شماره ۲۰۶۱ - سال هشتم - پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۰
Thu, Feb 21, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* مكتب فرانكفورت بيشترين توجهش رابه قلمرو فرهنگي متمركز كرده است. نظريه پردازان انتقادي، انتقادهاي مهمي به آنچه كه «صنعت فرهنگي»، مي خوانند، وارد كرده اند.
* آدورنو و هوركهايمر در ديالكتيك روشنگري نشان دادند كه خردابزاري و بنيان خردباوري مدرن، هر محصول فرهنگي را چون كالا توليد مي كند و بنا به همان منطق آشناي بت وارگي كالاها، در محصول فرهنگي نيز جهان باژگونه شكل مي گيرد.

خبرنامه «دين پژوهان» منتشر شد
050526.jpg
پنجمين شماره خبرنامه «دين پژوهان» به همت دبيرخانه دين پژوهان كشور منتشر شد. اين خبرنامه كه هر دوماه يكبار منتشر مي شود عهده دار اطلاع رساني اخبار مربوط به حوزه هاي دين پژوهي است. اين شماره از خبرنامه مباحث ويژه اي درباره سومين كنگره دين پژوهان كشور كه با موضوع «مناسبات دين و فرهنگ در جامعه ايران» تشكيل شده بود، دارد. فصل نخست از مطالب اين خبرنامه با عنوان «رهنمودها و رويكردهاي دين پژوهي» حاوي مصاحبه هايي با علي اكبر هاشمي رفسنجاني، محمد ابراهيم جناتي و محمدجواد صاحبي است.
بخش دوم خبرنامه نيز در بردارنده «چكيده مقالات» است كه عمدتاً در نشريات مختلف به چاپ رسيده است.
از محورهاي ديگر اين خبرنامه كتابشناسي دين پژوهي و معرفي آثار برگزيده دين پژوهي سال است. «اخبار دين پژوهي»، «دين پژوهي روي خط اينترنت» و «فعاليتهاي دين پژوهي» نيز بخشها و محورهاي خواندني ديگر اين خبرنامه است.

فرهنگ و وسايل ارتباط جمعي در نگاه مكتب فرانكفورت
* مكتب فرانكفورت بيشترين توجهش رابه قلمرو فرهنگي متمركز كرده است. نظريه پردازان انتقادي، انتقادهاي مهمي به آنچه كه «صنعت فرهنگي»، مي خوانند، وارد كرده اند.
* آدورنو و هوركهايمر در ديالكتيك روشنگري نشان دادند كه خردابزاري و بنيان خردباوري مدرن، هر محصول فرهنگي را چون كالا توليد مي كند و بنا به همان منطق آشناي بت وارگي كالاها، در محصول فرهنگي نيز جهان باژگونه شكل مي گيرد.
050523.jpg
مكتب فرانكفورت و نظريه پردازان انتقادي اين مكتب كه تحت شرايطي پس از جنگ دوم جهاني در عرصه جهان ظاهر شدند توانستند به عنوان يك جريان فكري مطرح در نقد وضع موجود نظام سرمايه داري غرب جا باز كنند.
آنها توجه زيادي به عامل و نقش فرهنگ در تحليل مسائل اجتماعي داشتند و با وجود اينكه به عنوان «نئورماركسيست» تلقي مي شدند اما نسبت به سنتهاي ماركسي نظير «جبرگرايي اقتصادي» به ديده انتقاد نگريستند و سعي كردند برخي از نظريات آن را اصلاح و تعريفي تازه از آن ارائه دهند. آنها در مجموع از اقتصاد سياسي فراتر رفتند و سرانجام نظريه انتقادي به صورت «پاسخي به نابسندگيهايي كه در ماركسيسم و اشكال مسلط علم و فلسفه بورژوايي داشت» درآمدند.
از سوي ديگر آنان نسبت به عملكرد وسايل ارتباط جمعي انتقاد داشتند و آن را به عنوان ابزار سلطه سياسي و فرهنگي درخدمت نظامهاي موجود مي دانستند. آنچه در پي مي آيد اشاره اي است به نقش فرهنگ و وسايل ارتباط جمعي در انديشه نظريه پردازان انتقادي:
فرهنگ در انديشه نظريه پردازان انتقادي
پيروان مكتب فرانكفورت با وجود اينكه اهميت اقتصاد سياسي را تصديق كرده بودند، اعتقاد داشتند، آنچه بيشتر اهميت دارد، توضيح سه تحول فراگير در جوامع كنوني است.
الف: شكست جنبش كارگري در اروپاي غربي به دليل رونق اقتصادي در اين ممالك و نيز افول معارضات طبقاتي كه متناسب با آن رونق رخ داد.
ب: سلطه فراگير آگاهي كاذب كه متضمن حمايت همه طبقات، از جمله طبقه كارگر از نظام سرمايه داري بود.
