|
براي خشونت كف مي زنيم!
* انسان خواستار خشونت است و از آن فاجعه بارتر اينكه از آن لذت هم مي برد. نمايي چندش آور از درون انسان كه در عصر حاضر ابعاد آشكار و وسيع يافته است.
* وقتي صحنه خشني را مي بينم يا شرح ماجراي آن را مي خوانيم، اطمينان خاطر از اينكه جاي فرد مورد خشونت قرار گرفته نيستيم، حس خوشايندي را نصيبمان مي كند.
|
|
|
اين قصه غم انگيز است، اما حقيقت دارد
انسانها چه آن زمان كه در استاديومهاي امپراتوري رم باستان مي نشستند و از نبرد خونين گلادياتورها لذت مي بردند و چه اكنون كه در سالن هاي نيمه تاريك و وهم آلود كشتي كچ به نبرد انسانهايي در ابعاد غول آسا خيره مي شوند واز ديدن خشونتي كه اعمال مي كنند و صحنه هايي كه گاه به حد مشمئزآوري مي رسد لذت مي برند، در يك اصل مشتركند...
كراهت بار است اما حقيقت دارد
خمرهاي سرخ مقابل ديدگان هزاران پناهنده در اردوگاههاي كامبوج شكم زنان حامله را مي دريدند و جگر خونين فرزندشان را بيرون مي كشيدند ودر تابه سرخ مي كردند و از تماشاي چشم هاي وحشت زده و پره بيني گشاده شده اين زنان كه بشدت ترسيده بودند تفريح مي كردند و لذت مي بردند.
آيا غم انگيزتر از اين ماجرايي هست
انسانهايي چه زن و چه مرد در فيلمهاي خشونت بار به قربانگاه مي روند تا ديگران از ديدن صحنه هايي كه به هتك حيثيت، قتل، تجاوز و خشونت نسبت به آنها منجر مي شود، لذت ببرند و...
آيا غم انگيزترين قصه عالم همين نيست
كه لذت بردن از خشونت به عرصه لذتهاي مشروع زندگي آدميان، درآيد و آنها حتي حاضر باشند براي آن پول هم پرداخت كنند.
|||
خشونت پديده نوظهوري نيست و قدمتي به اندازه تاريخ زندگي بشر دارد. شايد بهترين تعبير از تاريخچه خشونت ورزي انسانها نسبت به يكديگر از آن هاناآرنت باشد كه در اشاره اي به داستان هابيل و قابيل به اين نتيجه مي رسد كه چه هابيل به دست قابيل كشته مي شد و چه عكس اين ماجرا رخ مي داد، فرقي در كل جريان تاريخ بشري نداشت. او مي گويد: «خوبي نيرومند است، حتي شايد نيرومندتر از بدي. اما در يك موضوع با بدي ناب شريك است و آن خشونت بنياديني است كه در ذات هر نيرويي نهفته است.» خشونت همچون شفقت خصلت دروني انسان است. انسان خواستار خشونت است و از آن فاجعه بارتر اينكه از آن لذت هم مي برد. نمايي چندش آور از درون انسان كه در عصر حاضر ابعاد آشكار و وسيع يافته است.
زماني كه در سال۱۹۸۲ فيلم «صورت زخمي» ساخته شد و در آن «آل پاچينو» در نقش يك پناهنده كوبايي روند تبديل يك انسان آرام به موجودي وحشي را نمايش داد منتقدان زيادي را برآشفته كرد. در واقع نمايش خشونت بي پرده، داستان كشتارها، آدم دزديها، بيماران رواني و ساديست ها، تبديل شدن آدميان به جانوران درنده خو و خون آشام كه از سالها پيش بر روي پرده سينما آغاز شده بود در اين فيلم به اوج خود رسيد و البته موفقيت بزرگي را براي سازندگانش پديد آورد. به اين ترتيب هاليوود براي كشاندن مردم به سينما راه حل ساده اي يافت. كليدي كه به هر قفلي مي خورد. تماشاگران آرام بر روي صندلي هاي سالن سينما لم مي دادند و از گرفتاري و خشونت نسبت به همنوع خود لذت مي بردند.
«آلفرد هيچكاك» معتقد بود موجي كه در سينما با ساخت فيلمهاي ترسناك و خشن پديد آمد پاسخي به نياز انسانها بود. او در مصاحبه اي به صراحت اعلام كرد آنها كه از تماشاي صحنه هاي خشونت بار لذت مي برند فقط از يك تمايل عميق ذاتي تبعيت مي كنند. اين خصلت مشترك همه جوامع است. فقط ممكن است شرايطي كه منجر به لذت بردن از خشونت مي شود در جوامع مختلف تغيير كند. چنين اظهارنظرهايي بيش از آنكه يك عقيده شخصي تلقي شود، شيوه اي را در فرآيند فيلمسازي پديد آورد كه لجام گسيختگي اجتماعي عصر حاضر به قوت و قدرت آن افزود. سيل فيلمهاي خشن و فروش بي سابقه آنها در دهه۸۰ همچون رمبو، جمعه ۱۳ و... سيل پول را به استوديوهاي فيلمسازي سرازير كرد. موسيقي كلاسيك به سوي موسيقي هوي متال پيش رفت و توليد بالاي بازيهاي كامپيوتري و ورودPc به زندگي انسان حتي خوشبين ترين آدمها را نگران ادامه چنين فرآيندي كرد. يك نويسنده غربي در اين باره مي گويد: «در بازيهايي نظيرBlood، كماندو و هزاران بازي كامپيوتري شما هر چه قدر بيشتر آدم بكشيد، امتياز بيشتري مي گيريد!!» به اين ترتيب فرهنگي زاييده شد كه نسبت به اعصار گذشته، افراد را به خشونت ورزيدن سوق مي داد.
هر چندمتخصصان روان شناس بر ذاتي بودن تمايل به خشونت در انسانها تأكيد مي كنند. اما جامعه شناسان هم معتقدند كه اين شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است كه مي تواند از ابعاد خشونت بكاهد يا آن را گسترش دهد. گفته مي شود در جوامعي كه تحت فشارهاي اجتماعي يا سياسي نظير جنگ قرار دارند خشونت به يك فرهنگ تبديل مي شود. فقط يك نگاه به رقص يا ورزشهاي سنتي مردم اسپانيا نظيرگاوبازي نشانگر تأثير حكومت توتاليتر در اين كشور و بر زندگي ملت آن است.
|||
در روانشناسي هورناي نقطه نظر جالبي وجوددارد. او مي گويد: «بسياري از راهكارهاي زندگي روزمره بر مبناي خشونت بنا شده و اصل تكامل شخصيتي بر اين بنا قوت گرفته است.» بر اين اساس چون انسان موجودي است كه مي خواهد بر پيرامون خود استيلا پيدا كند و از بالادست بودن لذت مي برد پس به ديگران خشونت مي ورزد تا به نوعي قدرت كسب كند. مردي كه از فرط عصبانيت و براي آنكه به زنش بفهماند يك من ماست چقدر كره دارد موبايلش را به زمين مي كوبد. زني كه بر سر ميزشام به شوهرش چشم غره مي رود. معلمي كه شاگردش را مجبور مي كند از روي درس جريمه بنويسد، همه از راهكارهاي خشن براي رسيدن به اهداف خود بهره مي برند. اما چه اين شيوه درست باشد و چه غلط، يك سؤال باقي است و آن اينكه چرا بسياري از مردم از خشونت لذت مي برند؟
|||
فشرده شدن گلو و قلب، نفسهاي تند و كوتاه كشيدن، از وحشت غرق در عرق شدن مشخص ترين واكنش ها در برابر ديدن نمايش هاي خشن و خالي از رحم و شفقت است. اما در پايان تماشاي چنين صحنه هايي از فيلم ياخواندن حوادث و ماجراي قتلها و جنايات در صفحه حوادث روزنامه ها، حتي هنگام تماشاي ورزشهاي خشني نظير بوكس، كشتي كچ و... چه اتفاقي رخ مي دهد؟ دكتر شريفي منش استاد روانشناسي دانشگاه مي گويد:
«طبق قاعده وقتي صحنه خشني را مي بينم يا شرح ماجراي آن را مي خوانيم، اطمينان خاطر از اينكه جاي فرد مورد خشونت قرار گرفته نيستيم، حس خوشايندي را نصيبمان مي كند. شايد اين راز موفقيت فيلمهاي حادثه اي ترسناك يا صفحه حوادث روزنامه ها باشد. مردم اين ماجراها را مي بينند و مي خوانند و به خرسندي مي رسند. اين لذت بردن هر چند ناشي از تماشاي صحنه هاي تلخي است اما براي بيشتر انسانها آرامش بخش و اطمينان دهنده است. از سويي همه ما در زندگي ناكامي هايي داريم يا آرزويي مثل قوي بودن كه البته لزوماً خشونت ورزيدن نيست، اما در فرهنگ عامه اينگونه جاافتاده است. بنابراين چون موقعيت ابزار خشونت هاي دروني يا عقده هاي خود را نمي يابيم، با ديدن چنين صحنه هايي به بيرون ريز عقده هاي دروني خود اقدام مي كنيم. ضمن اينكه خوشحاليم ما در موقعيت ها و حوادث خشني كه بر سر شخصيت هاي فيلم مي آيد قرار نداريم. خوشحاليم كه ما نمي ترسيم، تعقيب نمي شويم، مورد شكنجه قرار نمي گيريم، نزديكان خود را در حادثه اي از دست نمي دهيم...»
آنچه انسان امروزي بايد به آن دست يابد، كنترل احساسات دروني است. اين امر شايد در ابتدا محال به نظر برسد، اما براي كنترل جامعه ضروري است. در يكي از قبايل بومي استراليا رسم بر اين است كه قبايل مختلف در مراسمي جمع مي شوند و در انتهاي آن در واقع بخوبي از خجالت هم درمي آيند و دق دلي يكساله راخالي مي كنند. برخي وجود ورزشهاي خشن در ميان ملتها و اقوام گوناگون همچون بزكشي، بوكس، راگبي، كشتي كچ و... را عاملي براي فرو نشاندن عطش خشونت در انسانها مي دانند.
با اين حال كتاب خشونت انسان هيچ گاه بسته نخواهد شد. تنها مي توان در فكر شيوه هايي براي كنترل آن بود. انسان ذاتاً اسير احساسات خود است. او از يك سو قادر است به بالاترين مقام در آفرينش برسد و از سويي از هر موجودي پست تر باشد.
|