شماره ۲۰۵۸ - سال هشتم - دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 18, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* به استناد آمار موجود حدود ۲۰درصد مردم كشور ما دچار نوعي اختلال رواني هستند كه نياز به درمان دارند.

هرگردي گردو نيست
پيرمرد آمده بود كه از ظلمي كه بر او رفته است بگويد، مي گفت: همسر اولم با داشتن چند بچه در سال ۴۸ بنابر وصيت مادرش از من طلاق گرفت و هرچه از او پرسيدم كه چرا چنين مي كني مي گفت مجبورم كه به وصيت مادرم عمل كنم و پس از چند سال مجدداً با زني كه دو بچه داشت ازدواج كردم و براي بار دوم در يك عمل انجام شده قرار گرفتم و ديدم همسر دوم ام با ترفندهاي مختلف موفق شده كه دادگاه را متقاعد كند كه من مجهول المكان هستم و خانواده را ترك كرده ام و نفقه نپرداخته ام لذا حكم طلاق بطور غيابي صادر شد و من با ديدن حكم قاضي متوجه شدم كه قضيه چيست و هرچه اعتراض كردم و فرياد كردم كه راضي به طلاق نيستم كسي حرف مرا نپذيرفت وهمسر دوم با اتفاق بچه هايش به خارج از كشوررفت و ميليونها تومان از ثروت و اموال مرا با خودش برد.
پيرمردمي گفت: وقتي كه به قاضي اعتراض كردم گفت در روزنامه به شما مهلت لازم جهت «واخواهي» داده بودم كه مهلت به سرآمده و شما هيچ اعتراضي نمي توانيد بكنيد وي مي گفت: حكم طلاق در كمتر از ۵ ماه صادر شده است و در روزنامه اي «دادنامه» به چاپ رسيده است كه مخاطبان بسيار محدودي دارد ومن از شما مي پرسم چند درصد ممكن است كه يك فرد به طور اتفاقي در تاريخ ۱۹ ارديبهشت ماه ۸۰ نشريه فضيلت خانواده را بخرد و در صفحه دادرسي و دادنامه مورد خودش را پيدا كند و بعد به دادگاه مراجعه كند؟
موضوع دادگاهها بسيار پيچيده و به يك معضل تبديل شده است و شرايط آنقدر وخيم شده كه رئيس قوه قضاييه در گفت وگويي از طولاني شدن يك پرونده طلاق تا بيست سال سخن مي گويد: «طولاني شدن يك پرونده طلاق تا بيست سال آزگار قابل تحمل نيست. انتظار بيست ساله براي تعيين تكليف زندگي مشترك نامش رسيدگي پشت بر باد دادن زندگي است» البته مشكلات اين قوه به طلاق ختم نمي شود و در ساير زمينه ها موارد بسياري وجود دارد كه با هرلغزش اين قوه، اركان اين نظام كه محوري ترين و بنيادي ترين آنها عدالت است آسيب مي بيند و واي به آن روزي كه مردم براي عدالتخواهي مأمني براي خود نيابند آنگاه سنگ روي سنگ بند نخواهد شد.
نكته حايز اهميت اين است كه اصولاً قضاوت در جامعه ما كار بسيار مشكلي است چرا كه از نظر فرهنگي همه مردم به نوعي خود را قاضي و صاحب رأي و دادگاه مي دانند وكمتر به يك رأي تمكين مي كنند و همواره نسبت به رأي صادره معترض هستند و اگر يك قاضي آلوده به مسائل اقتصادي و سياسي و پارتي بازي شود، آنگاه مزيد بر علت مي شود و تمام يك مجموعه بايد تاوان چنين زياني را متحمل شود و از آنجايي كه بنابر گفته هاي رئيس قوه قضاييه هم اكنون شرايط اين قوه مطلوب نيست(۱) چه بايد كرد؟ اگر «قاضي اهل فضيلت وكرم و گذشت» نبود چگونه مي توان اين فضايل را به اين قوه تزريق كرد؟ اگر قاضي «كج خلق، عصباني مزاج، بدخوي و عقده اي» بود چگونه بايد اين آفت ها را از اين قوه پاك كرد و يا حداقل كنترل كرد؟
در هرحال در راهروهاي دادگاهها گلايه هاي بسياري در مورد نحوه دادرسي وجود دارد و مسؤولان مختلف قوه قضاييه نيز در گذشته و حال در سخنراني ها و مصاحبه ها نسبت به شرايط حاكم بر دادگاهها اعتراض داشته و دارند حال بايد ديد كه تاكنون چه اقداماتي براي رفع اين موارد انجام شده و اگر نشده چرا نشده؟ و چه بخشها و گروههايي در برابر تغييرات مقاومت مي كنند؟ وچه گروهها و افرادي خارج از اين قوه در آن نفوذ و اعمال سليقه مي كنند؟ و ادامه چنين روندي چه آينده اي را براي اين قوه رقم مي زند؟
اشاره به سخنان آقاي شاهرودي در مجله دادگستري شماره پاييز ۸۰ و روزنامه نوروز ۸۰‎/۱۱‎/۲۰).

