شماره ۲۰۵۴ - سال هشتم - پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۰
Thu, Feb 14, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
آموزشي
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
روز والنتين در ايران
* سركوب عشق هميشه و درحالي صورت مي گيرد كه دل مشغولي هاي حاصل از آن بخش اعظم ظرفيت جوامع بشري را به خود اختصاص داده است.

مصدر اشك هاي شوق
آدمها هميشه حقيقت جو بوده و هستند و همواره براي پيداكردن «حقيقت» از همه چيز مي گذرند و تمام مشقات وناملايمات را تحمل مي كنند تا حقيقت را پيدا كنند و البته در اين ميان پيداكردن «حقيقت وجودي» انسانها مشكل تر است و نياز به تمرين و ممارست بسيار زيادي دارد اما آدمها نيز در اين راه گاهي به دنبال منشأ ماهوي وگاهي در پي مسبب و حقيقت فيزيكي خودشان هستند.
غرض اين است كه روزنامه ايران ايستگاهي براي پيدا كردن گمشده است، كساني كه در پي شناخت پدر ومادر يا فرزند از اين خانه به آن خانه و از اين شهر به آن شهر مي روند تا شايد اسم و نشاني عزيزشان را به دست بياورند تا زندگي شان بو و عطر تازه اي به خود بگيرد.
«جويندگان عاطفه» هنگامي كه به روزنامه ايران مي آيند تاب و توان را از دست مي دهند و قلب آنان براي لحظه ديدار بي قرار مي زند، نفس ها در سينه ها حبس مي شود و حتي آب دهان نيز خشك مي شود و اشك حجب و حيا را از بين مي برد و از ديده ها فرومي ريزند تا روح و احساس آدمي بتواند از اين لحظه هاي نفس گير به سلامت گذر كند… سرانجام پدر يا مادر يا خواهر يا برادر و همه و همه يكديگر را در آغوش مي گيرند و از غربت و دوري مي گريند و اشك شوق نيز ديده ها را مي شويد و آينده روشني را به آنان هديه مي كند و پس از اين لحظات ضربان قلب به آرامش مي رسد و نفس ها از حبس رهايي مي يابند… و زندگي ادامه مي يابد… ضمير ناخودآگاه آدمي سبب تمامي اين كنكاشهاست. كنكاشهايي كه فقط براي آرامش و مسكن روح عمل مي كنند. اگر به اين پديده اجتماعي با دقت نگاه كنيم نخستين سؤالي كه در اين تلاشها مطرح مي شود اين است كه براي پدر ومادري كه اصلاً آنان را نديده ايم و محبت و گرماي آغوش آنان را احساس نكرده ايم چرا بايد به دنبال آنان باشيم؟ يا اصلاً چه فرقي مي كند كه پدر يا مادر ما چه كساني هستند. اگر كمي تأمل و تفكر كنيم درمي يابيم كه آنچه علاقه و پيوندما را با پدر ومادر مستحكم مي كند روابط عاطفي و محبت ها و زحمات طاقت فرساي آنان است و گرنه چه بسيار فرزنداني كه به دليل لاقيدي پدر ومادرانشان اعتنايي به آنان ندارند و بود و نبودشان را در زندگي مؤثر نمي دانند. به عبارت ديگر اگر همين لحظه به من نوعي بگويند كه پدر ومادر من افراد ديگري هستند با ديدن پدران ومادران واقعي هيچ احساسي، (احتمالاً جز نفرت و دهها سؤال ديگر) برايم باقي نمي ماند زيرا در حقيقت پدر ومادر واقعي من همين كساني هستند كه جواني شان را براي پرورش من هديه كرده اند. هديه اي كه به هيچ عنوان و با هيچ چيز برابر و قابل جبران نيست (از خانمي پرسيدند كه بهترين پدر دنيا كيست و او گفت، پدر من، زيرا تا شب ازدواج ام نمي دانستم كه او پدر شناسنامه اي من نيست، اما به قدر يك دنيا او را دوست دارم و او را پدر واقعي خود مي دانم).
آري: صرفاً از چه كسي به دنيا آمدن ملاك تشخيص پدر ومادر نيست. پدر ومادر واقعي همان كساني هستند كه دست من و شما را مي گيرند و به محيط گرم و صميمي خانه شان مي برند و از نهالي ضعيف و درمانده به درختي تنومند تبديل مي كنند و وجودشان را سنگفرش قدمهاي ما مي كنند و چشمانشان چراغ سعادت و خوشبختي ما مي شود.

روز والنتين در ايران
بگرديم روز عشق ايراني بيابيم
* سركوب عشق هميشه و درحالي صورت مي گيرد كه دل مشغولي هاي حاصل از آن بخش اعظم ظرفيت جوامع بشري را به خود اختصاص داده است.
049443.jpg
آنهايي كه اميدي براي بودن و درآميختگي با جريان حيات را دنبال مي كنند، از جداشدن مي هراسند و با يكي شدن ممزوجند. آنها براي تأمين اين معنا تفاهم را به جاي غريزه مي نشانند و از آن به عشق تعبير مي كنند. به همين خاطر فيلسوفان اشراق هم ريشه عشق را در «عشقه» پيدا كرده اند، گياهي كه پايه هاي خود را در زمين سخت مي كند با تنه درخت يكي مي شود و درخت را به تاراج مي برد. در چنين حال و هوايي عاشقي و معشوقي پديدار شد و آنگونه كه «احمد غزالي» در «سوانح العشاق» نوشته بود:«زين پس عاشق زمين ذلت شد و معشوق آسمان عزت.»
دوباره از تو گفتن نه نبايد
«نيچه» عشق رؤيايي را در ميان خنياگران دوره گرد پرو وانس يافته بود، برخي هم به داستانهاي هزارويك شب اشاره مي كنند و آن داستان ها را مبين اين نكته مي دانند كه سرودهاي عاشقانه از قرون وسطي گام پيش گذاشته و ترغيب پاكدامني از سوي كليسا كه به ارزش افزوده زنان جذابيت بخشيده بود را سامانه غزل عاشقانه معرفي مي كنند.
تعاريف گوناگون و مجللي از عشق وجود دارد كه آن را درامي درخور روانكاوي ساخته است. نيمه گمشده اي براي روحي تشنه، دكتر «آذردخت مفيدي» روانكاو، اين نيمه گمشده را براي عشق چنين معنا مي كند: «روان انسان ها نيمه اي زنانه و نيمه اي مردانه دارد و فيزيولوژي ما تعيين مي كند كه كدام نيمه بايد غلبه داشته باشد. نهايت رشد انسان تكامل نيمه هاي وجودش است ولي معمولاً چنين مسأله اي يك اسطوره است و آن موقع «انسان تمام» مي شود. عشق يعني اينكه ما در فردي نيمه ديگر وجودمان را مي بينيم و آن فرد را ايده آليزه مي كنيم و بعد با احساس يكپارچگي و تكامل، اسم اين پديده را عشق مي گذاريم .»
049449.jpg
در عشق دل مشغولي هاي متناقض تجربه مي شود و ايثارگري عاشقانه از نوع بهشتي جايگزين سنگدلي زميني مي گردد، «مسعود هوشمند» ترانه سرا اين جايگزيني را چنين تفسير مي كند:«اين موضوع همان تفاوتي است كه عشق مجازي را از حقيقي جدا مي كند. واقعيت عشق مجازي در نگرش مادي و مشتاقانه ميان زن و مرد نهفته است و عاشق براي دستيابي به معشوق به تمثيلات عاشقانه توسل مي جويد.»
عشق و نهادهاي مستقر در جامعه همواره تضادهاي خطرناك با يكديگر داشته اند؛ «مسعود بهنود» روزنامه نگار تصويري كلي از برخورد ايرانيان در دهه هاي اخير با موضوع عشق ارائه مي دهد: «تا هنگام مشروطيت كه مردم آواي حريت به گوششان رسيد، عشق هم مانند مسائل ديگر زندگي منحصر به اشراف بود، بنابراين در پشت خانه هاي فئودال ها عشق هويدا بود، در ادبيات هم جاي مي گرفت و مثل ساير مي شد. اما وقتي نوبت به عامه مردم مي رسيد آنها متهم مي شدند كه پايشان رافراتر از موازين جامعه گذاشته اند و متأسفانه علما هم عشق را به عنوان منكرات به حساب مي آوردند و كوشش مي كردند كه عشق منحصر به خسروپرويز و … باشد.»
بعد از مشروطيت عشق در ايران بيان عمومي پيدا كرد و حتي در دوران ديكتاتوري پهلوي هم مانعي براي ابرازش ايجاد نكردند، بلكه عشق بال و پري هم گرفت تا مردم سرگرمي مفصلي داشته باشند. اما با وقوع انقلاب بهمن ۵۷ از عشق تصوير ديگري تصور شد، «مسعود بهنود» از سالهاي ابتداي انقلاب مي گويد: «بعد از انقلاب اسلامي براساس قرائتي از اسلام كه مورد اجماع علما هم نيست، اين تصور پيدا شد كه عشق ممنوع است به تازگي كتابي درباره سانسور كتابها در سال ۷۵ خواندم… اين كتاب نشان مي داد كه عشق را با تمامي مضامين و ايهام هايش سانسور كرده بودند و اصلاً صحبت منكرات در ميان نبود، من باور نمي كنم كه اينها عشق را تجربه نكرده باشند.»
سركوب عشق هميشه و درحالي صورت مي گيرد كه دل مشغولي هاي حاصل از آن بخش اعظم ظرفيت جوامع بشري را به خود اختصاص داده است.«مسعود هوشمند» اعتقاد دارد كه هيچ مانعي نمي تواند اشتياق و دوست داشتن را سركوب كند. وليكن دكتر «آذردخت مفيدي» سركوبگران را در دو طيف گوناگون قرارمي دهد: «يك دسته آدم هايي هستند كه مي خواهند با تمام هستي يكپارچه شوند و دسته ديگر از وجود خودشان بيزارند و توانايي عشق ورزيدن ندارند.»
049446.jpg
اقتدار مصلحت انديشان و تصلب باورهاي ايدئولوژيك و برداشت هاي جنسي از عشق غالباً اين پديده انساني را در جايگاه تعارض با هنجارهاي جامعه قرارمي دهد. از اين رو عاشق دچار اضطراب و طغيان مي شود و اين اضطراب را جذاب و دلفريب مي بيند و در اين لحظات گمان مي برد كه ساعات عشق مطبوع و دلرباست .
اما هر چه هست، عشق، دغدغه شيرين و هميشگي انسان بوده و هست و هر ملتي نيز افسانه ها و عشاق و ماجراهاي عشقي خاص خود را دارد كه غالبشان شباهت هاي تام به يكديگر دارند. اگرچه به هر زبان باز، تازه است.
از والنتين تو
بسياري را گمان براين است كه روز والنتين به مناسبت سالمرگ قديسي به همين نام كه احتمالاً در حوالي سال ۲۷۰ ميلادي روي داده گرامي داشته مي شود. اما جداي از اين روايت، روايات ديگر حكايت از آن دارد كه كليساي مسيحي از آن رو جشن والنتين را در نيمه ماه فوريه برگزار مي كند كه به جشن «پاگان لوپركاليا» جلوه اي مذهبي ببخشد. اين جشن به «فونوس» كشاورز روم باستان و «رومولوس» و «رموس» بنيانگذاران شهر روم تعلق داشت. اما روايتي كه در ميان مردم بيشتر رواج دارد مربوط به قديس مرموزي به نام «سنت والنتين» است. افسانه حكايت وار او را به دوران امپراتوري «كلوديوس دوم» مربوط مي دانند، آن زماني كه امپراتور به اين نتيجه رسيده بود كه سربازان مجرد از سربازان متأهل كارآتر هستند، بنابراين ازدواج را براي مردان جوان ممنوع اعلام كرده بود و والنتين با اين حكم ناعادلانه به مبارزه برخاست و به عقد عشاق جوان پرداخت و با برملايي رازش به مرگ محكوم شد. طبق روايتي ديگر از اين افسانه او نخستين كارت تبريك والنتين را به هنگامي كه زنداني بود براي دختر زندانبانش كه به او دل سپرده بود مي فرستد، اين كارت پيش از مرگش و با امضاي «از والنتين تو» اعتبار پيدا كرد. روز والنتين از قرن هفدهم عموميت يافت و كم و بيش از جانب تمام طبقات و گروههاي اجتماعي مورد توجه قرارگرفت. هر سال در ماه فوريه گل و شيريني در كشورهايي كه اين رسم رايج است ميان عشاق ردوبدل مي شود و حتي افرادي كه شجاعتي در بيان احساسات خود ندارند از اين فرصت براي ابراز عشق بهره مي گيرند. بر طبق آمار «انجمن كارت تبريك» هر سال در روز والنتين حدود يك ميليارد كارت رد وبدل مي شود كه ۸۵ درصد آن را زنان خريداري مي كنند. قديمي ترين دست خط والنتيني هم متعلق به دوك اورلئان (چارلز) است آن هم زماني كه در برج لندن زنداني بود خطاب به همسرش نوشته و اكنون جزو كلكسيون دست نوشته هاي كتابخانه انگلستان محافظت مي شود.
چندي است كه روز والنتنين در ايران هم طرفداراني پيدا كرده و هداياي مربوط به اين روز در بين كارت تبريك ها و هداياي ديگر در برخي مغازه ها خودنمايي مي كند. «شاهرخ بنكدار» از فروشندگان پاساژ گلستان در شهرك غرب درحالي كه هداياي مربوط به روز والنتين در كنار ساير اجناس مغازه اش به چشم مي خورد. مي گويد: « روز والنتين در ايران يكي، دوسال است كه رسم شده، اما غالباً ماهيت اصلي آن را همه نمي دانند.»
اجناس غرفه شاهرخ از ۱۵۰۰ تا ۱۳ هزارتومان به فروش مي رسند.يكي از خريداران اين هدايا با اشاره به اينكه، دوره عاشقي براي هر كسي اتفاق مي افتد، مي گويد: «مگر عشق فقط مال غربي هاست، در مورد هر چيزي تحقيق مي كنند جز اينكه بفهمند چگونه آدمي با عشق زندگي كرده است.»
طي سالهاي اخير روايت ديگري در ايران پديد آمده كه گرايش هاي متفاوتي را سبب شده، «مسعود بهنود» آن را چنين روايت مي كند: «بعد از دوم خرداد ۷۶ ما به طرف يكي از پذيرفته ترين تجربه هاي جامعه شناختي دنيا گام برداشتيم و ازآن پس شادماني، عشق و لطافت به جامعه بازگشت.»
فراموشي آن ساليان، جوانان معترف به عشق را در تجربه اي ناتمام تنها گذاشت، درحالي كه دنيا در همه لحظه هاي زندگي بهانه هايي را براي شادماني و تداوم حيات جست وجو مي كرد، اما آنگونه كه «مسعود هوشمند» مي گويد جوانان ايراني از اجتماع گريزان بودند:«كمبودهاي رفاهي ما نسبت به غرب، جوانان را از هم دور كرده بود و آنان براي جبران كمبودهايشان مسائل مبتلا به آن جوامع را به رسم هديه به اينجا آوردند.»
روز والنتين در اصل روزي است كه انسان ها بدون شرم به يكديگر ابراز علاقه مي كنند. اما براي هر روزي بايد اهليتي را جست وجو كرد تا كفايتي حاصل شود، دكتر «آذردخت مفيدي» اين روز را برآمده از تمدن غربي مي داند و مي گويد كه در آن چندان نمي توان احساس صميمانه از آن خود بودن را پديد آورد و «مسعود بهنود» بهترين راه را در واقعيتهاي تاريخي مي جويد كه در تاريخ فرهنگي سرزمين مان كم نيست تا مناسبتي از دل اين واقعيتها برآوريم و روز دل بسازيم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |