* آسايشگاه سالمندان و معلولان كهريزك كه سال۵۱ در زميني به وسعت ۳۰۰مترايجاد شد، امروز ۴۰هكتار وسعت دارد.
* گلهاي ظريف و كوچكي كه شماري از معلولان پس از جمع آوري آنها از محوطه بيرون و خشك كردن آنها، بسته بندي كرده بودند، آنقدر گيرا بودكه خيلي ها دوست داشتند آنها را دوباره سرجايش نگذارند.
ميني بوس هيونداي كه درمحوطه آسايشگاه سالمندان و معلولان كهريزك توقف كرد، همه خنده ها و گپ ها و بگومگوهاي طول راه ـ كه اتفاقاً به دليل ترافيك هميشگي تهران كوتاه هم نبود ـ يكهو فروكش كرد.
هيچ كدام از جماعت روزنامه نگار كه در تنها روز تعطيل هفته شان به كهريزك آمده بودند، به درستي متوجه يكديگر نبودند. زير آفتاب ملايم زمستاني در محوطه آسايشگاه، شماري معلول و سالمند تنها و دو به دو و يا بيشتر، روي ويلچر يا بلوك هاي كنار باغچه نشسته بودند. زل زده بودند به ما كه آرامش شان را شايد به هم زده بوديم. شايد هم فكر مي كردند كه ما آدمهاي خيلي مهمي هستيم كه محوطه آنگونه آذين شده و جمعي از مديران آسايشگاه كه چهره هاي مهربان و آشناي آنجايند، به استقبالمان آمده اند.
مرحوم حكيم زاده كه مؤسس آسايشگاه كهريزك و چندين آسايشگاه ديگر دركوشه وكناركشوراست، درست در جايي به خاك سپرده شده كه هر مراجعه كننده به آسايشگاه، متوجه آن مي شود و ديدارش را با زيارت و ذكر فاتحه اي براي بنيانگذار كهريزك آغاز مي كند.
پزشك از خودگذشته اي كه در حافظه تاريخي همه آنهايي كه از دور ونزديك ديده بودندش، جايگاهي والا و احترام برانگيز داشته. همو كه به دليل ساخت چندين آسايشگاه نگهداري معلول و سالمند، پدر آسايشگاههاي ايران لقبش داده اند.
محمدرضا صوفي نژاد، مدير عامل آسايشگاه كه در سال،۷۶ پس از سالها مديريت ادارات و بخش هاي مختلف سازمان بهزيستي، به اين مركز آمده است، سعي داشت حين بازديد ما را بيشتر از آنكه مي ديديم بامتن جديدي كه پيش رو داشتيم آشنا كند. احساس خوبي از حرفهاي اوداشتم. شايد بخاطر اينكه به لحاظ حرفه مان دهها و بلكه صدها بار به افرادي در سازمانها و نهادها برخورد كرده ايم كه با نفي قبلي ها به اثبات خودمي رسند. اشاره پياپي او به مديران قبلي و زحمات مجموعه كاركنان مركز و تصوير قاب گرفته همه مديران سالهاي دور مركز تا امروز هم اين گفته ها را تأييد مي كرد.
وقتي مددجويان پير وجوان، زن ومرد، دختر و پسر اعم از جسمي و ذهني را ديديم كه هر يك در بخش و واحدي در اندازه هاي وسع جسمي و ذهني خود به تلاش كار و توليد مشغولند، بيشتر حرفهايشان را باور كرديم كه آسايشگاه كهريزك، مكاني براي زنده نگه داشتن سالمندان و معلولان نيست. جايي است براي زندگي كردن آنها و ادامه راهي كه عمر مي نامندش.
يكي از همكاران مي گفت نبايد فكر كنيم كه آنها همه آدمهاي مفلوك و بدبخت جامعه اند. خيلي از آنها از وضعيت اجتماعي و مالي خوبي هم برخوردار بوده اند و امروز به دليل همان فراز و فرودهاي غيرقابل پيش بيني زندگي، رخت اقامت در اينجا پهن كرده اند. اين حجم آسيب هاي اجتماعي كه هر روز بر ذهن و جسم شهروندان فرود مي آيد، حاشيه امني نگذاشته است كه فكر كنيم تافته جدا بافته هستيم.
محسن پزشكي مسؤول روابط عمومي آسايشگاه كهريزك نيز كه اين گفت و گو را مي شنيد از بخش بيماران ام.اس گفت كه ناشي از ضايعات مغزي است و بيشترين فراواني را در جماعت تحصيلكرده و اهل فكر دارد.گفت كه دراينجاخانمي است ۴۵ساله كه تا همين چندسال پيش كرسي جامعه شناسي دانشگاه... از آن او بود و او امروز مثل يك تكه يخ همينطور مات و مبهوت ساعت ها نگاهش به يك سو خيره مي ماند.
آسايشگاه سالمندان و معلولان كهريزك كه سال۵۱ در زميني به وسعت ۳۰۰متر ايجاد شد، امروز ۴۰هكتار وسعت دارد. اين مجموعه را به تعبيري بزرگترين مجتمع نگهداري سالمندان ومعلولان در سراسر دنيا مي دانند. ۱۵۰۰مددجوي سالمند و معلول جسمي، ذهني ساكنان دائم اين شهرند.
وقتي از كارگاههاي صنايع دستي، پارچه بافي، قاليبافي، نقاشي و...بازديد مي كرديم، دست آفرينه هايي را ديديم كه به همت مددجوهاي پير وجوان ساخته و بافته و كشيده شده بود. شايد اگر آنها را حين خلق اثر نمي ديديم، باورش دشوار بود كه بپذيريم اينهارا همين معلولان ذهني وجسمي و يا سالمندان ساخته اند. گلهاي ظريف و كوچكي كه شماري از معلولان پس از جمع آوري آنها از محوطه بيرون و خشك كردن آنها، بسته بندي كرده بودند، آنقدر گيرا بودكه خيلي ها دوست داشتند آن را دوباره سرجايش نمي گذاشتند.
صوفي نژاد كه تقريباً از همه مراكز توانبخشي و نگهداري معلول و سالمند در ممالك توسعه يافته ديدن كرده، خاطره اي داشت كه برايش تلخ اماتأثيرگذار بوده تعريف مي كرد كه در آلمان از طرف مديران سازمانهاي حوزه بهداشت و سلامت جامعه به كارخانه زيمنس برده شدند. آنجا از افراد رواني قابل كنترل در كارهاي ثابت و مشخص استفاده مي كردند.همچنين از معلولان آموزش پذير نيز در كارهايي مثل بستن پيچ ها استفاده مي شد. مدير عامل كهريزك گفت يكي از آلماني ها با تفاخر خطاب به ميهمانان كه عمدتاً آسيايي و جهان سومي بودند گفت ما با استفاده از اين افراد، كالاهاي پرارزشي توليد مي كنيم كه به كشورهاي شما مي فروشيم. او گفت: ما به جاي اينكه از وجود معلولان به نفع صنعت و كشاورزي و اقتصاد كشور استفاده كنيم و آنها را فرصت ببينيم آنها را تهديد مي دانيم. به جاي تكيه بر قابليت ها و توانايي هايشان، ضعف هايشان را مي بينيم.
صوفي نژاد مدام بر ضرورت تغيير ديدگاهها تأكيد مي كرد و بي آنكه بخواهد لحن منتقدي بگيرد گفت: همه مشكلات به ناتواني ما برنمي گردد. مشكلات فرهنگي هم در اين زمينه بسيار است.
او گفت: همه تلاشهايي كه در اين مركز با تلاشهاي جمعي مديران، كارشناسان وكاركنان صورت گرفته براي آن است كه روح زندگي بر فضاي آسايشگاه حكمفرما شود. آموزش موسيقي، وادار ساختن بسياري از معلولان و سالمندان براي انواع ورزش ها، انجام برنامه هايي نظير گلكاري توسط معلولان و... همه براي اين بوده است كه آنها از تخت جدا شوند. اينجا مكاني براي زندگي كردن است و نه صرفاً زنده ماندن.
فرصت براي ديدار از همه ۲۲بخش مهيا نبود ولي بقول معروف مشت نمونه خروار است. همه جا مرتب و رضايتبخش بود. درمانگاه، امكانات توانبخشي، بهداشت محيط ، آشپزخانه و... آنجا خانم كارشناسي بودكه روزانه براي بيش از ۲۰۰۰معلول، سالمند و كاركنان مجموعه انواع غذا با رژيم هاي مختلف را تدارك مي ديد. زحمتي طاقت فرسا كه جاي تقدير و تشكر دارد.
اعتماد در زمان آفريده مي شود و اطمينان مردم به كهريزك، ريشه در ۳۰سال تلاش هزاران زن و مردي داردكه براي همنوعان خويش كه نيازمند حمايت و كمكند، شمع شدند و سوختند.
چيزي به عيد قربان نمانده است. مي توان نذورات خود را براي آنها كه در سكوت و تنهايي كهريزك به ياري سبز ما احتياج دارند، پيشكش كرد. حتي مي توان اسماعيل وجود خويش را براي آنها به قربانگاه برد. [فقط يادمان باشد كه براي آنها گوشت سفيد بهتر از گوشت قرمز است!]
حسن ختام اين نوشته، ياد كردي از بزرگاني است كه اعتبار زمان و زمين از آنهاست. همانها كه در وصف شان آمده «شرف المكان بالمكين». مثل ترز، دختر فرانسوي كه خود را وقف نيازمندان صومعه كرد و بامرگ خويش، قديسه شد، در اين سوي خاك بسيارند.
در كهريزك سخن از پزشك واستاد دانشگاهي به ميان آمد كه از بدو تأسيس مركز تاكنون كه ۳۰سال مي گذرد، هر پنجشنبه براي مداواي رايگان سالمندان و معلولان به آسايشگاه مي آيد. بچه ها مي گفتند ۳۰سال است ، پنجشنبه ها كه اينجاست، روزه است. روزه اي كه بخشي از نيتش بخاطر اين است كه حتي يك چاي هم در اينجا نخورد.
باز هم مي توان نوشت… .