شماره ۲۰۵۷ - سال هشتم - يكشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۰
Sun, Feb 17, 2002
History black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
شاه تبعيدي در جزيره استوايي «موريس» پياده شد
* از خاطرات غلامرضا: كشتي در «پرت لويي» كه بندر بزرگ جزيره موريس است لنگر انداخت، اعليحضرت با خاطري بس افسرده و روحي فوق العاده متأثر و محزون از برابر گارد احترام گذشته و به عمارتي كه براي اقامت ما تعيين شده بود تشريف فرما شدند.
* محسن صدر، صدرالاشراف: من مطالب مختصري كه راجع به غرور رضاشاه نوشتم نه براي عيب جويي و طعن بر او بود بلكه بيشتر منظورم پندي است كه هركه را دنيا بدو اقبال كرد مغرور تملق و خوش آمد نشود.
اگرچه احتراز از غرور بس مشكل است چه متملقين ماهر طوري امر را بر آنكه مورد اقبال دنيا واقع شده مشتبه مي كنند كه كمتر كسي پيدا مي شود كه به اين دام نيفتد مگر كسي كه خدا او را از اين دام حفظ كند.»
* شاه مستعفي از لحظه يي كه در بندرعباس در كشتي قراضه باربري
«سند را» نشست وعازم مقصد نامعلوم شد، لباس نظامي خود را از تن بيرون آورد و لباس شخصي پوشيد، از اين جهت وقتي به «موريس» رسيد با لباس شخصي از گارد احترام سان ديد.
049863.jpg
رضا خان دراوج قدرت
بيست وهفتم مهرماه ۱۳۲۰
شاه سابق به موريس رسيد
دراوايل مهرماه هنگامي كه شاه سابق دربندرعباس با يك كشتي قراضه باربري به تبعيد فرستاده شد، نمي دانست به كجا مي رود ومقصد كجاست.
درسالهاي بعد پسرش غلامرضا،خاطرات اين سفر تاريخي را به اين شرح نوشت.
روز ششم مهرماه بود كه كشتي ما به طرف بمبئي حركت كرد و پس از پنج روز به بمبئي رسيد، ولي درچند كيلومتري بندر بمبئي درميان دريا لنگر انداخت و طولي نكشيد كه يك قايق موتوري كه حامل يك افسر انگليسي وچند سرباز هندي بود رسيد. افسر مزبور به حضور شرفياب شد وبه عرض رساند كه اعليحضرت وهمراهان بايد درهمين كشتي بمانند تا كشتي ديگري برسد و به جزيره «موريس» برود.
اعليحضرت فقيد از اين خبر فوق العاده عصباني شده و فرمودند:
« درگذرنامه اي كه به ما داده شده قيد كرده اند كه ما عازم كشور آرژانتين هستيم. چه كسي ما را مجبور مي كند كه به جزيره موريس برويم؟»
افسر انگليسي اظهار كرد كه بعداً چنين تصميمي گرفته شده است ما جز اطاعت و اجراي آن اختياري نداريم.
پنج روز بعد كشتي بزرگتري رسيد، ما رابه آن كشتي منتقل نمودند وكشتي بي درنگ راه جزيره موريس را پيش گرفت.
نه شبانه روز دايماً در حركت بوديم تا چشم ما به جزيره موريس افتاد. اين جزيره كه در نزديكي خط استوا ميان اقيانوس هند واقع شده، هواي مرطوب و باران زياد دارد و بدين جهت بيشه هاي وسيع آن سرسبز و خرم است اگرچه منظره جزيره از ميان دريا جالب توجه است، ولي براي ما كه ناچار به توقف اجباري در آن جزيره بوديم بسيار غمناك و تأثرآور مي نمود.
كشتي در «پرت لويي» كه بندر بزرگ جزيره است لنگر انداخت و موقعي كه از كشتي پياده شديم گارد احترام مراسم استقبال به عمل آورد. پدرم با خاطري بس افسرده و روحي فوق العاده متأثر و محزون از برابر گارد احترام گذشتند و به عمارتي كه براي اقامت ما تعيين شده بود تشريف فرما شدند. آن جزيره استوايي، هواي گرم و سنگين دارد؛ ولي مردم جزيره مي گفتند كه از پنجاه سال پيش تاكنون هرگز حرارت هواي جزيره به اندازه امسال نبوده است.