هشدار
دختران دانش آموز در معرض بيماريهاي رواني
* به استناد آمار موجود حدود ۲۰درصد مردم كشور ما دچار نوعي اختلال رواني هستند كه نياز به درمان دارند.
049983.jpg
به گواهي تاريخ ، بيماريهاي رواني همزمان با پيدايش نخستين جوامع بشري شكل گرفت و هنگامي كه انسانها زندگي اجتماعي را آغاز كردند و مسير تحول و تكامل را پيش گرفتند بيماريهاي رواني نيز به طرق مختلف در جامعه بروز يافت.
در حقيقت روانپزشكي را مي توان قديمي ترين حرفه و تازه ترين علم به شمار آورد. چرا كه بقراط حكيم در زمان حياتش (۳۷۷ تا ۴۶۰ قبل از ميلاد) بر اين باور بود كه بيماران رواني را بايد مانند ساير بيماران جسمي در جامعه درمان كرد. بقراط عقيده داشت كه نبايد بيماران رواني را به بهانه درمان يا به ادعاي ارتباط با نيروهاي شيطاني از جامعه دور كرد.
روانپزشكي در آغاز دهه ۳۰ قرن ۱۹ميلادي پس از تشكيل نخستين كنگره بين المللي بهداشت رواني، در زمره علوم پزشكي قرار گرفت. به اين ترتيب سازمانهاي روانپزشكي و مراكز پيشگيري رواني در كشورهاي پيشرفته يكي بعد از ديگري فعاليت خود را شروع كردند. اما در جريان جنگ دوم جهاني فعاليت اين سازمانها و مؤسسات به شدت كاهش يافت بطوري كه پس از جنگ روانپزشكي به صورت تازه ترين علم مطرح شد.
از تاريخچه آغاز فعاليت بهداشت رواني در ايران اطلاعات كافي در دست نيست ولي مدارك موجود نشان مي دهد كه از قديم الايام در ايران و برخي كشورهاي عربي، با اين قبيل بيماران به خوبي رفتار مي شد و از زمانهاي بسيار قديم هم اماكني براي نگهداري بيماران رواني وجود داشته است. در زمان ساسانيان در جندي شاپور اهواز براي بيماران رواني محل مخصوصي احداث شده بود. در اين مراكز درماني باغها، حوضخانه ها، حمام، گل و گياه و درختان سرسبز همراه با موسيقي وجود داشته و از عطريات و داروهاي مقوي و اشتهاآور گياهي براي درمان استفاده مي شده است.
بيمار رواني كيست؟
از نگاه يك روانپزشك «بيمار رواني به فردي اطلاق مي شود كه در تفكر، ادراك، احساس، عواطف، رفتار و شناخت اختلالاتي داشته باشد. به شكلي كه عملكرد شغلي و اجتماعي او را مختل كند و در روابطش با ديگران با اشكال مواجه شود و يا باعث ناراحتي و عذاب براي ديگران شود.»
اين روانپزشك مهمترين علايم بيماري رواني را بي قراري، دلهره، اضطراب، احساس نااميدي، غمگيني، احساس سستي، كوفتگي، گوشه گيري، سردرد، كمردرد، تحريك پذيري و زودرنجي مي داند. حال آنكه از منظر او اين بيماري مخصوص يك قشر يا طبقه خاص نبوده و مي تواند گريبانگر هر قشرو گروه اجتماعي بشود. بيمار رواني معمولاً چيزي مي گويد كه براي ما قابل فهم نيست. او واقعيتها را به گونه اي ديگر مي بيند و بطور معمول اين افراد قراردادهايي را كه ما براساس آن دنيا را مي بينيم مي شكنند.
دكتر فربد فدايي نيز معتقد است: عموم مردم مي پندارند بيماري رواني يك نوع است و فقط درجاتش فرق مي كند. اما اينطور نيست، چرا كه براساس يافته هاي محققان و روانپزشكان امروزه ۴۰۰نوع اختلال رواني متمايز از يكديگر شناسايي شده است كه از نظر كيفيت، علت، نشانه ها و پاسخ به درمان متفاوت با يكديگرهستند. حال آنكه برخلاف تصور عوام، پاسخ به درمان در بيماريهاي رواني بسيار خوب و چشمگير و از بيشتر رشته هاي پزشكي بالاتر است. براي نمونه افسردگي هاي شديد با درمان مناسب تا ۸۰درصد بطور كامل يا در حد قبال توجه بهبود مي يابند و در اختلالات ضعيف رواني در صورت تشخيص سريع و درمان مناسب بهبودي تا حدود صددرصد امكانپذير است.
به گفته اين روانپزشك دراين قبيل موارد بيماري هرچه زودتر تشخيص داده شود و درمان سريع تر شروع شود بطور يقين نتيجه بهتري به دست مي آيد. اين درحالي است كه متأسفانه بسياري ازمردم به دلايل مختلف از جمله ناآگاهي، ترس، سهل انگاري، يا احساس خجالت نشانه هاي بيماري رواني را در خود يا بستگانشان مورد توجه لازم قرار نمي دهند و معمولاً زماني به روانپزشك مراجعه مي كنند كه بيماري به ميزان قابل توجهي پيشرفت كرده و معالجه را مستلزم زمان طولاني مي كند.
دكتر فدايي از بيماريهاي رواني به عنوان شايع ترين بيماريهاي موجود در جوامع بشري نام برده و مي افزايد: به استناد آمار موجود حدود ۲۰درصد مردم كشور ما دچار نوعي اختلال رواني هستند كه نياز به درمان دارند. هم اكنون نيز در حدود يكصد هزار نفر بيمار شديد رواني نياز به بستري شدن و درمان سريع دارند كه متأسفانه براي بستري شدن بيماران فقط حدود شش هزار تخت در كشور موجود است كه معمولاً همه تختها همواره در اشغال هستند. بقيه بيماران نيز در زيرزمين خانه ها، كوچه ها و خيابانها، پايانه هاي مسافربري، پاركها، بازداشتگاهها و زندانها پراكنده اند. همانهايي كه به دفعات شاهد بروز جرايم مختلف از قبيل انواع سرقت و قتل از سوي آنان بوده ايم. بيماراني كه جامعه آنان را از درمان، مراقبت و زندگي انساني محروم كرده است.
به گفته دكتر فدايي هرچه تمدن و صنعت گسترش مي يابد استرس (فشار رواني) و اختلالات رواني هم افزايش مي يابد. برخي از اين بيماريها جنبه ژنتيكي دارند و برخي نيز ناشي از صدمات وارده به دستگاه عصبي مركزي در دوران جنيني و كودكي است. در تعدادي نيز محروميتهاي روانشناختي و درعده اي محروميتهاي اجتماعي نقش عمده اي دارد.
بيكاري، نداشتن امنيت شغلي، فقر، تبعيض، جنگ و ناامني هاي اجتماعي بر فراواني شدت اين اختلالات مي افزايد.
دكتر معتمدي، روانشناس با اشاره به آخرين آمار موجود در كشور مي گـــــويد: ۱‎/۶درصد جمعيت بالاي ۱۵سال كشور دچار بيماري شديد رواني و ۱۵‎/۲ درصد از بيماري خفيف رواني رنج مي برند. (رويهمرفته حدود ۱۱ميليون نفر) البته شمار بالاي معتادان كشور دراين آمار منظور نشده است.
دكتر معتمدي ضمن برشمردن نتايج مطالعه اي كه به همراه چندتن از همكارانش بر روي دانش آموزان به عمل آورده مي گويد: «در يك جامعه آماري ۲۸درصد افراد جامعه از اختلالات اعصاب و روان رنج مي برند كه بالاترين ميزان مربوط به افكار پرانويايي (بدبيني) بود كه در دخترها شيوع بيشتري داشته است. پرواضح است كه وجود يك بيمار رواني به سيستم كار عادي و روزانه و اقتصاد خانواده لطمه شديدي وارد مي كند. درآمد سرانه را كاهش مي دهد و از لحاظ روابط انساني ساير افراد خانواده را در وضعيت ناراحت كننده وتأسف باري قرارمي دهد. چرا كه خانواده ها صرف نظر از مخارج هنگفت و صرف وقت فراوان، فشار رواني شديدي را براي نگهداري بيمار خود تحمل مي كنند.
مراقبت ونگهداري بيماران رواني زندگي خانواده ها را مختل مي كند. پس شايسته است با ايجاد قوانين و مقررات معين براي بستري، درمان، ترخيص و حمايت از بيماران در جامعه شرايط بهينه و لازم الاجرايي تصويب و به اجرا درآيد.
در حال حاضر موضوع آگاهي دادن به مردم و اطلاع رساني شفاف و دقيق، نحوه تشخيص بيماري و راههاي درمان و شيوه هاي برخورد خانواده ها با بيماران رواني از ضعف بسيار عمده اي رنج مي برد. حال آنكه تعدادي از سازمانها در كنار وزارت بهداشت و سازمانهاي تابعه اش، مسؤول شناسايي، جمع آوري، آموزش، پيشگيري، نگهداري و درمان اين قبيل بيماران هستند. اما متأسفانه سالهاست كه خلأ يك دستگاه يا سازمان مسؤول كه مسؤوليت رسيدگي همه جانبه به معضلات اين طيف عظيم جامعه را عهده دار باشد كاملاً مشهود است.
سخن آخر اينكه...
وضعيت بيماران رواني در جامعه به گونه اي نيست كه نبودن آن را اخطارآميز توصيف كرد، بلكه واقعيت از اين مرحله فراتر رفته و بايد گفت ما در رابطه با بيماران رواني با يك بحران جدي در كشور مواجهيم. حال اين پرسش مطرح است كه در چنين شرايطي، مسؤولان و نهادهاي متولي پيشگيري و درمان بيماريهاي رواني تا چه اندازه ابعاد بحران را درك كرده اند. آيا آنان همچنان نظاره گر پرداخت تاوان ملي دراين زمينه خواهند بود يا براي رفع آن و كاهش معضلات موجود چاره اي جدي مي انديشند؟



|   شناسنامه   |   آرشيو   |