ج: رواج سركوب در كشورهاي سوسياليستي و نيز سرمايه داري به دنبال ظهور استالينيسم و فاشيسم.
براي شناخت اين تحولات، نظريه پردزان انتقادي به روبنا، بويژه جنبه هاي فرهنگي جامعه پرداختند. در حالي كه پيش از آن مطالعه زيربنا در كانون توجه تحليل ماركسيستها قرار داشت. نظريه پردازان انتقادي روند شكل گيري ايدئولوژي و مشروعيت را در جوامع كنوني سرمايه داري بررسي كردند.
همچنين اوضاعي كه تحت آن اجتماعي شدن فرد تحقق مي پذيرفت نيازمند نظريه اي در مورد فرهنگ بود. از نظر آدورنو فرهنگ كه زماني محمل حقيقت و زيبايي بود، در ورطه همسان شدگي و هم شكل شدگي افتاده به عنوان بخش مهم از جامعه تماماً اداري درآمد. آدورنو فرهنگ را به عنوان شيوه اي از سلطه گري در قالب صنعت فرهنگ سازي مي ديد كه آنچه را او در فرهنگ توده مردم مي خواند توليد و بازتوليد نمود. او معتقد بود كه صنعت فرهنگ سازي ساختهايي را كه از فرهنگ مدرن كنترل مي كرد عقلايي و بروكراتيزه مي نمود.
در حقيقت به اعتقاد ريتزر «مكتب انتقادي» با وارونه ساختن تأكيد ماركسيستهاي سنتي، از توجه به مبناي اقتصادي رويگردان شد و به بررسي «روساختار» روي آورد. يكي از عوامل محرك اين تغيير جهت، اين است كه مكتب انتقادي احساس مي كند كه ماركسيستهاي سنتي بر ساختارهاي اقتصادي بيش از اندازه تأكيد كرده اند همين امر علاقه شان را به جنبه هاي ديگر واقعيت اجتماعي، بويژه فرهنگ، تحت الشعاع قرار داده است. گذشته از اين عامل، يك رشته دگرگوني هاي خارجي در جامعه نيز در جهت اين تغيير عمل كرده اند. تنعم دوره بعد از جنگ جهاني دوم، در جهت آن عمل كرده است كه تناقضهاي اقتصادي داخلي بطور عام و كشمكش طبقاتي بطور خاص، تا اندازه اي ناپديد گردد. به نظرمي رسد كه آگاهي كاذب تقريباً در ميان همه طبقات اجتماعي، از جمله طبقه كارگر كه حامي و پشتيبان پرشور نظام سرمايه داري شده، تعميم يافته است. اين تشخيص كه اتحاد شوروي با وجود داشتن اقتصاد سوسياليستي، دست كم به اندازه نظام سرمايه داري سركوبگر است به اين قضيه دامن زده است. از آنجا كه اين دو جامعه اقتصادهاي متفاوتي دارند، انديشمندان انتقادي مي بايست عامل ديگري رابه عنوان سرچشمه سركوبي پيدا كنند. به همين دليل آنها اين سرچشمه را در فرهنگ جست وجو مي كنند.(۱)
مكتب انتقادي گذشته از اين چنين نگرانيهاي فرهنگي، درباره كنشگران وآگاهيشان و آنچه كه در جهان نوين برآنها مي گذرد، نيز نگرانند. آگاهي توده ها تحت نظارت نيروهاي خارجي (مانند صنعت فرهنگي) درآمده است. درنتيجه، توده ها نتوانسته اند يك نوع آگاهي انقلابي را در خود بپرورند.(۲)
ريتزر مي نويسد: به عقيد فريدمن، مكتب فرانكفورت بيشترين توجهش رابه قلمرو فرهنگي متمركز كرده است. نظريه پردازان انتقادي، انتقادهاي مهمي به آنچه كه «صنعت فرهنگي»، مي خوانند، وارد كرده اند، يعني بر ساختارهاي عقلاني و ديوانسالارانه (مانند شبكه تلويزيوني)اي كه مهار فرهنگ نوين رادر دست دارند. علاقه مندي اين نظريه پردازان به صنعت فرهنگي، توجه آنها را به مفهوم ماركسيستي «روساختار» و نه زيرساختار اقتصادي، منعكس مي سازد. صنعت فرهنگي كه همان چيزي را كه معمولاً «فرهنگ توده اي» مي نامند توليد مي كند، از سوي اين مكتب به عنوان «فرهنگ جهت داده شده، غيرخودجوش، چيزواره شده و ساختگي و نه به عنوان يك چيز واقعي» تعريف شده است.
او مي نويسد: «دو چيز است كه در اين صنعت از همه بيشتر نظريه پردازان انتقادي را نگران مي سازد، نخست آنكه، آنها نگران دروغين بودن اين فرهنگ اند. مكتب انتقادي اين فرهنگ را مجموعه اي از افكار از پيش بسته بندي شده توده گير مي داند كه توسط رسانه هاي همگاني انتشارمي يابند. ديگر اينكه نظريه پردازان انتقادي از تأثير ساكت كننده، سركوبگر و خرف كننده اين فرهنگ بر مردم، هراسانند.»
مكتب انتقادي به آنچه كه خود «صنعت دانش» مي خواند، صنعت كه به مؤسسات توليدكننده دانش راجع است (مانند دانشگاهها و مؤسسات تحقيقاتي) نيز توجه و انتقاد دارد و مي گويد كه اين مؤسسات در جامعه ما به ساختارهاي خودمختاري تبديل گشته اند. همين خودمختاري به آنها اجازه داده است كه تا فراسوي حدود و اختيارشان گسترش يابند. آنها ساختارهاي سركوبگري گشته اند كه به بسط نفوذشان در سراسر جامعه علاقه مندند.»(۳)
صنعت فرهنگ يا سومين موضوع اصلي در آثار مكتب فرانكفورت، بيشترين پيوند را با علايق جامعه شناسي دارد. موضوع نخستين بار در مقاله مشترك هوركهايمر و آدورنو زير عنوان «صنعت فرهنگ: روشنگري براي فريب توده ها» مطرح گرديد. نگارندگان مقاله مدعي بودند كه در وضعيت انحصاري تمامي فرهنگ توده اي يكسان و يكنواخت بوده و اين فرهنگ به واسطه در هم آميختگي فرهنگ و سرگرمي، تباه و فاسد نيز شده است. از اين گذشته در هم آميختن تبليغات و صنعت فرهنگي موجب مي شود كه اين هر دو به آييني براي منحرف ساختن انسان تبديل شوند. براساس نتيجه گيري آنها، موفقيت تبليغات در صنعت فرهنگ از آنجاناشي مي شود كه مصرف كننده ـ با وجود آگاهي از منظور اصلي مبلغان ـ خود را ناگزير احساس مي كند، محصولات آنان را خريداري كرده و مورد استفاده قرار مي دهد.(۴)
اصولاً فعل «صنعت فرهنگ» كتاب ديالكتيك روشنگري با اين حكم آغاز مي شود كه هرچند همواره فرض مي شد كه با زوال انديشه مسيحي، رشد تكنولوژي و تمايزهاي اجتماعي و سست شدن و از ميان رفتن بسياري از نهادهاي پيشا سرمايه داري، آشوب فرهنگي از ميان خواهد رفت، اما چنين نشده است. با اينكه هرگز فرهنگ چنين متحد، در هم شده و ايدئولوژيك نبود، آشوبي چنين گسترده را نيز پيشتر شاهد نبوده است. «فرهنگ اكنون مهري يكسان به همه چيز مي كوبد، سينما، راديو و نشريه ها، نظامي مي سازند كه متحد است، درست همچون يك گل» فرهنگ آشكارا به يك صنعت تبديل شده است و از قوانين توليد در بازار كالاها پيروي مي كند. از اين رو، درست همچون توليد صنعتي به «هماهنگي دروغين مورد كلي و مورد خاص» تكيه دارد.(۵)
آدورنو و هوركهايمر در ديالكتيك روشنگري نشان دادند كه خردابزاري و بنيان خردباوري مدرن، هر محصول فرهنگي را چون كالا توليد مي كند و بنا به همان منطق آشناي بت وارگي كالاها، در محصول فرهنگي نيز جهان باژگونه شكل مي گيرد. آثار فرهنگي و هنري همچون پيوست قوانين بازار آفريده مي شوند، اما ادعاي استقلال از مناسبات توليدي دارند. صنعت فرهنگ، تكنولوژي و نتايج خودابزاري رابه كارمي گيرد تا سلطه سرمايه را گسترش دهد. سازماندهي سرمايه دارانه توليد و نظام اقتصادي و اجتماعي استوار مالكيت خصوصي ابزار توليد ورقابت و سودخواهي، امكان تحقق نيروهاي آفرينشگر ذهني و معنوي را از ميان مي برد. آن خود انتقادي و خردورزي كه راه را به خيالپردازي زيبايي شناسانه مي گشايد سركوب مي شود و فرهنگ در فراشد «غيرانساني كردن» مناسبات اجتماعي نقش كليدي مي يابد و اين نقش درعين حال راهي است بر فهم كاركردهاي اين نظام.(۶)
ادامه دارد
* كارشناس ارشد ارتباطات اجتماعي
منابع:
۱ـ جورج ريتزر، «نظريه جامعه شناسي دردوران معاصر»، ترجمه حسن ثلاتي، ص.۲۰۶
۲ـ همان، همان صفحه.
۳ـ همان، همان صفحه.
۴ـ تام باتامور، مكتب فرانكفورت، مترجم دكتر محمود كتابي، ص.۱۵
۵ـ بابك احمدي، مدرنيته و انديشه انتقادي، ص.۱۲۴
۶ـ همان ، ص.۱۴۱



|   شناسنامه   |   آرشيو   |