در اينجاست كه بايد درباره اصطلاح «بخت برگشته» به تفكر نشست. رضاخان در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه سرباز بي نام و نشاني در «قزاقخانه مباركه همايوني» بود. در قزاقخانه دو گروه كاملاً متمايز وجود داشت. گروه اول كه از تمام مزايا بهره مند و موردتوجه شاه و دولت بودند بيشتر از مهاجرين ايراني الاصل قفقازي بودند و دسته اي ديگر كه فقط كار تيمار اسبان و نظافت طويله به آنها سپرده مي شد، افراد غيرمهاجر بودند و رضاخان در شمار آنها بود. او كه تحصيلات مرتبي نداشت در قزاقخانه از سربازي تا سرهنگي رادر گمنامي گذراند. اما ناگهان ستاره اقبالش درخشيدن گرفت و در قزاقخانه به درجه ميرپنجي (سرلشگري) ترفيع درجه يافت و پس از كودتاي ۱۲۹۹ ظرف ۵سال به تخت سلطنت ايران دست يافت و به چنان اقتداري رسيد كه براي شاهان پيش از او خواب و خيال بود.
در اين باره آنچه سيدمحسن صدر (صدرالاشراف) نخست وزير و رئيس اسبق سنا درخاطرات خود نگاشته و نكات عبرت انگيزي رايادآور شده است به حق شيرين و خواندني است. محسن صدر مي نويسد: «بخت با شاه سابق آنچنان موافق شده بود كه درهر آرزويي به روي او باز بود و هر مشكلي براي رسيدن او به تمايلات خود آسان مي شد، چنان كه بخاطر دارم در سال۱۳۱۳ روز سوم اسفند كه شاه به مناسبت روز كودتاي خود جشن مي گرفت و در ميدان جلاليه دسته جات نظامي رژه مي دادند نخستين نوبتي بود كه دانشجويان مدارس دسته دسته از كوچك و بزرگ با نظم تمام رژه مي دادند و از مقابل او مي گذشتند.
049866.jpg
رضا خان ۶۰تير
رضاخان به دليل مهارت در به كار بردن مسسل در قزاقخانه به رضا خان ۶۰تير مشهور شده بود او تاپايان جنگ جهاني اول در قزاقخانه همايوني افسر گمنامي بود لكن ناگهان ستاره اقبالش درخشيد
آن روز هوا آفتاب و بدون باد و توفان بود. من و ساير وزرا پشت سر شاه ايستاده بوديم و در آخر رژه شاگردان مدارس، رو به ما كرد و گفت: من از هواي امروز خوشوقتم كه اين اطفال دچار برف و باران يا سرما نشدند ولي چون مدتي است بارندگي نشده كاش بعد ازخاتمه رژه باران مي آمد و با اينكه در آن وقت ابري در آسمان نمايان نبود نيم ساعت بعد كه رژه نظاميان و دانشجويان تمام و شاه عازم حركت شد و اتومبيل او را نزديك آوردند ما شاه را تا نزديك اتومبيل مشايعت كرديم. خدا داناست يك ذره خلاف و اغراق نيست كه مي نويسم شاه داخل اتومبيل شد و قطرات اول باران روي ما آمد و تا مدت توقف ما براي رسيدن اتومبيل ها از شدت باران از لباسهاي ما آب جاري شد و از آن وقت تا صبح روز بعد ريزش باران اتصال داشت و نيز يكي از سالها كه براي موقع اسبدواني به صحراي تركمن مي رفتيم صبح زود كه از شاهي سوارترن راه آهن شديم باران مي باريد.
شاه موقعي كه مي خواست سوار ترن مخصوص سلطنتي بشود گفت: اگر امروز باران مجال مي داد كه اسبدواني صحرا بدون باران انجام مي شد چقدر خوب بود.
يكي از وزرا تملقاً گفت اقبال بي زوال اعليحضرت همايوني جلو ابر را هم مي گيرد شاه تبسم مستهزئانه اي كرد و سوار شد ما هم در اتاق مخصوص خود سوار شديم. وقت ظهر رسيديم « بندر شاه»، باران ايستاد و بعد ازناهار اسبدواني شروع شد. خرده گيران بر من ايراد نكنند كه اين اتفاقات تصادفاتي بيش نيست. البته من هم مي دانم تصادفات است ولي براي تملق اشخاص متملق وسيله اي خوب بود.
من مطالب مختصري كه راجع به غرور رضاشاه نوشتم نه براي عيب جويي و طعن بر او بود بلكه بيشترمنظورم پندي است كه ؛هركه را دنيا بدو اقبال كرد مغرور تملق و خوش آمد نشود اگرچه احتراز از غرور بس مشكل است چه متملقين ماهر طوري امر را بر آنكه مورد اقبال دنيا واقع شده مشتبه مي كنند كه كمتر كسي پيدا مي شود كه به اين دام نيفتد مگر كسي كه خدا او را از اين دام حفظ كند.»



|   شناسنامه   |   آرشيو   |