شماره ۲۰۶۲ - سال هشتم - جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Feb 22, 2002
Art red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با عليرضا غني
يادداشت سينمايي
خودتان را براي جوايز جهاني آماده كنيد

گفت وگو با عليرضا غني
عرفان، زبان مشترك اديان
عليرضا غني متولد ۱۳۳۸ تهران است و تا سال چهارم دبيرستان ايران زندگي مي كند و پس از آن به همراه خانواده اش به اتريش مي رود. از همان كودكي به نقاشي و مجسمه سازي روي مي آورد. در اتريش پس از اتمام دبيرستان وارد دانشكده هنر وين مي شود. پس از اتمام دوره فوق ليسانس هنر با اپراي زاسبورگ كه يكي از بزرگترين اپراهاي جهان است به عنوان طراح صحنه و لباس همكاري مي كند و از طريق همان اپرا با چند كارگردان مطرح دنيا مثل «ژان پيه پونل» و «فيليپو سانيواسكي» آشنا مي شود و دستيار چند كارگردان به نام اتريش و اروپا مي شود. در فيلم «بازي باد» از «رابرت آلتمن» شاعر و نويسنده شهير اتريشي استفاده كرده است و متأسفانه آلتمن آنقدر زنده نمي ماند تا اين فيلم را ببيند. اين فيلم در بخش جشنواره جشنواره هاي بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر حضور داشته است.
050721.jpg
• فيلم «بازي باد» خيلي فضاي شاعرانه اي دارد؟
•• اصلاً كل فيلم من يك بيت شعر است.
• اين بيت را برايم مي خواني؟
•• اين فيلم شعري است كه بيت اولش را من سروده ام و بيت دومش را بايد خود مخاطب بسازد…
• همان بيت اول را بگو؟
•• همان بيت معروف مولانا «هركسي كو دور ماند از اصل خويش…»
من در اين بيت مي گويم وقتي با باطن خودت يكي شوي، شعر برايت مفهوم پيدا مي كند.
• خيلي به سينماي شاعرانه اعتقاد داري؟
•• من حتي فكر مي كنم فيلم هاي آمريكايي هم كه مي بيني، همان پيام يا Missage كه در فيلم وجود دارد آن هم يك بيت شعر است. شعري عاميانه. بنابراين پايه هرمونولوگ يا ديالوگي در حقيقت شعر است. حالا وقتي اين شعر فرم و قافيه پيدا مي كند . ما به آن مي گوييم شعر. ماحتي مكالمات روزمره مان هم شعر است.
• در فيلم تان هفت مرحله از عشق وجود دارد اما برخلاف ادبياتمان، اين هفت مرحله از ابتدا با يك نگاه عاشقانه شروع مي شود. اما در انتهاي فيلم شايد، اين عشق، عشقي زميني بشود. نمي شود؟!
•• ببين كل حركت فيلم را اگر توجه كني من با يك كلوزآپ از پيرمردي شروع كردم كه شاعر است و با همان شاعر هم تمام مي شود. فيلم درواقع چند مرحله دارد. به نظر خودم اين فيلم چند فيلم است در يك فيلم. مي توانم اينطور بگويم كه تمام اين قصه ها فقط در ذهن اين شخص اتفاق مي افتد و هيچ مخاطبي براي او وجود ندارد كه با او درددل كند. منظورم اينكه زندگي اروپايي اصلاً شاعرگونه نيست. شعر نيست. يك حالت راسيوناليست دارد.
• منظورت منطق گرايي است؟
•• منطق نه. راسيوناليست. يعني تقسيم بندي شده. درواقع نه فرم دارد نه قافيه. بنابراين فيلمي كه در ايران مورد پسند مخاطب قرار مي گيردـ حالا واقع گرايانه يا غيرواقع گرايانه ـ چون زبان شعرگونه دارد بر دل مخاطب اروپايي مي نشيند. وگرنه نه تكنيك ما در حد و اندازه آنهاست و نه قدرت ما. درواقع همين سادگي كه در آثار ايراني موج مي زند، آنها را به خود جلب مي كند. درواقع اين سادگي ماست كه در دنياي پيچيده خيلي ماشيني و مادي آنها مفهوم پيدا مي كند.
