شماره ۲۰۶۲ - سال هشتم - جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Feb 22, 2002
Litera red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
كودك، ادبيات، زمان
در نامه اي به مجلس شوراي اسلامي

كودك، ادبيات، زمان
نگاهي به قابليت هاي ماندگاري ادبيات كودك
050628.jpg
ادبيات كودك معمولاً به چند سبب از بستر واقعي خود دور مي افتد؛ يكي آن كه كودك در دوره اي از عمر خود به سر مي برد كه نيازمند آموزش و تربيت از يك سو وسرگرمي و بازي از سوي ديگر است؛ بنابراين اين احتمال وجود دارد كه ادبيات او نيز در خدمت هر يك از اين دو قرار بگيرد و از مسير اصلي خويش دور شود. در چنين حالتي، دو فرض، قابل پيش بيني است. اول آن كه ادبيات آموزشي يا سرگرم كننده كودك در عين رفع اين نيازها، گوشه چشمي نيز به نياز ادبي و هنري كودك داشته و آن را پاسخ گفته باشد.
دوم آن كه آنچه در هيأت داستان يا شعر و به صورت كالاي فرهنگي به كودك عرضه شده است، در واقع همان وسايل بازي يا تجهيزات كمك آموزشي كودك باشد كه ظاهر يك اثر هنري را به خود گرفته است.
در فرض اول، آنچه توسط كودك دريافت مي شود، ادبيات ناخالصي است كه به شرط استقبال كودك، ناخالصي هاي آن نيز توسط وي پذيرفته مي شود. در اينجا ادبيات، كار والدين و مربيان را در آموزش كودك، ياكاركودك را در ورود به عرصه بازي تسهيل كرده است. اين فرض، درست شبيه موقعيت آثار سياسي و اجتماعي ادبيات بزرگسالان است كه در آن، ادبيات با موضوعات ديگري همراه شده و از عنصر هنري به تركيب رسانه اي تغيير شكل مي دهد.
در آثار بزرگسالان از آنجايي كه رسانه، كاربرد مقطعي و روزمره دارد، تركيب رسانه با هنر نيز با استفاده مقطعي همراه است. بنابراين آثار هنري، اجتماعي و سياسي كه قابليت كمتري براي بروز زيبايي هاي محض هنري دارند، در حاشيه قرار مي گيرند و به مرور زمان فراموش مي شوند؛ اين در حالي است كه آثار ادبيات و هنركودكان از اين قاعده پيروي نمي كنند.
موضوعات قابل توجه كودكان در جغرافياي فرهنگي واحد، تقريباً شبيه به هم است و معمولاً با گذشت چند سال يا چند دهه، كمتر دستخوش تغيير و تحول مي شود؛ حتي تغييراتي كه در روشهاي تعليم و تربيت كودكان حاصل مي شود، اصل موضوعات را تغيير نمي دهد و عناوين تربيتي اغلب ثابت مي ماند.
بازيهاي كودكان نيز با آن كه ممكن است به تبع پيدايش امكانات جديد درسرگرمي هاي كودكان تغيير شكل دهد، اما بازيهاي گذشته، بويژه بازيهايي را كه از طريق ادبيات قابل ارائه است، نفي نمي كند؛ بنابر آنچه گفته شد، علاوه بر مفهوم زمان كه نشاندهنده مدت ماندگاري يا انزواي يك اثر هنري پس از پيدايش آن است، در مورد كودكان، زمان مشتركي نيز وجود دارد كه ميزان سازگاري ادبيات كودك با ذوق و سليقه كودكانه را تفسير مي كند. با اين توضيح كه اگر كودك ۳۰ يا ۴۰ سال پيش از سروده هاي محمود كيانوش لذت مي برده است، كودك امروز نيز بايد بتواند آنها را بخواند واز آنها لذت ببرد؛ هرچند در اين باره يك استثنا مي تواند وجود داشته باشد وآن به كارگيري واژه ها يا مفاهيمي است كه با گذشت زمان از زندگي كودك امروز حذف شده و براي وي نامفهوم شده است. به جز اين استثنا، دليلي براي بي اقبالي داستاني هم كه در ۳ يا ۵ دهه پيش براي كودك نوشته شده و از سوي كودك ديروز مورد استقبال واقع شده است، در زمان حاضر نمي توان يافت. هرچند استثناي زمان و مكان كه به آن اشاره رفت، معمولاً در داستان بيش از شعر، اثر را گنگ و نامفهوم مي سازد.
