وقتي ميهماندار با مهرباني از مسافران خواست براي فرود هواپيما در باند فرودگاه اهواز، كمربندها را ببندند، زن جوان با افكار به هم ريخته اي چشم به پنجره كوچك دوخت.
سوسوي نور چراغ هاي شهر درتاريكي شامگاهي چه زيبا وغم انگيز بود، قلب شكسته زن با به زمين نشستن هواپيما به دلشوره افتاد، انگار مي دانست چه سرنوشت شومي خواهد داشت.
«شهناز» ۹ سال بيشتر نداشت كه مادر، او را با پدر تنها گذاشت، ۱۰ سال غم بي مادري و بعد به اصرار پدر، نشستن سر سفره عقد پزشكي كه قبل از وي، زن ديگري داشت.
خودروي پرايد با سرعت از پاركينگ فرودگاه خارج شد، همسر پزشك انگار نمي خواست چيزي بگويد، ساعتي پيش در فرودگاه مهرآباد، مرد، او را همراه برادر جواهر فروش خود كرده بود تا به ديار تنهايي سفر كند.
برادرشوهر، نگران از محموله طلايي كه همراهشان بود، پدال گاز را تا آخر فشرد، ساعت ۲۰ پنج شنبه ۱۱ اسفند ماه سال ،۷۹ انگار خاك مرگ در اتوبان انديمشك پاشيده بودند، مرد جواهر فروش ثانيه اي چشم از آيينه بر نمي داشت، خودروي پيكاني با سه سرنشين ناشناس در تعقيب پرايد بود.
حوالي پاسگاه سيد عباس ، سرنشينان پيكان با چراغ دادن از راننده پرايد خواستند در گوشه اي توقف كند. قطره هاي عرق روي پيشاني مرد نشسته بود و زن حالتي آشفته داشت، سه نقابدار مسلح با بي اعتنايي سرنشينان پرايد، گوي سبقت گرفتند.
فريادهاي «شهناز» و برادر شوهرش در ميان صداي برخورد تنه دو خودرو گم شد، مرد جواهر فروش وقتي لوله اسلحه كلاشينكف را روي در سمت راننده ديد، پا روي ترمز گذاشت، پرايد را سر و ته كرد و در باند مخالف به سمت اهواز بازگشت.
۱۰ كيلومتر تعقيب و گريز مرگبار، پرايد وقتي ماشه اسلحه سه نقابدار چكانده شد، چرخي زد و با انحراف از آزاد راه، صدمتر دور تر از جاده، در گوشه اي خاكي متوقف شد.
«شهناز» ناله مي كرد و برادر شوهر سر به روي فرمان گذاشته بود تا دور از تيررس سه مرد مهاجم باشد.
ساعتي بعد، با فرار راهزنان، شهناز روي تخت بيمارستان خاموش شد و پزشكان توانستند مرد جواهر فروش را از مرگ نجات دهند.
چهار ماه بعد، جاده اهواز، ماهشهر
راننده كاميون نگاهي به عكس پسر ۸ ماهه اش كرد. دست روي شانه برادر انداخت و شروع به داستانسرايي از شيرين كاري هاي وحيد كوچولو كرد.
وقتي شنيد بايستي بار برنج را از بابل به بندر ماهشهر ببرد دوري از همسر و كودك برايش سخت شد، «جلال» با به يادآوردن خنده هاي كودكانه «پسر» قهقهه اي زد و از برادر خواست ليوانش را از چايي پر كند.
ساعت يك بامداد ۱۲ تيرماه سال ،۸۰ پلكهاي راننده كاميون سنگين شده بود جاده خلوت و خوفناك، ساعتي مي شد برادر آرام خوابيده بود، صداي خش خش راديو امان از جلال گرفته بود.
مرد، وقتي خواست برادر را بيدار كند، تا پشت فرمان بنشيند، صداي تركيدگي شنيد و فرمان در دستانش رقصيد، كاميون چرخي زد و در گوشه اي از جاده متوقف شد.
هنوز «جلال» و برادرش از كاميون پياده نشده بودند كه سه نقابدار مسلح آنان را به رگبار بستند، هر دو برادر با اصابت گلوله نيمه جان در كابين كاميون افتادند.
سه نقابدار جاده هاي خوزستان، آنان را از كابين بيرون كشيدند، كاميون را به حركت درآوردند و در تاريكي جاده گم شدند.
وقتي كاميون خالي از بار در پنج كيلومتري صحنه درگيري در بيراهه خاكي پيدا شد، «جلال» كودك ۸ ماه اش را تنها گذاشته بود و برادر لباس سياه عزا به تن كرده بود.
| | |
حمله مرموز راهزنان نقابدار جاده هاي خوزستان به خودروي همسر يك پزشك و راننده كاميون باري كه با يك شيوه مشابه صورت گرفته است، پليس را سردرگم كرده است.
اين سردرگمي درحالي تحقيقات جنايي را با بن بست روبرو كرده است كه دو مرد نجات يافته از مرگ، شاهد وقوع اين دو جنايت بوده اند.
* نخستين راهزني مرگبار
شامگاه ۱۱ اسفندماه سال گذشته، سرنشينان خودروي پيكاني كه از فرودگاه شهرستان اهواز در تعقيب خودروي پرايدي بودند، در حوالي پاسگاه سيدعباس درحالي كه صورت خود را با پارچه اي پوشانده و اسلحه اي در دست داشتند، از سرنشينان پرايد خواستند در گوشه اي از آزادراه توقف كنند.
سه نقابدار مسلح كه با بي اعتنايي راننده پرايد روبرو شده بودند، چند بار اقدام به سبقت از قربانيان خود كردند تا اينكه با چسباندن تنه خودرو به بدنه خودروي مرد جواهرفروش، لوله اسلحه كلاشينكف را روي در سمت راننده چسبانده و با تهديد به شليك، خواستند توقف كند.
مرد جواهرفروش كه همسر وحشتزده برادرش در صندلي جلو خودرو فرياد مي كشيد، در يك عكس العمل سريع در باند مخالف، به سمت اهواز حركت كرد.
نقابداران با فرار طعمه هايشان به تعقيب ۱۰ كيلومتري آنان پرداختند و از پشت سر، آنان را به رگبار بستند.
سه مرد مهاجم، وقتي تصور كردند سرنشينان پرايد از پاي درآمده اند برخلاف اصرار قبلي خود براي متوقف ساختن خودرو، در اقدامي مرموز به جاي اجراي كامل نقشه خود، با سرعت پا به فرار گذاشتند.
دقايقي بعد، مأموران انتظامي پاسگاه «سيدعباس» با دريافت گزارش اين تيراندازي درحوزه استحفاظي شان به محل حادثه اعزام شده و با انجام هماهنگي پيكرهاي نيمه جان زن جوان و برادر شوهر وي را براي درمان به بيمارستان مهر اهواز، انتقال دادند.
همسر پزشك ومرد جواهرفروش بلافاصله تحت عمل جراحي قرار گرفتند كه پرونده اين راهزني مرگبار با از پاي درآمدن زن جوان در دستور كار مأموران شعبه ويژه قتل اداره آگاهي شهرستان اهواز قرار گرفت.
كارآگاهان در بررسي هايي ويژه دريافتند قرباني جنايت «شهناز باصري» نام دارد و ۱۹ ساله است كه چندي پيش با رضايت پدرش به همسري دكتر ۴۵ ساله اهوازي درآمده است.
|
|
سيدجلال موسوي
|
در اين تجسس ها مشخص شد، روز حادثه «شهناز» كه ۴۸ ساعت قبل به همراه همسر و برادر شوهرش به تهران رفته بود به اهواز باز گشته و قصد داشت به انديشمك برود كه مورد حمله نقابداران قرار گرفته است.
كارآگاهان كه براي شناسايي عاملان اين جنايت، مرد جواهرفروش را سرنخ اصلي مي دانستند، وي را تحت بازجويي قرار دادند، برادر شوهر «شهناز» به پليس گفت: « از زمان خروج از فرودگاه احساس كردم پيكان سفيد رنگي با سه سرنشين ما را تعقيب مي كند، با بي توجهي به راه خود ادامه دادم تا اينكه بعد از پشت سر گذاشتن دو پاسگاه، تعقيب و گريز بين من و آنها شروع شد.
من بخاطر حمل ۶ كيلو طلا و جواهرات سعي در فرار داشتم اما آنها مجال ندادند و بابه رگبار بستن من و زن برادرم، ما را هدف گلوله قرار دادند.»
بعد از فاش شدن ماجراي محموله طلا، قاضي دادگستري اهواز با توجه به اينكه محل تيراندازي در حوزه قضايي شهرستان اهواز نبود، با صدور رأي عدم صلاحيت، آن را به دادگستري شهرستان شوش ارجاع داد.
بدين ترتيب، با دستور قاضي جنايي دادگستري شوش، رديابي نقابداران جنايتكار در دستور كار شعبه ويژه قتل اداره آگاهي شوش قرار گرفت.
كارآگاهان شوشي كه از ابتداي تحقيقات پليسي در ماجراي جنايت نبودند با كاوش در پرونده ارجاعي به مرموز بودن انگيزه عاملان تيراندازي پي بردند.
فرار غيرمنطقي سه مرد نقابدار پس از اجراي موفقيت آميز نقشه جنايت، نشان مي داد آنان برخلاف فرضيه هاي اوليه براي سرقت محموله طلا، دست به اين جنايت نزده اند و انگيزه خاصي براي از بين بردن طعمه هاي خود داشتند.
نحوه تعقيب و گريز نيز نشان داد كه نقابداران مردجواهرفروش و همسرپزشك اهوازي را بخوبي مي شناختند به گونه اي كه از ساعت ورود آنان به فرودگاه اهواز، نوع خودرو و مسير حركت قربانيان آگاهي داشتند و براي عدم شناسايي ازسوي طعمه هايشان صورت خود را با پارچه اي پوشانده اند.
ازسوي ديگر، متخصصان پزشكي قانوني پس از معاينه جسد «شهناز» اعلام كردند گلوله ها از فاصله اي بسيارنزديك به سمت زن جوان شليك شده است و مشخص نيست اين گلوله ها از جلو واردبدن قرباني شده و يا با پشت سرگذاشتن بدنه خودرو، صندلي عقب و صندلي جلو واردبدن قرباني شده و از آن خارج شده است.
* دومين راهزني مشابه
نيمه هاي شب ۱۲ تيرماه سال جاري، سه راهزن نقابدار در اقدامي مشابه به سمت سرنشينان كاميون بنز ده چرخ آتش گشودند.
اين حمله زماني صورت گرفت كه كاميون بخاطر تركيدن لاستيك درگوشه اي از جاده اهواز، ماهشهر توقف كرد.
بنابه اين گزارش، راننده يك خودروي وانت وقتي درحال گذر از كيلومتر ۱۲رامشير بود با پيكر خون آلود و نيمه جان دومردجوان روبروشد.
ساعتي بعد، باتوقف خودروي وانت دربرابر درمانگاه رامشير، دوبرادر براي درمان به داخل درمانگاه انتقال يافتند.
صبح روزبعد، مسؤولان بيمارستان رازي اهواز در گزارشي به پليس اعلام كردند: مرد ۴۱ساله اي به نام سيدجلال موسوي نماور كه موردهدف گلوله قرارگرفته است و براي عمل جراحي ويژه از ماهشهر به اين بيمارستان انتقال داده شده است، بخاطر خونريزي شديد جان سپرده است.
بدين ترتيب، يك تيم جنايي از مأموران آگاهي اهواز واردعمل شدند وبا پي بردن به اينكه برادر قرباني در بيمارستان شهداي ماهشهر بستري است به اين بندر اعزام و وي را تحت بازجويي قراردادند.
شاهد حمله راهزنان نقابدار، دربازجويي ها به مأموران گفت: من و برادرم محموله برنجي را از بابل به بندر ماهشهر مي برديم كه در جاده اهواز لاستيك كاميون تركيد و ما به ناچار در گوشه اي توقف كرديم.
وقتي خواستيم از كاميون پياده شويم، سه مرد كه صورت خود را با پارچه اي پوشانده بودند و اسلحه كلاشينكف دردست داشتند به ما حمله كردند و بدون اينكه خواسته اي را مطرح كنند ما را به گلوله بستند.
سيداحمد ادامه داد: آنها ما را از كاميون بيرون انداختند و درحالي كه لاستيك خودرو پنچربود آن را به حركت در آوردند.
پرونده اين جنايت جاده اي باتوجه به اينكه محل وقوع آن در حوزه قضايي شهرستان رامشيربود، دراختيار دادگاه عمومي اين شهرستان قرارگرفت و قاضي شريفي پور پس از بررسي هاي اوليه به تيمي از كارآگاهان كلانتري ۱۳ رامشير به سرپرستي سروان سيدقربان سيداحمدي مأموريت داد با رديابي كاميون قرباني، عاملان جنايت را دستگير كنند.
اين تيم ويژه باتوجه به ادعاهاي «سيداحمد» دريافتند كاميون بايستي در نزديكي محل وقوع جنايت باشد.
بنابراين، جست وجوي گسترده اي آغاز شد تا اينكه كاميون خالي از بار در بيراهه خاكي اي در پنج كيلومتري قتلگاه راننده اش پيداشد.
با پيداشدن كاميون كه كليد حل اين معماي پليسي به شمار مي رفت، كارآگاهان دريافتند كه سه مرد نقابدار با زيركي بدون برجاي گذاشتن ردپايي بار برنج كاميون را به سرقت برده اند. آنان با تجسس در محل تيراندازي كه در آن راننده با اصابت سه گلوله به پهلوي راست، ران راست و ساعد راست به قتل رسيده است، دريافتند راهزنان نقابدار از ساعاتي قبل از اجراي نقشه خود به تعقيب كاميون پرداخته اند و در محله خلوتي با سبقت گرفتن از آن، سوپاپ هاي تيزشده اي را روي جاده ريخته اند تا كاميون با پنچر شدن لاستيك توقف كند و سپس در كمين طعمه هايشان نشسته اند.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، باتوجه به مشابهت اين دو راهزني مرگبار در جاده هاي خوزستان كه در آن ردپايي از سه مرد نقابدار و يك اسلحه كلاشينكف به دست آمده است به نظرمي رسد اين باند با در كمين نشستن در جاده هاي خروجي اهواز و ردزني محموله هاي گرانقيمت بي رحمانه دست به جنايت مي زنند.
اين اقدامات در حالي ازسوي اين باند سه نفره ادامه دارد كه پليس خوزستان با پي بردن به چگونگي وقوع اين جنايات جاده اي تيم هاي ويژه اي را براي شناسايي و دستگيري نقابداران مسلح تشكيل داده است.