بوكوفسكي ؛ بوكوفسكي بزرگ
* برگردان : سهند صاحب ديواني
*ويرايش براي شعر: كاوه گوهرين
** صلح …
«بوكوفسكي » يكي از مشهورترين چهره هاي شعر ونثر پسامدرن آمريكاست كه گفته مي شود بيشترين تأثير را
دراين عرصه برديگران داشته است. مقلدان فراوان سبك او تأييد اين مدعاست. بوكوفسكي ، در Andernach، يكي از شهرهاي آلمان و به سال ۱۹۲۰ ميلادي متولد شد. پدرش آمريكايي و مادرش آلماني بود. درسه سالگي به همراه خانواده به آمريكا رفت و مدت ۵۰سال درشهر «لس آنجلس» زندگي كرد. اولين داستانش را به سال ۱۹۴۴ و درسن ۲۴سالگي نوشت.
سرودن شعر را نيز از ۳۵سالگي آغاز كرد. زبان و سبك بوكوفسكي درشعر، ويژه خود اوست. سروده هاي او بهره مند از زبان محاوره ، درعين سادگي از نوعي پيچيدگي وطنز سياه برخوردارند كه نوع نگرش او را به هستي بيان مي كنند… بوكوفسكي درطول زندگي ادبي اش بيش از ۴۵اثر به نظم ونثر منتشر كرد وسرانجام در ۹مارس ،۱۹۹۴ يعني اندك زماني پس از تكميل آخرين نوول خود
به نام (Pulp) خيلي ساده … به سادگي مرد.من فكر مي كردم كفتر پرنده صلحه
ولي اينجا يه دسته از تو بيشه زار
داشتن تير در مي كردن طرف كفترا
مي رفتن بالاي تپه ها واز اونجا
بهشون شليك مي كردن…
هرجا كفترا مي رفتن
شكار چيام مي رفتن وتير درمي كردن
توهمين هيرو وير
يه گلوله خورد تو كتف يه مرد
كه يه مثقالم شكل كفتر نبود
شكارچيام غر مي زدن كه كفترا
از حيث جثه آب رفتن ونسبت به سال قبل كمترشدن
ولي افتادنشون از هوا
وقتي كه چشمشون آبي آسمونو ديگه نمي بينه مثه
هميشه اش…
منم اون جا بودم و
نمي تونستم با قلم موم شليك كنم
چند تا شكارچي اومدن طرف بوم من
وايسادن و وايسادن و وايسادن
تا اين كه بهشون گفتم:
تو رو به اون خدايي كه مي پرستين
برين يه نيگاه بندازين به «پيكاسو» و «رمبراند»
نيگا كنين به «كلي » و «گوگن»
گوش بدين به سمفوني «مالر»
و اگه همه چيزو از اونا فهميدين
او نوخ برگردين و زل بزنين به بوم من…
ـ اين يارو چشه…؟
يكي شون گفت:
ـ ديونه س…
ـ همشون ديونه ن
ـ جا نمي … بالاخره ده تا كفتر گيرم اومد…
ـ آره منم همين طور،
بزن بريم…
فكر مي كنم تا دو ونيم برسيم خونه و
اينارو بذاريم تو قابلمه…
** لافم فيني * …
يه زموني
شاعر خيلي خوبي بوده
الانه عكسشو مي بينيم
ومي دونيم
چرا تازگيا
چيزي ننوشته…
* لافم فيني به فرانسه است به معني «زن به انتها رسيده» يا زن تمام شده.
** دخترا…
پنج ساله به همين يه دونه حباب زل مي زنم
كه گرد وغباريالقوزي من نشسه روش
دخترايي ام كه ميان اينجا
وخت ندارن تميزش كنن…
منم بي خيالش بودم و
انقده مشغله داشتم
كه حاليم نشده بود
نور خوب رد نميشه
از ميون اين غبار پنج ساله…
** شروع…
اون وخ كه زنا
آينه شونو با خودشون نبرن
هرجا كه ميرن
شايد بتونن با من
راجع به آزادي
گپ بزنن…