شماره ۲۰۵۸ - سال هشتم - دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۰
Mon, Feb 18, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
صندوق بين المللي پول دركمين است
«جهاني شدن » يا «آمريكايي شدن »؟
* هنري كسينجر گفته است :
«جهاني شدن نام ديگري براي آمريكايي شدن است».چنين ادعايي درباره بزرگترين تحول جاري جهان يا بايد يك گزافه گويي از سرنخوت باشد يا يك فاش گويي از موضع قدرت.
* پولانزاس جهاني شدن را مرحله نويني درتكامل نظام سرمايه داري متضمن باز توليد سلطه سرمايه مالي آمريكا در درون كشورهاي ديگر (ازجمله اروپا) به شمار مي آورد.
* سميرامين جهاني شدن را موج سوم توسعه امپرياليستي معرفي مي كند كه همزاد نظام سرمايه داري است واز بدو پيدايش آن وجود داشته است .
049998.jpg
هنري كسينجر گفته است : «جهاني شدن نام ديگري براي آمريكايي شدن است». چنين ادعايي درباره بزرگترين تحول جاري جهان يا بايد يك گزافه گويي از سرنخوت باشد يا يك فاش گويي از موضع قدرت. اگر وجه اخير را قبول كنيم وسخن كسينجر را جدي بگيريم آنگاه مي توانيم آن را رويكرد قابل تأملي درنگاه به جريان جهاني شدن به حساب آوريم. درهرحال كم نيستند كساني كه حتي درمواضع فكري كاملاً مغاير با مواضع كسينجر، جهاني شدن را از اين منظر نگريسته اند. به اين ترتيب بد نيست اين وجه از جريان جهاني شدن را، دستكم به عنوان يكي از وجوه گوناگون جهاني شدن، اندكي مورد تأمل قرار دهيم. درلفاظي هاي رايج رسانه ها واژه «جهاني شدن» با دست و دلبازي براي اشاره به نمودهاي گوناگوني از زندگي معاصر از عادت نوشيدن كوكاكولا و ديدن فيلمهاي هاليوودي گرفته تا حضور نيروهاي آمريكايي در افغانستان به كار مي رود. افزون براينها، آنچه امروز به عنوان «جهاني شدن » يا «جهاني سازي» موسوم شده است جريان پيچيده و پرتناقضي است كه وجوه گوناگوني دارد و تمركز برهريك از وجوه آن متضمن بحث و استنتاج متفاوتي است.
اما به هرترتيب كه به موضوع جهاني شدن نگاه كنيم اين پرسش حائزاهميت بنيادي است كه آيا جهاني شدن فرآيندي ضرور حاكي از مرحله تازه اي درتحول نظام سرمايه داري جهاني است يا اينكه صرفاً برنامه سياسي تازه اي است كه قدرتهاي بزرگ و در رأس آنها دولت آنها به دنبال افول جنبشهاي اجتماعي وتغيير در تعادل نيروهاي سياسي و اجتماعي درسطح جهان (فروپاشي شوروي ، نزول جنبشهاي ملي و زوال جنبشهاي بزرگ اجتماعي ، از جمله جنبشهاي كارگري) آن را در دستور كار خود قرار داده اند.(۱) به بيان ديگر آيا «جهاني شدن» پروژه اي سياسي از جانب آمريكا وقدرتهاي بزرگ اقتصادي وسياسي است يا مرحله تازه اي درتحول نظام سرمايه داري جهاني است كه شكل بندي فراملي جديدي را دراين نظام و همين طور روابط امپرياليستي تازه اي را در جهان پديد آورده است.
البته درمباحثي كه زيرعنوان «جهاني شدن » مطرح شده است نظريه رنالدرابرتسون درمورد جهاني شدن بيرون ازاين دو رويكرد قرار مي گيرد . رابرتسون جهاني شدن را به مفهوم فرآيندي عام در تاريخ بشر متضمن درهم فشرده شدن جهان تحت پويش روند عام شدن خاص و خاص شدن عام گرفته كه جرياني داراي سابقه دراز است وآنچه در دهه هاي اخير رخ داده است تنها افزون شدن سرعت و شدت اين جريان ديرينه است . (۲)
درنگاه به جهاني شدن ديدگاه نئوليبرالها وماركسيستها عموماً درمقابل يكديگر قرار مي گيرد. نئوليبرالها برحسب همان نگرش ليبرالي گذشته از مطلوبيت بازار آزاد و آزادسازي اقتصاد وگشايش اقتصاد كشورها به روي اقتصاد جهاني سخن مي گويند. آنها ادعا مي كنند كه بازار آزاد نقشي خود ـ تنظيم گر دارد و اگر دولتها دراقتصاد مداخله نكنند بازار گرايش تعادلي وتوسعه بخش خود را شكوفا مي كند. براي اينكه بازار نقش تعادل بخش وتوسعه گر خود را به بهترين نحو انجام دهد دولتها بايد هرچه بيشتر خود را از سرراه آن كنار بكشند. اما طيفهاي گوناگون گرايش چپ اين ادعا را نمي پذيرند وبه درستي آن باور ندارند. آنها غالباً تأكيد مي كنند كه: ۱ـ بازار آزاد آن طور كه نئوليبرالها ادعا مي كنند دروغي بيش نيست واين توجيهات را نبايد چيزي بيش از ادعا و ايدئولوژي درخدمت منافع خاص به شمار آورد و ۲ـ بازار آزاد سرمايه داري نه تنها ميل تعادلي ندارد بلكه درماهيت خود با دورهاي تجاري ، بحرانهاي اقتصادي ودرنهايت جنگهاي جهاني قرين است. به نظر آنها آنچه بعد از جنگ جهاني دوم به نظام سرمايه داري جهاني ثبات نسبي داد مداخله دولتها درجهت سياستهاي اجتماعي از جمله برنامه هاي «دولت رفاهي » و روشهاي كينزي بوده است.(۳)
050001.jpg
اما در تحليل هاي مرتبط با اين بينش نيز ما با طيفي از نگاه هاي متفاوت درميانه دوحد كواني روبرو هستيم. از دو حد كراني يكي مربوط به نظريه پولانزاس است كه جهاني شدن را مرحله نويني درتكامل نظام سرمايه داري متضمن باز توليد سلطه سرمايه مالي آمريكا در درون كشورهاي ديگر (ازجمله اروپا) به شمار مي آورد.(۴) دربرابر نظر پولانزاس بايد از نظر كساني ياد كرد كه جهاني شدن را صرفاً پروژه اي سياسي در بسط سياستهاي نئوليبرالي با توسل به ابزارهاي سياسي ونظامي ارزيابي مي كنند. از جمله سميرامين جهاني شدن را موج سوم توسعه امپرياليستي معرفي مي كند كه همزاد نظام سرمايه داري است واز بدو پيدايش آن وجود داشته است . او براين عقيده است كه امپرياليسم مرحله اي از سرمايه داري، حتي عالي ترين مرحله آن نيست. امپرياليسم از آغاز جزء ذاتي توسعه سرمايه داري بوده است. غلبه امپرياليسم بر كره زمين دو موج را پشت سر گذاشته است و اكنون وارد موج سوم شده است. موج نخست سلطه بر قاره آمريكا بود . اين مرحله مصادف با مرحله مركانتاليستي توسعه سرمايه داري بود. دراين مرحله مسيحي سازي بوميان درجنوب قاره توسط اسپانياي كاتوليك ونابودسازي بوميان درشمال قاره توسط پروتستانهاي متعصب به انجام رسيد. كاتوليكها گفتمان مسيحي كردن كفار و پروتستانها پاك كردن زمين از كفار را براي توجيه كار خود طرح كردند.