كودك معمولاً به زمان با تعريف بزرگسالانه آن نيازي ندارد، اما اين به مفهوم آن نيست كه استفاده از ويژگيهاي زمان حال و انعكاس اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه در ادبيات كودك، مانع قهري ماندگار شدن آن است.
كودك هنگامي كه در اثر خاص خود با مفاهيم سياسي و اجتماعي روبرو مي شود، مي كوشد آنها را از طريق عناصر داخل در حوزه آگاهي هاي خود دريابد. بنابراين اگر عناصر آشنا و مأنوس با ذوق او در اثري به وفور يافته شود، حتي ورود زمان و نشانه هاي عناصر زندگي بزرگسالانه نيز نمي تواند مانع از درك اثر توسط وي شود.
با اين وصف، آيا مي توان ادعا كرد كه وجود زمان مشترك در بين كودكان جهان، ماندگاري آثار ادبيات و هنر كودكان را تضمين مي كند؟ پاسخ اين پرسش مستلزم آن است كه وضعيت آثار هنري را بطور كلي در ارتباط با زمان بررسي كنيم. آثار بزرگسالان اگر چه در مقايسه با كودكان با مفاهيم متغير بيشتري در حوزه معنا روبروست، اما علاوه براين زمان افقي و متغير، قابليت برخورداري از زمان عمودي يا زمان مشترك بزرگسالي را نيز داراست.
اين زمان، زماني است كه در بين همه انسانها و بهتر بگوييم، انسانهاي بزرگسال جهان مشترك است. زمان مشترك بزرگسالي، خطي است كه در تمام زمانهاي افقي، امتدادي مشترك را برگزيده و با آن ، زمان افقي و متغير را قطع كرده است.
اين زمان، زماني است كه همه آدمها در آن، تشنگي خود را با نوشيدن آب فرو مي نشانند، در هنگام شادي مي خندند و به هنگام غم، چهره درهم مي كشند و مي گريند، آنچه در اين زمان قابل توجه است، آن است كه مجموعه ويژگي هاي اين زمان مشترك، بازمان مشترك كودكان يكسان و همانند است و اين مشتركات به استثناي غرايزي كه با گذشت سن و سال و پشت سرگذاشتن مراحل رشد در انسان حاصل مي شود، در كودكان هم وجود دارد.
از اين فرض، خود سه نتيجه تازه حاصل مي شود:
۱ـ كودكان به دليل نداشتن و نشناختن زمان افقي، به هنر و ادبيات نزديكترند.
۲ـ كودكان به دليل داشتن زمان عمودي و مشترك، مشتركاتي نيز با بزرگسالان دارند كه مي تواند محور ارتباط هنرمند بزرگسال بامخاطب كودك قرار گيرد.
۳ـ ماندگاري آثار هنري را چيزي غيراز «زمان مشترك كودكي» تعيين مي كند.
درباره نتيجه گيري سوم، اين توضيح لازم است كه چون آثار كودك از حيث ويژگيهاي زمان عمودي، كامل و معمولاً فاقد زمان افقي است، طبعاً نسبت به ورود مضمونهاي مدت دار و مضامين گذرا نيز مصونيت بيشتري دارد؛ اما از آنجا كه حتي آثار بزرگسالان هم در شرايطي كه از شائبه زمان افقي كاملاً مبرا باشد، لزوماً ماندگار نمي شوند؛ درباره ماندگاري آثار كودك بايد به نتيجه اي ديگر دست يافت: «جوهر».
جوهر و زيبايي، ضامن امتداد اثر در زمان مشترك كودكان است، اما آيا اين جوهر با حضور در هر يك از زمانهاي افقي و عمودي تغيير شكل مي دهد يا ثابت و يكسان مي ماند؟
پاسخ اين سؤال مثبت است؛ زيرا يك اثر هنري «زيباي» بزرگسالان ممكن است تحت تأثير زمان حال (زمان افقي) رنگ باخته و زيبايي آن دستخوش تغيير شود، اما در آثار هنري كودكان، صرف وجود جوهر و زيبايي كافي است كه اثر به اكسير بقا و ماندگاري دست يابد؛ زيرا تنها زمان كودكان، زمان مشترك انسانها و تنها زمان مشترك، جاودانه است.
پدرام پاك آيين

در نامه اي به مجلس شوراي اسلامي
نويسندگان و شاعران، خواستار تصويب بيمه تأمين اجتماعي اهل قلم شدند
جمعي از نويسندگان و شاعران ادبيات كودك، نوجوان وبزرگسال، طي نامه اي به مجلس شوراي اسلامي، خواستار فراهم آوردن شرايط لازم براي بيمه تأمين اجتماعي نويسندگان شدند.
اين نامه به امضاي بيش از پنجاه نفر از نويسندگان مستقل رسيده است.
بي شك اين گونه حركتهاي جمعي و خود جوش مي تواند در احقاق حقوق صنفي نويسندگان و اعتلاي ادبيات بسيار تأثير گذار باشد.
متن نامه نويسندگان به مجلس به شرح زير است:

به نام پروردگار حق و حقيقت
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
نمايندگان محترم
در شأن قلم همين نكته بس كه خداوند در قرآن كريم به آن سوگند ياد كرده است. ميزان تأثير گذاري اهل قلم در حركت هاي زير ساختي فرهنگي و هويتي جامعه بر هيچ كس پوشيده نيست.
هرگز نمي توان نقش اين صاحبان فكر و انديشه را در پيشبرد و تحقق اهداف فرهنگي، دستيابي به تمدني پايدار و انساني و انتقال فرهنگ غرور انگيز اين مرز و بوم به آيندگان ناديده گرفت و لازمه تحقق اين آرمان ها، حضور جدي و مؤثر نويسندگان در عرصه هاي هنري و ادبي داخلي و خارجي، ولازمه اين حضور، خلق آثار ماندگار هنري و لازمه اين آفرينندگي احقاق حقوق صنفي نويسندگان، توجه به مطالبات به حق آنان و تلاش براي حل مسائل و مشكلات ورفع موانع حوزه كاري ايشان است. اين درحالي است كه نويسندگان ـ اعم از نويسندگان حوزه كودك و نوجوان و بزرگسال ـ از ابتدايي ترين حقوق خويش يعني بيمه تأمين اجتماعي محرومند.
رفع اين مشكل مستلزم فراهم آوردن شرايط شمول اصول ۲۸ و ۲۹ قانون اساسي برحرفه نويسندگي است. توضيح اينكه بسياري از نويسندگان به صورت آزاد مشغول فعاليت هستند و كمتر در استخدام سازمانهاي دولتي و خصوصي مي باشند.
نويسندگان و شاعران امضا كننده اين نامه از آن مقام گرانمايه و نمايندگان محترم مجلس قانونگذار انتظار دارند با تهيه طرحي مناسب و بررسي جوانب قانوني، زمينه استفاده نويسندگان از خدمات بيمه تأمين اجتماعي را فراهم نمايند و اين حركت فرهنگي و ارزشمند خويش را كه خدمتي بزرگ و فراموش ناشدني به نويسندگان امروز و آيندگان است، در تاريخ اين كشور به ثبت رسانند.
علي آقا غفار، جعفر ابراهيمي «شاهد» ، مهدي ارگاني، سميرا اصلان پور، قيصر امين پور، طاهره ايبد، ميترا بيات، محمود پور وهاب، راضيه تجار، جعفر توزنده جاني، عذرا جوزداني، عباس جهانگيريان، حسين حداد، رودابه حمزه اي، محمد حمزه زاده، يعقوب حيدري، سپيده خليلي، ويولت رازق پناه، مصطفي رحماندوست، شاهين رهنما، ابراهيم زاهدي مطلق، عباسعلي سپاهي يونسي، محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)، ناهيد سلماني، نقي سليماني، محمدرضا سنگري، سيد مهدي شجاعي، شهرام شفيعي، آتوسا صالحي، سوسن طاقديس، محمد عزيزي، يحيي علوي فرد، داوود غفارزادگان، حسين فتاحي، امير حسين فردي، سيد علي كاشفي خوانساري، سرور كتبي، مرجان كشاورز، مژگان كلهر، گيتا گرگاني، مهري ماهوتي، محسن مؤمني، مجيد ملامحمدي، بيوك ملكي، محمد رضا محمدي پاشاك، ناصر نادري، فريبا نباتي، مهديه نظري، حميد نوايي لواساني، بابك نيك طلب، سيد سعيد هاشمي، حميد هنرجو، چيستا يثربي، محمدرضا يوسفي.

تصحيح و پوزش
هفته گذشته دراين بخش مطلبي به چاپ رسيد باعنوان «ويژگيهاي ادبيات كودك و نوجوان» كه نام نويسنده، خانم «مريم شريف نسب»، ازقلم افتاده بود. از ايشان پوزش مي خواهيم.

رثاء شخصي و خانوادگي
050631.jpg
اين نوع مرثيه كه بهترين مراثي به شمار مي رود بر اشعاري اطلاق مي شود كه شاعر در رثاء فرزند يا يكي از بستگان نزديك و دوستان گرامي سروده است و چون از سر اخلاص گفته شده از دلي سوخته و طبعي اندوهگين تراوش يافته تأثر و جذابيت زيادي دارد و به همين مناسبت جاي آنست كه اين رشته از اشعار را در شمار اشعاري كه واجد مفهوم حقيقي شعر مي باشد ونماينده احساسات وعواطف دروني و واقعي شاعر به شمار مي رود محسوب داشت. اينگونه مراثي اگرچه در ادبيات فارسي بسيار نيست ولي در هر ديواني يافت شود غالباً از زمره بهترين اشعار آن شاعر به حساب مي آيد و جلوه القريب آن كم از جلوه ماه و زهره در آسمان پرستاره نخواهد بود.
از معروفترين شعرا، كساني كه در رثاء فرزند شعري سروده اند نخستين فردوسي را بايد نام برد. اين شاعر تيره روز در شصت و پنج سالگي فرزند سي وهفت ساله خود را از دست داد به همين مناسبت ابياتي چند كه ترجمان قلب داغدار و سينه سوزان اوست از طبعش تراوش نمود وگوشه اي از كتاب بزرگ شاهنامه را به خود اختصاص داد. مسعود سعد در ماتم فرزندش صالح كه در دوران حبس او در قلعه مرنج اتفاق افتاد رباعي مؤثري سروده است. خاقاني در پنجاه سالگي به مصيبت مرگ فرزند بيست ساله خود رشيدالدين گرفتار آمد و آن نهال برومند را از بوستان دبستان به خارستان گورستان كشانيد. خاقاني در اين واقعه جانگداز اشعار سوزان و بسيار مؤثري سرود كه از غرر اشعار و قصايد او به شمار مي رود و نيز در مرثيه عمش كافي الدين كه درحقيقت مربي و پدر ثاني اوست اشعار مؤثري دارد. كمال الدين اصفهاني در رثاء پدر و پسرش اشعاري سروده است. از سعدي و حافظ نيز يكي به طرز مثنوي و ديگري به صورت غزل مرثيه اي در رثاء فرزند باقي است كه اگر چه بسيار مؤثر و دلنشين است ولي نظر به اينكه اولي به شيوه تمثيل و ديگري به صورت غزل گفته شده خاصيت اصلي خود را تاحدي از دست داده است. حافظ همين قطعه زير را در رثاء فرزند سروده است.
دلا ديدي كه آن فرزانه فرزند
چه ديداندر خم اين طاق رنگين
به جاي لوح سيمين در كنارش
فلك بر سر نهادش لوح سنگين
امير خسرو دهلوي در مجنون و ليلي خوداشعاري درمرثيه مادر و برادر دارد كه اينطور شروع مي شود:
امسال دونور زاخترم رفت
هم مادر وهم برادرم رفت
جامي شاعر معروف قرن نهم در مرثيه پسر و برادر شعرهاي بسيار مؤثري سروده و نيز محتشم كاشي در مرثيه برادر و فيضي دكني در مرثيه فرزند اشعار جانسوزي از خود به يادگار گذارده اند.
اين چند بيت در باب نهم بوستان سعدي در مقدمه حكايتي بر وجه تمثيل آمده است:
به صنعا درم طفلي اندر گذشت
چه گويم كز آنم چه بر سر گذشت
قضا نقش يوسف جمالي نكرد
كه ماهي گورش چويونس نخورد
در اين باغ سروي نيامد بلند
كه باداجل بيخش از بن فكند
نهالي به سي سال گردد درخت
زبيخش برآرد يكي باد سخت
بعضي نوشته اند حافظ را پسري بود به نام شاه نعمان و در روزگار جواني در برهان پورهند بمرد و همانجا مدفون شد اين غزل در تغزيت اوست:
بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل كرد
باد غيرت به صدش خار پريشان دل كرد
طوطئي را به خيال شكري دل خوش بود
ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد
الي آخر...
جامي در مرثيه برادرش مولانا محمد تركيب بندي مشتمل بر هفت بند سروده و غزلي مناسب از آثار او را در جاي بند ششم قرار داده است.
من بودم از جهان و گرامي برادري
در سبك نظم جمع گرانمايه گوهري
زانسان برادري كه در اطوار علم و فضل
چون اونزاد مادر ايام ديگري
پرفسور برون چندشعر زير را كه شبلي به ضميمه منتخبات ديگري در مرثيه از اشعار فيضي دكني در مرثيه فرزندش نقل نموده بهترين نمونه اشعار وي مي داند.
اي روشني ديده روشن چگونه اي
من بي تو تيره روز تو بي من چگونه اي
ماتم سراست خانه من در فراق تو
در زير خاك ساخته مسكن چگونه اي
مؤتمن

