيم كه در پي خواهيد خواند.
049494.jpg
• روال نمايش فيلمهاي ايراني در جشنواره بين المللي فيلم سيدني به چه نحوي است؟
•• جشنواره فيلم سيدني هر سال حداقل ۱ يا ۲ فيلم (بسته به كيفيت آنها) را براي نمايش در بخش مسابقه دستچين مي كند. تاريخ نخستين فيلم ايراني كه در جشنواره سيدني به نمايش گذاشته شد به سال ۱۹۸۶ باز مي گردد كه همان موقع با استقبال تماشاچيان روبرو شد و از آن به بعد بود كه فيلمهاي ايراني در جشنواره سيدني به شهرت و محبوبيت دوچندان دست يافتند. جشنواره فيلم سيدني امسال تصميم دارد گلچيني از فيلم هاي بلند، كوتاه ومستند از سينماي ايران را براي نمايش انتخاب كند.
• تاكنون چند بار به جشنواره فجر دعوت شده ايد؟
•• دفعه اول است كه به جشنواره مي آيم. همچنين نخستين سالي است كه جشنواره سيدني نماينده اي را براي انتخاب چند فيلم به اين جشنواره مي فرستد.
• كيفيت فيلم هاي شركت كننده در جشنواره امسال را در چه سطحي يافتيد؟
•• خوب. كيفيت توليد خوب و رضايتبخش بوده و تنوع موضوعي بسياري در فيلم هاي ايراني به چشم مي خورد. بايد توجه داشت كه موفقيت فيلم هاي ايراني در داخل كشور لزوماً تضمين كننده درخشش آن در آن سوي مرزها نيست ولي نبايد نااميد بود چون هنوز تا پايان جشنواره فيلمهاي ديگري در پيش رو داريم.
• فكر مي كنيد علت مطرح شدن سينماي ايران طي چند سال اخير چه چيزي بوده؟
•• فكر مي كنم علت اين امر را بايد در تنوع موضوعات جست وجو كرد. از آنجايي كه فيلمسازان ايراني با نوعي محدوديت موضوعي رودررو هستند همين عامل باعث شده است كه به روابط انساني در فيلمسازي توجه بيشتري شود؛ چيزي كه براي همه قابل فهم است. از سوي ديگر داستان فيلمها ساده و درباره امور مهمي است كه ميان همه انسانها در جريان است.
• چگونه مي توان سينماي ملي كشورها را تقويت كرد؟
•• به نظر من بايد نشستهايي در مورد اهميت حفظ «هويت سينماي ملي» ترتيب داد. مي خواهم بگويم كه اين مشكلي است كه نه تنها سينماي ايران با آن مواجه است بلكه استراليا هم با آن به نوعي رودرروست، اين فيلم ها خارج از مرزهاي استراليا چندان فروشي ندارند و هميشه بازاريابي فيلمهاي داخلي براي كشورهاي خارجي كار دشواري بوده اما فكر مي كنم كه بايد به تلاش خود ادامه دهيم و گرنه هاليوود صنعت فيلم داخلي همه ما را غرق خواهد كرد. هم اكنون ۹۰ درصد فيلمهاي اكران شده در استراليا، محصول هاليوود هستند وهمين امر تنوع فيلمسازي را نابود مي كند.

شعري تازه از رضا دبيري جوان
ياد
يادش به خير باد
كه بي پرده مي زدم
ساز دنيا را
هوش مهتاب مي پريد از سر
چمن از رقص پاي من
به هوش مي آمد
گل زير نگاهم رنگ به رنگ مي شد
و خيالم به خواب خوش مي رفت
پركرده بود بركت دستم
سفره نان فردا را
***
حالا براي ما
بي پرده ساز مي زند دنيا
عاشق ترين نگاه بي جواب مي ماند
هستيم چشم زخم شيطان خورد

دو شعر از رضاحيراني
سنگستان
زمين خودش را دور مي زند
تا بگردد دور خورشيد
ما خودمان را دور مي زنيم
مبادا دور زمين بگردانندمان
واين گليم روز به روز كوتاه تر مي شود و
اين آسمان تا اطلاع ثانوي بن بست است!
حالا كه به قصه هزار ودوم رسيده ايم
چيزي به خاكسپاري دنيا
نمانده و خورشيد
پشت يكي از همين كوهها خاك مي خورد
***
به پنجره هاي بسته شده
سنگ زدن بيهوده ست
آدم هاي اين خانه
سنگ شده اند.

*پاهاي بلاتكليف
شب و بي چراغي واين كوچه هاي پرت
من و پاهاي بلاتكليف!
ديوارهاي رنگ به رنگ
درمان روزمرگي هايم نمي شوند
ديوارهاي فاصله فراتر از انتظار ماست
(چند ايستگاه طي نشده؟
چند راه نرفته؟
ما تا انتهاي جهان
چقدر فاصله داريم؟)

لنور
049428.jpg
شكسته جام طلايي!
و روح، بال گشوده است!
به دوزخي ست شناور
كه خشم جاري رود است؛
تو، «گاي دور»، زفراقش
كنون بگري، وگرنه
از اين پس اشك ميفشان! ـ
كنون و يا كه دگر نه! ـ
تو زنگ را به صدا آر!
نگر چگونه به تابوت
لنور، عشق تو خفته ست!
بخوان، كه يكسره تشييع
در اين سرود، نهفته ست!ـ
به سوگ مردن نامي
كه بر لب پريان بود ـ
و چند بار نشستن
به سوگ او كه جوان بود!
«شما جماعت بدبخت!
كه عاشقيد به مالش،
و نفرتي كه شما راست
از او براي وقارش،
سلامت از تن پاكش
گشود بال و پر، رفت ـ
چه نيكبخت نموديد
كسي كه مرد و دگر رفت! ـ
زبان تهمت پركين
و چشمهاي شياطين
چگونه باز تواند
چنين سرود بخواند؟ ـ
كه خود بكشت كسي را
كه همدم پريان بود
چه بي ريا و چه دل پاك
چه بي گناه و جوان بود!»
«پكاويموس»، چنين نيست
صداي ياوه هذيان،
چو مي رسد به خداوند
نواي «سبت» اين سان!
لنور، همره اميد
كه پرگشود كنارش،
ز عشق خويش، تو را مست
گذاشت جا به مزارش ـ
چه آرميده به اعماق
كنون عدالت و ايثار!
و زندگي نه به چشمان،
به گيسوان طلاوار! ـ
هنوز زندگي آنجاست،
ميان گيسوي نورش ـ
و مرگ، روي دوچشمي
كه خفته است به گورش.
و حال، دور شويد، آي!
كه قلب من پرنور است
و نوحه هاي غم انگيز
از اين دهان چه به دور است!
سرود پيروزي از من
چو برشنيده، سبكبال
فرشته بال كشيده
به سوي مقصد خود، حال!
تو زنگ را نزن اين بار! ـ
كه روح شاد مبادا
به ياد خاك بيفتد،
از آن نشاط مقدس
به اين مغاك بيفتد،
زمين، جماعت ديوان،
و آسمان پري ها
مباد تا بشكافد
روان غمزده اش را ـ
ميان دوزخ اينجا
و دوردست به جنت ـ
بر آن سرير طلايي
كه شه نشست به جنت.

آلن پو؛ آلن پوي شاعر
049425.jpg
ادگار آلن پو در ۱۹ ژانويه ۱۸۰۹ در بوستون متولد شد. پيش از ۳ سالگي يتيم شد و سپس جان آلن ساكن ريچموند ويرجينيا او را به فرزندي پذيرفت.
اولين مجموعه شعرش «تيمور لنگ» در ۱۸۲۷ به چاپ رسيد. در ،۱۸۳۴ پس از محروم نمودن ادگار از ارث، پدرخوانده او درگذشت. تنها اقبالي كه پس از آن نصيب پو شد، برنده شدن در مسابقه داستان كوتاه Baltimor Saturday Visitor بود، كه براي او موقعيتي شغلي را نيز در مجله Southern Literary Messenger به ارمغان آورد. در سال ،۱۸۴۰ داستان هاي «گروتسك» و «عربسك» از پو دردو مجلد انتشار يافت. چاپ مجموعه شعر «كلاغ» در ۱۸۴۵ شهرت بسياري را براي او به ارمغان آورد و چاپ مجموعه اي تازه از داستان هايش حتي بيشتر به اين شهرت افزود. همسر جوان او در ۱۸۴۷ درگذشت و تا دو سال پس از آن، تمام آنچه پو منتشر كرد شامل چهار شعر: «آنابل لي»، «براي آني»، «اولاليوم» و «سرزمين زر» مي شد. پس از گذشت ۳ سال از درگذشت همسر، يك روز صبح، پو در حالي كه هذيان مي گفت در خيابان پيدا و اين ماجرا منجر به مرگ او در صبح يكشنبه ۷ اكتبر ۱۸۴۹ در بيمارستان شد.
برگردان به شعر: سپيده جديري

دو شعر از محمدعلي بهمني
049422.jpg
* سركنگي*(۱)
در خواب ديده بودم
ـ دهها بار
با ديده خيال هم
آنك اما:
با چشمهاي بيدارم مي ديدم
ديدم ستون و سقف
ديدم اتاق و هرچه در او
قيقاج مي رود
ديدم كه زلزله
سركنگي تو را تقليد مي كند
ديدم چه و چه و چه ـ بماناد
گفتم كه «شمس»
وقتي كه مي سرود
«رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست»
سركنگي تو را
بي شبهه ديده بود
***
«خيام» بود و ابريق اش
«حافظ» كنار جام عقيق اش
من بودم و دلم
با زخمهاي هر چه عميق اش
پيراهن تو بود و حريق اش
مي سوختم! و ... باز
هر چرخش تو شعله ترم مي خواست
موزون تر از تراش غزلهايم بودي
مي شدكه واژه واژه ، تو را
تقطيع كرد و وزن بديع ات را نوشيد
مي شد تو را نوشت
ـ نت كرد
اجراي تازه اي از رقص موج را
در شهر مژده داد
مي شد هوار زد
مي شد سكوت كرد
مي شد خسيس شد
مي شد حسود ماند
مانند من كه جذبه رقص ات را
جز از براي خويش نمي خواهم
سركنگي (۲)
خمار خلسه گهواره مانده بودم
ـ تو
مرا به جذبه معراج جسم و جان بردي
و ميزبان سماعم شدي
اگر حسود نبودم
تو را چنين كه تويي
مي سرودم و در شهر
به نعره مي خواندم
هنوز سر خوش سركنگي توام
و هنوز
ستون و سقف
اتاق و هرچه در او
شنگ از چميدن توست
برقص تا خلأ كودكي و پيري من
پر از تو و تهي از هرچه بود و هست شود
برقص سيبستان
برقص تا غزلم
براي چيدن تو
واژه واژه دست شود
برقص ميوه ممنوع
تا... وقوع هبوط
***
مجاب جاذبه گاهواره اي شده ام
كه تا هنوز
مرا تاب مي دهد
شب و روز
پانوشت:
@سركنگي: حركتي آييني در رقص جنوب



|   شناسنامه   |   آرشيو   |