* ادبيات نوشته شده توسط زنان همواره وضعيت سياسي و اجتماعي معاصر خويش را منعكس مي كند. حتي در زمانه ي ما كه پيشرفت هاي زيادي انجام شده است هنوز در بسياري از جنبه ها بطور مساوي با زن ها رفتار نمي شود.
هيچگونه پاسخ مشخصي به اين سؤال وجود ندارد. متون ادبي بسياري وجود دارند كه خواننده پس از مطالعه ي آنها قادر به تشخيص جنسيت نويسنده نيست. با اين حال در تمامي فرهنگ ها، زندگي و تجارب زنان و مردان از جهات بسياري از يكديگر متفاوتند و اين تفاوت ها تا اندازه اي در نوشته هاي آنان به چشم مي خورند.
معمولاً طبقه بندي آثار ادبي به دسته هاي مختلفي كه جنبه ي مهمي از اثر را مورد تأكيد قرارمي دهد، سودمند است. خواندن آثار قرن شانزدهم جداگانه از آثار قرن نوزدهم مي تواند از جهاتي مفيد باشد. پرداختن به شعر جدا از قصه، ادبيات ايرلندي جدا از ادبيات كانادايي يا انگليسي مفيد به نظر مي رسد. همچنين، در سالهاي اخير، بسياري براين باورند كه امعان نظر در آثار زنان جدا از آثار مردان نيز مي تواند مفيد و نافع باشد، چرا كه برخي ازديدگاههاي منتقدانه اي كه درمطالعه ي ادبيات مورد استفاده قرارمي گرفته اند، ارتباط مؤثري با آثار زنان برقرار نمي كنند. مسلم اين است كه چنانچه رماني از جين آستن را از آن جهت كه نويسنده ي آن زن است مورد بررسي قرار دهيم. هرگز منافاتي با اين امر نخواهد داشت كه آن را رماني انگليسي و يا اثري قرن نوزدهمي به شمار آوريم.
در گذشته، آثاري را كه به زنان مي پرداختند اساساً شايسته ي خوانندگان زن مي دانستند، در حالي كه آثار مربوط به مردان به عموم خوانندگان تعلق داشتند و براي مطالعه هر دو جنس مناسب بودند. عموماً اين كه در رمان مشهوري چون «موبي ديك» نوشته ي هرمان ملويل شخصيت زني وجود ندارد حائز اهميت نبوده است. در مقولاتي چون عازم جنگ شدن، زندگي در دريا و كشمكش هاي سياسي، شخصيت هاي زن به حداقل كاهش يافته و يا حذف مي گرديده اند، چرا كه غالباً شركت كنندگان اصلي چنين فعاليت هايي زنان نبوده اند. «شريك راز» اثر جوزف كنراد و يا «نشان سرخ شجاعت» نوشته ي استيون كرين (۱۸۹۵) غيرعادي يا انحصاري به شمار نرفته اند، گرچه شخصيت هاي پديدآورنده ي حوادث اين رمان ها تنها از نيمي از اجتماع انساني برگرفته شده اند اما كمدي «زنان» اثر كلربوت از آن جهت كه تمامي شخصيت هاي آن زن بودند در زمانه ي خويش قابل توجه بود. بدين ترتيب نبايد تعجب آور باشد كه ادبيات نگاشته شده توسط زنان تنها بر شخصيت هاي زن و يا زندگي و تجربه هاي زنان تمركز يافته است.
اين عقيده كه آثاري كه درباره ي مردان به رشته ي تحرير درآمده اند مربوط به عموم مردم و آثاري كه درباره ي زنان نگاشته شده اند، محدود به عده اي خاص از خوانندگان هستند اين نكته را به ما يادآور مي شود كه فرهنگ ما چگونه تجربه ي مردانه و تجربه ي زنانه را ارزش گذاري كرده است.
