شماره ۲۰۵۶ - سال هشتم - شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۰
Sat, Feb 16, 2002
Cinc black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
افزايش توليد : بازارهاي اروپايي

افزايش توليد : بازارهاي اروپايي
عجله نكنيد به همه بليت مي رسد!
درشماره پيشين، اشاره كرديم كه فيلم نيز همچون هركالاي اقتصادي ديگري، نيازمند بازاريابي وصدور است؛ تا گردش مالي بيشتري را موجب شود. شناسايي بازارهاي جديد ـ وطبعاً مشتريان تازه ـ بديهي ترين اقدام در راه صدور فيلم محسوب مي شود و اضافه كرديم كه نخستين گام دراين زمينه، توجه به بازارهاي منطقه اي دركشورهاي عربي و آسياي ميانه است.
ج ـ بازارهاي اروپايي
به دنبال موفقيت سينماي ايران درمسير حضور درجشنواره هاي معتبر و درجه اول جهاني ، شرايطي فراهم آمد تاعلاقه مندان جدي سينما درجهان، با سينماي نوين ايران آشنا شوند. اين روند ، پس از ساليان سال به نقطه اي رسيد كه برخي از فيلم هاي ايراني توانستند درتعدادي از كشورهاي اروپايي به نمايش عمومي درآيند. البته اين روند نمايش عمومي ادامه دارد. گرچه بايد از آن با عنوان «نمايش عمومي محدود » ياد كرد. زيرا فيلم هاي ايراني حداكثر دريكي دوسينما دريك شهر يا كشور به نمايش گذاشته مي شوند. البته نبايد فراموش كرد كه شرايط ارزي كشور و اختلاف ميان ارزهاي مختلف موجب شده است كه حتي با همين نمايش محدود نيز فيلم هاي نمايش داده شده، روند فروش مطلوبي ـ باتوجه به ارقام فروش درايران ـ داشته باشند. اگرهمه اين موارد را به عنوان واقعيت موجود بپذيريم، بايد دريابيم كه نمايش فيلم هاي ايراني دركشورهاي مختلف ـ ولو به صورت محدود ـ مي تواند بازگشت سود معقولي را درپي داشته باشد. بنابراين غفلت از اين نكته وعدم برنامه ريزي مناسب ومؤثر ، ضربه جبران ناپذير ديگري را بر پيكر سينماي ايران وارد خواهد آورد. طبيعي است كه درچنين شرايطي ، نمايش فيلم هاي ايراني درشهرها و كشورهاي مختلف اروپايي حتماً بايد تداوم يابد تا اين حضور، طي ماههاي سال ، كمتر دچار نوسان و فراز و فرود شود. دراين ميان، براي نمايش مداوم فيلم هاي ايراني مشكل اساسي وجود دارد. بسياري از فيلم هاي ايراني كه امكان نمايش دركشورهاي مختلف مي يابند، پخش كننده جهاني دارند كه معمولاً كمپاني هاي معروف وصاحب نامي هستند. طبعاً اين شركتها نيز فيلم هايي را براي پخش موردتوجه قرار مي دهند كه از نظر ساختار و دستمايه موضوعي، قابليت پخش جهاني داشته باشند. طبيعي است كه درايران، باتوجه به مجموعه شرايط ، امكان توليد بيش از حدطبيعي اين نوع فيلم ها نيز وجود ندارد. پس چگونه مي توان از حضور مداوم فيلم هاي ايراني درسينماهاي آن سوي آبها حرف زد، درحالي كه مواد مناسب و كافي دراختيار نداريم؟
به نظر مي رسد علاوه بر فيلم هاي موسوم به «آثار جشنواره اي»، بايد اقدام جدي تري درمورد برخي ديگراز آثار ميانه توليدات سينماي ايران انجام داد. جدا از فيلم هاي معروف به «جشنواره پسند» ، درميان فيلم هاي ايراني توليد شده طي يك سال، مي توان آثارديگري را نيز يافت كه قابلت نمايش خارجي ـ حتي محدودتراز فيلم هاي مورداشاره پيشين ـ دارند. اما بديهي است كه اين نوع آثار، توجه كمپاني هاي پخش كننده جهاني را چندان به خود جلب نمي كنند. پس، دراين مرحله نيز نوعي بن بست احساس مي شود. شايد جدي ترين راهكار، نمايش اين فيلم ها از طريق مبادي اختصاصي باشد. نكته اي كه مي تواند سرفصل حضور جدي ـ وطبعاً مداوم ـ سينماي ايران دراكران عمومي كشورهاي مختلف باشد.
