شماره ۲۰۵۸ - سال هشتم - دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 18, 2002
Sol black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با حميدرضا اردلان، پژوهشگر موسيقي نواحي
در حاشيه كنسرت فرهنگ شريف در تالار وحدت
به مناسبت انتشار دوباره مجموعه كارهاي «چارلي پتون»

گفت وگو با حميدرضا اردلان، پژوهشگر موسيقي نواحي
جمع آوري موسيقي پله اول است
حميدرضا اردلان، محقق و پژوهنده موسيقي نواحي ايران است. غني ترين مجموعه آرشيوي موسيقي نواحي كه بيش از صدنوار و پانزده كتابچه همراه آن را شامل مي شود، به همت و بانظارت او جمع آوري و ضبط شده و توسط انجمن موسيقي ايران، انتشار يافته است. او همه ساله عضو هيأت داوران جشنواره موسيقي نواحي هم هست.
اردلان در كنار پژوهش موسيقي و مديريت هنري، تجربياتي در زمينه موسيقي آتونال نيز داشته است. با او درباره آسيب شناسي موسيقي نواحي ايران و موضوعات پيرامون آن، به گفت وگو نشسته ايم:
م. ش
050055.jpg
* در تحليل هاي جامعه شناسي موجود، اين مقطع حيات فرهنگي ايران را مقطع جامعه در حال گذار تعريف كرده اند. از خصوصيات جامعه در حال گذار، فروپاشي مباني فرهنگي خويش است. يعني مباني فرهنگي رو به اضمحلال مي رود، سنت، آداب و رسوم و پوشاك و موسيقي هم كه جزوي از عناصر فرهنگي است در روند اين نابودي قرارمي گيرد. از زاويه ديد خودتان اين آسيب شناسي را در رابطه با موسيقي نواحي تشريح كنيد.
** موسيقي نواحي ايران از سالها و قرون گذشته سرنوشت كاملاً قابل تعقيب و تأويلي دارد كه در دو بخش مي توان به اين بحث پرداخت. يكي اينكه ما در گستره و عرصه موسيقي وارد شويم، كه به لحاظ كميت بسيار قابل توجه است، در نواحي مختلف ايران اين كميت عظيم به لحاظ دروني و هويت موسيقايي به گونه اي مشابه دچار مشكل شده است . ما اضمحلال فرهنگي كامل را در بعضي از نواحي سراغ داريم و در جايي ديگر چيزي نزديك به حقيقت اين فرهنگ ها حفظ شده است.
درواقع از اجناسي كه كاملاً در دست ما نيست و صداي حضور آن شنيده نمي شود، تا برخي كه تقريباً سالم باقي مانده اند، مي توان اين عرض را تعقيب كرد. اما بخش دوم موضوع باطن و ماهيت است، در عمق اين موسيقي پيچيدگي هاي فراواني هست. مانند تبديل شدن موسيقي نواحي به جنس هاي موسيقي ادوار بعد، تحت عنوان موسيقي رديف در مكتب هاي مختلف، يا نسبت اين موسيقي ها با موسيقي هاي كشورهاي دوردست مثل موسيقي آفريقا؛ كه ريشه هاي اين موسيقي در موسيقي مناطق جنوب ايران يافت مي شود ـ موسيقي هند در برخي از مرزهاي جنوب شرقي كاملاً كاربرد دارد. موسيقي عربي در قسمت غربي و حتي جنوبي كشور ما حضور دارد ـ بنابراين غور و تفحص در موسيقي نواحي ايران از دو منظر گستردگي كمي تا كيفيت و ماهيت اين موسيقي كه دچار تحول شده و تأثير پذيرفته قابل بحث است كه مي تواند به خودي خود موضوع كاملي براي تحقيق در يك تيم پژوهشي باشد.
اما نكته مهم در توجه به اين مقوله كيان و موجوديت موسيقي كهن ايران است. موسيقي نواحي ايران چيزي در حدود چند دهه است كه در حال تخريب عميق است. شايد يك دهه ديگر فرصت داريم جلوي اين تخريب را بگيريم و يا اينكه دست به بازسازي بزنيم. علل اين نابساماني و اضمحلال متنوع است. ورود فرهنگهاي مختلف، نه از جنس موسيقي نواحي، نه از جنسي كه آن دوره ها را دربرمي گيرد، بلكه از جنس هاي كاملاً متناقض با اين موسيقي كه توسط رسانه ها وارد مي شود يك آسيب جدي است . آسيب دوم، تغيير تفكر جامعه به علت غفلت از ميراث خود است و سرانجام اگر از موسيقي نواحي مراقبت ويژه و با برنامه نكنيم، فاجعه اي به عمق «از ميان رفتن ريشه هاي معرفت شنيداري» تمدن معاصر ما، به بار خواهد آورد.
تغيير تفكر و سلطه موسيقي بي هويت و بي ريشه پايگاههاي معنوي، توليد اين موسيقي را در نواحي ايران از بين خواهد برد. فكر مجازي معاصر ديگر آن فكر حقيقي ديروز نيست كه بتواند موسيقي مقامي گذشته ما را متجلي كند. و يا تكامل ببخشد و معاصر كند. آسيب سوم عبارت است از معيشت موسيقيدانان مقامي. نسبت اين جنس موسيقي با معيشت توليدكنندگانشان، يك نسبت ارگانيك و عميقي در گذشته بوده و الان مي بينيم كساني كه استاد و وارث و حاملان و نگهبان موسيقي قديم ما هستند، ديگر نمي توانند از اين طريق معيشت كنند. معيشت آنها از طريق موسيقي امكانپذير نيست و اين آسيب سوم است كه تنها يك جنس از اين آسيبها مي تواند به تنهايي موسيقي را از پاي دربياورد. متأسفانه اين سه مانع و مشكل، به موازات هم در مقابل موسيقي نواحي ما قرارگرفته است. چگونگي عملكرد ما براي حفظ بخشي از اين، حتي در حد حفظ موزه اي، كار خطيري است كه به هر حال ممكن است مربوط به ذهن و يا پاسخ من نباشد، اما قابل بررسي است.