• من اگر جاي تو بودم اسم فيلمم را مي گذاشتم «بهشت گمشده» چرا اسم فيلم را گذاشتي «بازي باد»؟
•• «بازي باد» به اين دليل است كه در فيلم صحنه ايست كه اين پيرمرد يك سفر ذهني را از كنار يك بالكن دروني آغاز مي كند. سفري كه با پيچيدن بادميان بند ني هايي كه از سقف آويزان است آغاز مي شود. در زبان آلماني به اين مي گويند «بازي باد» «وينچ بيل». براي من مثل رقص درختان در هنگامه توفان است. غير از آن حافظ هم اين «باد» را در اشعارش آورده است و به آن به عنوان يك عشق و حركت نگاه كرده است. موتورحركت قصه فيلم من هم عشق است.
• ولي «باد» يك پديده فرار و گريزان است. باد باتو بازي را آغاز مي كند و ناتمام از تو فرار مي كند.
•• عشق هم همينطوره.
• ولي در منطق شرقي عشق يك بازي ناتمام نيست. عشق موجب كمال مي شود. موجب رهايي .
•• به نظرم اين مرحله، مرحله بالاتري است. وقتي تو به كمال برسي ديگر چيزي برايت مفهوم ندارد، جز عشق.
• قهرمان قصه تو به كمال مي رسد؟
•• قهرمان فيلم من، در اصل به ذهنياتي كه وابسته به كمال است مي رسد. در يكي از صحنه هاي فيلم وقتي پيرمرد به پارك مي رود، صداي ني را مي شنود و او به سوي ني برمي گردد و ديگر نوشته هايش وجود ندارد و او به اصل خويش مي رسد. اصلي كه از شرق مي آيد. نمي خوام بگويم ما بهتريم يا آنها. من مي خواستم با اين فيلم بالانسي ميان شرق و غرب برقرار كنم، اين بالانس باعث مي شود كه رابطه ديگري ميان شرق و غرب به وجود بيايد. اين ارتباط، ارتباط جهان اول و دوم و سوم نيست. در اين دنيا ديگر جهاني وجود ندارد. مرز جغرافيايي وجود ندارد و به نظر من اين همان عرفان است. عرفان يعني خودشناسي.
• قهرمان فيلم كه درواقع همان شاعر پير ـ كه اتفاقاً شاعر بزرگ و بنام اتريشي آرتمن است ـ در ابتداي فيلم بسته اي برايش مي رسد. مي خواهم بدانم كه چرا در آن بسته هفت بند«ني» وجود دارد و چه منظور و مفهومي را دنبال مي كردي با اين هفت بند ني؟
| ببين من خيلي سعي كردم آقاي «آرتمن» را به ايران بياورم، تا فضاي سوررئالي كه دنبالش بودم بيشتر احساس بشود. براي من مهم اين بود كه بعد از سالها دورماندن از مملكت خودم دنبال اصل خودم بودم. هر كسي به نحوي اين بازجويي را انجام مي دهد. براي من ادبيات ايران خيلي مهم بود، شايد بيشتر به خاطر تربيت خانوادگيم. اين براي پدرم يك «اوماژ» است و براي آرتمن. درواقع همان هفت منزل عشق است براي من بيشتر دنبال «الماني» بودم از هفت منزل عشق. براي من خيلي جالب بود كه اروپايي ها كه در سالن «سالزبورگ» اين فيلم را تماشا كردند، دقيقاً اين هفت «بند» را فهميدند.
• چرا آرتمن با هر بندي كه مطالعه مي كند يك شمع روشن مي كند؟
•• اين همان نور است. نور چيه؟ نور يك پديده الهي است. روشنايي، شكفتن.
• نجات از جهالت خودش نسبت به گذشته؟
•• جهالت نمي تواني بگي. مسأله اصلي بينايي اوست كه بيشتر مي شود.
• بينايي نسبت به چي؟
•• بينايي به ماوراي ديدن. به نظر من تمدنها فاصله را بيشتر كرده، ما بايد براي نزديكتر شدن اين فاصله ها، بينايي ها را بيشتر كنيم. شما هر چه ديد بازتري داشته باشي مسائل عميق تري را دنبال مي كني.
• پس معتقدي عرفان زبان مشترك اديان است؟
•• دقيقاً.
• از نظر تو عرفان غرب و شر ق با هم متفاوت نيستند؟
•• نه. اصلاً. در مسيحيت هم كسي مثل «ميس دي اكات» را داريم. حتي به نظر من «گوته» هم آدم عارفي بوده.
• چرا از «آرتمن» براي بازي در فيلمت استفاده كردي؟
•• من وقتي برگشتم به اتريش دنبال آدمي مي گشتم كه با ادبيات فارسي ارتباط داشته باشد و بيشتر دوست داشتم اين آدم نويسنده و شاعر باشد و اصلاً اطلاعي نداشتم كه آرتمن با ادبيات فارسي آشنايي دارد. چون آرتمن كارهاي مختلفي مثل نول و شعر و نظم و نثر نوشته است. تا اينكه يك روز در سالزبورگ با دوستي كه مسؤول خانه فرهنگ آنجاست رفتم پيش او و به ايشان گفتم دنبال كسي مي گردم كه با ايران و فرهنگ ايران رابطه داشته باشد. ما اين صحبت را در يك كتابخانه بزرگ و قديمي انجام مي داديم، ايشان وقتي بلند شد رفت براي من قهوه بياورد، من همين طوري كه كتابهاي كتابخانه را نگاه مي كردم، چشمم به كتابي افتاد، وقتي آن را باز كردم ديدم نوشته شده «پرشيا كواتري» رباعيات فارسي و قتي روي جلد را نگاه كردم ديدم نوشته «هاسه آرتمن» كه اين كتاب مجموعه اي هشت جلدي از رباعيات فارسي است.
• پس همانجا جرقه استفاده از آرتمن به ذهنت رسيد، از برخورد آرتمن نسبت به پيشنهادت بگو؟
•• خيلي جالب بود. چون من اولين بار يك شب تلفني با ايشان تماس گرفتم. گفتم من طرحي دارم كه اين طرح در اصل فيلمنامه نيست. اما مي خواهم يك فيلم بسازم و از همكاري شما استفاده كنم. اين اتفاق در مقطعي افتاد كه «آرتمن» دوباره سر زبانها افتاده بود و جايزه «گئوگشتا» را گرفته بود و جايزه صلح ادبيات و چون آدم درويش مسلكي هم بود اهل خودنمايي نبود، خيلي دنبال راه خودش بود.
• پيشنهادي هم براي طرح داشت يا اينكه دربست پذيرفت؟
•• من طرح را پشت تلفن خواندم. هنوز يك صفحه و نيم بيشتر نخوانده بودم كه گفت «چند صفحه اش مانده» گفتم «چيزي حدود چهار صفحه است» گفت «از صفحه آخر سر هفتم را برايم بخوان» و من هم خواندم و منتظر بودم كه بگويد «نه خيلي ممنون» اما وقتي تمام شد پرسيد «كي مي آيي وين؟» گفتم: دوهفته ديگر. گفت«پس من آخر هفته مي رم نزديك رودخانه دانوب اگر دوست داري بيا و خيلي خوشحال مي شم.» درواقع رابطه از همان قصه خواندم ايجاد شد.
الف . دبير

يادداشت سينمايي
راه رفته را دوباره نرويم
اختصاص يك سيمرغ بلورين ويژه به ناصرتقوايي و سپس ردكردن آن از جانب تقوايي اگرچه در برخورد اول مي تواند برخوردي صرفاً احساسي را با موضوع ايجاب كند، اما ازسوي ديگر مكانيزم هاي آشكار و نهان و چگونگي اعطاي جوايز را در جشنواره هايي چون جشنواره فيلم فجر به پرسش مي گيرد و البته پرسش اصلي اين است كه چرا اين سميرغ به تقوايي تعلق گرفته است؟ در صورتي كه فيلم تقوايي، شايستگي دريافت سيمرغ را نداشت (كه البته بيش از تمام فيلمهاي ديگر جشنواره داشت)، به چه عنوان جايزه اي به او داده شده است؟ و اگر داشت، چرا از ميان جوايز مهم، هيچ سيمرغي به فيلم تقوايي تعلق نگرفت؟ و اصلاً اين جايزه ويژه چه صيغه اي است؟ آيا قصد تجليل از تقوايي بود؟ مگر وظيفه هيأت داوران تجليل است؟ يا اين كه نگرش هيأت داوران به قدرت كارگرداني تقوايي در فيلم «كاغذ بي خط» معطوف شده بود؟ و اگر پاسخ اين سؤال مثبت بود، اين سؤال پيش مي آيد كه چرا از ميان جوايز، جايزه اي به اين فيلم اختصاص داده نشد؟