آشنايي با وزن شعر فارسي
قسمت پنجم
مثال۱= سحر ـ ل ـ يا (ت تن)
سحر بر وزن فعل و به دو بخش تقسيم مي شود: س + حر
حرف (س) دربرگيرنده يك هجاي كوتاه است.
كلمه (حر) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
پس سحر بدين صورت مي شود: ل ـ
مثال:۲ من = ـ يا (تن)
من بر وزن فع و يك بخش است.
كلمه (من) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
مثال م = آسمان = ـ ل ـ يا (تن ت تن )
آسمان بر وزن فاعلان و بر سه بخش است (آ + س + مان)
حرف (آ) دربرگيرنده يك هجاي بلند است زيرا جزو حروف مد (آ ـ و ـ ي) مي باشد چنانچه قبلاً اشاره شد حروف مد به هنگام تقطيع دو حرف محسوب مي شوند.
حرف(س) دربرگيرنده يك هجاي كوتاه است.
كلمه (مان) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
پس آسمان بدين نشان مي شود: ـ ل ـ
مثال۴= تبسم = ل ـ ـ يا (ت من تن)
تبسم بر وزن فعولن و بر سه بخش قسمت مي شود: ت + بس + سم
حرف (ت) دربرگيرنده يك هجاي كوتاه است.
كلمه (س) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
كلمه (سم) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
در نتيجه تبسم چنين مي شود: ل ـ ـ

• يادآوري: در باب تقطيع اشاره شد كه قاطبه حرفهاي مشدد به هنگام تقطيع دو حرف محسوب مي شوند پس (سين) تبسم مشمول يادآوري فوق مي گردد.
مثال:۵ صحرا = ـ ـ يا (تن تن)
صحرا بر وزن فع لن و مشمول دو بخش است (صح + را)
دو حرف (ص + ح) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
كلمه (را) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
در نتيجه صحرا چنين مي شود: ـ ـ
مثال۶= روزگاران ـ ل ـ ـ يا (تن ت تن تن )
روزگاران مشمول چهار بخش است (رو+ ز+ گا+ ران)
كلمه (رو) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
حرف (ز) دربرگيرنده يك هجاي كوتاه است.
كلمه (گا) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
كلمه (ران) دربرگيرنده يك هجاي بلند است.
در نتيجه روزگاران چنين مي شود: ـ ل ـ ـ

• يادآوري: قبلاً در مبحث تقطيع گفتيم كه حرف (ن) ساكن پس از مصوتهاي بلند (ا ـ و ـ ي) از تقطيع ساقط مي گردد پس «ران» از كلمه روزگاران در اين موارد شامل يادآوري فوق مي گردد.
ذيلاً براي تقطيع افاعيل عروضي به نشان هجاي بلند و هجاي كوتاه بيتي چند شاهد مي آوريم:
غني كشميري:
عزتي داريم در شهر جنون كز راه دور
سنگ مي آيد به استقبال ما از هر طرف
عزتي دا
فاعلاتن ـ ل ـ ـ ريم (و) در شه
فاعلاتن ـ ل ـ ـ رجنون كز
فاعلن ـ ل ـ ـ راه دور
فاعلاتن ـ ل ـ سنگ (و) مي آ
فاعلاتن ـ ل ـ ـ يد باستق
فاعلاتن ـ ل ـ ـ بال ما از
فاعلن ـ ل ـ ـ هر طرف
هادي رنجي:
ز چشم خويشتن آموختن آيين همدردي
كه هر عضوي به درد آيد به حالش ديده مي گريد
ز چشم خويـ
مفاعيلن
ل ـ ـ ـ
شتن آمو
مفاعيلن
ل ـ ـ ـ
ختم آييـ
مفاعيلن
ل ـ ـ ـ
ن همدردي
مفاعلين
ادامه دارد
رضا عبداللهي

