شماره ۲۰۵۸ - سال هشتم - دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 18, 2002
Click black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
«تحليل نقاشي سعدالاني ، نقاش عراقي ، از زبان خودش
يادداشتي بر نمايشگاه ايران درودي
درباره ساخت بزرگترين موزه هنرمدرن اروپا درپاريس

«تحليل نقاشي سعدالاني ، نقاش عراقي ، از زبان خودش
زن حيات را ادامه مي دهد
سعدالاني» نقاش و مجسمه ساز معاصرعراقي ساكن آمستردام است. درآثار آوانگارد اين هنرمند عراقي سمبولهاي شرقي ورنگ وبوي هويت شرقي به چشم مي آيد. مشخصه بارز ديگري كه درآثار الاني مشاهده مي شود، حضور زن و زنانگي درمجسمه ها و نقاشي هاي اوست كه به نگرش خاصي كه نسبت به جنس مؤنث دارد باز مي گردد. الاني مي گويد: «از ابتداي تاريخ حوا وظيفه انساني خود را كه ساختن زندگي بود، آغاز كرد. هنوز هم جنس مؤنث با عمل ، قدرت ، آرزو وافسونهاي خود ، عامل حقيقي ادامه يافتن زندگي است».الاني درآثار خود روايتگر رنج و درد بشر امروزي ودغدغه هاي انسان معاصر است. او معتقد است:«هنر خوشگذراني نيست . هنر زباني انساني است كه از تمام زبانهاي ديگر پيشي گرفته است».سعدالاني درمقاله اي نحوه به كارگيري رنگها وسمبولهاي مختلف، براي نشان دادن ديدگاههايش را دريكي از نقاشي هاي خود بيان كرده است:
050037.jpg
مرگ؛ اين فكر وحشتناك ونفرت انگيز كه هيچ يك از مخلوقات حتي نمي خواهند درمورد آن فكر كنند. چرا كه در ساده ترين شكل، مرگ با غيبت زندگي برابر است وباوجود اينكه درمورد مرگ فكرمي كنيم، درجريان حركت زندگي هستيم وبانيروي آن به پيش مي رويم. اما درعين حال پي خواهيم برد كه ما اجباراً همراه با زندگي به سمت مرگ ، گام برمي داريم.
آرزوي ديدن رحمتهاي وعده داده شده بهشتي درقالب عباي اين مادر درمانده تصوير شده است؛ مادري كه فكر سبز زندگي را بر سركشيده. به نظر مي رسد او با عباي سبزي كه برسرگذاشته به سوي زندگي پيش رانده مي شود. اين عبا سمبل زندگي و صلح است كه زن آن را با بدني پوسيده و خسته از درد و گرسنگي حمل مي كند. زن با اين عبا بر سرش، راه خود را در فضاي گسترده اي كه برگمراهي وظلالت استوار است، باز مي كند. او همراه با خود فرزندي دارد كه ميوه انسانيت ورؤياهايي است كه زندگي به او تحميل كرده و يا چيزهايي كه زندگي با آنها اغفالش كرده است.
ديالكتيك موجود ميان رنگ سبزعباي زن و فرزند او وكنتراست شديد ميان آنها؛ جنبش دروني فريبكار زندگي و نيرنگ وعده هاي ماورايي كه به زن در راه مرگ ، زندگي بخشيده است ؛ لباس آبي رنگ او كه زن با آن خود را پوشانده است وبه اين معناست كه در واقع خود را با آسمان پوشانده است ؛ و پيش روي زن با ميوه اجباري حيات ـ اين كودك بخت برگشته ـ براي پايان دادن به فريب و گمراهي آسماني ؛ همگي با تغيير رنگ تدريجي عباي زن و تغيير شكل آن كه در پايان به مار سياه بزرگي تبديل مي شود، نشان داده شده است. مار سياه بزرگي كه درپايان سراو و فرزندش را از بدن جدا مي كند. بنابراين ، تباين خونين مرگ و زندگي ، درهم آهنگي ميان مسير حركت زن و فرزندش در راهي مستقيم و محدود و با تغيير ريتم قدمهايشان درطول راهي كه غيراز اين دو كسي درآنجا وجود ندارد، كامل مي شود. هرچند درنقاشي براي «تنهابودن با آسمان» سمبلي وجود ندارد اما اين مفهوم با برهنه بودن دستان اين دو مخلوق، شكل گرفته است . من اين مفهوم را با تركيب حركت دراين مسير و فضايي يگانه، نقاشي كرده ام. حركت زن و فرزندش با تكرار مادر وكودك ومسأله اي كه دراين حركت وجود دارد، بيان مي شود. همچنين حركت عباي زن، وزش باد را بيان مي كند بدون اينكه باد درنقاشي تصوير شده باشد. با اين وجود تأكيد اصلي من دربيان حركت خود عبا به تنهايي بود چرا كه قوه حركت عبا درآخرين مرحله از حركت زن و كودك، وقتي به اوج خود مي رسد ، سر زن و فرزندش را از بدن جدا مي كند. اين تصوير براي بيان تباين عظيمي است كه بين زندگي و مخلوق متقابلش يعني مرگ، خلق كرده ايم. پس هوا كه هر مخلوقي آن را تنفس مي كند تا به حياتش ادامه دهد، سمبولي است براي بيان استبداد و ساديسم موجود در اين حركت كه عباي سبز را وراي تمام ارزشهاي شرافتمندانه و رحمتهاي غيرواقعي كه آسمان آواز آن را سرمي دهد، به مار كشنده بزرگي تبديل مي كند.
050034.jpg
همزماني تغيير رنگ حركت و سمبولهاي حسي آن كه در هرمرحله رنگ المانهاي نقاشي شده راتغيير مي دهد براي بيان اين است كه هيچ كمكي براي زن و كودك وجود ندارد. زن و كودكي كه در پايان به آرامي رنگهاي اصلي شان را از دست داده اند تا ترس و فروپاشي را بيان كنند؛ رنگ عبا در پايان سياه و رنگ لباس زن تيره مي شود تا عجز و غم و ويراني روح انسان را بيان كند و سايه آنها در پايان به رنگ قرمز تغيير مي كند تامرگ و خونريزي را بيان كند و تمامي رنگها، تيره مي شود و سپس ناپديد مي شود. براي بيان ناپديد شدن رحمتهاي غيرواقعي در زندگي كه استبداد روح ما و روح اجداد بدوي مارامشخص مي كند؛ به شكلي كه امروز غذاي ما از جمجمه پدران اوليه مان است و پسمانده ما از روح ويران شده آنان. تنها يك چيز تغيير نمي كند و آن فضايي است كه زن را دربرگرفته تا پايداري سيستم رحمتهاي غيرواقعي براي مخلوقات را بيان كند. فضا به رنگ قرمز مايل به خاكستري است و هيچ الماني براي بيان امكان كمك به اين زن و فرزند و نجات آنها وجود ندارد. زن در نخستين مرحله از حركتش براي پايان دادن به ظلالت و گمراهي حركت را آغاز مي كند. پس دراينجا معنا نيز داراي حركت مي شود. اما با وجود اين اميد، آرزوي زن در انتها به ظلالت ختم مي شود و حركت زن و كودكش در اين افق گسترده، در جهت معكوس حركت مار شكل مي گيرد و زن و كودك كه ديگر حضور ندارند در پايان به دو جمجمه تبديل مي شوند و نه چيزي بيش از اين.
زن تا پايان راه به كودكش چسبيده است. حتي آنجا كه سر از بدنش جدا مي شود براي بيان امتناع ظلالت انسان و مخلوقات از ظلم آسمان. دراين گمراهي، ناقوس مرگ براي زن و كودكش درپايان راه به صدا درمي آيد كه بر غيرواقعي بودن رحمت براي مخلوقات، تأكيد دارد و تا زماني كه بخشش تنها به معني بخشش است، هيچ چيز ديگري براي آزمودن آن لازم نيست.
