محمدقائد درسي سال گذشته دركار مطبوعات و كتاب و ترجمه بوده است. علاوه بر صدها مقاله، هفت كتاب ترجمه ازاو منتشرشده و ترجمه مبارزه عليه وضع موجود در آلمان را دردست چاپ دارد. تابستان گذشته كتاب دفترچه خاطرات و فراموشي نوشته او انتشاريافت و عشقي: سيماي نجيب يك آنارشيست به چاپ دوم رسيد. مجله فرهنگي ـ آموزشي لوح را هم كه به شماره دوازدهم رسيده سردبيري مي كند.
بامحمد قائد پيرامون آثارش گفت وگويي داريم كه مي خوانيد:
* دركتاب «دفترچه خاطرات و فراموشي» به نامزد شدن نام احمدشاملو براي جايزه نوبل اشاره كرده ايد. بخت ادبيات ايران براي دستيابي به اين جايزه و جهاني شدن را چگونه مي بينيد؟
** گرفتن هرجايزه اي بستگي به عواملي متعدددارد. گاهي هم نگرفتن يك جايزه براي خودش تمايزي است. ژان ـ پل سارتر جايزه نوبل را ردكرد. گراهام گرين هم اين جايزه را نبرد، گرچه در هنگام مرگ هر پنجاه و چهاركتابش همچنان چاپ مي شد و از چند دهه پيشتر نويسنده ترازاولي به شمارمي آمد. اگر منظور از نوبل گرفتن، جهاني شدن و ماندگاري باشد، از اولي نامي و از دومي كتابهايي در تاريخ افكار و ادبيات خواهدماند، حال آنكه بسياري ديگر گفتند فسانه اي، نوبلي گرفتند و درخواب شدند.
شايد بتوان گفت كه «حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست». درهرحال، ادبيات ايران از اين نظر روبه ترقي است و در خارج ترجمه و چاپ مي شود.
جالب اينكه حرف از جهاني شدن ادبيات ايران بسيار است اما كساني كه مثلاً در رشته سينما به موفقيت رسيده اند و براي خودشان جاي پايي در خارج فراهم كرده اند در مظان اين شائبه اند كه براي آن طرف ها فيلم مي سازند. كساني هم با دلخوري طعنه مي زنند كه اين آقايان پولدار و مهم شده اند و خودشان را مي گيرند. خدا به داد نويسنده اي از اين مملكت برسد كه جايزه نوبل مي گيرد. معتقدم كه نويسنده بايد پنجاه درصد براي دل خودش بنويسد، چهل و نه درصد براي خواننده و يك درصد هم جابگذارد كه اگر روزي روزگاري جايزه اي برد (يابه اصطلاح رايج در ايران، ربود) كيف كند.
مرغابي روي آب، آرام حركت مي كند اما زيرآب با تمام قوا پامي زند. درباره احتمال گرفتن نوبل و هرجايزه پايزه ديگري هرچه كمتر صحبت كنيم بهتراست. نه ازنظر عزت نفس يك ملت، كار قشنگي است و نه درآداب و آيين اديب بودن.
* در مقدمه همان كتاب، تعريف تازه اي از مقاله به دست مي دهيد. مونتني كه ازاو به عنوان بنيانگذار مقاله نام برده ايد چگونه و چه تأثيري بر ادبيات غرب گذاشت؟
** نوع خوب از اثري كه به آن مقاله ـ رساله گفته ام (چون در فارسي واژه ديگري براي آن وجودندارد) در نهايت به بركت دوصفت است كه شاخص مي شود و مي ماند: ازنظر زيباشناسي، گوش نواز و مغزنواز و الهام بخش است و خواننده ميل مي كند كه آن را دو، پنج و بيست بار بخواند، اما مثل خياطي و نجاري خوب، درزها و اتصالهايش پيدانيست. ازنظر محتوا، حرفي شخصي و نودارد و عصاره پرمايه سالها تأمل است. نيوتن برطرز فكر بشر تأثيرگذاشت، اما به آن اندازه بديع وزيبا نمي نوشت كه متن نوشته اش به عنوان اثرهنري به كسي الهام بدهد. نويسندگاني ازقبيل جرج اورول و آرتور كوستلر دنيا را تكان ندادند اما همان چند نكته جديدشان را چنان تأثيرگذار و شيوا روي كاغذ آوردند كه براي اهل قلم سرمشق شد.
* در رشته مقاله نويسي در ايران چه تلاشهايي شده؟
** ميرزا فتحعلي آخوندزاده، اگر مجموعه كارهايش تجديد چاپ مي شد، مي ديديم كه در مقاله ـ رساله نويسي كارهاي درخشاني كرد، هرچند كه حواسش بيشتر پي جدل و تنويرافكار بود تا جنبه هنري نثر. محمدعلي جمال زاده اوايل خوب رساله ـ مقاله مي نوشت اما بعدها كه ديگر حرفي براي گفتن نداشت. از بهترين نوع مقاله ـ رساله هاي نسل پيش، به نظر من، مقدمه هاي صادق هدايت است بر «گروه محكومين» و «ترانه هاي خيام». درنوشته هاي او، گرچه مثلاً فعل «مي باشد» بيست سال بعد بدجوري املي به نظر مي رسيد، طرزآغازمطلب موقرانه، اختتام آن فخيم و شاهد آوردنش از نوشته هاي ديگران بجا و عاري از اصرار در ايجادهيجان است. بعد از ميرزاحبيب اصفهاني در روايت، هدايت شايد اولين نويسنده اي بود كه به كيفيت و ساختار نثر در مقاله نويسي توجه جدي داشت و با گرده برداري از سبك كار غربيان به موفقيتهاي بزرگي دست يافت. درمورد معاصران، بايد صبركنيم تا بهترين آثارشان را بنويسند.