شماره ۲۰۶۰ - سال هشتم - چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۰
Wed, Feb 20, 2002
Dar black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
ماجراي زندگي
در خانه
گزارش ويژه
گزارش زندگي
داستان هفته
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پزشك خانواده
قبل از خواب بچه ها

پزشك خانواده
با سرماخوردگي چه كار كنيم؟
050391.jpg
هر كودكي تب مي كند و يا آبريزش دارد و عطسه زياد مي كند مي گويند سرماخورده است. در اصطلاح عاميانه، تمام بيمارهاي تب دار كودكان را مي گويند سرماخوردگي است با وجود اينكه اكثر بيماريهاي كودكان را سرماخوردگي و يا (URI) تشكيل مي دهد ولي تعدادي از اين بيماريها سرماخوردگي نيست وگاهي اوقات يك سرماخوردگي با بيماري ميكروبي وعفوني ديگري همراه مي باشد.
آيا هواي سرد باعث سرماخوردگي مي شود؟ محيط سرد فقط باعث تغيير در سيستم عروقي بخصوص بيني شده و باعث آبريزش بيني مي شود كه اين سرماخوردگي با ويروس نيست، اگر با عوامل ديگري مثل وجود ويروس و افراد سرماخورده درتماس باشند زمينه براي بروز بيماري سرماخوردگي ايجاد مي شود. در شرايط طبيعي افراد فقط اگر در معرض مستقيم ويروس قرار بگيرند و تعدادي كه مستعدتر هستند مبتلا به سرماخوردگي مي شوند، تصور نشود كه لباس زياد و محيطهاي گرم عامل جلوگيري كننده از بيماري سرماخوردگي مي باشد. بيماري سرماخوردگي كه اصطلاحاً Colds يا URIS گفته مي شود در هر سال كودكان معمولاً ۳ تا ۸ بار مبتلا و اگر در محيطهاي عمومي كه بچه ها دور هم هستند قرار بگيرند اين تعداد دو برابر مي شود ولي در بزرگسالان در هر سال ۲ ـ ۴ بار به سرماخوردگي مبتلا مي شوند. بيشترين علت غيبت بچه ها در كلاس و بزرگسالان از محيط كار سرماخوردگي مي باشد و ساليانه مبالغ هنگفتي صرف درمان اين بيماري مي شود كه مثلاً در كشوري مثل آمريكا مبلغ (دو بيليون دلار) صرف درمان علايم بيماري مي شود.
سرماخوردگي بيشتر در فصل پاييز و زمستان ديده مي شود ولي شواهدي در دست نيست كه هواي سرد عامل اين مسأله باشد و حتي نژاد و جنس و كشورهاي مختلف نيز اختلاف مختصري را نشان مي دهد.
مواردي كه احتمال سرماخوردگي را بيشترمي كند عبارت است از: جمعيت زياد، دور هم بودن بچه ها، طرز نگهداري آنها، سيگار به صورت مستقيم و غيرمستقيم، هواي آلوده، استرسهاي روحي.
* علت بيماري: والدين اكثراً مي گويند چرا بچه هاي ما مرتب سرما مي خورند و هنوز دارو تمام نشده است مجدداً مبتلامي شوند و گاهي متصل به هم بيمار و سرماخورده هستند. جواب اين است كه عامل سرماخوردگي بيش از ۲۰۰نوع ويروس مي باشد. تصور كنيد اگر بخواهند به همه ويروسها مبتلا شوند و يا در محيط آلوده قرار گيرند در طول سال اكثراً بيمارهستند.
* ويروسهاي عامل بيماري: شايع ترين و مهمترين آنها: ۱ـ «راينوويروس» كه علت يك سوم سرماخوردگي ها مي باشد ويروس يك عيب دارد كه حدود صد نوع مي باشد و يك حسن كه بيماري با آن مصونيت طولاني ايجاد مي كند و به همين خاطر تا كودكان بخواهند نسبت به صد نوع آن مصون شوند زمان طولاني را مي گيرد.
۲ـ ويروس پارآنفلونزا كه چهار نوع دارد و بيشتر در قسمتهاي پايين دستگاه تنفسي بيماري ايجاد مي كند.
۳ـ ويروس R.S.V به صورت سرماخوردگي ظاهر و بعداً ريه را مبتلا مي نمايد.
و ويروسهاي با شيوع كمتر مثل آدنو ويروسها ، آنترو ويروس ها، ويروس آنفلونزا و... نيز سبب سرماخوردگي مي شوند.
*راههاي انتقال: ويروسهاي سرماخوردگي از نخستين تماس تا ايجاد بيماري به شخص ديگر ۲ـ۵ روز و گاهي بعد از هشت روز بيماري در ديگري ايجاد مي نمايد و اوج انتقال ويروس از روز دوم تا هفتم بيماري بوده وگاهي اوقات تا دو هفته انتقال وجود دارد. از سه راه و سه روش ويروس منتقل مي شود: ۱ـ ذرات درشت كه در اثر عطسه و سرفه منتقل مي شود كه اينها بيشتر در دهان شخص وارد مي شود. ۲ـ ذرات ريزتركه اينها فاصله بيشتري را طي كرده و وارد كيسه هاي هوايي مي شوند. ۳ـ از طريق ترشحات آلوده كه از طريق دست آلوده به ترشحات و وسايل مثل كتاب، دفتر، قلم و... خوشبختانه اكثر ويروسهاي سرماخوردگي فقط در اثر تماس نزديك انتقال مي يابند و باز خوشبختانه ابتلا به ويروس راينوويروس مصونيت ايجاد مي كند ولي ويروس پارآنفلونزا و RSV متأسفانه مصونيت ايجاد نمي كند و بارها اطفال و بزرگسالان به آن مبتلا مي شوند.
* علايم بيماري: در شيرخواران معمولاً با تب شروع مي شود. بعد خارش بيني، آبريزش بيني، معمولاً بچه ها بي قرار و ناراحت هستند. شير نمي توانند بخورند. سرفه مي كنند و در خواب دچار مشكل و به دنبال آن نيز استفراغ عارض مي شود. اسهال گاهي وجود دارد. بعضي از شيرخواران خيلي بي حال و تعدادي اين علامت را كمتر نشان مي دهند.
در كودكان بزرگتر و بالغين علائم كمي متفاوت و شروع آن بدين ترتيب است: «ابتدا احساس سرما مي كنند و اين نخستين علامت است. به دنبال آن خارش و سوزش بيني واحساس سوزش و خراش درگلو و سپس در ظرف چند ساعت ترشح زلال بيني و عطسه شروع مي شود. گلودرد، دردهاي عضلاني و احساس سرما سرما و سردرد، بي حالي، كاهش اشتها، سوزش چشم و تب نيز اكثراً ظاهر مي شود. روز دوم و سوم ترشحات بيني غليظ تر و حالت چركي پيدا مي كند و علائم معمولاً در ظرف ۵ ـ ۷ روز فروكش كرده ولي التهاب بيني و سرفه هاي خشك تا يك هفته بعد نيز ادامه مي يابد.
* تشخيص: با علائم يادآوري شده فوق و سابقه تماس تشخيص داده مي شود ولي اگر علائم گلودرد چركي، علائم آلرژي و التهاب گوش مياني وعلائم عفونت ريوي درمعاينه ديده شد بايستي از سرماخوردگي ساده افتراق داد. شكل لوزه ها و گلو در سرماخوردگي به سه فرم مي باشد: اگر فقط لوزه ها و حلق قرمز است اين مربوط به راينوويروس، پارآنفلونزا، RSV، آنفلونزا و يا روتاويروس مي باشد.
اگر لوزه و حلق به صورت دانه دانه و اصطلاحاً شبيه قلوه سنگ بود مربوط به آدنو ويروس و بعضي آنتروويروسها مي باشد. اگر لوزه و حلق شبيه دانه هاي آب دار و زخم داشت مربوط به ويروس آنتروويروس و ويروس هرپس سيمپلكس مي باشد.
* درمان: حدود هشتصد نوع داروي متفاوت براي سرماخوردگي وجود دارد كه متأسفانه بيشتر اوقات والدين اصرار به مصرف دارو دارند و پزشك را نيز مجاب به مصرف آن مي كنند.
* بهترين درمان سرماخوردگي: مصرف نكردن دارو است، اگر كودك علائم دارد ولي ناراحت نيست دارويي لازم ندارد ولي اگر تب، بدن درد و سردرد دارد مي توانيم استامينوفن و يا ايبوپروفن استفاده نماييم. قطره كلرورسديم (آب نمك) در موارد گرفتگي بيني استفاده مي شود.
آنتي بيوتيك جايي در درمان ندارد و مانع شدت و جلوي عوارض بيماري را نمي گيرد.