مرحله دوم مصادف با مرحله صنعتي درتوسعه امپرياليسم است. دراين مرحله سلطه برآسيا وآفريقا براي بازار فروش كالا و غارت منابع طبيعي به پيش برده شد. گفتمان رايج براي توجيه اين مرحله از توسعه امپرياليستي رسالت «متمدن سازي » بود. موج سوم با فروريزي شوروي و رژيمهاي ملي گراي پوپوليست درجهان سوم شروع شده است. مقصد اين مرحله تفاوتي نكرده است: مهار بازار، غارت منابع طبيعي وبهره كشي بي امان نيروي كار در سطح كره زمين. توجيه ايدئولوژيكي ـ گفتماني اين مرحله عبارت است از «جهاني شدن »، «دفاع از دموكراسي وحقوق بشر» (ولابد اخيراً «مبارزه با تروريسم»).(۵)
امپراتوري غيرسرزميني
گرچه هردو دسته از اين ديدگاهها دراين تحليل اشتراك نظر دارند كه هژموني آمريكا پشتوانه اصلي جريان جهاني شدن است، با اين حال تفاوت بين آنها يك تفاوت اصولي است. بويژه از حيث رويكرد به ماهيت ونقش دولتها دركشورهاي تحت سلطه. پولانزاس برخلاف لفاظي هاي رايج كه درباره افول نهاد دولت ـ ملت پرگويي مي كنند برنقش دولت تأكيد مي كند و به نقد اين نظرمي پردازد كه دولتها دربرابر سرمايه چندمليتي قدرت خود را از دست داده اند. پولانزاس براين نكته تأكيد مي كند كه ۱ـ وقتي سرمايه چندمليتي به صورت بندي اقتصادي اجتماعي (فرماسيون ) پذيرنده وارد مي شود نه به عنوان «سرمايه گذاري خارجي مجرد» بلكه به عنوان يك نيروي اجتماعي تحول بخش در درون اين صورت بندي وارد مي شود ۲ـ تعامل سرمايه خارجي با سرمايه داخلي به انحلال بورژوازي ملي به عنوان نقطه ثقل منافع ملي منجر مي شود، اما دولت پذيرنده نه تنها اهميت خود را از دست نمي دهد بلكه وظيفه پيچيده ساماندهي رابطه سرمايه داري بين المللي با بورژوازي داخلي را در زمينه مبارزه طبقاتي و سياسي واشكال ايدئولوژيك به دست مي گيرد. (۶)
پولانزاس به نوع تازه اي از امپرياليسم اشاره مي كند و به اين ترتيب نظريه كلاسيك ماركسيستي درباره امپرياليسم ازجمله نظريه لنين را پشت سر مي گذارد. او معتقد است كه بعد از بحران برتن وودز (نظام پرداخت بين المللي مبتني بر دلار قابل تبديل به طلا) و شكست آمريكا در ويتنام عصر تازه اي از امپرياليسم شروع شده است. پولانزاس دربرابراستدلال كساني كه به افول هژموني آمريكا ورشد يك سرمايه داري پوياي جديد درآلمان و ژاپن به عنوان زهدان جهاني شدن اشاره مي كنند اين نظر را پيش مي كشد كه روابط بين خود متروپل هاي امپرياليستي اكنون برپايه ساختار سلطه و وابستگي در درون يك زنجيره امپرياليستي سامان دهي مي شود. هژموني آمريكا شبيه هژموني يك متروپل بر متروپل ديگر نيست وتفاوت اين هژموني با هژموني هاي پيشين (انگلستان درقرن ۱۹) تنها به لحاظ كمي نيست. تفاوت اين هژموني با هژموني هاي پيشين اين است كه اين هژموني با استقرار مناسبات توليد سرمايه داري انحصاري آمريكا وسلطه آن در درون ساير متروپل ها ساخته مي شود. اين هژموني درمقامي است كه مي تواند شرايط ايدئولوژيكي وسياسي رشد امپرياليسم آمريكايي را در درون فرماسيون هاي ديگر باز توليد كند. پولانزاس اين مطلب را در باره رابطه جهاني شدن و تسلط امپراتور مأبانه آمريكا دركتابش كه درسال ۱۹۷۵ منتشر شده بيان كرده است. وقايعي كه طي سالهاي بعد از انتشار اين كتاب رخ داده است با تحليل او تطابق زيادي نشان مي دهد.
ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |