اشاره: همه چيز مثل هميشه. گذشت و گذشت. آغاز كرديم و به پايان رسانديم بيستمين جشنواره را. فيلم ها را ديديم و ... افسوس خورديم و گاه هم سرمان را با غرور بالا آورديم. اما هرچه بود، گذشت. مروري بر فيلم هاي بخش مسابقه سينماي ايران را مي خوانيم، مروري نقد گونه و به انتظار سالي دگر مي نشينيم، سالي كه فيلم هاي جشنواره اش چنان باشد كه دست آدم به نوشتن برود. فيلم هايي كه وادارت كند، برانگيزاندت تا بنويسي و بنويسي و بگويي...
• آرزوهاي زمين؛ سلامي دوباره بر فيلم كوتاه
آسيب اصلي فيلم هاي فيلمسازاني كه از فيلم كوتاه به فيلم بلند رسيده اند، خصوصاً در فيلم اول آنان، عدم شناخت و درك تفاوتهاي فيلم كوتاه و بلند است. آرزوهاي زمين هم آسيب اصلي خود را از اين نقطه مي خورد. قصه بي اوج و فرود فيلم بيش از اينكه مناسب يك فيلم سينمايي بلند باشد، به درد فيلم كوتاه مي خورد واصلاً به همين دليل است كه فيلم بي دليل كش آمده است تا به حدنصاب زماني يك فيلم بلند برسد...
تصاوير چشم نواز موسائيان در اين فيلم، مي كوشد تا كمبودهاي داستاني فيلم را باتمسك به اين حربه به نحوي بپوشاند. اما اين امراتفاق نمي افتد. فيلمساز برحسب ـ فقط ـ نماهاي كارت پستالي و ... خيلي وقت است كه در اين مرزو بوم به كليشه رسيده است؛ و مؤساييان گويا اين را نمي داند. به نظر مي رسد كه كارگردان براي ساخت اين فيلم، حدود پنج سال دير جنبيده است. اگر به عنوان مثال اين فيلم قبل از فيلم قبادي و يامهرانفر ساخته مي شد، مي شد درباره اش تأمل كرد، اما اكنون... بگذريم.
• ارتفاع پست؛ او بالاخره چه مي گويد؟
«ارتفاع پست» فيلم بدي نيست. حتي مي توان گفت كه اين فيلم بلوغ تكنيكي حاتمي كيا را نشان مي دهد. وقوع كل حوادث اصلي داستان، در يك مكان محدود، وقتي محدودتراز «آژانس شيشه اي» كه آن فيلم هم در چنين فضايي ساخته شده بود، نتوانسته است خللي در ساخت يك فيلم پرتحرك، جذاب و تأثير گذار ازجانب حاتمي كيا وارد سازد. فيلم، ساختار فكر شده اي دارد و در اين هيچ شكي نيست. اما...
«حاتمي كيا» معتقد است كه اين فيلم هم در راستاي «آژانس شيشه اي» ساخته شده و بشدت در مقابل داعيه ضد مردمي بودن آژانس شيشه اي موضع مي گيرد. اين درحالي است كه تفاوت اين دو فيلم كه البته بطور يك درميان در آثار حاتمي كيا مسبوق به سابقه است از موارد «اظهرمن الشمس» در سينماي ايران است. تمسك او به انتخاب آژانس شيشه اي در ميان پنج فيلم برتر جشنواره فجر هم بي پايه تراز آن است كه بتوان به توجيه آن نشست. در مقابل اين ادعا مي توان گفت بنا بر اين عدم استقبال مردم از موج مرده و روبان قرمز دليلي بر ضد مردمي بودن آن ها است و ... كه باز هم رويكردي بي پايه است.
به هر تقدير، ارتفاع پست بلوغ تكنيكي حاتمي كيا را نشان مي دهد. اما بلوغ فكري او... بگذريم. مادام كه كارگردان، با خودش رودر بايستي داشته باشد، نمي توان درباره تفكر و انديشه او سخن گفت. اينطور نيست؟!
• امتحان؛ جادوي كارگردان
امتحان، كاملاً فيلم كارگردان است. فيلم، نه قصه دارد، نه بازيگر. قصه هايي هم كه در طول داستان تكوين مي شود، برگرفته از فضايي است كه فيلم در آن شك گرفته؛ و به عبارت بهتر فضا در اين فيلم داستان مي سازد و اين براي كارگرداني كه فيلم اول خود را مي سازد، داشته كمي نيست!
نمي گويم رفايي در لحظه به اين ساختار رسيده. فيلم آشكارا نشان مي دهد كه به رغم ظاهر مستندگون آن روي تك تك اجزا و عناصر فكر شده و حتي به نظر مي رسد فيلمنامه اي مستند گون هم بر اين پايه نوشته شده باشد و البته اختفاي تمام اين ها در پشت ظاهر ساده فيلم نشانگر قدرت كارگرداني استكه گويا بهتراز خيلي هاي ديگر به جادوي مستند نمايي واقف است.
همين كه در سينمايي كه بسياري از فيلم هاي داستاني با سوپر استارها و... توان نگه داشتن تماشاگر را روي صندلي ندارند، فيلمي بدون ستاره، بدون بازيگر به معناي مرسوم و بدون داستان تماشاگر را تا انتها با خود مي كشد، ارزش هاي فيلم را آشكار مي كند. ارزش هايي كه بي شك، با يك تدوين مجدد و ترميم كندي ريتم فيلم در برخي از صحنه هاي ابتدايي ، فزونتر هم خواهد شد. رفايي، اگر اين مسير را ادامه دهد، مي توان به موفقيت او اميد بست. همين!
• ايستگاه متروك؛ اين كافي نيست!
عليرضا رئيسيان، چند سالي مي شد كه فيلم نساخته بود. نمي دانم اين كه «ايستگاه متروك» به كار اول فيلمسازان ميانمايه تازه كار مي خورد، آيا مي توان به اين دليل باشد؟ يعني آيا رئيسيان فيلمسازي را فراموش كرده است؟
فيلم رئيسيان كه پيش از اين فيلم خوب ريحانه و فيلم متوسط سفر را در كارنامه دارد، مالامال است از اشتباهاتي كه به هيچ وجه نمي توان آن را از كسي چون او انتظار داشت. قاب بندي هاي غلط، لرزش هاي بي محمل تصوير، حركت بي بهانه دوربين، ايفاي نقش متظاهرانه بازيگران، بازي گيري بد ازكودكان، داستاني بي پايه و بي نتيجه و... همه و همه دلايل ضعف اين فيلم است. گويا تنها ارتباط اين فيلم با فيلم هاي ديگر كارگردان، حضور زن در كانون فيلم است كه البته اين بار در اين فيلم تفاوتي هم نمي كند شخصيت اصلي فيلم زن باشد يا مرد! و مي دانيم كه اين كافي نيست. بخصوص براي عليرضا رئيسيان.
• بماني؛ سياه مشق مهرجويي
بالاخره مهرجويي هم به فرم فيلمسازي مورد پسند فستيوال هاي خارجي رو آورد. اما نتيجه، آني نيست كه انتظارش مي رود...
فيلم مي كوشد ظاهري مستند گونه به خود بگيرد. اما توجه كنيم كه اين از دل فيلم بر نمي آيد، حداقل اين كه بايد گفت فيلم، از ابتدا قواعد اين نوع نگاه را وضع نمي كند. «بماني» با داستان شروع مي شود، با مستند نمايي ادامه مي يابد و با داستان به پايان مي رسد. اين، ظاهري آشفته به فيلم مهرجويي مي بخشد، گويي كه تكليف او با خودش و با فيلم روشن نيست.
به نظر مي رسد مهرجويي در مقابل عظمت موضوع كم آورده. خود سوزي زنان، موضوعي است كه هركسي را مي تواند درگير خودكند. اين براي شروع فيلم كافي است. اما براي ادامه، نياز به تحقيقاتي احساس مي شود كه بتواند عمق موضوع را نشان بدهد. در اينجاست كه كمبودهاي فيلم مهرجويي احساس مي شود. بماني، دراين مرحله فقط روي سطح متمركز مي شود. دوستي كه تحقيقاتي در اين زمينه داشته مي گويد: «خود سوزي زنان ايلام، كه گاه بخاطر مسائل بسيار پيش پا افتاده رخ مي دهد، بيشتر يك اعتراض سنتي است كه روند جامعه پذيري زنان در آن سرزمين آن را ايجاب مي كند.» و من سؤال مي كنم كه آيا «بماني» از نشان دادن اين اعتراض موفق است؟ جواب، بي گمان منفي است و همين جواب منفي، لزوم ساخت فيلم هايي ديگر در اين باره را يادآور مي شود. خود مهرجويي هم مي تواند پيشقدم شود. به هر حال، ساخت يك سياه مشق باعث خواهد شد فيلم بعدي از سطح بالاتري برخوردار باشد؛ نه؟
• پرنده باز كوچك؛ يك فيلم «نديده»!
پرنده باز كوچك را نديده ام. رهبر قنبري را هم نمي شناسم. اما حرف هايش را خوانده آمد و به نظر مي رسد فردي با مطالعه و داراي شناخت است. اما دوستان منتقد كه اين فيلم را ديده اند مي گويند: «فيلم تفاوتي با ساير فيلم هاي شبه ژانر جشنواره اي اين مرزو بوم ندارد». نمي دانم، قضاوت قبل از ديدن فيلم امكان پذير نيست. مي نشينيم به انتظار اكران عمومي فيلم...
• خانه اي روي آب؛ رشته هايي كه پنبه مي شوند
فرمان آرا، پس از فيلم موفق «بوي كافور، عطرياس» كه مي تواند عنوان بررسي بيست سال هنر و روشنفكري ايران را بخود اختصاص دهد، اين بار در خانه اي روي آب، رو به نوعي تحليل اجتماعي بر پايه تحليل رواني يك شخصيت زده است. شخصيت محوري اين فيلم مي تواند روح زمان قلمداد شود و شخصيتهاي حاشيه اي تر اين فيلم، همه و همه درتفسير لايه هاي ديگر اجتماعي اين سالها، روند رو به فروپاشي اخلاق و... نقش انكارناپذري دارند. فرمان آرا هم در اين تحليل نهايت هنرمندي را به خرج داده است. شخصيت پردازي هوشمندانه كارگردان سيمايي عمومي از بي اخلاقي حاكم بر اجتماع اين سالها را ترسيم مي كند، كه البته، با كارگزاري سه نسل مختلف در متن و بطن روايت به سيماي عمومي تاريخ اين مرز و بوم هم قابل تسري است...
اما... رويكرد سهل انگارانه كارگردان در قسمتهاي پاياني فيلم همه رشته ها را پنبه مي كند. تمسك فرمان آرا به عناصر متافيزيكي براي جلوگيري از تسريع اين روند، اگر هم در ساخت و پرداخت جواب مي گرفت، باز رويكردي ساده انگارانه بود. اما حال، با توجه به اينكه ساخت اين قسمت ها هم سرسري گرفته شده، و كوچكترين نشاني از بلوغ تكنيكي متبلور در قسمت هاي ابتدايي و مياني فيلم در اين قسمت ها وجود ندارد، مي توان نتيجه كلي را حدس زد. پنبه شدن رشته ها و از دست دادن دستاوردهايي كه در طي روند روايت به دست آمده، نتيجه محتوم چنين رويكردي است. كاش فرمان آرا چنين عمل نمي كرد و تحليل اجتماعي خود را چنين بازوايدي چند نمي آلود!
• خواب سفيد؛ يك موقعيت بامزه
پس از سياه مشق ـ البته موفق و قابل تأمل ـ جبلي در «پسرمريم»، جبلي در «خواب سفيد» رو به ژانري آورده كه پيش از اين در آن شناخته شده و عمده موفقيتهايش را در آن به دست آورده است...
«خواب سفيد» يك كمدي جمع و جور از حميد جبلي است. فيلمي كه نه از چيزي سوءاستفاده مي كند و نه در كشاندن تماشاگر به دنبال خود ناموفق است. عمده موفقيت فيلم در پرداخت يك موفقيت بالقوه «بامزه» است كه بر پايه نوعي تناقض رفتاري، فيزيكي و ... واضع موقعيتهاي كميك ثانوي و... مي شود.
خواب سفيد جبلي، فيلمي بي بديل نيست. اما فيلمي است كه مي تواند به عنوان فيلم دوم يك كارگردان اميد بخش باشد. جبلي در اين فيلم نشان مي دهد همانگونه كه بازي در نقش هاي كميك را «بلد» است، مي تواند به همان نسبت كارگردان خوبي هم باشد.
• تيك؛ سوءاستفاده
بازي هاي بد از بازيگران بدتر؛ موقعيت داستاني كليشه اي و بارها واگوشده؛ چاشني هاي سياسي سهل انگارانه؛ ملودرام ضعيف، بي پايه و بي بنيان و ... تمام چيزي است كه درباره فيلمي چون «تيك» مي توان گفت.
بسياري معتقدند «تيك» يك فيلم خوش ساخت است. مي توان اين سؤال را از فلاح پور (كارگردان فيلم) كه زماني هم منتقد بود پرسيد كه: اگر اين فيلم خوش ساخت است. يعني سطح بالاي سينماي ايران در اين جاست؟ واقعاً اين فيلم در مقايسه با چه فيلم هاي ديگري فيلمي خوش ساخت ناميده مي شود؟ ... اگر اين فيلم در سطح سينماي ايران فيلم خوش ساختي است، قطعاً بايد اين سينما را تعطيل كرد. همين.
• سفر به فردا؛ هيواي شماره دو
اين كه «حقيقي» كارگردان فيلم «سفر به فردا» تهيه كننده فيلم «هيوا» بوده، مي توانست چندان مهم نباشد، البته به شرطي كه «سفر به فردا» از «هيوا» متفاوت بود. اما اكنون اين فيلم، ادامه اي بر فيلم «هيوا» به شمار مي رود...
رزمندگاني در حال و هواي جنگ، در حالي كه شرايط اجتماعي ـ سياسي كاملاً عوض شده تصويري آشنا در تاريخ سينماي جهان است. اين موقعيت سيماي تك افتادگاني را به اين قهرمانان مي دهد كه در همين سينماي خودمان رسول ملاقلي پور استاد به تصوير كشاندن آنهاست. «سفر به فردا» هم در زمره اين آثار است. با اين تفاوت كه از اعتبار اصل، كه همه آثار ملاقلي پور باشد، بي بهره است. اين، اصلي ترين نقطه ضعف سفر به فرداست، وگرنه از جنبه هاي ديگر، اين فيلم از جدي ترين فيلم هاي جشنواره امسال بود...
• شام آخر؛ خاچيكيان + فيلم هندي = جيراني
فريدون جيراني عاشق فيلم هندي است (اينگونه كه شنيده ام). او خاچيكيان را هم دوست دارد (به گواهي نوشته هايش) وتلفيق اين دو، راه به فيلم هايي چون «قرمز» و «شام آخر» مي گشايد.
«شام آخر» يك ملودرام معمولي است (فيلم هندي)؛ و در آخر پاي نوعي پرداخت جنايي هم به قصه باز مي شود (خاچيكيان). اما مشكل در اين است كه قسمت دوم فيلم، ادامه منطقي قسمت اول نيست. رابطه اي كه ميان استاد و شاگرد شكل مي گيرد، حتي اگر پاي رقابت عشقي هم ميان مادر و دختر وسط كشيده شود، به لحاظ دلالت منطقي نمي توان مقدمه اي بر جنايت انتهاي فيلم باشد.
به اين ها اضافه كنيد ضعف هاي روايي فيلم را، بخصوص نقضي كه در روايت اول شخصيت فيلم صورت مي گيرد، تا كلسيكون اشتباهات اين فيلم كه قابليت تبديل شدن به يك فيلم خوب را داشته ، تكميل شود. اگر اين مسائل را ناديده بگيريم، فيلم، فيلمي بياد ماندني مي شود. اما حيف كه جيراني، يك روانشناس خوب نيست و فيلم ها و شخصيتهايش همواره از اين حيث آسيب هاي فراواني را متحمل مي شوند.
• عيسي مي آيد؛ يادش بخير
علي ژكان، فيلم به فيلم خاطره فيلم ماديان را مخدوش مي كند. گويا اين همان كارگرداني نيست كه ماديان را با آن ظرافت مينياتوري به تصوير كشيده است.
نزول فيلم به فيلم ژكان اكنون در «عيسي مي آيد» به حدنهايت رسيده است. «عيسي مي آيد» فيلمي آشفته و پريشان است. رئاليسم تأثير گذار ابتداي فيلم جا به نوعي سور رئاليسم نپخته و خام و آشفته قسمت هاي مياني و پاياني مي دهد، تا تأثير قسمت اول را هم زايل كرده و علامت سؤالي بزرگ در مقابل توان كارگرداني علي ژكان قرار دهد. براستي اگر ژكان در حد «عيسي مي آيد» است، پس «ماديان» را چه كسي ساخته است؟ پاسخ اين سؤال چندان راحت نيست. اصلاً.
• قارچ سمي؛ سيم آخر
رسول ملاقلي پور فيلمساز شريفي است؛ شريف ترين. فيلم هاي او هميشه بازتاب احوال شخصي او بوده است. «قارچ سمي» هم...
مي گويند «قارچ سمي» فيلم آشفته اي است. اما من مي گويم: نه. اين آشفتگي ، بازتاب آشفتگي اجتماعي است كه فيلم در آن رخ مي دهد. وقتي هيچ چيز سرجاي خودش نباشد، هنرمند طغيان مي كند. و اين طغيان، در نهايت به سيم آخر ختم مي شود. همان كاري كه ملاقلي پور در اين فيلم كرده است...
به نظر مي رسد ملاقلي پور در اين فيلم حرف زيادي براي گفتن داشته است. اين از فيلم آشكار است. كارگردان كوشيده همه چيز را در يك فيلم بگويد، و اين كار را سخت كرده است. نتيجه: فيلمي كه مي توانست دو يا سه فيلم باشد، اما در همين حد هم قابل تأمل است. هرچه باشد ملاقلي پور فيلم خودش را ساخته، و مگر از هنرمندي كه طغيان كرده، چيزي بيش از اين را انتظار داريد؟ نمي دانم. اما اين را مي دانم كه «قارچ سمي» به ياد ماندني ترين فيلم امسال بود. فيلمي كه مخاطب را وا مي داشت به تجديد نظري اساسي درباورهايش دست زند. همين صحبت مفصل بماند براي زمان اكران فيلم.
• كاغذ بي خط؛ حاشيه مهم تر از متن
نفس فيلمسازي ناصر تقوايي، پس از دوازده ـ سيزده سال مهمتر از چگونگي و كيفيت فيلم او ست. اما نكته اصلي اين جا ست كه خود فيلم هم اثر قابل تأملي از آب در آمده است. و قوع داستاني دو ساعته در يك آپارتمان، تنها متخصصي هنرمند مي خواهد كه از كسالت بارشدن فيلم جلوگيري كند. و تقوايي اين كار را كرده است.
درباره اين فيلم، هفته گذشته در همين روزنامه مطلبي نوشته ام. با اين توضيح كه حضور تقوايي خود يك اتفاق است. اتفاقي كه حتي باوجود ضعيف بودن فيلم (كه چنين نشده) باز هم مي توانست هر اتفاق ديگري را تحت الشعاع خود قرار دهد.
• كوير مرگ؛ تام و جري
يك تام و جري سينمايي ايراني شده. قاتلي دنبال يك بچه است تا او را بكشد. و در آخر خود كشته مي شود. همين.
كارگردان فيلم در جايي گفته كسي كه از اين فيلم خوشش نمي آيد، سينما را نمي شناسد (نقل به مضمون). پس با اين حساب، هيچ كس در ايران سينما را نمي شناسد، بجز جناب اسماعيل براري.
به هر حال سينماي ايران است ديگر. يك كارگردان فيلم هاي اكشن دلش خواسته در فستيوال ها هم جايزه بگيرد. به همين راحتي. اما مگر به اين راحتي هم مي شود؟
اسپيلبرگ فيلمي ساخته بنام تعقيب كه داستان يك راننده است كه يك تريلي او را تعقيب مي كند. براري هم خواسته نشان بدهد، از اسپيلبرگ چيزي كم ندارد. مگر شما شك داريد؟
• مرباي شيرين؛ تيزر تبليغاتي
مرضيه برومند، يكي از بهترين، و حتي بهترين كارگردان تلويزيوني ايران است. اما او هرگاه رو به سينما آورده، فيلم حاصل فيلمي كم مايه بوده است. براستي علت چيست؟
«مرباي شيرين» يك فيلم ضعيف و آشفته، باريتمي كند و آزاردهنده است كه حتي نتوانسته در بازي گيري از هنر پيشگان هم موفق باشد. نمي گويم اين فيلم تلويزيوني است، كه اگر اين فيلم، حتي اگر با كفيت آثار تلويزيوني برومند هم ساخته مي شد، باز يكي از بهترنيهاي جشنواره بود. اما اكنون... فيلم چيزي نيست جز يك تيزر تبليغاتي ضعيف بلند، كه نمي تواند نشانگر توانايي هاي مرضيه برومند باشد.
• مزاحم؛ هيچ چيز را نمي دانم!
الوند، فيلمساز خوبي است. داستان را مي شناسد. فيلمنامه نويس و منتقد بوده، وسليقه تماشاگر را هم مي شناسد. فيلم هايش هم هيچگاه مبتذل نبوده، اگر چه فيلم ضعيف هم كم ندارد. اما مزاحم خلاف همه اين ها را ثابت مي كند.
نمي دانم مزاحم براي چه ساخته شده است. آيا ساخته شده تا داستاني بگويد يا اينكه خواسته خودشيفتگي الوند را ارضا كند؟ نمي دانم. اما به نظر مي رسد پاسخ سؤال دوم مثبت باشد! از لحاظ داستاني، مزاحم كمبودهاي آشكاري دارد. شخصيت ها، همه، بي پايه و ناشناس به دنياي داستان وارد مي شوند و به ناگاه هم از آن خارج مي شوند. داستان باور پذير نيست. براستي الوند خود داستان زن پوش شدن يك مرد را باور مي كند؟ باز هم نمي دانم.
فيلم معمايي ساختن امر مزمومي نيست. فيلم تماشاگر پسند ساختن هم همين طور. اما مشكل اين جاست كه فيلم الوند، نه معمايي است و نه تماشاگر پسند. فقط بهانه اي است براي نمايش پوستر فيلم هاي قبلي كارگردان و بازسازي قسمت هايي از فيلم يكبار براي هميشه. اگر چه ممكن است به دليل وجود هنر پيشگان محبوب، فيلم پر فروش هم شود. اما اين به معناي تماشاگر پسندي نيست. الوند كه در كارنامه اش فيلم هاي تماشاگرپسند كم ندارد، بي گمان خود بهتر از همه به اين امر واقف است.
• من ترانه پانزده سال داريم؛ حرفي نداريم
اين فيلم را هم نديده ام. اما شنيده ها همه بر قدرت اين فيلم گواهي مي دهند. مي گويند اين يك فيلم اجتماعي تلخ واقعگراست، در راستاي دختري با كفش هاي كتاني، و البته پخته تر از آن. اگر اينگونه باشد بد فيلمي رااز دست داده ام. صحبت بيشتر درباره اين فيلم بماند براي زمان اكران فيلم، كه اميدوارم چندان هم دور نباشد...
• نان و عشق... موتور هزار؛ ديگر كمدي نساز!
حيف است ابوالحسن داودي كمدي نسازد. وقتي «نان و عشق...» را در كنار «مرد باراني» و «ايليا نقاش جوان» قرار دهيد، متوجه مي شويد كه چه مي گويم. داودي در «نان و عشق... موتورهزار» نشان مي دهد كه در سطح سينماي ايران چه كمدي ساز قابلي است. حداقل اينكه نقض غرض نمي كند. و در فيلمي كه كمدي است، تماشاگر را مي خنداند.
پايه موفقيت هاي اين فيلم بر تناقض و تضاد استوار شده، و داوودي به همراه نويسنده فيلمنامه نشان مي دهند كه در اين زمينه از تبحر كافي برخوردارند. نكته شگفتي ساز، البته، كانديد نشدن بازيگران آن، و خصوصاً بهاره رهنما است. بالاخره كمدي است ديگر. و شايد داوودي به اين دليل است كه نمي خواهد كمدي بسازد.
• نگين؛ اين فيلم اجتماعي است؟
دوستي نوشته بود اگر نگين فيلم اجتماعي است، پس «موسرخه» اجتماعي تر است. و به راستي مي توان در درستي اين استدلال شك داشت؟
«نگين» مي كوشد با نشان دادن چند دختر فراري، اعتبار اجتماعي بودن براي خود بدست آورد. اما نمي تواند. فيلم، ظاهر يك فيلم اجتماعي را دارد، و در اصل، يك فيلمفارسي تمام عيار است و ديگر هيچ.
اصغر هاشمي، زماني فيلم هاي اجتماعي متوسط و خوبي داشته. اين فيلم با اين شرايط قاعدتاً نمي تواند او را راضي كند. يك رمبوي بدل شده به يك زن زنداني، يك «مهناز افشار» و ... دليل مناسبي براي اطلاق عنوان فيلم اجتماعي بدست نمي دهند. اما ... شايد گيشه بتواند هاشمي را راضي كند. اين فيلم خواهد فروخت، به هزاران دليل، كه شايد مهم ترين آن انگشت گذاشتن روي مسائلي باشد كه به عنوان تابو مطرح بوده است. اگر چه در پرداخت اين ها از سطح بيشتر عبور نكرده باشد و حتي اگر در فيلم نشاني از انسجام و جود نداشته باشد.
اما فروش اين فيلم هم نبايد هاشمي را قانع كند. فيلم نه داستان منسجمي دارد و نه شخصيت هاي باور پذير. نه اصول داستان پردازي در آن رعايت شده و نه اصول مستند نمايي. و... تنها تكيه بر مضموني است كه «بايد» تماشاگر را پاي گيشه ها بكشاند. آيا هاشمي فقط به اين دليل فيلم مي سازد؟
امين فرج پور