آسپرين استفاده نفرماييد. مصرف مايعات، سوپ مرغ، بخور، بالا گذاشتن سر كودك براي تسكين سرفه مؤثر است.
صبر واستراحت و هواي بدون دود سيگار و مصرف مايعات، آب ولرم با عسل، چاي ولرم با عسل و مسكنهاي ساده در صورت لزوم، خلاصه درمان است.

غصه هاي پنهان
در شماره هاي پيشين خوانديد زني پس از افتادن در بستر بيماري و نااميدشدن از ادامه زندگي از فرزندانش خواست كه دور او جمع شوند، تا او راز مهمي را با آنان درميان بگذارد. پيرزن كه بانو نام داشت، براي چهار فرزندش تعريف كرد كه چگونه در ۱۵ سالگي دل به پسر جواني كه صاحب يك تريلي بوده سپرده است و اين عشق دو جانبه با وجود مخالفت مادر پسر جوان ـ جواد ـ به ازدواج منتهي شده است.
مادر جواد از همان ابتدا كه بانو به عنوان عروس به خانه جواد مي رود بناي آزار و اذيت هاي خود را نسبت به او مي گذارد و به كمك خواهر و دختر خواهرش حميرا از باردارنشدن بانو استفاده كرده و نيش و زخم زبان هاي خود را روانه او مي كند و كم كم ازدواج مجدد پسرش جواد را با «حميرا» ـ دخترخاله جواد ـ مطرح مي كند. بانو كم كم از رفتار مادرشوهر و خانواده شوهرش به وحشت مي افتد و براي اينكه زندگي اش دچار آشفتگي نشود، دست به دامان پرستار پيري مي شود كه در جريان مراجعات مكرر به بيمارستان به خاطر نازايي با او آشنا شده است. پرستار پير به او قول مي دهد كه مشكل نازايي او را حل كند ولي برا ي اين كار شرط مي گذارد و در مقابل پول كلاني از او مي خواهد. بانو از نزد پرستار به خانه برمي گردد. او سعي مي كند هرطور شده است با مشكل نازايي اش و خانواده شوهرش مبارزه كند.
او مي داند كه شوهرش جواد در اين مورد خيلي خونسرد است. بانو به خانه مي رسد، ولي به محض واردشدن اش به خانه صداي زنگ در خانه به صدا درمي آيد. او به گمان اينكه مادر جواد براي زخم زبان زدن پشت در است، در را باز نمي كند، اما لحظاتي بعد درخانه باز مي شود و در حالي كه بانو به شدت ترسيده است، جواد وارد خانه مي شود و وقتي متوجه ناراحتي همسرش مي شود از او مي خواهد كه خونسردي اش را حفظ كند.
و اينك ادامه داستان
… پيرزن آهي كشيد. با انگشتان چروكيده و لرزان اش اشك هايش را پاك كرد.
ـ شما نمي دونين من چقدر زجر كشيده ام. شما نمي دونين…
پريسا آرام اشك هايش را پاك كرد.
ـ مامان! برات بميرم، گريه نكن. چرا تا وقتي بابا زنده بود تا وقتي مامان بزرگ زنده بود، اين حرفهارو به ما نزدي؟
پيرزن سرش را تكان داد.
ـ من هنوز رازي رو كه توي دلم هست، براتون نگفتم. اگه به اون راز برسم شما خيلي خوب مي فهميد كه چرا من اون زمان اين حرفارو براي شما تعريف نكردم. پيرزن از جا بلند شد. به طرف حياط رفت. احساس مي كرد تمام بدن اش درد مي كند. چقدر زود اسير شده بود. درست بعد از رفتن جواد شكسته بود. كنار پله هاي ايوان ايستاد.
ـ ديشب خواب باباتون رو ديدم. به من اخم كرده بود. مي گفت زن فكر مي كردم با من روراستي ولي تو سر من كلاه گذاشتي ، اونم چه كلاه قشنگي.
بعدشم باباتون برام دست تكان داد و گفت: بانو دارم خونم رو مرتب مي كنم. قول بده كه زودزود بيايي پيشم. دستاشو گرفتم و گفتم: جواد! راستي جواد تنهايي چطوره، بدون من خوش مي گذره؟
با خنده گفت: نه بابا! بخصوص كه مادرم هنوز كه هنوزه مي آد سراغم و حرف حميرا رو مي زنه.
بعدشم با شيطنت گفت: بانو اگر نيايي مي رم حميرا رو مي آرم پيشم ها.
پيرزن لبخند تلخي زد. با انگشتان چروكيده اش اشك هايش را پاك كرد و گفت: جواد حتي تو خواب هم باهام شوخي مي كرد.
پدرام مادر را به اتاق برگرداند.
پريسا رختخواب پيرزن را مرتب كرده بود. پژمان يك ليوان شير گرم و عسل در بشقابي كنار بالشت پيرزن گذاشت. پدرام به مادر كمك كرد تا دررختخواب بنشيند. پيرزن به بالش تكيه داد و ليوان شير داغ را در دست گرفت. گرمي ليوان شير، او رابه ياد جواني اش انداخت…
ـ جواد رفت و من دوباره تنها شدم. مادر جواد مثل وقت هايي كه پسرش نبود، مثل خوره افتاد به جونم. چه اخلاقي داشت. انگار سرش درد مي كرد كه منو آزار بده. انگار دوست داشت من به جاي آب خونم رو بخورم. صبح زود بود. صداي در خانه ام بلند شد. دچار مسموميت شده بودم.
از شب قبل تا صبح حالم چند بار به هم خورده بود. به سختي به طرف در حياط رفتم. مادر جواد بود. وقتي رنگ پريده ام را ديد با تعجب گفت:
ـ چي شده دختر؟
اولين باري بود كه او را آنقدر مهربان مي ديدم. مادر جواد و اين همه مهرباني و نگراني براي من. وقتي لب باز كردم تا جواب اش را بدهم. دوباره حالم به هم خورد.
ـ نكنه حامله اي و ويارته؟!
به صورتش نگاه كردم از آن همه اقتدار و حكمفرمايي هيچ خبري نبود. يعني بچه اي چند روزه مي توانست تا اين حد مرا نجات دهد؟ باورم نمي شد با باردارشدن من مادر جواد اين اندازه عقب نشيني كند. سعي كردم به نوعي جوابي به سؤالش ندهم. مادرشوهرم دستپاچه به من نگاه مي كرد. كمكم كرد تا به اتاق برگردم. سرم به سختي گيج مي رفت. مادر جواد يك ليوان آب قند برايم آورد و به زور ان را به من خوراند و بعد لباسهايم را تنم كرد، ماشين گرفت و تا بيمارستان برد. مي گفت:
ـ بدن ات ضعيفه، ويارت زياده بايد دكتر بري.
در بيمارستان به من سرم وصل كردند. ناچار شدم اعلام كنم حامله ام. سرم و دوا و درمان من كه تمام شد، مادرشوهرم مرا به خانه رساند. احساس مي كردم حال خوبي ندارد انگار مريض شده بود. از من خواست تا مواظب خودم باشم و در حالي كه چشمانش به اشك نشسته بود، از خانه ام رفت. ۱۰ روز بعد جواد به خانه آمد. مثل هميشه بود. مادرشوهرم كه در اين ۱۰ روز ديگر سراغي از من نگرفته بود، به خانه مان آمد و به پسرش گفت:
ـ كمتر سفر برو جواد! زنت ديگه حامله اس!
جواد با تعجب به من نگاه مي كرد. هيچ حرفي براي زدن نداشتم. فقط مات و مبهوت به شوهرم نگاه مي كردم. آرامشي را كه از فكر داشتن بچه و بارداري من در زندگي به وجود آمده بود، آنقدر دوست داشتم كه نمي خواستم آن را از دست بدهم. مادرشوهرم سرافكنده بود. اين را جواد هم فهميده بود. برخلاف هميشه كه زياد حرف مي زد، خيلي زود از خانه مان رفت. هر چه جواد اصرار كرد كه براي ناهار بماند، قبول نكرد. عصر جواد به زور مرا براي خريد با خودش برد. هر چه كه فكرش را نمي كردم برايم خريد. يك گردن بند و دستبند طلا هم خريد و گفت:
ـ خوشحالم. بانو آنقدر خوشحالم كه دلم مي خواهد هر چه دارم و ندارم را به پاي تو و آن بچه اي كه توي دلت هست بريزم. بذار به دنيا بياد ببين چه چيزايي براش مي خرم، ببين چقدر جواهر به پات مي ريزم.
شب بود. جواد با چند دست لباس نوازدي كه خريده بود، سرگرم بود.احساس بدي داشتم. اگر او مي فهميد كه همه چيز با يك سوء تفاهم شروع شده، چه كار مي كرد؟ حتماً سراغ حميرا مي رفت، حتماً بدبخت مي شدم. درحالي كه در اين فكرها بودم به جواد نگاه مي كردم. لباسها را جلوي خودش چيده بود و با خودش حرف مي زد. يك دفعه در دلم آشوب شد و حالم به هم خورد. جواد دستپاچه به كمكم آمد او مطمئن شده بود: من باردار هستم. وقتي كمي حالم بهتر شد، جواد چند بسته پول جلوي روي من گذاشت و گفت:
ـ بانو! من در سفر هستم، بيشتر وقتا. خونه نيستم. شايد به پول نياز پيدا كني. شايد يه چيزي دلت بخواد بخوري، شايد يه چيزي دلت بخواد بخري. اين پولها پيش ات باشه. توي بانك هم يه مقدار پس انداز دارم. فردا قبل از رفتن ام بريم يه حساب بازكن بريزم توش تا خيال من راحت باشه و تو هم هرطور كه دوست داشتي خرج كني. شب تا صبح از غصه خوابم نبرد. جواب اين همه اشتياق و صداقت را نمي توانستم بدهم. آنقدر تنها بودم و احساس بدبختي مي كردم كه با تمام وجود خود را صدا مي كردم. مسبب تمام اين بدبختي ها را مادرشوهرم مي دانستم، اگر او آن روز صبح زود به خانه ام نيامده بود، اگر در زندگي ام دخالت نكرده بود، اگر…
صبح زود جواد از خواب بيدار شد. برخلاف هميشه به نانوايي رفت. صداي استكان و نعلبكي ها را از آشپزخانه مي شنيدم. در رختخواب خودم را به خواب زده بودم و فكر مي كردم ديگر جرأت نگاه كردن به چشم هاي شوهرم را نداشتم. جواد سفره صبحانه را پهن كرد. بوي نان تازه در اتاق پيچيده بود كه بالاي سرم آمد.
ـ بانو! بلند شو. ضعف مي كني. پاشو يه چيزي بخور بعد اگر خوابت آمد دوباره بخواب.
چقدر اين همه توجه احساس خوش آيندي به من مي داد. چقدر خوب بود كه جواد با من تا اين اندازه مهربان بود. صبر كردم تا چند بار ديگر او به لطف مرا صدا كند. چشم باز كردم. جواد كمكم كرد تا بلند شوم. سفره صبحانه شاهانه بود. تخم مرغ، عسل، خامه، كره، پنير، مربا، شير، چاي و دوجور نان. سابقه نداشت جواد اين همه از خودگذشتگي از خودش نشان دهد. به ياد روزهايي افتادم كه او با لجبازي مي گفت هيچ علاقه اي به داشتن بچه ندارم. تو هم بيخود اصرار نكن. مادرم هم حرف بيخود مي زند.
جواد تمام رشته زندگي و هر چه پول داشت به من سپرده و راهي سفر شد و من و بچه اش را با هزار اميد و آرزو به خدا سپرد. با رفتن جواد و تنها شدن، به فكر فرورفتم. چه بايد مي كردم. به ياد پرستار پير افتادم. تا دير نشده بود، بايد كاري مي كردم. حالا پول هم در دست داشتم چادر به سر كردم و راهي بيمارستان شدم.
ادامه دارد

دختر باغ آرزو
050352.jpg
از اون به بعد پريسا
يواشكي سر مي كشيد به اونجا
پرستو روياري مي كرد
از اوپرستاري مي كرد
تاكم كمك بهار اومد، گل اومد
چشمه به قل قل اومد
ننه موشي گفت: «پريسا
از اين به بعد بيرون نرو از اينجا
روز عروسي نزديكه
بايد لباس بدوزي
عروس مي شي همين روز اما يه روزي
اين رو بايد بدوني
كه تا ابد زير زمين توتاريكي بموني
هرچه رو دوست داشتي فراموش كني
هرچي كه موش كور مي گه گوش كني
خوب مي دوني كه موش كور
بدش مي آد از گل و نور»
خانم موشي يه دوك نخ به او داد
رفت و كنارش ايستاد
خيلي دلش گرفته بود پريسا
دلش مي خواست فرار كنه از اونجا
قسمت ششم

درخانه بسازيم
050382.jpg
وسايل مورد نياز
.۱ كاغذ رنگي در چهار رنگ (زرد، نارنجي، قهوه اي و سياه) در صورتي كه كاغذ رنگي نداريد مي توانيد از مدادرنگي يا آبرنگ استفاده كنيد. .۲ قيچي .۳ چسب مايع .۴ مداد سياه
طرز ساخت
* دايره اي به قطر ۸‎/۵ سانتيمتر با كاغذ نارنجي براي سر * دايره اي به قطر ۵‎/۵ سانتيمتر با كاغذ زرد براي صورت * دو دايره به قطر ۱‎/۵ سانتيمتر با كاغذ نارنجي براي چشم * دو دايره به قطر ۱سانتيمتر با كاغذ سياه براي چشم * سه دايره به قطر ۱‎/۳ سانتيمتر با كاغذ قهوه اي براي بيني و دم * دو دايره به قطر ۱‎/۵ سانتيمتر با كاغذ زرد براي گوش * يك دايره به قطر ۳‎/۵ سانتيمتر با كاغذ قهوه اي براي بدن كه آن را از وسط مي بريم. * دو مستطيل به ابعاد ۱‎/۴‎/۵*۵ سانتيمتر با كاغذ قهوه اي براي پاها. * يك مثلث با سه ضلع مساوي به طول ۲سانتيمتر براي دهان * حالا تكه هاي آماده شده را مانند شكل زير روي يك مقوا بچسبانيد. * بعد از چسبانيدن تكه ها، با يك مداد مشكي براي شيرتان دم، سبيل و انگشتان پا بكشيد.

قبل از خواب بچه ها
صلح حيوانات
050379.jpg
مزرعه بزرگي در كنار جنگل قرار داشت. اين مزرعه پر ازمرغ و خروس بود. يك روز روباهي گرسنه تصميم گرفت با حقه اي به مزرعه برود و مرغ و خروسي شكار كند.
رفت ورفت تا به پشت نرده هاي مزرعه رسيد. مرغها با ديدن روباه فراركردند و خروس هم روي شاخه درختي پريد.
روباه گفت: صداي قشنگ شما را شنيدم براي همين نزديكتر آمدم تا بهتر بشنوم، حالا چرا بالاي درخت رفتي؟
خروس گفت: از تو مي ترسم و بالاي درخت احساس امنيت مي كنم.
روباه گفت: مگر نشنيده اي كه سلطان حيوانات دستور داده كه از امروز به بعد هيچ حيواني نبايد به حيوان ديگر آسيب برساند.
خروس گردنش را دراز كرد و به دور نگاه كرد.
روباه پرسيد: به كجا نگاه مي كني؟
خروس گفت: از دور حيواني به اين سو مي دود و گوشهاي بزرگ و دم دراز دارد نمي دانم سگ است يا گرگ!
روباه گفت: بااين نشاني ها كه تو مي دهي، سگ بزرگي به اينجا مي آيد و من بايد هرچه زودتر از اينجا بروم.
خروس گفت: مگر تو نگفتي كه سلطان حيوانات دستور داده كه حيوانات همديگر را اذيت نكنند، پس چرا ناراحتي؟
روباه گفت: مي ترسم كه اين سگه دستور را نشنيده باشد! و بعد پا به فرار گذاشت. و بدين ترتيب خروس از دست روباه خلاص شد.

كودك در خانه
* آبريزش مداوم بيني
آبريزش بيني به مدت طولاني معمولاً به علت سرماخوردگي و عفونت نمي باشد. بخصوص اگر آبريزش بيني به صورت مايع زلال بدون گرفتگي بيني و بدون وجود ساير علايم تنفسي نظير سرفه باشد. غالباً دلايل در آلرژي مي باشد. از نظر درماني داروهاي خوراكي مثل انواع آنتي هيستامين ها باعث بهبود موقت اين حالت مي شود. در صورتي كه بيمار شما از اين نظر متحمل ناراحتي زياد مي شود يافتن عامل آلرژي در وي يا در صورت امكان حذف آن به درمان وي كمك مي كند. براي اين منظور به كلينيكهاي آلرژي مراجعه فرماييد.
* ترس و وابستگي در كودك
ترس مانند بسياري از رفتارهاي ديگركودك يادگرفتني است. متأسفانه خيلي از اطرافيان كودك براي كنترل رفتارهاي وي مبادرت به ترساندن او از انواع موجودات واهي مي كنند غافل از اينكه تأثير اين اعمال بر وضعيت روحي كودك گاهي تا سالها بعد نيز باقي مي ماند. راه ازميان بردن ترس كودك مطرح كردن واقعيت و منطق درموارد خطاكردن وي مي باشد. اگر كودك به هنگام اشتباه متوجه عاقبت بد عمل خود باشد اين خود به تنهايي براي پذيرش وي از آنجام آن كار كافي است . وابسته شدن بيش از حدفرزندتان به شماحاصل تماس مداوم وي با شماست. اگر كودك دريابد كه به تنهايي نيز مي تواند به بازي وفعاليتي مختلف بپردازد ، اين مسأله نيز كم كم حل خواهد شد. يك راه آن فرستادن وي به مهدكودك است وديگري يافتن دوستان همسن و پرداختن به بازي با آنها بويژه اگر جايي دور از شما اين كار انجام شود.

خاطره مادر بزرگ و پدربزرگ
خاطره مادربزرگها
شاه خانم ۷۶سال دارد، به گذشته كه فكرمي كند تا خاطره اي را برايمان بگويد، لبخندي روي لبهايش مي شكفد.
دردوران كودكي مادرم را ازدست دادم و با رفتن او شانس هم ازمن روي گرداند ولي به لطف خدا بزرگ شدم.
ازهمان سنين پايين خواستگاران زيادي داشتم. چون دستان قوي و بزرگي داشتم كه براي كار در شاليزار مناسب بود. يك روز خاله ام به خانه مان آمد و بي مقدمه به من گفت: شاه خانم شوهرم عاشق تو شده و مي خواهد با تو ازدواج كند.
از اين حرف خيلي متعجب شدم چون شوهرخاله ام علاوه بر اينكه سن زيادي داشت، داراي سه همسر هم بود. ازآن به بعد بسياري ازكساني كه مرا خواستگاري مي كردند توسط شوهرخاله ام ردمي شدند.
بالاخره سرنوشت مرا به دست يك خياط سپرد كه حكايتي دارد، حكايتي كه شيرين ترين خاطره زندگي من است.
يك هفته از خواستگاري ام گذشت. صيغه محرميت خواندند. من و جوان خياط به عقد هم درآمديم
يك روز پدرم به من گفت: چرا به خانه شوهرت نمي روي؟
بچه بودم و بي خبر از همه رسم و رسومات، لباس هايم را دريك بقچه گذاشتم و بدون هيچ مراسم و شادي به خانه شوهرم رفتم.
شوهرم و مادرش هردو خواب بودند، از روي شيطنت كف پاي شوهرم را قلقلك دادم. شوهرم چشم كه بازكرد مراديد، تعجب كرد اما وقتي فهميد خودم براي هميشه به خانه اش رفته ام، خوشحال شد، انگار خدا دنيا را به او داده است.
هنوز پس از سالها صداي خنده اش درگوشم است.
خاطره پدربزرگها
جوان بودم. از سربازي مي ترسيدم. هرطور بود مي خواستم سربازي نروم. براي همين دنبال يك راه حل بودم تا از رفتن به سربازي فرار كنم. شنيدم يك دختر كولي است كه براي مشكلات مردم راه حل و دارو مي دهد.
يك روز سراغ اين دختر رفتم و مشكلم را به او گفتم. او دارويي به من داد و گفت: اين دارو را به سرت بمال و بعد براي سربازي ات اقدام كن.
با خوشحالي دارو را گرفتم و به سرم ماليدم. روز بعد زخمهايي در سراسر سطح پوست سرم به وجود آمد و چند روز بعد موهايم شروع به ريختن كرد و جاي آن لكه هاي سفيدي روي سرم به وجود آمد.
براي سربازي اقدام كردم. پس از معاينه به من گفتند: تو بيماري گري داري و معاف مي شوي.
بعد از مدتي شروع به مداوا كردم و متوجه شدم دختر كولي چه بلايي بر سرم آورده است.
از آن زمان به بعد، ناچار شدم تا آخر عمرم كلاهي روي سرم بگذارم و كچلي را تحمل كنم.
باور كنيد هر وقت جلوي آينه مي روم و كلاهم را از سرم بر مي دارم، از كلاهي كه دختر كولي سرم گذاشته است، خنده ام مي گيرد.
خبرنگار محله ـ سعيده احساني راد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |