شماره ۲۰۶۱ - سال هشتم - پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۰
Thu, Feb 21, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

*رضا قنبري
050493.jpg
موجي
درختها دستهايشان را گرفته اند سوي ماه
من اما دستهايم مانده است در جيب
اين جيبها راگذاشته اند كه نارنجك پركني، نبات
اين پوتينها كه تو را برد
هميشه دويده باتو با ديگران
صف كه شدند، مورچه ها هم كم آوردند
تانكها، توپ، پوتين، كلاه، چشم
از روي هر آتشي پريده ام
بي آنكه سوري داده باشم،
يا شده باشد سوري در چارشنبه
شنبه سوراخ نيست!
هفت روز هفته من مدام مشق مي كردم
هنوز هم
مادر رختهاي مرا اطو مي كند
و من با عروسي كه فرار كرده بود
عروسي نكردم كه پوتينها هنوز راست بروند
مين‎/ سنگر‎/ كمين‎/ موج و درد
زمين به وقت زمين رفته است روي مين
بامب
من دستهايم را براي تو مي آورم
كه گوشهايت را بگيري كه سوت مي كشند
و هيچ مسابقه اي شروع نمي شود!

هواپيماها يك به يك زمين نشستند
مسافران نرفته برگشتند
از جاده اي كه پوتين گذشت از آن و
نرسيد آنجا كه ليلي…

دستهايم را گذاشته ام براي تو
شاخه ها هم كه به آن دستهايشان
بامب!
رفت
روي مين!

* شعري تازه از ع.م هدايت
050496.jpg
ساده نبود
ساده نبود
از چشم تو افتادن
و ساده تر آنكه
اسبها را به گردن كالسكه ببنديم
در وقت اذان
چشمهاي زن
ـ چه دلي از مسيح برده كه انجيل ـ
از پشت ويترين هم برق مي زند
هرروز
رأس ۱۱‎/۳۰ ـ
كارون تن به آب مي دهد
و اسبها
جز براي مسابقه
به درد ديگري نمي خورند

* چهارشعر از چارلز بوكوفسكي
050487.jpg
بوكوفسكي ؛ بوكوفسكي بزرگ
* برگردان : سهند صاحب ديواني
*ويرايش براي شعر: كاوه گوهرين
** صلح …
«بوكوفسكي » يكي از مشهورترين چهره هاي شعر ونثر پسامدرن آمريكاست كه گفته مي شود بيشترين تأثير را
دراين عرصه برديگران داشته است. مقلدان فراوان سبك او تأييد اين مدعاست. بوكوفسكي ، در Andernach، يكي از شهرهاي آلمان و به سال ۱۹۲۰ ميلادي متولد شد. پدرش آمريكايي و مادرش آلماني بود. درسه سالگي به همراه خانواده به آمريكا رفت و مدت ۵۰سال درشهر «لس آنجلس» زندگي كرد. اولين داستانش را به سال ۱۹۴۴ و درسن ۲۴سالگي نوشت.
سرودن شعر را نيز از ۳۵سالگي آغاز كرد. زبان و سبك بوكوفسكي درشعر، ويژه خود اوست. سروده هاي او بهره مند از زبان محاوره ، درعين سادگي از نوعي پيچيدگي وطنز سياه برخوردارند كه نوع نگرش او را به هستي بيان مي كنند… بوكوفسكي درطول زندگي ادبي اش بيش از ۴۵اثر به نظم ونثر منتشر كرد وسرانجام در ۹مارس ،۱۹۹۴ يعني اندك زماني پس از تكميل آخرين نوول خود
به نام (Pulp) خيلي ساده … به سادگي مرد.من فكر مي كردم كفتر پرنده صلحه
ولي اينجا يه دسته از تو بيشه زار
داشتن تير در مي كردن طرف كفترا
مي رفتن بالاي تپه ها واز اونجا
بهشون شليك مي كردن…
هرجا كفترا مي رفتن
شكار چيام مي رفتن وتير درمي كردن
توهمين هيرو وير
يه گلوله خورد تو كتف يه مرد
كه يه مثقالم شكل كفتر نبود
شكارچيام غر مي زدن كه كفترا
از حيث جثه آب رفتن ونسبت به سال قبل كمترشدن
ولي افتادنشون از هوا
وقتي كه چشمشون آبي آسمونو ديگه نمي بينه مثه
هميشه اش…
منم اون جا بودم و
نمي تونستم با قلم موم شليك كنم
چند تا شكارچي اومدن طرف بوم من
وايسادن و وايسادن و وايسادن
تا اين كه بهشون گفتم:
تو رو به اون خدايي كه مي پرستين
برين يه نيگاه بندازين به «پيكاسو» و «رمبراند»
نيگا كنين به «كلي » و «گوگن»
گوش بدين به سمفوني «مالر»
و اگه همه چيزو از اونا فهميدين
او نوخ برگردين و زل بزنين به بوم من…
ـ اين يارو چشه…؟
يكي شون گفت:
ـ ديونه س…
ـ همشون ديونه ن
ـ جا نمي … بالاخره ده تا كفتر گيرم اومد…
ـ آره منم همين طور،
بزن بريم…
فكر مي كنم تا دو ونيم برسيم خونه و
اينارو بذاريم تو قابلمه…
** لافم فيني * …
يه زموني
شاعر خيلي خوبي بوده
الانه عكسشو مي بينيم
ومي دونيم
چرا تازگيا
چيزي ننوشته…
* لافم فيني به فرانسه است به معني «زن به انتها رسيده» يا زن تمام شده.
050490.jpg
** دخترا…
پنج ساله به همين يه دونه حباب زل مي زنم
كه گرد وغباريالقوزي من نشسه روش
دخترايي ام كه ميان اينجا
وخت ندارن تميزش كنن…
منم بي خيالش بودم و
انقده مشغله داشتم
كه حاليم نشده بود
نور خوب رد نميشه
از ميون اين غبار پنج ساله…
** شروع…
اون وخ كه زنا
آينه شونو با خودشون نبرن
هرجا كه ميرن
شايد بتونن با من
راجع به آزادي
گپ بزنن…



|   شناسنامه   |   آرشيو   |