زير باران خيال
050634.jpg
• چشمهاي تو
من در تمام هفته تو بال مي زنم
در جمعه غريب تو مي سازم آشيان
تا انتهاي شب
تعطيل مي شوم
از اول غروب
تا نيمه هاي شب
تا انتهاي صبح
بر شانه خيالي تو تكيه ي زنم
آنگاه خواب من
تا ابتداي ديدن تو سبز مي شود
هنوز به ياد دارم تصويري را
حتي همان تصوير شكسته ام را
كه در لابه لايش
به دنبال چشمهاي تو
زخم مي شوم
شادي نظريان


• بعدازسحر...!
يك آسمان شكايت ما در گلو شكست
شعر لطيف مدح شما در گلو شكست
با چهره ام در آيينه بدرود مي كنم
بغض نگاه آيينه ها در گلو شكست
در آستان ميكده چشم سبز باغ
همچون حباب جام صدا در گلو شكست
برگردنم طناب جنون را گره مزن
از بيم عشق، لطف هوا در گلو شكست
با يك كرشمه بلبل زيباي طبع تو
نور پگاه زمزمه را در گلو شكست
در من نزول آيه تاريكي است و اشك
امشب چراغ آه چرا درگلو شكست!؟
بعداز سحر كه ريخت شفق روشني به شهر
فرياد سرخ مرد خدا در گلو شكست
محمد مجد

• مترسك
مثل مترسك هاي جاليزي زمينگيري
كز كرده اي در گوشه اي بي هيچ تغييري
فرياد كردم: همسفر! آخر اميدت كو؟
تا كي تو با كابوس هاي كهنه درگيري؟
باور بكن جنگل شدن امروز آسان است
بيهوده دنبال درختان اساطيري
دنيا به سرعت سمت فرداها سرازير است
اما تو در گرداب خود انگار پس ميري
فرياد كردم؛ عاقبت خشكيده ـ مي پوسي
خنديدي و گفتي به من «تسليم تقديري»
فرداي دنياي تو را تاريك مي بينم
جامانده اي از قافله مهجور مي ميري...
رضا حيراني


• صميمي
تو قصه بلند شبهاي يلدايي
به من اميد خواندن بده
تا بخوانم در درازترين شب
سرود صميمي موهاي بلند تو را
محمدرضا مديري


• جمال
در حنجره بال بال فريادي هست
انگار هنوز حال فريادي هست
من وقف زبان بسته اين خلقم
تا در نفسم مجال فريادي هست
مصطفي محدثي


• لبخند شاعرانه
در يك روز بسيار سرد زمستاني ـ كه برف فراواني باريده بود ـ رشيد وطواط براي ديدار و هم صحبتي عازم خانه اديب صابر شد.
اين دو شاعر فاضل معروف، سالهاي دراز باهم دوستي و رابطه محبت داشتند و شوخي هاي شيرين آن دو بايكديگر دهان به دهان مي گشت.
وقتي رشيد در آن برف و سرما به درخانه ادب رسيد و حلقه بردر زد.
كنيركي در را باز كرد و درجواب رشيد گفت:
ـ اديب خانه نيست
رشيد همان جا اين بيت مي سرود و به صداي بلند خواند.
آن كس كه برون رود در اين روز
احمق تر از او كس ديگر نيست
اديب صداي او را شنيده، دريچه بالاي خانه را گشود و در جوابش اين بيت را ساخت و خواند:
من خود به حرمسراي خويشم
پيداست كه در برون در كيست


• غزل ناتمام
به لحن آب غزل مي سرود. دلش رابه آب و آيينه داده بود. آيين دوستي را رعايت مي كرد. از نردبان صداقت بالا مي رفت. با زبان درد، آشنا بود. با اهل بي بضاعت به حجم آفتاب مهرباني مي كرد.افسوس قلب مهربانش در حادثه دلخراش سكته بازايستاد و غزل زندگيش ناتمام ماند. كوچ غمگنانه شاعر عاشق از تبار شقايق علي آذرشاهي (آتش) رابه عالم بالا به شعرا و ادبا و جامعه اهل قلم تسليت باد. او رفت و وديعت حيات رابه موكلان قضا و قدر سپرد. يادش گرامي و خاطره اش سبز باد.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |