|
سيبستان
نيايش، كليد هرمنوتيكي فهم خدا
* خداوند يك موجود شخصي است كه مي توان رابطه عاشقانه فردي با او داشت و بويژه اينكه موجودي است كه مي توان او را مخاطب دعاي خويش قرار داد.
* الهيات در دعا يك لنگرگاه مي يابد چرا كه دعا تمايزات بنياديني را كه تجربه مؤمن از واقعيت را مي سازند، بيان مي كند.
|
|
|
اعتقاد به وجود واقعي خدا پيش فرض سازنده بازي زباني دعاست، اما همه آن نيست. همدلي با اين بازي زباني اين اعتقاد را نيز پيش فرض خود داردكه خداوند يك موجود شخصي است كه مي توان رابطه عاشقانه فردي با او داشت و بويژه اينكه موجودي است كه مي توان او را مخاطب دعاي خويش قرار داد. با بررسي كارهايي كه ما به هنگام دعا مي كنيم و با در نظر گرفتن نوع موجودي كه به عنوان مخاطب دعا پيش فرض مي گيريم، مي توانيم كليدي براي فهم ماهيت خدايي كه دعاي ما خطاب به اوست، پيدا كنيم. بدين معنا بلينگ (Gerhard Ebeling) بيان مي كند كه دعا كليد هرمنوتيكي فهم ما درباره خداست و ساوتر (Gerhard Sauter) مدعي است كه ما درباره خدا فقط براساس سخن با خدا مي توانيم سخن بگوييم. طبق نظر ساوتر الهيات در دعا يك لنگرگاه مي يابد چرا كه دعا تمايزات بنياديني را كه تجربه مؤمن از واقعيت را مي سازند، بيان مي كند. اشكال بنيادي دعا در سنت هاي توحيدي مثل اسلام، مسيحيت و يهوديت سؤال اند (وقتي چيزهايي از خدا مي خواهيم)، شفاعت اند (وقتي براي سايرين دعا مي كنيم)، اعتراف به گناهانمان وتقاضاي عفو خدايند (وقتي بر دوري مان از خدا فائق مي شويم و با آو آشتي مي كنيم)، ايثارند (وقتي خودمان را در اختيار او قرار مي دهيم تا به واسطه ما اهداف خداوند در اين جهان تحقق پيدا كند)، سپاسگزاري اند (وقتي از خدا به خاطر لطف، بخشايش و رحمتش تشكر مي كنيم) و ستايش اند (وقتي به عظمت، مجد و تقدس او اعتراف مي كنيم). همه اينها در دعا با پيش فرض ضمني درباره ماهيت خدا و ماهيت رابطه ما با او شكل مي گيرد. بنابراين، سؤال (خواستن) حاوي اين پيش فرض است كه خدا قادر مطلقي است كه مي تواند در اين جهان چيزهايي را كه ما از او مي خواهيم پديد آورد. شفاعت، حاوي اين پيشفرض است كه خدا رحيم است و علاقه مند به سعادت هريك از ماست. اعتراف به گناه و درخواست رحمت مستلزم اين پيشفرض است كه اوكريم است و بخشاينده و دوست دارد وقتي ما به گناهاني كه او را رنجانده ايم، اعتراف كنيم، رابطه دوستي اش را با ما احياء كند. دعاي ايثار حاوي اين پيشفرض است كه خداوند مي خواهد بواسطه كارهايي كه ما انجام مي دهيم و خود را درگير تحقق اهداف او مي كنيم، دراين جهان تأثير گذارد.
شكرگزاري مستلزم اين پيشفرض است كه خوبي و خوشبختي، پاداشهاي از سر لطفي اند كه ما از خدا دريافت مي كنيم. ستايش حاوي اين پيشفرض است كه خدا اين جهان را خلق كرده است تا لطف، عظمت و قداست خويش را آشكار سازد. به طور كلي ، همه اين امور دربردارنده اين پيشفرض اند كه خدا موجود شخصي است كه به رابطه عاشقانه شخصي علاقه مند است . همه اينها مفاهيم بسيار زيادي براي گفت وگو ميان مسلمانان، مسيحيان و يهوديان دراختيار مي نهند. اگر به هنگام دعا، كاري كه اينها مي كنند عين هم است پس باورهاي بنياديني هم كه اشكال دعا درباره ماهيت خداوند و رابطه آنان با او بوجود مي آورند، عين هم اند. پس دراين صورت ا سلام، مسيحيت و يهوديت اديان مختلفي نيستند. آنها صرفاً سنتهاي تاريخي و فرهنگي مختلف پرستش خداي واحدند. مسلمانان، مسيحيان و يهوديان همگي فرزندان ابراهيم اند كه به گونه هاي مختلف خداي ابراهيم را عبادت مي كنند.
|