عشق، ميوه حيات، حيات انسانها در ميان انسانهاست كه در قلب، سر، احساسات و روح آنها جدا دارد. اما دراين اثر شاهد غيبت معشوق زن هستيم تا غيبت عمل متقابلي را كه موجب خلق كردن كودك شده است، بيان شود تا غيبت اين عشق و خرد شدن ميوه آن را بيان كند. اين كودك، اين كودك بي گناه كه درتمام طول حركت حاضر است، دستش را بر روي صورت گذاشته تا به ما بگويد نمي خواهد اين سرنوشت را ببيند. نمي خواهد در مقابل آن هيچ واكنشي نشان دهد. زن، كودكش را به خود چسبانده تا عشقي را كه در آفريدن اين كودك او را رهبري كرده است، به نمايش بگذارد حتي هنگامي كه سرش از بدن جدا مي شود.
هيچ شخصي براي اين زن بخت برگشته وجود ندارد جز راه خونيني كه پيش از او به گمراهي رفته است. پدر و مادر او نيز در وحشيگري و استبدادي مشابه، او را به عنوان ميوه عشق در اين راه تيره رها كردند؛ در راه زندگي.
زندگي چيزي جز زندگي نيست و نمي توان مرگ، وحشت، درد و گمراهي رادرآن پوشاند. پس اگر زندگي با چنگال مرگ خلق شده است ـ در حالي كه مي بايست با دستان زندگي خلق شود ـ و مخلوقات مانند اين مادر و فرزند درمانده در برابر استبداد آن ناتوان هستند، هيچ راهي ندارند جز اينكه برخلاف ميلشان همراه با زندگي دراين گمراهي گام بردارند.
ترجمه: چنگيز محمود زاده

يادداشتي بر نمايشگاه ايران درودي
فضايي، دور از ذهن مخاطب
050031.jpg
اين هفته نمايشگاهي از آثار ايران درودي درنگارخانه خانه هنرمندان برگزار شده است.
ايران درودي را به جرأت مي توان يكي از پيشگامان «مؤنث نقاش» درايران ناميد. درسالهايي كه نقاش بودن ويا گرايش به هنر و هنرمندي خصيصه اي مذموم بود، او باتوجه به موقعيت مناسب خانوادگي براي تحصيل نقاشي عازم خارج ازايران شد. نمايشگاه حاضر حاصل بيش از نيم قرن فعاليت درودي درعرصه نقاشي است. آثار او در گالري هاي بسياري خارج از ايران به نمايش گذاشته شده است. گالري دوران (پاريس) دانشگاه كلمبيا، گالري آرتيوم آرتيست ژنو و بسياري از مراكز هنري سراسر دنيا، دراين ۵۰سال اخير شاهد برگزاري نمايشگاهي از نقاشي هاي درودي بوده اند.
واين نمايشگاه پس از يك تأخير هفت ساله (از تاريخ آخرين نمايشگاه او درگالري برگ سال ۱۳۷۳) آخرين فعاليت هاي ايران درودي درعرصه نقاشي را در معرض ديد عموم قرار داده است.
نقد آثار ايران درودي به دليل آنكه سالها از فعاليت او دراين زمينه مي گذرد، براي خودش چندان حائز اهميت نيست چرا كه به هرحال پس از اين همه سال او تجربياتي درنقاشي به دست آورده كه قوام يافته وضرورتي براي بازنگري اش نديده است. اما از سويي ديگر پرداختن به آثار درودي با ارائه يك ديدگاه شفاف براي هنرجويان ونوجويان مي تواند بيانگر واقعيتهايي باشد كه از كژراه رفتن آنها جلوگيري كند.
اما اين نمايشگاه به دوراز هرگونه مسائل جنبي ، اتفاقي عجولانه است و آثار خود درودي چندان چنگي به دل نمي زند. همان آثار هميشگي .
درآثار درودي طي اين سالها چندين نكته بدون تغيير باقي مانده است. تركيب بندي ثابت و بدون حركت، درحالي كه به هيچ وجه درتك تك آثار او تفاوتي ايجاد نمي كند: تجمع سوژه يا محوراصلي درمركز وقراردادن آن دريك افق وتاشهايي رنگي كه سعي دارند اين ايستايي را به نوعي داراي حركت و جنب وجوش كنند، كه متأسفانه موفق نيستند.
نكته مثبت دراين تركيب بندي خطي آثار درودي سوق دادن پندارهاي مخاطب به مركز اثر است كه اغلب از نور اشباع شده است (جز يكي دواثر ) اما رنگ دراين تركيب بندي ها حرفي براي گفتن ندارد، پايه رنگ آميزي هاي درودي درپرهيز از كنتراست هاي تأثيرگذار است كه جلوه خاصي را درآثار القا نمي كنند و بيشتر از همه سعي او گرايش در ارائه فضاهايي گرفته وخاكستري است. البته در بحث تركيب بندي (خط و رنگ ) آثار پيشين او قابل توجه تر هستند. مانند اثري كه الهام گرفته از درگيريهاي نفتي ايران درسالهاي پيش از انقلاب خلق شده است كه البته اين اثر تاحدي وام گرفته از آثار سالوادور دالي در يكي از دوره هاي آغازين نقاشي او است.
فضاهاي درون متني آثار درودي اكثراً دربرگيرنده دورنماهايي از يك قصبه يا شهر به سبك شرقي است كه المانهايي شبيه به تصويرسازي هاي موجود از بغداد دارد و همگي دريك المان مشترك هستند؛ گشايش ورهايي در مركز.
درودي با ارائه فضايي گرفته درحاشيه ومعطوف كردن ذهن مخاطب به مركز اثر كه رهايي به شكل انفجاري از نور تصوير شده سعي در ارائه فلسفه وحدت گرايي دارد.
دراين بين گاه استفاده او ازالمانهاي محيطي ضربه هاي جبران ناپذيري به اثر وارد كرده است. مانند اشكها وياگلهايي كه بيشتر يادآور تابلوهاي «گل چيني » است. به خصوص دراين مورد دوم حس زنانگي بسياري نهفته است كه متأسفانه چندان جا افتاده اجرا نشده وبيشتر پس زننده رخ مي نمايد تا جذاب.
اثر قابل توجه اين نمايشگاه ، بومي درابعاد تقريبي ۱‎/۵در۲متر است. درودي دراين اثر هم قدرت تركيب بندي خوبي را به نمايش گذاشته و هم روند تأثيرگذاري لازم برمخاطب را به شكل صحيحي اجرا كرده است.
وهمين اثر است كه حسرت ديدن آثاري دراين ابعاد را برجاي مي گذارد.
باتوجه به روند روبه رشد هنرهاي تجسمي پرداختن به قالبهايي ساده و تكراري آن هم طي ساليان دراز كه گاهي شائبه وام گيري نابجا از ديگران را نيز به همراه دارد، چندان امر قابل قبولي نيست . هرچند كه هنرمند بخواهد آن را به عنوان امضا يا فضايي شخصي به مخاطب تحميل كند.
يك هنرمند مي تواند در اشكالي ساده تر و به دور ازهرگونه تكرار خود را در لايه هايي فرامتني به مخاطب بشناساند و اين حيطه است كه قابليت ارائه شخصيت هنرمند را در يك قالب وفرم مشخص دارد.
دريك مرور كلي آثار درودي پس از سالها ديگر آن پيچيدگي هاي اوليه را ندارد و روبه سوي رهايي از بندهاي تكنيكي گام برداشته است.
نوعي رهايي كه به دليل استفاده بد از ميزان ديده شدن جاي قلم بربوم ـ كه در آثار پيشين نيز به درستي اعمال نشده است ـ تاحدي آزارنده وبه دور از قابليت هاي يك نقاش امروزي است.
فضا در تابلوهاي درودي جايي است كه هيچ قرابتي با ذهنيت مخاطب ايجاد نمي كند، مگر آنكه همچون درودي وهمپاي او زندگي كرده باشد و لاغير.
درنهايت پرداختي اين چنين درمقوله نقد آثار يك نقاش ديرپاي ايراني به منزله نتيجه گيري درباره آثار او نيست، بلكه تنها دريچه اي است براي ديگرگون ديدن آن چيزي كه ما امروزه از آن به عنوان «نقاشي ايران» ياد مي كنيم.
رضا جلالي

درباره ساخت بزرگترين موزه هنرمدرن اروپا درپاريس
هنر معاصر در كارخانه متروك رنو!
050043.jpg
فرانسواپينو
پربيننده ترين پايتخت جهان بزودي مكان جذاب و تماشايي ديگري براي تفاخر خواهد داشت؛ يعني پس از آنكه يكي از ثروتمندترين مردان فرانسه قصدش را براي ساخت يك موزه هنرمدرن در پاريس آشكار كرد. موزه اي كه قرار است جسورانه ترين پروژه فرهنگي اروپا از زمان موزه هاي گاگنهايم در بيليائو و تيت در لندن باشد.
فرانسوا پينو كه مجموعه اي شامل بر ۱۰۰۰ اثر هنري از استاداني همچون پابلو پيكاسو، اندي وارهل و كمادئو موديلياني و خوان ميرو دارد از اسطوره معماري ژاپن: تا دائو اندو براي طراحي اين موزه كه به شكل يك چهار ضلعي نامنتظم ساخته خواهد شد؛ دعوت كرده است و اين ساختمان را به عنوان «سفينه اي معلق بر رود سن توصيف مي كند.»
اين موزه كه بنياد هنر معاصر «فرانسوا پينو» ناميده خواهد شد و بزرگترين مجموعه خصوصي فرانسه را در خود جاي خواهد داد، اوايل سال ۲۰۰۶ افتتاح مي شود. هزينه ساخت اين مركز فرهنگي كه ابعادش مساوي مركز بسيار زيباي «ژرژ پومپيدو» و دو برابر موزه بيلبائو است در حدود يكصد و چهل ميليون دلار بر آورد شده است. كارشناسان هنري معتقدند كه نقاشي ها، مجسمه ها، عكسها و ويديوهاي پينو كه عمدتاً متعلق به نيم قرن گذشته هستند ـ يكي از بهترين مجموعه هاي هنر معاصر در اروپا را تشكيل مي دهند.
موزه در محل يك كارخانه بلا استفاده اتومبيل سازي رنو در حاشيه جنوب غربي پاريس ساخته مي شود. رسانه هاي فرانسوي پيش بيني كرده اند كه طرح حومه از رونق افتاده بولوني ـ بيلانكورت را متحول خواهد كرد همانطور كه موزه گاگنهايم منطقه بيلبائو در شمال اسپانيا را جاني تازه بخشيد.
طنز قضيه اينجاست كه زميني كه زماني مظهر سرسختي و سنگر اتحاديه هاي كارگري كمونيستي به شمار مي رفت به جايگاهي براي مجموعه هنري يكي ازموفق ترين سرمايه داران فرانسوي تبديل مي شود.
اين كارخانه رنو كه از حدود يك دهه پيش توسط اين مؤسسه رها شده است زماني صحنه رويارويي هاي كارگران باپليس ضد شورش بوده است از جمله تحصني كه جرقه هاي اعتصاب ملي مي 1968 را زد كه منجر به تغييرات اجتماعي گسترده و شكل گيري بنيانهاي يك فرانسه سرمايه داري تر شد.
آقاي پينو مي گويد: اينجا يك مكان اسطوره اي با تاريخي غني است. من مي خواهم عشق خود نسبت به هنر معاصر را تا آنجا كه مي شود با مردم بيشتري تقسيم كنم نه فقط با جمعي از نخبگان.»
اين خبر كه آقاي آندو به عنوان طراح پروژه انتخاب شده، با استقبال گسترده اي در پاريس مواجه شد. آندو درسال ۱۹۹۵ برنده جايزه پريتزكر شد كه بيشترين افتخار در رشته او به شمار مي رود و اين اولين سفارش عظيم او در اروپا است. شهرت اين آرشيتكت ژاپني قبل از هرچيز به خاطر ساختمانهاي بتوني اش كه گفته مي شود پس از پرداخت نهايي يا نازك كاري بافتي به نرمي ابريشم دارند.
050040.jpg
آندو مرد خود ساخته اي است كه هرگز به دانشگاه نرفته وتحصيلات آكادميك نداشته است. او كه زماني يك مشتزن حرفه اي بوده خود را با بازديد و مطالعه ساختمانهاي تاريخي اروپا و آمريكا تعليم داده است. شاهكارهاي او از جمله كليساي روي آب در هوكايدو و كليساي نور در لوزاكاي ژاپن به خاطر استفاده غير معمول نور و فضا در آنها مورد تحسين بوده اند.
پينو هم مانند آندو كارخود را از سطوح پايين آغاز كرد و حتي زماني گفته بود كه تنها امتحاني كه تا به حال در آن قبول شده امتحان رانندگي بوده است.
به نظر مي رسد اين مرد فرانسوي در انباشته كردن كسب و كارهاي جديد همانقدر خستگي ناپذير است كه در به دست آوردن آثار هنري. او كارش را به عنوان تاجر الوار آغاز كرد و اكنون مؤسسه اش بيش از ۴ بيليون دلار ارزش دارد. پينو يك امپراتوري تجاري بسيار گسترده دارد كه شامل مؤسساتي مثل مركز حراج كريستي، گوچي، ايوسن لوران، چمدان سازي سامسونايت، مجله لوپوئن و منطقه اسكي ولي كولو مي شود.
اين مولتي بيليونر خريد آثار هنري را از سي سال پيش آغاز كرد و كارهايي از هنرمندان صاحب نامي چون برانكوزي، روتكو و پولاك و همچنين عكسهايي از سيدني شرمن، ويديوهايي از بردي نائومن و همينطور اينستاليشن هايي از هنرمندان انگليسي و آمريكايي مثل داميان هريس و ماتيو بارني خريداري كرد.
پينو مي گويد كه مجموعه اش را به همان شيوه اي كه تجارت مي كند، جمع آوري كرده است . او به مجله فيگارو گفته: «اين كار نياز به پشتكار فراوان دارد و شما بايد دائماً به دنبال چيزهاي بعدي باشيد.»
سال گذشته او مجسمه اي از جف كونز با عنوان «گهواره دوتكه» خريد كه يك نيمه اسب نيمه دايناسور گهواره اي عظيم است كه مطمئناً به عنوان اثر اصلي موزه در نظر گرفته شده است. تنها يك اثر قابل مقايسه با اين مجسمه وجود دارد و آن هم عروسك جف كونز است كه در ورودي موزه گاگنهايم در بيلبرائو قرار دارد. اثر هنري ديگري كه بي شك از جمله بسيار برجسته موزه خواهد بود؛ مجسمه برنزي مشهور ادگاردگا با عنوان «رقاص كوچك» است كه پينو آن را به مبلغ ۱۲‎/۳ ميليون دلار خريداري كرده است.
پينو مي گويد وقتي توانست در سال ۱۹۹۰ اثري از موندريان ـ با عنوان تابلو لوزانيك ۲ كه در سال ۱۹۲۵ خلق شده ـ را بخرد احساس كرده كه ممكن است آرزويش براي بوجود آوردن يك مجموعه منحصر به فرد به حقيقت بپيوندد. او مي افزايد: «در آن روز دانستم كه مي توانم قيمت آثار سر آمد هنر مدرن را بپردازم» قيمت اين اثر ۸ ميليون دلار يعني دو برابر بودجه سالانه مركز ملي ژرژ پومپيدو فرانسه است.
منبع: كريستين ساينس مانيتور



|   شناسنامه   |   آرشيو   |