اين گونه القا كند كه زنان عادي بايد خصوصيات قهرمانانه را در خود بپرورند تا بتوانند برمسائل بزرگ فايق آيند. درحالي كه جوامع ما هنوز زنان را به قوي و آزاد بودن تشويق نمي كنند. از طرف ديگر، چنانچه آثار ادبي بر مشكلات مختلف و ضعف هايي كه زنان با آنها دست و پنجه نرم مي كنند تأكيد ورزند، ممكن است اين طور به نظر بيايد كه تصويري نااميدكننده ارائه مي كنند و قوت ها و توانايي هاي زنان را ناديده مي گيرند.
از ارائه برخي از اين مسائل در سبك هاي ديگري غير از داستان واقعگرايانه مي توان جلوگيري كرد. بسياري از زنان هم در زمانه ي ما و هم پيشتر، آثار فانتزي و علمي ـ تخليلي نوشته اند كه با فرهنگ شان مرتبط بوده است. بدون اين كه مستقيماً آن مسائل را منعكس كنند. رمان «محروم شده» اثر اورسولاكي له گوين (۱۹۷۴) كه شخصيت اصلي آن مذكر است دو جامعه در دو سياره مختلف را مقايسه مي كند. يكي از اين دو جامعه توسط يك زن به وجود آمده و ايجاد مساوات از جمله مساوات جنسي كرده است اما تمايل به فرونشاندن قريحه شخصي دارد. در جامعه ديگر زنان شغلي كه بابت آن حقوق دريافت كنند يا در متن جامعه باشند ندارند و فقط براي خدمت جنسي به مردان وجود دارند و تنها اگر جزو طبقه نخبگان باشند تشويق به فعاليت و خلاقيت فكري مي شوند. اين رمان در نهايت نياز به درآميختن بهترين جنبه هاي هر دو جامعه در يك جامعه اشاره مي كند و مشكلات بر سر راه اين اتحاد را دست كم نمي گيرد.
آثار مدينه فاضله اي كه يك دنياي جديدتر و بهتر با ارزش هاي فرهنگي متفاوت و يك سازماندهي اجتماعي مختلف را توصيف مي كنند هميشه پيشنهاد تعداد كمي از نويسندگان براي چاره ي ترتيبات موجود فعلي بوده اند (اصطلاح يوتوپيا نخستين بار توسط تامس مور در سال ۱۵۱۶ استفاده شد و از او ـ توپياي يوناني به معناي «ناكجا» گرفته شده است) «سرزمين زنان» اثر شارلوت پركينز گيلمن (۱۹۱۵) با شوخ طبعي، دنياي خودبسنده ي زنانه اي را توصيف مي كند كه تعداد كمي مرد در آن سرگردانند. در اثر مذكور در نهايت اين مردها نسبت به مسأله ي زن روشنفكر مي شوند.
نقطه مقابل يوتوپيا كه بعضاً ضد يوتوپيا ناميده مي شود تجسمي است از آنچه در آينده اتفاق خواهد افتاد چنانچه برخي از روشهاي جاري متوقف نشوند. «داستان مستخدمه» نوشته مارگرت اتوود (۱۹۸۶) جامعه اي را به تصوير مي كشد كه در آن فقط زنان اندكي، قادر به بچه دار شدن هستند و به دستور طبقه مذكر حاكم وادار به اين كار مي شوند.
نوشته هاي مدينه فاضله اي و ضد مدينه فاضله اي. اصولاً جزو گروه آثار پندآموز قرار مي گيرند. درحالي كه غالب داستانهاي علمي تخيلي و فانتزي هاي ديگر، دنياهاي ديگري را اما با پيام ها و پندهاي كمتري ارائه مي كنند. اين آثار از طريق دور كردن ما از دنيايي كه در آن بسر مي بريم به ما كمك مي كنند تا خود را از قيد پيش فرض هايي كه ما در مورد طبيعي يا ضروري بودن امور در ترتيبات اجتماعي داريم آزاد كنيم.