* سالن اختصاصي براي نمايش فيلم هاي ايراني
آيا نمي توان به سالن يا سالن هاي نمايش فيلمي فكر كرد كه بطور اختصاصي به اكران آثار ايراني مي پردازند؟ نگارنده همچنان بار ديگر به هفته هاي فيلمي كه طي ساليان متمادي دركشورهاي مختلف ـ واز جمله درپاريس ـ برگزار شده است، اشاره مي كند. اين نوع نمايش ها نشان داده است كه فيلم هاي ايراني درآن سوي آبها مخاطبان بالقوه اي داشته اند. حال اگر بتوان با اقدامات كارشناسي، شرايطي را فراهم آورد كه سالن خاصي براي نمايش فيلم هاي ايراني وجود داشته باشد، بخوبي مي توان نمايش فيلم هاي ايراني را درآن محدوده خاص، تداوم بخشيد. نگارنده اطلاع چنداني از قوانين كشورهاي مختلف و نحوه اداره كردن يا ساخت سالن سينما ندارد. اما طرح و بررسي اين پيشنهاد نيز خالي از فايده نخواهد بود كه مي توان با جلب مشاركت و سرمايه افراد علاقه مند ساكن درآن سوي آب ، اقدام به ساخت يا خريد سالني اختصاصي كرد كه فقط فيلم هاي ايراني را نمايش دهد. فراموش نكنيم كه درپاريس حتي سالني وجود دارد كه بطور اختصاصي فيلم هاي هندي نمايش مي دهد! گسترش اين روند واين اتفاق درصورت رسيدن به راهكارهاي اجرايي ، زمينه هاي مساعدتري را براي جلب همكاريهاي ديگر وگسترش حضور سينماي ايران فراهم خواهد آورد. اين سالنها مي توانند بسياري از فيلم هاي ايراني را كه پخش كننده جهاني ندارند اما مي توانند به شكلي محدود ، علاقه مندان فيلم هاي ايراني را ـ چه از ميان هموطنان مقيم آن كشور خاص باشند وچه افراد همان جامعه ـ جلب كنند، نمايش دهند.
مطمئناً پيشنهاد فوق امكان طرح و بررسي را درحوزه مختلف تصميم گيري وسياستگذاري سينمايي كشور، داراست. تنها بايد به طور جدي تري به چنين مباحث كلاني نزديك شد. تنها با طرح وبررسي سياست هاي كلان است كه مي توان مسير آينده سينماي ايران را تصحيح ويا تعيين كرد.
Babagoli MR@hotmail.Com

راهنماي فيلم
**** عالي
*** خوب
** متوسط
*ضعيف
* بي ارزش
049716.jpg
• مجستيك Majestic **
كارگردان: فرانك دارابانت ـ بازيگران: جيم كري، لاري هولدن، مارتين لاندو، باب بالابان
فرانك دارابانت كارگرداني است كه خيلي سريع مطرح شد و با دو فيلم اولش («رستگاري شاوشنك» و «راهروي سبز») توجه زيادي را به خود جلب كرد. او در سومين اثرش به سراغ ماجراي فيلمنامه نويس جوان و نسبتاً گمنامي مي رود كه در دوران مك كارتيسم به خاطر سابقه حضورش در مجامع حزب كمونيست مورد بازجويي قرارمي گيرد. او در اثر تصادفي حافظه اش را از دست مي دهد و در شهري كوچك با پسرمفقودالاثر يك سينمادار اشتباه گرفته مي شود. جيم كري در اين فيلم جدي ترين نقشش را بازي كرده و به هيچ عنوان اثري از بازيهاي فيزيكي و غلوشده قبلي او نمي بينيم. مارتين لاندو نقش صاحب سينما مجستيك را ايفا كرده و لاري هولدن هم نامزد سرباز مفقودالاثر است.
دارابانت بعد از دو تجربه موفق فيلمسازي براساس كتابهاي استيون كينگ، دست از سر او برداشت و به سراغ داستان ديگري رفت… كه اي كاش نمي رفت. كارگرداني كه با تنها دو فيلم در بين بزرگان هاليوود امروز قرارگرفته و نامزد دريافت سه جايزه اسكار هم شده بود. در «مجستيك» حتي نتوانسته روال منطقي روايت داستانش را حفظ كند و دچار پراكنده گويي شده است. مشكل اصلي از تعدد موضوعات فيلمنامه ناشي مي شود: دارابانت خواسته به سينما ـ بطور كلي ـ و آثار دهه هاي ابتدايي قرن قبل ـ بطور اخص ـ اداي دين كرده و در عين حال عليه مك كارتيسم و سانسور موضع گيري نمايد و همزمان از اهميت عشق و همينطور پايداري در راه دستيابي به اصول ارزشي مي گويد. در نتيجه او در بيان همه اين حرفها الكن مانده و به هيچ يك از اهداف نمي رسد. «مجستيك» كه گفته مي شود شباهتهايي به «سينما پاراديزو»ي درخشان دارد، اصلاً با آن قابل مقايسه نيست و موفقترين قسمت آن جايي است كه مارتين لاندو خطاب به جيم كري ـ تنها به زبان ـ از بزرگاني چون چاپلين تجليل مي كند. بيان تصويري اهميت سينما در زندگي مردم محدود به حضور آنها در صف و سالن سينماهاست و از هر ظرافتي بي بهره مانده است. داستان عاشقانه فيلم هم بسيار كمتر از ظرفيتش است و موفقيتي ندارد. وضعيت خاص به هم رسيدن دومعشوق پس از سالها و اينكه اصلاً معلوم نيست يكي از آنها كسي ديگر نباشد، ظرفيت بسيار بالايي براي بيان قدرت عشق داشت كه آن هم هرز رفته است. تنها نقطه قوت فيلمنامه ـ كه در اجرا هم گوشه هايي از ظرافتهاي كار دارابانت را در خود دارد ـ نگاه آن به مسأله مك كارتيسم و استهزاي نگاه قيم مآبانه و سانسورگر كميته مربوطه است. اما متأسفانه اين نقطه قوت فيلم هم بخش كوچكي از آن را تشكيل مي دهد و محدود به قسمتهاي پاياني است.
اي كاش هركس كاري كه در آن استاد است را انجام دهد: دارابانت به سراغ فضاي فيلمهاي قبليش ـ يا اصلاً داستانهاي ديگر استيون كينگ ـ برگردد و جيم كري هم بازنقشهاي كمدي بازي كند.
049710.jpg
• ميمون آهني ۱‎/۲ Iron Monkey **
«ميمون آهني» در سال ۱۹۹۳ ساخته شد و سه سال پيش هم نسخه ويديويي آن در ايالات متحده منتشر گشت. اما استقبال قابل توجه مردم و منتقدان از فيلم، در جشنواره فيلم لس آنجلس ۲۰۰۱ باعث شد كه ميراماكس حقوق نمايش سينمايي آن را بخرد و كوينتين تارانتينوـ كه هرگز علاقه بسيار و تأثيرپذيريش از اكشنهاي هنگ كنگي را پنهان نكرده ـ حامي فيلم شد تا اكران شود.
فيلم ماجراي دكتري است كه شبها با لباس مبدل و در قالب يك استاد هنرهاي رزمي به نام ميمون آهني به راه افتاده و مثل رابين هود از اغنيا مي دزدد و به فقرا مي بخشد. فرماندار ستمگري كه از دست او به تنگ آمده، پسر يك استاد ديگر هنرهاي رزمي را گروگان مي گيرد تا آن دو را رودرروي هم قراردهد.
وو پينگ يوئن كارگردان قديمي و معتبر سينماي هنگ كنگ است كه در سال ۱۹۷۸ «استاد مست» را ساخته و طراح صحنه هاي رزمي فيلمهاي بسياري مثل «ماتريكس» و «ببر خيزان، اژدهاي پنهان» هم بوده است.
وونگ في هانگ، پسربچه اي كه در فيلم گروگان گرفته مي شود، همان شخصيتي است كه نقش بزرگساليش را جكي چان در «افسانه استاد مست» و جت لي در «روزي روزگاري در چين» ايفا كرده اند. اما در اين فيلم سزه مان سانگ اين نقش را به عهده دارد كه يك دختر است!
خوب وقتي كوينتين تارانتينو از فيلمي تعريف كند و آنقدر از آن خوشش بيايد كه براي اكران آن تبليغ كند، ديگر چه مي توان گفت؟ طرفداران فيلم «ببرخيزان، اژدهاي پنهان»، كساني كه آن را ضعيف مي دانستند را متهم به مخالفت كلي با اكشنهاي رزمي مي كردند و حالا «ميمون آهني» بهترين جواب براي آنها است و مقايسه «ببرخيزان» با آن، بهترين دليل براي بي ارزش بودن فيلم نخست است.
«ميمون آهني» در نگاه نخست همان داستان هميشگي اكشنهاي از اين دست است: ستمكاري در چين سده هاي قبل (كه طبعاً در آن زمان از تير و تفنگ خبري نبوده و همه با ورزشهاي رزمي مبارزه مي كرده اند) و مبارزاني كه با نيروهاي دولتي يا با خودشان درگيري دارند و ماجرايي كه از هرفرصتي براي نبردهاي ديدني مبارزان استفاده مي كند. «ميمون آهني» به جز رودررويي خير با خير(به جاي خير با شرهميشگي) هيچ چيز اضافه براين كليشه ندارد و حتي به دنبال روايت داستاني چندلايه و استفاده از استعاره و تمثيلهاي پيچيده هم نمي رود. اما آنچه آن را متمايز و ارزشمند مي سازد، زيبايي و كمال صحنه هاي اكشن آن به لحاظ طراحي و اجراي بي نظير مبارزات است و دكوپاژ استادانه اي كه در اين صحنه ها انجام شده است.
تمام مبارزات فيلم عالي و نفس گير است و به قدري ابتكار در طراحي آنها بوده كه بندرت صحنه اي در فيلم هست كه مشابه آن را در آثار ديگر ديده باشيم. «ميمون آهني» مي تواند حتي براي كساني كه علاقه اي به اكشنهاي هنگ كنگي ندارند هم جذاب باشد.
049722.jpg
• اينك آخرالزمان Apocalypse Now**
كارگردان: فرانسيس فورد كاپولا ـ بازيگران: مارلون براندو، رابرت دووال، مارتين شين، لارنس فيتسبون، دنيس هاپر، هريسون فورد ـ محصول ۱۹۷۹
فرانسيس فورد كاپولا نزديك به يك دهه سلطان سينماي جهان بود. او در سال ۱۹۷۰ به خاطر فيلمنامه «پتون» اسكار برد. در ۱۹۷۲ «پدرخوانده» را ساخت و غليرغم تمام مشكلاتي كه هنگام ساخت آن با استوديو داشت يكي از جاودانه هاي تاريخ سينما را پديد آورد. دو سال بعد نوبت به «مكالمه» رسيد كه نخل طلاي كن را نصيب او كرد. در همين سال «پدرخوانده ۲» را ساخت كه حتي فراتر از فيلم اول قرارگرفت. كاپولا به خاطر اين دو فيلم مجموعاً ۵ نامزدي جايزه اسكار را داشت كه سه جايزه دريافت كرد. بالاخره در ۱۹۷۹ هم نوبت به «اينك آخرالزمان» رسيد. او از ده سال قبل مي خواست اين فيلم را بسازد اما استوديوها به او اعتماد كافي براي انجام چنين پروژه عظيمي را نداشتند. بالاخره فيلمبرداري شروع شد اما توفان تمام دكورها را خراب كرد و كار در نهايت به جاي ۶ هفته ، ۱۶ ماه طول كشيد. كاپولا براي به پايان رساندن فيلم بارها تهديد به خودكشي كرد. ۴۵ كيلو لاغر شد و چند ميليون دلار هم از جيب خودش خرج فيلم كرد. مارتين شين در حين ساخت فيلم دچار سكته قلبي شد و از همه بدتر هم اينكه بخش اعظم صداي فيلم غيرقابل استفاده از آب درآمد و اكثر ديالوگها بعداً ضبط شدند. كار ميكس صداي فيلم سه ماه طول كشيد و بالاخره «اينك آخرالزمان» آماده شد. كاپولا به خاطر اين فيلم نخل طلاي كن، جايزه فيپرشي ـ بفتاي بهترين كارگرداني و گلدن كلوب بهترين كارگرداني را كسب كرد و نامزد جوايز سزار او بهترين فيلم خارجي و اسكار بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين كارگرداني هم بود. فيلم مجموعاً در هشت رشته نامزد اسكار بود كه در دو رشته فيلمبرداري و صدا آن را دريافت كرد.
بهترين كلمه اي كه مي توان براي توصيف تأثير «اينك آخرالزمان» بر بيننده به كار برد«ميخكوب كردن» است از همان سكانس ابتدايي با چيزي روبرو مي شويم كه ما را در خود غرق مي كند. كاپولا با سكانس افتتاحيه اش تأثير دراماتيك خارق العاده اي مي تواند داشته باشد. نماي ريزش بمبهاي ناپالم بر جنگلهاي ويتنام، وقتي كه بانواي The End دورز همراه مي شود، چنان جلوه بي نقصي از آخرالزمان است كه كاپولا حتي لازم نديده براي فيلمش تيتراژ ابتدايي گذاشته و نام آن را ذكر كند.
فيلم به سرعت شروع مي شود. ويلارد و روان پريشي خاصش را معرفي مي كند و او را به دنبال كرتز مي فرستد. سفر او و ادامه ويس آورهايش، هرچند ريتم فيلم را مي گيرد و بسيار ضعيف تر از بخشهاي پاياني است، اما قسمت مهمي است كه عمده پيام ضدجنگ فيلم را در خود دارد و سياهي و نفرت انگيزي آن را نشان مي دهد. اما آنچه كاپولاتا اينجا ارائه داده، در مقايسه با درخشش در روايت بخشهاي پاياني هيچ است. او در تمام طول فيلم طوري كرتز را مطرح كرده كه بيننده تشنه ديدن او شده وحالا بالاخره ويلارد او را مي يابد. اما كرتز همان است كه انتظارش مي رفته است: معجوني از كاريزما و جنون. نخستين ملاقات او با ويلارد يكي از درخشان ترين فصلهاي فيلم است و بخش عمده قوت آن به خاطر نشان ندادن و در تاريكي نگه داشتن كرتز است كه البته نه به خاطر نبوغ كاپولا، بلكه شرطي است كه بر آن دو گذشته بود.
از اينجا تا پايان فيلم است كه تسلط كاپولا در فضاسازي را مي بينيم و اينكه چطور او توانسته در زمان و مكاني واقعي، چنين محيط دور از ذهني را خلق كند. البته از حق نباشد گذشت كه نقش و اثر فيلمبرداري فيلم در اين مورد، به هيچ عنوان كمتر از كارگرداني نيست. ويتوريو استورارو در «اينك آخرالزمان» به چنان كمال و غنايي در فيلمبرداري رسيده كه هرگز تكرار نشد و ممكن است ديگر هم تكرار نشود. هر وقت كه درخشش فيلمبرداراني مثل دانته اسپينوتي، داريوش خنجي يا رابرت ريچاردسن را مي بينيم و تحسين مي كنيم، به ياد داشته باشيم كه استورارو دو دهه قبل منتهاي نورپردازي را نشان داده و ديگران تنها سعي مي كنند به آن حد نزديك شوند.
افشين ابراهيمي
Afshin. ebrahimy@ cutey. com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |