«زير باران خيال» عنوان اين ستون بي مال و منال است براي خيال انگيزان و خيال پروران و بويژه شرقي هاي محكوم به عشق. هر جمعه جغرافياي اين صحنه پذيراي شاعران و ادب دوستان است. شما نيز اگر گاهي هوايي مي شويد وارد خيالات ملكوتي، اين جغرافيا را متعلق به خود بدانيد. يك قطعه عكس و چند اثر از خود بفرستيد به نشاني مؤسسه ايران، روزنامه ايران جمعه پردوام باشيد. چون شعر
• كجاي خيال من…
موهايت را كنار بزن
مي خواهم به جواني خود برگردم
و نگاه كنم،
به سرباز صبوري كه،
از نگاه سرد تو مي گذرد
نزديك تر بيا
مثل همين خاطره ي دور
كه حالا،
با پونه و بنفشه
از گلبرگ مي گذرد
نخستين زخم تازه مي شود
نخستين زمستان بي تو،
كه بي شباهت به تو نبود
اين زمستان اما،
عكس تمام زمستان ها ست
برف ها آب مي شود و تو،
عروس مي شوي و آرام
از رودخانه مي گذري و مي رسي به دريا،
مي شوي پري دريايي
چيزي از تو نمي خواهم
موهايت را فقط كمي كنار بزن
به بينم، كجاي خيال من آفتابي نيست
كريم رجب زاده
• غزل قبيله ي سرخورده
در فصل نحسن ريزش اين برگهاي زرد
زيبا! به اين قبيله ي سرخورده برنگرد!
در كوچه هاي يخ زده در حال پرسه اند
اشباح در بدر ـ ارواح دوره گرد
بر شانه هاي خسته ي مردم نشسته است
كوه شكست، كوه غريبي و كوه درد
اينجا زنان يائسه تكثير مي شوند
يك عده هم شبيه مترسك به جاي مرد!
تقويم ها راوي فصل تباهي اند
«ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد»
زيبا! اگر چه با تو زمين زنده مي شود
جز تو كسي براي من و ما دعا نكرد...
اما تو را به جان درختان دردمند
هرگز به اين قبيله ي سرخورده برنگرد!
رضا حيراني
• قصه اي تازه
خوب من
در جهاني كه
ستارگان دروغين
بي شمار مي درخشند
من تو را
چون شعري
از بر كرده ام
و به سينه سپرده ام
كه حرفهايت شنيدني
و نامت ماندني است
خوب من
چنديست دنيا
شكوهي ندارد
بيا تا
قصه اي تازه اي
شروع كنيم
سيدمحمد آتشي
• ارغوان
شبيه غريبوپري هاي فايز
دو گيسو غزل از خيال تو چيدم
دوباره به جان داغ تهمت خريدم
در اوج جنونساي مرداد بي تو
بيابان بيابان عطش سركشيدم
در اين تهمت آلود سودابه آتش
سياوش تر از خود نديدم، نديدم
تو و پونه هاي علف زار وحشي
من و قصه گنگ خوابي كه ديدم
شبيه غريبوپري هاي فايز
به رنگ صدف از دو چشمم چكيدم
بيا ارغواني كن اين لحظه ها را
كه عمري است نيلوفرانه خميدم
چه مي گويي آب از سر من گذشته
من از بيله آب پروانه چيدم
غلامرضا ذوالفقارنيا