* بحث احيا و ثبت آنچه از اين فرهنگ باقي مانده، پيش آمد. از دهه ۳۰ كه سابقه تحقيق و پژوهش در موسيقي نواحي ايران وجود دارد، موضوع اصلي، ثبت و جمع آوري ماتريال و ماده موسيقي نواحي ايران بوده است. تا چه حد پرداخت به اين ماده، امكان حيات مجدد اين موسيقي را به عنوان يك عضو اساسي فرهنگ، در بطن خاستگاه حقيقي اش ايجاد مي كند؟
** منظورتان اين است نگاه انتقادي به اصواتي كه اين جنس از موسيقي را دارد، به عنوان ماده موسيقي چگونه مي شود باقي بماند؟
* خير .موضوع نگاه انتقادي به اين نوع برخورد در پژوهش است كه هميشه به ماده موسيقي پرداخته شده است ، اينكه به عنوان متريال جمع و ثبت شود، درصورتي كه موسيقي جزوي از عناصر فرهنگ بوده ودركنار اين عناصر معنا مي يابد…
** براي درك موضوع اگر به روند حيات وپيدايي چند جنس موسيقي درجهان توجه كنيم . ورود به سؤال شما واضح تر خواهد شد، مثلاً موسيقي درآمريكا ژانرهاي مختلفي دارد كه ذاتاً اصالت آمريكايي به معني تأويلي اش ندارد، همانگونه كه تمدن آمريكا، ذاتاً اصالتش را در يك تركيب و تلفيق اخذ كرده است، در اروپا موسيقي ذات وابسته به تمدنهاي اروپايي دارد و هم سنخ زبان فرهنگ و ذهن تاريخي نسلهاست. دركشورهاي جهان سوم و درآنهايي كه تمدنها حتي ريشه دارتر از تمدنهاي اروپايي اند، جنسي پريمتيواز موسيقي به لحاظ ظاهر و با معرفت غني در باطن وجود دارد كه تبديل به «معني معاصر» نشده است. همين امر درموسيقي اروپا ادوار پيوسته دارد تا دوره معاصر تبديل صورت گرفته است. آمريكايي ها داراي عمق موسيقي به خودي خود نبوده اند . آنها مهاجريني بودند كه وارد سرزمين كهني كه فرهنگ متباين با آنها داشت، شدند و چون وحدت ملي به مفهوم ريشه مشترك نژادي نداشته ودغدغه هاي ديگري به غيراز هنر وموسيقي داشتند، مجبور بودند جنسي از موسيقي را ابداع كنند و درجايي كه فرهنگشان ثبات پيدا كرد و تثبيت شدند، به اجناسي از موسيقي باستاني ديگر كشورهاچنگ زدند . مثل موسيقي آفريقايي ها و سياهان. حال به سؤال شما باز مي كرديم، گفتيم كه موسيقي اروپا ادامه موسيقي گذشته است و استحكام و پيدايي موسيقي آمريكا درنوع خودش در بازجست به اجناس موسيقي كهن ملت هاي ديگر قابل تحليل است. موسيقي در دوره معاصر ناگزير است كه به موسيقي هاي گذشته رجوع كند، حتي اگر كشوري عاري از آن باشد. در اروپا انقطاعي كه در فرهنگ مهاجران تازه وارد به آمريكا پيش آمده، پيش نيامد كه آمريكاييها محبور شدند يك جنس از موسيقي رااز يك فرهنگي بگيرند و به تمام مهاجريني كه به آمريكا آمده اند، فرافكني كنند. البته يك جنس موسيقي جيپسي آمريكايي هست كه آن جاي خودش را دارد. منظور من موسيقي اي است كه حتي از حوزه كشور آمريكا يا ايالات متحده پا بيرون گذاشته است و الآن موسيقي روز جوانان كل دنيا است. حال ممكن است كه بخشي از اينها را بطور غيرفرهنگي در كشور خودمان مشاهده كنيم.
در اروپا هيچ انقطاعي بين جنس موسيقي گذشته شان ـ نواحي خودشان ـ با موسيقي اي كه الآن در حوزه موسيقي آبستره هم قابل تعقيب است، پيش نيامد. روند تكامل موسيقي اروپا تماما ًمديون موسيقيهاي ادوار گذشته است. پس موسيقي گذشته علاوه بر اينكه جايگاه خودش را حفظ كرده، موسيقيهاي ادوار بعد را نيز تغذيه كرده است. اين روند در كشور ماتحقق نيافت. رابطه بين موسيقي نواحي تا تولد موسيقي رديفي حفظ شد. بعد از آن، براي اين موسيقي يك چيز متفاوتي از آن چه كه ما در دوره معاصر در ايران به عنوان موسيقي مي شناسيم، پيش آمد و جدا شد. اما براي اينكه ابعاد موضوع براي ما روشن شود اشاره به نكاتي ضروري است:
تئوريسين هاي موسيقي مغرب زمين ـ مخصوصاً اروپايي ها ـ بسيار سريع متوجه شدند كه موسيقي مدرن، مثلاً موسيقي آتونال، داراي ويژگيهايي است كه مشابه موسيقيهاي كهن و باستاني است. همين موضوع سبب شد تا موسيقيدانان مدرنيست مغرب زمين به موسيقيهاي باستاني برگردند. خوب موسيقي مدرن الزاماً داراي فواصل دقيق پرده و حل وتهيه هارموني طبق قاعده رياضي، نيم پرده، به اعتبار باخ و... نيست و در تشابه با آن موسيقي كهن ملل مختلف هم داراي كوك با دقت كمي فواصل دقيق و... براساس يك صوت شناخته شده نيست.
نه كوك براساس دياپازن اندازه گيري مي شود ونه پرده و نيم پرده كاملاً مشخص در حوزه فواصل مطبوع، به آن ترتيب است و نه نظمي در ريتم به آن تعبير وجود دارد. تمام اينها در حوزه موسيقيهاي مدرن و آتونال قابل تعقيب است.
اين تشابهاتي است كه بين موسيقي باستان و موسيقي هست. از ديگر سو اخذ موتيفهاي موسيقي هاي باستاني و ايجاد فضايي كه منشأيت گسترش اصوات را وابسته به آن مي كند در موسيقي مدرن اهميت موضوع را دوچندان مي كند... تمسك به اذهان جمعي باستاني و تفسير متافيزيكي به اعتبار ذهن شخصي موسيقيدانان مدرنيست از ملوديهاي كهن، حضور عميق اما نامرئي موسيقيهاي مورد بحث را به رخ مي كشد. از گذشته دور و نزديك واضح است كه باخ، بتهوون، برامي و... از نغمه هاي محلي خود استفاده مي كردند.
نخستين كنسرت پيانو چايكوفسكي يك ملودي كاملاً محلي است. بعدها كسي مانند «اشتوك هاوزن» پيدا شد كه ذات موسيقي خودش را براساس موسيقي هاي باستاني طراحي كرد. آثار همچون مانترا، اشتمونگ و... جست وجويي عميق و اگوايستي در نسبت با موسيقي هاي باستاني اقوام مختلف است.
050049.jpg
حتي فراتر از سرزمين خودش. پس موضوع در موسيقي اروپا در يك روند به هم پيوسته عصر حاضر و موسيقي مدرن و موسيقي پست مدرن و موسيقي بعد از پست مدرن قابل تعقيب است و پس انرژي موسيقي ادوار گذشته در موسيقي معاصر مغرب زمين، حياتي دوباره پيدا كرده است. انرژي مورد توجه موسيقي معاصر كه در موسيقيهاي باستاني است در موسيقي مقامي يا نواحي ما به طرز عميق و گسترده يافت مي شود. ما در دوره معاصر بيش از آنكه تحت تأثير قواعد موسيقي قرون گذشته موسيقي غرب هستيم قواعد عقلي موسيقي در هارموني كونترپوان و... تحت تأثير محتواي فرهنگي موسيقي خودمان و حتي موسيقي غرب نيستيم. براي اينكه بحث را روشنتر پيش ببريم، عرض بنده اين است كه جمع آوري موسيقي ها خيلي خوب است اما اين مثل اين است كه ما در موزه اي، سفالها و كوزه ها و جواهرات ادواركهن را نگهداري مي كنيم. ما الآن نمي توانيم اين كوزه ها را درمصرف زندگي روزمره مردم يافت كنيم. اين مصرف براي ذائقه امروز، با نسبت هاي متفاوت، ممكن است كار ما را دچار مشكل كند اما به خودي خود هنوز اين اميد وجود دارد كه اين موسيقي بتواند حيات دوباره اي در موسيقي مدرن ما پيدا كند؛ موسيقي اي كه مورد مصرف مردم است. حتي موسيقي هاي سبك تر. بنده اميدوارم اين اتفاق بيفتد وا ين گردآوري ها ممكن است كمك كند، اما اگر ده پله در مجموع بحث من يافت شود، جمع آوري موسيقي، پله اول است.
* آيا سابقه اي در ارتباط بااين برداشت موسيقي آتونال و مدرن از موسيقي نواحي ايران، در ايران سراغ داريد يا خير؟ و اساساً وضعيت موسيقي آتونال را درا يران چگونه مي بينيد؟
و شايد اشاره به تشابه موسيقي هاي كهن و موسيقي هاي مدرن در اينجا راهگشا باشد.
** بحث تشابه موسيقي آتونال و موسيقي نواحي ايران، يك فرض نظري و يك تعبير ذهني از طرف ماست. مثل همان مثالي كه در منطق مي زنند: درياي جيوه. كه وجود خارجي ندارد. يك چنين مثالي در فلسفه به بازشدن موضوعات بسيار كمك مي كند. تشابه بين اين موسيقي و موسيقي مقامي كه عرض كردم، يك فرض نظري است در نهايت به ما كمك مي كند به اين سمت حركت كنيم. اما به هرحال حقيقت را به هر روي، ظهوريست. حقيقت آن جنس موسيقي با حقيقت اين موسيقي، دو دوره را دربر مي گيرد. اما نزديك شدن به تعابير موسيقي آتونال در كشور ما، هميشه مقطعي و زودگذر و بدون پايگاه فراگير بوده است. منظور از پايگاه فراگير، گستردگي كمي نيست. بلكه، فراگير در جنسي از اجناس موسيقي ايران، كه همواره جاي خودش را ـ حتي اندك ـ داشته باشد. كوششهايي كه انجام شده، تحت تأثير موسيقي مغرب زمين است كه مجازي و بي هويت ظهور كرده و بعضاً حلاوت ملوديهاي موسيقي ما وارد آن شده است.
براي اينكه ادعا كنيم موسيقي مدرن يا آتونال، با تأثير از آن جنسي كه در جهان موسيقي مدرن و آتونال شناخته مي شود داريم، اين بضاعت كمي است. بايد گفت اين جنس موسيقي در ايران، هنوز متأسفانه پايگاه خودش را ندارد...
ادامه دارد

در حاشيه كنسرت فرهنگ شريف در تالار وحدت
برسماع راست هر كس چيره نيست
050052.jpg
بسيار مشكل است تصور اين كه بيش از يك ساعت در تالاري گرم با هواي خفه بنشينيم و با ميل و رغبت به «ساز تنها» گوش كنيم. حوصله اهل زمانه به حدي تنگ شده و كيفيت نوازندگي در اين سه دهه گذشته چنان پايين آمده كه تصوري اين چنين، نه تنها دور از ذهن نيست بلكه بسيار طبيعي هم هست.
در عصري كه اكثر تك نوازان برجسته اش ـ يا آنهايي كه به هر حال روزگاري به اين عنوان شهرت داشته اند ـ شبانه روزشان را صرف سامان دادن «اركستر» شان مي كنند و آخرين تك نوازي هاي قابل شنيدنشان مربوط به سالهاي اواخر جوانيشان است، در عصري كه به قول زنده ياد ملك «هنر تك نوازي در حال مرگ است» و تك نوازان در كنسرتهاي داخل و خارج از كشور براي اين كه اندك شنوندگانشان را روي صندلي نشسته نگه دارند، دست به انواع لطايف الحيل مي زنند. (از جمله اين كه دو دانگ آواز و صداي ناپخته و ناكوك شان را با سازشان همراه مي كنند)، در عصري كه تك نوازي روي صحنه تبديل به «رديف نوازي» سطحي و فاقد شور و حركت دروني و تبديل به نوعي درس پس دادن شده، در اين عصر و زمانه، مقابل چشمان ناباور بنده غيرمأنوس با فضاي موسيقي فرهنگ شريف و ياحقي و ملك و صارمي و … بيش از يك ساعت تك نوازي تار با همراهي تنبك را شنوندگان «نيوشيدند.» شنيدني آنچنان با كيفيت گواراي نوشيدن آب زلال و سرد.
بسياري افراد مي دانند و نياز به گفتن نيست كه نوازندگي فرهنگ شريف، با بيش از پنجاه سال سابقه انس و الفت با موسيقي ايراني ـ مخصوص تالارهاي پرجمعيت نيست. مخصوص استاديوم هاي صدهزارنفري و براي همراهي با اركستر سازهاي جوروجوار نيست. حتي براي همراهي صداي خواننده هم زياد مناسبت ندارد. مگر اين كه جان سوخته اي چون محمودي خوانساري و يا استادي چون شجريان باشد. تار شريف قائم به خود است و نوازنده آنقدر در چنته دارد كه شنونده اش را در محفل انس، ساعتها و ساعتها، مبهوت و مجذوب نگه دارد.
كيفيت صداي ساز و نحوه نواختن شريف بسيار «دروني» و صميمي است. اين دوصفت را حتي شنوندگاني كه كمترين اطلاعي از موسيقي و كوچكترين خودآگاهي اي نسبت به آن ندارند نيز درك مي كنند. آن شب، شريف سرحال نبود، سالن مناسب او نبود و اصلاً وضعيت جسمي او مثل دو سه سال پيش از اين نيست، ولي گفت وگوي دروني او با تار و گفت وگوي بي كلام او با شنونده، با همراهي نرم و زيباي نوازنده تنبك همراهش نشان داد كه به قول استاد كسايي «هنوز هم دود از كنده بلند مي شود.»
رامين دربندي

روزشمارموسيقي ايران ـ ۲۴تا ۳۰بهمن ماه
050046.jpg
• بيست و پنجم اين ماه، تولد خانم قشنگ كامكار، نوازنده وهنرآموز سه تار و از بانواني است كه درايران موسيقي اصيل را حرفه خود قرار داده اند. خانم كامكار تعليمات موسيقي را از زنده ياد حسن كامكار ـ پدرشان ـ فرا گرفته اند و درسالهاي جواني از راهنمايي هاي استاد محمدرضا لطفي استفاده كرده اند. جالب اين كه ساز ايشان درابتدا ويولون بوده وگفته هاي شاهدان سالهاي كودكي ونوجواني ايشان ، از استعداد بسيار دراين زمينه حكايت مي كند. هنرنمايي خانم كامكار را در كنسرتهاي خانوادگي شان ديده ايم. انشاءالله سالهاي سال با سلامت وموفقيت زندگي پيش رو داشته باشند.
• نمي دانيم آيااستاد عزيز ، آقاي داريوش طلايي، صفحات هنري روزنامه ايران را روي سايت كامپيوتري دنبال مي كنند يا اين كه چنين ضميمه هنري گرانقدري (!) كه دوستان وارادتمندان ايشان (سيدمحسن وسيدعليرضا وساير سادات) درآن قلم مي زنند را ديده اند يا نه؟ به هرحال ما صبر مي كنيم وايشان كه از پاريس برگشتند، ويژه نامه را نشان شان مي دهيم! جمعه ۲۶بهمن ، روز تولد اين موسيقيدان شايسته و فرهيخته است . داريوش طلايي، گذشته از توانايي هاي عالي در دوساز تخصصي خود (تار و سه تار) ، موسيقيداني است كامل عيار از لحاظ علمي وعملي ونظير او درموسيقي امروز بسيار كم است. از آثار او ، چه به صورت نوار و سي.دي وچه به صورت كتاب ومقاله، گهگاه ديده ايم و آن كه موسيقي ايراني راخوب بشناسد، ارج و مقام حقيقي طلايي را خوب خواهد شناخت. براي اين موسيقيدان ارزنده كشورمان ، كه معلمي توانا و دوستي بي ريا نيز هست ، آرزوي شادي و موفقيت داريم . هركجا هست خدايا به سلامت دارش.
• يوسف فروتن از اعجوبه هاي نوازندگي درعصر خود بود. اين گفته مرحوم مهدي كماليان است كه نوارهاي موجود از آثار دوره كهولت فروتن به كوشش او ضبط شد. استاد يوسف فروتن، شاگرد درويش خان ؛ تار و سه تار و و يولون و پيانو را به خوبي مي نواخت و از اعضاي اوليه انجمن اخوت بود. متأسفانه از نوازندگي او در دوره جواني و ميانسالي ـ يعني سالهاي اوج قدرت نوازنده ـ چيزي ضبط نشده وآنچه كه از دوره كهولت او ضبط شده، مقام او را نشان مي دهد. گفتني اين كه داريوش طلايي ازكساني است كه محضر او را درك كرده وشيوه نوازندگي او را به خوبي مي شناسد. از سه تارنوازي استاد فروتن نواري به بازار آمده ولي رديف او كه به كوشش زنده ياد مهدي كماليان و خانم فوزيه مجد ضبط شد، هنوز در دسترس نيست. روز ۲۷ بهمن درسالنامه موسيقي ايران روز يادبود اوست.
• يكي از دوستان ، تاريخ درگذشت زنده نام عبدالحسين برازنده را ۲۷ بهمن ۱۳۵۰ ذكر كرد و بنده هم درسالنامه موسيقي ايران به ياد او همين روز را قرار دادم. چند روز اختلاف مهم نيست، مهم اين است كه موسيقيدانانمان فراموش نشوند واتفاقاً برازنده از آنهاست كه به او كم لطفي شده است و آنچنان كه بايد ، او را نشناخته اند. طرفه اين كه: آنقدر كه از آثار او اطلاعات در دست است از زندگي هنري او نيست. برازنده تار مي نواخت و بخصوص در نواسازي ذوق و مهارت و استعداد داشت. آهنگهاي جاودانه او از قبيل «آتش دل » و «رنگهاي طبيعت» باكلام شيداي چالشتري و صداي فلك فرساي زنده نام استاد تاج اصفهاني جاودانه شده واز اهل موسيقي كسي نيست كه اين آثار دلنشين را درحافظه نداشته باشد.
• بيست وهشتم بهمن، روز تولد يكي ديگر از شاگردان درويش خان است .حميد وفادار (۱۳۶۱ـ۱۲۹۳) كه درسالهاي اوج توانايي وهنر، از موسيقي آزرده خاطر شد وتار را به كناري نهاد. از او آثار بسيار اندكي ضبط شده كه معرف توانايي هاي او درصداگيري از ساز و مضراب هاي سالم و شفاف و ريزهاي مرتب و شمرده است. دوسوم عمر وفادار در انزوا ومتأسفانه در قهر با موسيقي گذشت و… «دريغا مردي و سنگي».
• بيست و نهم بهمن . روز تولد هنرمند گرامي آقاي جهانگير ملك است. يكي از يادگارهاي برجامانده از دوران موسيقي گلها وهنرمندان راديو. جناب ملك با آن روي خوش و خلق نكو ، هنوز هم با قدرت و شيريني تنبك مي نوازد ومحبوب شاگردان و دوستان است. از توانايي هاي او استادان موسيقي بايد حكايت كنند كه «هم ثناگفتن زما ترك ثناست».
سيدعليرضا ميرعلي نقي

به مناسبت انتشار دوباره مجموعه كارهاي «چارلي پتون»
سلطان دلتابلوز كيست؟
050058.jpg
يكصدسال گذشته موسيقي غيركلاسيك يا همان نوع موسيقي كه بدان واژه مردمي (popular) اطلاق مي شود، همواره سرفصلهاي جنجالي و خوبي براي بحث و مناظره فراهم آورده است. اين امر به خاطر آميختن اين نوع موسيقي با عوامل غير موسيقيايي صرف همچون سنن عاميانه، حوادث اجتماعي و در كل ممزوج شدن آن با عوامل خارجي پديد آمده است. شايد تنها نوع موسيقي عاميانه اي كه چند دهه اي است از اين قاعده مستثني واقع شده، موسيقي «جز» (Jazz) باشد كه اين نيز خود به دليل فاصله گرفتن آن از عوامل محيطي و گرايش هر چه بيشترش به موسيقي خالص و ناب است. اما گذشته از اين استثنا، تمامي سبكهاي عاميانه ديگر، هنوز هم هر يك مي توانند به نوبه خود، فصلي از مجادله و بحث را پديد آورند.
از انتخاب بهترين آلبوم گروه بيتلز گرفته تا بحث بر سر اين موضوع كه آيا كار «راكت ۸۸» (ٍRocket 88) اثر جكي برنستون (Jackie Brenston) يا قطعه گي (Gee) كاركروز (crows)، نخستين كار راك اندرول تاريخ است، همه و همه جنجال را براي دنياي موسيقي مردمي به ارمغان آورده اند. در اين ميان يكي از پرهياهوترين سبكهاي موسيقي قرن اخير بلوز است. سبكي كه زماني موسيقي شماره يك، به لحاظ كثرت طرفداران به حساب مي آمد و شايد باني بيشترين زمينه هاي اختلاف نظر نيز بوده است. متأسفانه اين نوع بسيار غني و ممتاز از موسيقي، به تدريج و به علت همان پيوند با شرايط اجتماعي روز، روبه اضمحلال رفت تا اينكه نوع اصيل آن امروزه تقريباً محو شده است . اما با تمام اينها بلوز چنان موسيقي قدرتمند و اسرارآميزي است كه هرگز جايگاه خود را در ميان شنوندگان حرفه اي از دست نداد، بلكه برعكس با روند شديداً نزولي موسيقي امروز، هواداران حرفه اي بيشتري را به نحوي ژرف تر از آن خود كرد و در نتيجه بيش از پيش اذهان را براي بحث، مناظره و تبادل نظر آماده ساخت.
با اين همه در طول ساليان، دست كم يك موضوع وجود داشت كه همه به راحتي برآن اتفاق نظر داشتند: اينكه رابرت جانسون سلطان چهره هاي دلتابلوز (Delta Blues) است. او كه فرزند يكي از زارعين ايالت مي.سي.سي.پي بود، بطور عمده با ضبط يك مجموعه كار قدرتمند و تأثيرگذار در اواخر دهه ،۱۹۳۰ نسلهاي متوالي از موزيسين هاي بلوز و راك اندرول از مادي واترز (Muddy waters) گرفته تارولينگ استونز (Rolling stones) را شديداً تحت تأثير خود قرار داد. به عنوان مثال آخرين اجراي او با نام Love in vain (عشق بيهوده) هنوز هم به عنوان يك شاهكار و شاخصي براي دلتنگي رمانتيك بلوز مورد بحث است.
حتي باب ديلن (Bob Dylan) نيز به عنوان شاخص موسيقي ايالات متحده، علاقه و تمايل خود را به جانسون با جاي دادن يكي ازآلبوم هاي وي در عكس روي جلد آلبوم سال ۱۹۶۵ خود (Bringing it all back home) به طرزي مشهود، نمايان مي سازد.
پس اكنون چه شده كه ناگهان تمام نگاهها معطوف به چارلي پتون (charley patton) همتا و موزيسين بلوز همدوره جانسون شده است؟
050070.jpg
ديلن، خود نيز پاييز گذشته با تقديم يكي از ترانه هاي آلبوم جديد و كانديداي گرمي اش (Grammy) يعني ترانه (for charley patton) High water از آلبوم «عشق و دزدي» به اين همهمه ها دامن زد. وي حتي به وضوح در يكي از مصاحبه هايش اعلام كرد كه اگر مي خواست براي لذت شخصي اش كار كند، فقط كارهاي چارلي پتون را اجرا مي كرد.
در حال حاضر نيز يك مؤسسه استوديويي كوچك تگزاسي با نام «رورنت ركوردز» (Reverent Records) با تهيه يك مجموعه ارزشمند شامل هفت CD از پتون تحت عنوان «غوغا و همهمه بلوز، دنياي چارلي پتون» بازار او را داغتر كرده است.
پروژه جان فيهي (John Fahey) گيتاريست و مؤسس استوديوي Reverent Records در ابتدا ممكن است نوعي بلندپروازي نامعقول به نظر آيد چرا كه بسته هفت ديسكي او حدود
۳‎/۵ كيلوگرم وزن دارد و قيمت آن نيز با نرخ ۱۷۵ دلار، چيزي كم از وزن مجوعه ندارد!
اين مجموعه شامل تمامي پنجاه ترانه اي است كه پتون بين سال ۱۹۲۹ تا زمان مرگش به دليل حمله قلبي در ۱۹۳۴ ضبط كرده بود، به علاوه بيش از يك دو جين ترانه ديگر از او كه تاكنون ارائه نشده بودند يكي از CDهاي اين مجموعه به همتايان وي مانند ماريني (Ma Rainey) و فري لوييس (Furry Lewis) و همچنين دنباله روهاي او مانند مادي واترز (Muddy waters) و هولين ولف (Howlin'wolf) اختصاص يافته است. اين مجموعه، كتابچه معرفي و نقد پتون، به قلم جان فيهي را نيز به همراه دارد.
با دقت دوباره در اين مجموعه كه به مانيفست آثار برجاي مانده از پتون مي ماند، مشكل به نظر مي رسد كه بتوان از تقدم رابرت جانسون بر پتون يا برعكس، اطمينان حاصل كرد. پتون با همان خامي و بدويت جانسون كار مي كرد اما هفت سال زودتر از او، هنگامي كه به موسيقي پتون گوش داده شود، اين حس بر شنونده مستولي مي شود كه وي بطور غريزي و از پس ريشه هاي فولك (folk) و بلوز زمان خود به دنبال پايه ريزي نوع جديدي از هنر موسيقي است.
«آنچه كه پتون بخوبي براي ما متصور مي كند، اين حس است كه نيروهاي كنترل كننده او ربطي به عوامل محيطي ندارد بلكه نشأت گرفته از افكار و فضاهاي تاريك درون اوست كه همچون كفني او را دربرگرفته اند.» اين چيزي است كه فيهي در مقدمه كتاب نقدش درباره پتون به آن اشاره مي كند.
جدا از تعلق خاطر ديلن وفيهي، چارلي پتون بلوزخواني است كه خارج از هسته هاي مركزي بلوزبه ندرت شناخته شده است. اين موضوع تا حدي متأثر از سخت جذب بودن موسيقي او نسبت به رابرت جانسون است و از سوي ديگر مربوط به اين است كه پتون و كارهايش مثل جانسون به وسيله كمپاني هاي مهم و معروف ترويج داده نشده و مورد پشتيباني قرارنگرفته اند.
به عنوان مثال و در مقام قياس، يك مجموعه دوديسكي از كارهاي جانسون كه برنده گرمي نيز شد، از زمان ارائه اش توسط كمپاني معتبر كلمبيا در سال ۱۹۹۰ تاكنون بيش از دوميليون نسخه فروش داشته است. پتون بيشترين كارهاي خود را با تهيه كنندگي كمپاني پارامونت در سال ۱۹۲۹ ضبط كرد. اين كمپاني چند سال بعد بسته شد و امتياز نشر تمامي كارهاي پتون در اختيار عموم قرارگرفت و اين بدان معنا بود كه هر استوديو مي توانست امتيازش را از آن خود كند.
شايد چنين به نظر برسد كه قابل دسترس بودن، مي تواند راهي براي عرضه بيشتر موسيقي باشد، اما درواقع اثري كاملاً عكس دارد. هيچ تهيه كننده معتبري زيربار نشر دوباره كارهاي قديمي پتون نرفت چون هر مؤسسه تجاري ديگري هم مي توانست همزمان اقدام به ارائه همان اثار كند و از بازارگرمي پيشتر به وجود آمده، تغذيه كند. از سوي ديگر مسأله كيفيت پايين كارهاي او نيز مطرح بود. آنها مجبور مي شدند از همان نسخه هاي خش دار قديمي استفاده كنند و اين به ضرر آنها و اعتبار مؤسساتشان بود.
حتي در اين مجموعه جديد هم، با وجود امكانات صوتي بسيار مدرني كه كمپاني Reverent Records در اختيار داشت، هنوز بسياري از كلماتي كه پتون ادا مي كند، غيرقابل فهم است. البته اين تاحدودي مربوط به نحوه خواندن پتون نيز مي شود. ديك اسپاتسوود (Dick Spotts wood) منتقد موسيقي در مقاله اي كه به انضمام مجموعه يادشده آمده است، مي نويسد: «پتون براي اجراهاي استوديويي اش، هيچ توجه خاص و اضافه اي خرج نمي كرد. او براي ضبط همانطور مي خواند كه ممكن بود يك هفته بعد، در يك كلوپ بخواند.»
مقاله هاي ضميمه اين مجموعه با ارائه پرسپكتيوهاي جديد، راه را براي شناخت بيشتر پتون و آثارش هموار مي سازد و كمك مي كند كه با احترام و توجه بيشتري كارهاي او را دنبال كنيم. پتون كه در سال ۱۸۹۰ و در حواشي مي.سي.سي.پي به دنيا آمد در منطقه دلتاي رود مي.سي.سي.پي از معروفيت خوبي برخوردار بود. او كار حرفه اي اش را در ژوئن ۱۹۲۹ براي كمپاني پارامونت آغاز كرد. تك آهنگ هاي اول او چنان فروش خوبي در مناطق جنوبي به همراه داشتند كه چهارماه بعد باز هم از وي براي همكاري دعوت به عمل آمد. او تا زمان مرگش يعني پنج سال بعد چندين كار ديگر براي پارامونت ضبط كرد كه حجم زيادي از آنها امروزه ديگر نايابند. زندگي خصوصي پتون نيز مانند كارهاي خارج از دسترسش در پرده ابهام باقي مانده است. جان فيهي كه خود گيتاريست مورد وثوقي به حساب مي آيد با عشقي كه به موسيقي اصيل آمريكايي و به خصوص پتون داشت، در سال ۱۹۵۸ به اميد كسب اطلاعات بيشتر درباره وي به دلتا رفت. اما تمام آنچه كه فيهي مي شنيد چيزي بيش از داستان هاي ضدونقيض و روايات عاميانه درباره زندگي او نبود. همه چيز پتون حتي ديكته نام كوچكش را هاله اي از ابهام پوشانده است (اسم كوچك او به هر دو صورت charley و charlie نوشته مي شود) درباره تاريخ تولد و پيشينه او نيز اتفاق نظر وجود ندارد. در تنها عكس باقي مانده از وي شواهد ظاهري، دال بر سفيد بودن اوست درحالي كه مي دانيم پتون سياه پوست بوده است. ديويد ايوانس (Evans) نويسنده يكي از نقدهاي اين مجموعه هفت ديسكي اعتقاد دارد كه نژاد او ربع سفيد، ربع يا نيم سرخ پوست و باقي مانده آفريقايي است.
البته داستان سرايي هاي مربوط به پتون نمي تواند با افسانه هايي كه رابرت جانسون را احاطه كرده اند رقابت كنند. روايت هاي رايجي مثل پيمان جانسون با شيطان در قبال كسب مهارت هاي موسيقايي. اما نهايتاً اين خود موسيقي است كه شخص را به تأمل وامي دارد و عامل اصلي بحث قرارمي گيرد.
قبل از دوره همكاري با پارامونت، پتون يك نوازنده و سرگرم كننده گيرا و جذاب بود كه براي جلب مخاطب بيشتر به فرم اجرا نيز همپاي ترانه سرايي و آهنگسازي اهميت مي داد. پتون همانند جيمي هندريكس و چند دهه پيش از او براي خوشامد تماشاگران گاهي گيتار را پشت سر و يا بين پاهايش مي نواخت اما همراه با قطع Highwater every where به نظر مي رسد او به نوعي از ديد انتقادي و درون نگري عميق درموسيقي اش مي رسد.
Highe water every where يكي از ۲۴ ترانه توصيف ناشدني است كه پتون در اكتبر ۱۹۲۹ براي پارامونت ضبط كرد و ديلن با ترانه (for charly patton)High water در آلبوم «عشق و دزدي» ستايش و احترام خود را نثار او كرد. از اين كار پتون شايد بتوان به عنوان قوي ترين اثر او ياد كرد.
High water راوي ناملايمات و سختي هايي است كه در پي طغيان رود مي.سي.سي.پي در سال ۱۹۲۷ متوجه قسمت هايي از ايالتهاي مي.سي.سي.پي و لوييزيانا شد. پتون با تزريق احساسات عميق تري از عواطف دروني اش آن را به كاري متفاوت و برجسته تر از ترانه هاي بلوز و فولك پيشين تبديل كرد. اسپاتسوود در اين باره مي گويد: «او ديگر تنها يك بلوزخوان سرگرم كننده نبود بلكه پس از اين ترانه تبديل به يك مبلغ تطهير يافته شده بود كه مجري آيين هاي احساسي به حساب مي آمد و با همراهي ضرباهنگ نيش وار وباس موسيقي اش بحران را به خوبي براي ما تصوير مي كرد.»
پتون چنان تحت تأثير خشم سيل قرارگرفته بود كه High wate را در ۲ پارت نوشت. در بخش نخست او از بي پناهي مي گويد و دربخش دوم تحت تأثير ويراني ها از خدا كمك مي خواهد.
وي در همان دوره كاري اثر I will not be moved (من تكان نخواهم خورد) را خلق مي كند، بيانيه اي از ايمان مذهبي كه سالها بعد شعار معترضين حقوق شهري نيز قرارگرفت: «من پيش به سوي پيروزي مي روم، كسي نمي تواند مرا از راهم خارج كند.» او ترانه هاي ديگري هم خواند؛ ترانه هاي شاد، ترانه هاي عاشقانه، ترانه هاي… و همه آنها چنان پرقدرتند و چنان روحي در آنها دميده شده كه در قلب سبك دلتا بلوز جاي گرفته اند.
حتي جانسون هم به يقين از گوش كردن به موسيقي پتون بهره برده است و با افزون قدرت، نظم و جلاي بيشتري به موسيقي خود، شفافتر و سرراست تر با مخاطب امروز سخن مي گويد. اما ديگر ممكن نيست تحقيقات در باب موسيقي غني، پرايهام، نوستالژيك و زيباي دلتابلوز را از جانسون شروع كرد چرا كه كمي قبل تر از جانسون شخصي به نام چارلي پتون وجود داشته كه تنها بايد گفت بدنه كاري اش در شكل گيري بلوز بسيار مهم و بنيادين بوده است.
پس چه كسي سلطان اصلي دلتابلوز است؟
اكنون اين موضوع نيز آماده تبديل به بحث و جدلي تازه است.
منبع: لس آنجلس تايمز ـ ترجمه: محمدحسين بقراطي

گزارش نگارخانه هاي تهران
050064.jpg
• نگارخانه آتبين
عكسهاي سياه وسفيد مهران مهاجر، آرمين ذوقي و علي نيكپور از ۳اسفند درنگارخانه آتبين به نمايش گذاشته خواهند شد.
هريك ازاين سه تن كه آثار فرماليستي خود را به شيوه land scape ارائه كرده اند به موضوع خاصي پرداخته اند.
آرمين ذوقي با سوژه راه وجاده، مهران مهاجر با سوژه منطقه تاريخي بم و علي نيكپور با سوژه ساحل عكاسي كرده اند.
نمايشگاه آثار اين سه تن تا ۷ اسفند درنگارخانه آتبين واقع درخيابان ولي عصر ، نرسيده به چهارراه پارك وي ، كوچه خاكزاد پلاك ۱۳ ادامه خواهد داشت. تلفن: ۲۰۱۷۷۶۱

• نگارخانه آثار
نقاشي هاي مرحوم استاد ليلي تقي پور از ۲۷بهمن درنگارخانه آثار به نمايش گذاشته شده اند.
استاد ليلي تقي پور كه درسال ۱۲۹۹درمشهد زاده شد، چهارم آذر امسال درتهران وفات يافت واين نمايشگاه به مناسبت يادبودي ازاين بانوي هنرمند برپا شده است.
تقي پور پس از آنكه درسال ۱۳۲۰ از دانشكده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شد به عنوان تصويرگر وگرافيست با مجلات دانش آموز وكتابهاي كودكان ، مجله سخن وهنرهمكاري داشت.
وي همچنين درمصوركردن كتابهاي دبستاني وكتب فولكلوريك نيز فعاليت داشت و با باستان شناسان نيز در ترسيم نقوش سفالينه، سكه ها، الواح ومتون باستاني همكاري داشت.
تقي پور درآثار خود به زندگي روستايي وشهري وثبت رفتار فولكلوريك پرداخته است وكمپوزسيون وهارموني رنگهاي شاد، پرجلا و تند تابلوهاي او، نشاط غريبي در بيننده پديد مي آورد.
اين نمايشگاه تا ۵اسفند درنگارخانه آثار برپاست.
نگارخانه آثار درخيابان انقلاب، روبروي در اصلي دانشگاه تهران، خيابان فخر رازي ، پلاك ۱۳۶ واقع است. تلفن: ۶۴۰۹۷۵۱

• نگارخانه آتشزاد
نمايشگاهي از آثار محمدرضا آتشزاد از ۳۰ بهمن درنگارخانه آتشزاد برپا خواهد شد. دراين نمايشگاه علاوه برحدود ۳۰ تابلوي آبرنگ امپرسيونيستي آتشزاد ، آلبومها، كارت پستالها و پوسترهاي او نيز به نمايش گذاشته خواهند شد.
ازجمله آلبومهايي كه دراين نمايشگاه درمعرض ديد قرار خواهند گرفت، آلبوم اصفهان است كه ۱۲نقاشي آتشزاد از شهراصفهان را شامل مي شود.
اين نمايشگاه تا ۲۴اسفند درنگارخانه آتشزاد واقع درخيابان ولي عصر، نرسيده به ميدان ونك، خيابان عباسپور (توانير)، ساختمان ۴۳ ادامه خواهد داشت. تلفن : ۸۸۸۴۵۷۲ ـ ۸۸۸۴۴۰۷
050061.jpg
عكس از علي نيكپور
• نگارخانه آريا
مهدي سحابي، ليلي ثمري، رضا لواساني ، ليلي درخشاني وياسمين سينايي نمايشگاهي گروهي از وسايل كاربردي درنگارخانه آريا برپا خواهند كرد. دراين نمايشگاه كه از اول اسفند آغاز مي شود هريك از اين هنرمندان با ديدگاههاي هنري خاص خودشان وسايلي مثل آينه، قلمدان ، ميز، پاراوان و… را ساخته وارائه كرده اند.
اين نمايشگاه تا پنجم اسفند درنگارخانه آريا واقع درخيابان ولي عصر، بالاتر از سه راه عباس آباد، كوچه زرين پلاك ۱۷ ادامه خواهد داشت. تلفن۸۷۱۶۴۰۱:

• نگارخانه افرند
آثار مونوپرينت پروين صفوي از دوم اسفند درنگارخانه افرند به نمايش گذاشته خواهند شد.
حدود ۳۵تابلوي آبستره صفوي دراين نگارخانه تا هشتم اسفند در معرض ديد است.
نگارخانه افرند درخيابان مطهري ، بعد از خيابان اميراتابك ، خيابان اورمان ، پلاك ،۱۰ ساختمان ،۴۴ آپارتمان شماره ۲ واقع است. تلفن : ۸۳۰۴۹۴۴

• نگارخانه فيروزه
نمايشگاهي از نقاشي هاي پريسا صدري فخر، گلنوش عطار ومهتاب صادقياني از ۲۷بهمن درنگارخانه فيروزه برپاست.
پريسا صدري فخر كه فارغ التحصيل رشته نقاشي از دانشگاه آزاد است آثار مدرن ومهتاب صادقياني وگلنوش عطار كه فوق ليسانس رشته نقاشي از دانشگاه آزاد هستند آثار مدرن وانتزاعي خود را دراين نمايشگاه به نمايش گذاشته اند.
اين نمايشگاه تا دوم اسفنددرنگارخانه فيروزه واقع درخيابان پاسداران ، نبش بوستان سوم، پلاك ،۲‎/۱ مجتمع سيمرغ ، واحد ۱۶ ادامه خواهد داشت. تلفن: ۲۵۴۸۳۵۲
050067.jpg
دستبافت عشاير
• نگارخانه طرح ورنگ
حامي وحميد اسلامي از ۲۶بهمن مجموعه اي كاربردي (تزييني ) را در نگارخانه طرح و رنگ به نمايش گذاشته اند.
اين مجموعه شامل ميز، صندلي ، صندوقچه وديگر كارهاي چوبي اي است كه طراح هايي به صورت نقش برجسته روي آنها رسم شده است. اين طرحها تلفيقي از طراحي مدرن وفضاهاي سنتي است.
نمايشگاه حامي و حميد اسلامي تادوم اسفند درنگارخانه طرح و رنگ واقع درخيابان سهروردي (مابين مطهري و بهشتي) خيابان شهيد گودرزي (انديشه ۶) ، پلاك ۱۰۲‎/۱ ادامه خواهد داشت. تلفن : ۸۴۱۳۱۷۴

• نگارخانه نقش جهان
نمايشگاهي از آثار سفالي محمد كثيري از ۲۶بهمن در نگارخانه نقش جهان برپاست.
دراين نمايشگاه سفالهاي مشبك محمود كثيري كه با طراحي گل ، مرغ، پرنده و همچنين خط تزئين شده اند به نمايش گذاشته شده است.
اين نمايشگاه تا چهارم اسفند درنگارخانه نقش جهان واقع درخيابان وليعصر، خيابان زعفرانيه، نبش خيابان پرزين، شماره ۱۲ ادامه خواهد داشت. تلفن: ۲۴۱۸۶۴۱ـ ۲۴۱۸۴۹۰

• نگارخانه هفت ثمر
نقاشي هاي داود منطق از ۲۶بهمن درنگارخانه هفت ثمر به نمايش گذاشته شده اند.
نقاشي هاي مدرن داود منطق كه فضاهاي اسطوره اي دارند با تكنيك آكريليك روي بوم خلق شده اند.
اين نمايشگاه تا ۱۱ اسفند درنگارخانه هفت ثمر واقع درخيابان مطهري، خيابان كوه نور، كوي پنجم، پلاك ۲۵ ادامه خواهد داشت. تلفن: ۸۷۳۱۴۰۳

• نگارخانه پاسارگاد
نمايشگاهي از دست بافتهاي عشاير كه توسط وحيد ملك جمع آوري شده در نگارخانه پاسارگاد برپاست.
هفت سال است كه درنگارخانه پاسارگاد نمايشگاهي با عنوان «دكوراسيون با دست بافتهاي عشاير» برپا مي شود.
وحيد ملك همزمان با اين نمايشگاه به مناسبت نوروز در «ريتز كارتون» سان فرانسيسكو، گالري هنري حوريان Union Street و دانشگاه Stan Ford نمايشگاه دست بافتهاي عشاير را بر پا كرده است. ملك كه پيش از اين حدود ۲۰نمايشگاه درآمريكا برگزار كرده است، هدف از برگزاري اين نمايشگاه ها را «كاربردي كردن هنرهاي سنتي عشايرو احياي هنرهاي فراموش شده آنها» بيان مي كند.
اين نمايشگاه از ۵اسفند تا ۲۰اسفند درنگارخانه پاسارگاد واقع در خيابان پاسداران ، خيابان دولت، نرسيده به چهارراه قنات، جنب داروخانه اكسير، كوچه سلمي، پلاك ۲۶ ادامه خواهد داشت. تلفن۲۵۴۰۴۰۷:



|   شناسنامه   |   آرشيو   |