* زنان درباره چه موضوعات ديگري مي نويسند؟
زنان صرفاً درباره مسائل خودشان يا مسائل شخصي نمي نويسند و همچنين نمي توان گفت كه شخصيتهاي اصلي رمان هايي كه زنان مي نويسند تنها زنان هستند. اين گونه كلي گرايي با توجه به تمامي آثار نوشته شده توسط زنان غيرممكن است. اما ممكن است بپرسيم كه آيا مي توان سوژه هايي خاص يا گونه هايي ادبي را مشخص كرد كه نويسندگان زن به سوي آنها كشيده شده اند.
بخش هاي مشخصي از مسائل همگاني، زنان را به خود مشغول داشته اند كه از ميان آنها مي توان از مسائل كودكان ـ از قبيل تعليم و تربيت و سلامت طفل ـ و نيز از مسائلي چون اخلاقيات عمومي و مسائل وجدان اجتماعي ـ همچون صلح، حقوق بشر، خلع سلاح اتمي و از بين بردن بردگي ـ نام برد.
در انگلستان، بسياري از مسائل قرن نوزدهم به سبب روند صنعتي شدن، مهاجرت و شهرنشيني (كه به خلق طبقه كارگر شهري منجر شد) به وجود آمدند. تعدادي از نويسندگان بزرگ اين موضوعات را كم وبيش در آثارشان آورده اند. براي مثال مي توان از رمان «دوران مشقت» اثر چارلزديكنز (۱۸۵۴) ياد كرد. اما درواقع اولين نويسندگاني كه به اين موضوع پرداختند زنان طبقه متوسط بودندكه در ميان آنها مي توان از هانامور و هريت مارتينو نام برد.
مشهورترين نويسنده زني كه به اين موضوع پرداخته است اليزابت گسكل مي باشد كه رمان هايش مانند «مري بارتون» (۱۸۴۸) و «شمال و جنوب» (۱۸۵۵) بازتابي از جايگاه طبقه متوسط وي مي باشند. اما در عين حال بر ضرورت فهم زندگي و مشكلات طبقه كارگر تأكيد مي ورزد. رمانهاي گسكل گاهي شخصيت هاي طبقه كارگر را از جهت اخلاقي برآنان كه پايگاه اجتماعي بالاتري دارند رجحان مي دهد. اين ايده را ديكنز به وام گرفت و در «دوران مشقت» بدان پرداخت. همچنين، گسكل در رمان هاي «مري بارتون» و «روت» (۱۸۵۳) گزارشي از شرايط اقتصادي را كه به فحشا منتهي مي شود به دست مي دهد و همدردي خواننده را برمي انگيزد.
در ايالات متحده موضوع اصلي سياسي ـ اجتماعي قرن نوزدهم نه صنعتي شدن كه برده داري بوده است. پرفروش ترين كتاب آن قرن رمان «كلبه عمو تام» (۱۸۲۵) اثر هريت بيچراستو است كه با بردگان احساس همدردي داشت و نقش اساسي در از بين بردن اين مقوله ايفا كرد. اين رمان همانند برخي از رمان هايي كه در قرن نوزدهم توسط رمان نويسان زن علاقه مند به مسائل اجتماعي نوشته شده بودند. براي مدت طولاني به عنوان يك رمان احساسي شناخته شده بود، اما به تازگي مجدداً به لحاظ كيفيت ادبي ارزشمند گرديده است. مشكل مي توان از اثري ادبي يادكرد كه توسط نويسنده اي مرد نوشته شده و چنين تأثير سياسي بسزايي داشته باشد.
گونه ادبي ديگري كه زنان اولين و موفق ترين كاربران آن بوده اند رمان گوتيك است شكلي ادبي كه در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم رشد كرد. رمان هاي گوتيك معمولاً شخصيت اصلي شان را كه لزوماً هم زن نيست در يك وضعيت غريب تهديدكننده و اغلب در يك مكان دورافتاده و پرت قرارمي دهند. قهرمان اثر با شرايطي مواجه مي شود كه نيروهاي شرور مافوق طبيعي در آنها دخيل هستند. پس از دوران اوج رمان هاي گوتيك، اين آثار به عنوان داستانهاي مهيج و غيرواقعي طرد شدند اما امروزه غالباً به عنوان داستان هايي شناخته مي شوند كه در دوره ي قبل از فرويد باعث كشف و به نمايش درآوردن ترس و احساسات پنهاني ـ عناصر ضمير ناخودآگاه ـ شدند. بدين ترتيب رمان گوتيك شق ديگري ارائه مي كند به دنياي عقلاني، واقعي و عملي كه معمولاً غالب و با ارزش هاي مذكر در ارتباط است.
يكي از بادوام ترين اما نه سنخي ترين اين رمان ها «فرنكنستاين» اثر مري شلي (۱۸۱۸) است. فرنكنستاين مردي كه از زندگي عادي بريده است از طريق مطالعه و آزمايش قادر به خلق موجودي دست ساز خويش مي گردد. عليرغم موفقيت آزمايش نتيجه فاجعه بار است. مري شلي توانسته است كه احساسات و نيازهاي انساني شناخته شده را در هيبت هيولايي كه فرنكنستاين خلق مي كند منعكس كند، هيولايي كه به معيارهايي موردنظر خالق خود دست نمي يازد، تنها است و كسي او را دوست ندارد و در اوج نااميدي تبديل به يك خرابكار مي شود.
اين رمان بطور ضمني ديدگاه پوزيتيويستي و مكانيكي مرتبط با پيشرفت علمي و تكنولوژيكي را كه در زمان مري شلي به وقوع پيوست زيرسؤال مي برد. داستان بر عواقب احساسي و انساني اي كه به همراه پيشرفت مي آيند تكيه مي ورزد و به ارزش ظاهري آن بهاي كمتري مي دهد. همچنين مري شلي شخصيت اصلي داستان خود ـ فرنكنستاين ـ را به دليل از ياد بردن ارتباطات شخصي ـ به خصوص احساسات پدرش و زني كه دوستش دارد ـ به نفع فعاليت هاي علمي غيرانساني مورد انتقاد قرارمي دهد. بدين ترتيب گرچه رمان «فرنكنستاين» شخصيت مؤنث اصلي ندارد، منعكس كننده ارزشهايي كه در زمانه خود، بيشتر توسط زن ها مورد حمايت قرار مي گرفت تا مردان. اين داستان همچنين ارزشهاي مرتبط با فرهنگ هاي مردسالارانه را زير سؤال مي برد.
ادبيات نوشته شده توسط زنان همواره وضعيت سياسي و اجتماعي معاصر خويش را منعكس مي كند. حتي در زمانه ي ما كه پيشرفت هاي زيادي انجام شده است هنوز در بسياري از جنبه ها بطور مساوي با زن ها رفتار نمي شود و بسياري از ارزش ها كه مؤنث در نظر گرفته مي شدند در محدوده ي خاصي اعمال مي شوند و در امور عمومي منعكس نمي گردند. برخي دانشجويان فمينيست ادبيات اعتقاد دارند كه ادبيات نوشته شده توسط زنان تنها نبايد چنين موقعيتي را انعكاس دهد و يا برجسته سازد، بلكه مي بايست فعالانه سعي در تغيير آن داشته باشد. نقد تجويزي كه برخي منتقدين فمينيست از آن حمايت مي كنند سعي دارد راهكارهايي را مشخص سازد كه ادبيات توسط آنها بتواند به روند اصلاح كمك كند. با اين وجود درك اين امر مشكل است كه داستاني واقع گرايانه با زمينه اي معاصر ـ كه سبك ادبي غالب در زمانه ما است ـ چگونه مي تواند الگوهايي براي وضعيت فرهنگي پيشرفته ايجاد كند.