اين اتفاق البته حاوي نكته خوشايندي هم بود. پس از جشنواره، بسياري از هنرمندان ايراداتي بر داوري جشنواره بيستم، كه البته انصافاً اين هيأت از خوشنام ترين فعالان سينماي ايران تشكيل شده بود، داشتند. بحث تقوايي باعث شد كه اين مبحث دوباره در كانون توجه قراربگيرد. قصد ايرادگيري بر داوري را ندارم، كه ديگران در اين باره بسيار گفته اند. اما سؤالاتي پيش آمده، كه بازگويي آنها مي تواند گامي هرچند كوتاه در روشنگري آراي هيأت داوران داشته باشد، به شرطي كه پاسخگويي براين سؤالات از ياد نرود:
۱ـ معيار اين داوري ها چه بود؟ آيا داوران محترم به پديده ها نظرداشتند، يا اين كه به لحاظ حرفه اي هنرمندان را مورد داوري قراردادند؟
۲ـ اگر در يك فيلم نه چندان خوب، عوامل و عناصري كاملاً فراتر از رشته خودشان در فيلم هاي ديگر حضور داشته باشند، آيا كلاً بايد ناديده گرفته شوند؟ به عنوان مثال، چه عاملي باعث مي شود كسي مثل «ثريا قاسمي» در شام آخر و يا امين حيايي در مزاحم ناديده گرفته شوند؟
۳ ـ آيا جشنواره، محل تقدير از پديده ها است؟ آيا مي توان در حضور هنرپيشگان حرفه اي به كساني جايزه داد كه هنوز در رشته خودشان تثبيت نشده اند؟ آيا تجارب ساليان گذشته بايد كاملاً ناديده گرفته شود؟ اين امر بخصوص در مورد هنرپيشگان غيرحرفه اي مصداق بيشتري پيدامي كند.
۴ ـ آيا داوران، بايد جوايز را ميان فيلم ها تقسيم كنند؟ اين روي كرد كه به نوعي رودربايستي پهلو مي زند، تا كي بايد مبتلا به داوري اين جشنواره باشد؟
۵ـ آيا تعريف رشته ها براي داوران واضح و مشخص است؟ به عنوان مثال، از ميان تماشاگران خاص و عام، چه كسي مي توانست اين را به مخيله اش راه دهد كه گوهرخيرانديش هنرپيشه نقش اصلي زن فيلم ارتفاع پست است؟
۶ ـ و…
بديهي است پاسخگويي به اين سؤالات در رفع ابهام از رأي داوران مؤثرترخواهدبود و نيز راهي ديگرگونه پيش پاي ما، بخصوص در سال هاي بعد خواهدنهاد. به شرطي كه راهي را كه بارها رفته ايم، دوباره تكرار نكنيم. يادتان هست تاكنون چندين بار اين آرزو را كرده ايم؟
نگار باباخاني

خودتان را براي جوايز جهاني آماده كنيد
جشنواره هاي خارجي؛ كدام فيلم هاي ايراني؟
050718.jpg
جشنواره كه به پايان مي رسد، راهي ديگر، سالي ديگر آغازمي شود و اين براي سينماي ما كه همواره از امكانات كافي براي رفع نيازهاي خود درداخل كشور ناتوان بوده، به معناي به دست آوردن راههايي است كه بتواند كمبودهاي خود را از اين طريق برطرف سازد...
جشنواره ها منتظرند. هرساله دراين روزها، پس از ديدن فيلم هاي ايراني، پرونده دعوت از فيلم هاي ايراني براي حضور در جشنواره هاي خارجي گشوده مي شود. امسال هم از اين قاعده مستثني نيست. گرچه هيچوقت به طوررسمي شانس هاي شركت در فستيوال ها اعلام نمي شوند، اما شنيده ها و گمانه زني ها مي توانند درصد حضور فيلم ها در فستيوال هاي خارجي را تخمين بزنند.
تاكنون، تنها فيلم ايراني كه حضور آن در يك جشنواره معتبر جهاني مشخص شده، «نامه هاي باد» ساخته عليرضا اميني، است. اين فيلم كه از نمايش آن در جشنواره فيلم فجر به صلاحديد تهيه كننده ممانعت به عمل آمد، اولين فيلمي است كه به جشنواره كن فرستاده خواهدشد.
البته اين جشنواره،شايد ميعادگاه چند فيلم ديگر ايراني نيز باشد.
«خانه اي روي آب» ساخته بهمن فرمان آرا، يكي از اين فيلم هاست كه به نظر مي رسد باتوجه به عدم تمايل بهمن فرمان آرا به حضور فيلمش در كن، كه پس از بحث هاي ايجادشده چند سال گذشته پيرامون فيلم قصه هاي كيش به وجودآمد، حضور آن منتفي شود.
«كاغذبي خط» ناصرتقوايي و «ايستگاه متروك» عليرضا رئيسيان هم براي حضور در اين جشنواره معتبر از شانس زيادي برخوردارند. و اين تنها جشنواره پيش رو نيست. همه ساله فستيوال هاي فراواني در گوشه و كنار دنيا برگزارمي شود.
ايران هم در اغلب آنها حضوري پررنگ دارد. با اين حساب مي توان گفت اغلب فيلم هاي مطرح ايراني شانس اين را دارند كه در چند فستيوال به نمايش درآيند. اما دراين ميان شانس برخي از فيلم ها بيشتراست. با چندنفر از مهمانان بازارفيلم، كه درزمان برگزاري جشنواره دايربود صحبت مي كرديم، اذعان داشتند كه شانس چندفيلم براي حضور جهاني بيش از ديگر فيلم هاست: درميان اين فيلم ها، «خانه اي روي آب» بهمن فرمان آرا بيش از همه موردتوجه قرارگرفته است.
اين فيلم كه در جشنواره امسال توانست چند سيمرغ بلورين را به خود اختصاص دهد، به احتمال قريب به يقين در چند فستيوال معتبر حضور خواهديافت.
فيلم هاي بعدي اين فهرست غيررسمي «بماني» داريوش مهرجويي و «ايستگاه متروك» عليرضا رئيسيان هستند. «بماني» كه دراكران جشنواره نتوانست انتظارات تماشاگران از مهرجويي را برآورده سازد، گويا موردتوجه مديران چند فستيوال قرارگرفته و بزودي سفر دوردنياي آن آغاز خواهدشد.
«ايستگاه متروك» هم، چنين حال و روزي خواهدداشت. ازهم اكنون حضور اين فيلم در چندفستيوال قطعي شده و بعيدنيست كه اين فيلم با حضور در چندفستيوال ديگرهم، ركورددار حضورجهاني سينماي ايران درسال آينده شود...
«روزگارما...» ساخته رخشان بني اعتماد هم روزگاربدي ندارد. اين فيلم، البته قبل از حضور جهاني در جشنواره مستند كيش هم حضورخواهدداشت و به نظر مي رسد با نمايش در آن جشنواره شمارمشتريان اين فيلم فزوني گيرد. اين سرنوشتي است كه مي توان براي «سردسبز» ناصرصفاريان هم پيش بيني كرد...
با اين اوصاف، اگرچه به نظر مي رسد حضور فيلم هاي ايراني در جشنواره هاي جهاني نسبت به ساليان گذشته از تنوع كمتري برخوردار باشد، اما نبايد كتمان كرد كه اين سينما براي ارائه به فستيوال هاي جهاني همواره تك خال هايي درآستين دارد.
شايد تك خال هاي امسال سينماي ايران «امتحان» ناصررفايي و «پرنده بازكوچك» رهبرقنبري باشند.
شايد هم دوباره، فيلم هاي ديگري از راه برسند و تمام پيش بيني ها را نقش برآب كنند.
هرچه شود، البته، اين تغييري در اين نكته ايجادنمي شود كه فستيوال هاي فيلم، به هرحال جزئي از حيات سينما در ايران را بخود اختصاص داده اند و اينگونه كه پيداست به اين زودي ها تغييري در استقبال آنها از فيلم هاي ايراني ايجادنخواهدشد. پس، سالي ديگر درراه است. سالي كه قطعاً مثل چندسال گذشته پرازجايزه خواهدبود. پس خود را براي استقبال آماده كنيد. حتماً.
دامون بهاري


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |