شماره ۲۰۶۳ - سال هشتم - يكشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۰
Sun, Feb 24, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
نگاهي به هفتمين بي ينال طراحان گرافيك ايران
• در اينكه كامپيوتر ذهنيت نيست و تنها وسيله اي است كه امروزه به كار طراح گرافيك مي آيد، ترديدي نيست. اما اينكه همه بيايند و اين تكنيك دم دست را انتخاب كنند و ايده و عمل خود را به اين چهارچوب ديجيتالي بسپارند، حرف و حديث هاي بسياري به دنبال دارد.

۶۵ فيلم سينمايي درمسير توليد قراردارند
050895.jpg
تاپايان روز چهارم اسفند مجموعاً ۶۵ پروژه سينمايي درمراحل مختلف توليد قراردارند.
به گزارش بنيادسينمايي فارابي ۳۰ فيلم در استوديوهاي مختلف درحال گذراندن مراحل فني (صداگذاري و ميكس) هستند، همچنين ۵فيلم در مرحله تدوين قراردارند و ۷فيلم نيز در مرحله فيلمبرداري هستند.
همچنين ۲۳فيلم پروانه ساخت خود را دريافت كرده اند و در مرحله تداركات و پيش توليد قراردارند.
بنابراين گزارش، فيلمهاي شك و شهرت كه درسال ۷۸ فيلمبرداري شده اند اين روزها مراحل صداگذاري و ميكس خود را طي مي كنند و فيلمهاي ارتش در تاريكي، ازدواج غيابي، سفربه شرق، تنبل قهرمان، جوانه هاي اميد(ترانه)، خاكسترعشق(خاكستري)، رومشكان، زنداني،۷۰۷ سيندرلا، غزل، عشق فيلم، علي ودني، تك درختها، پرنده از قفس پريد، زمانه، يك الف ناقابل، بي همتا، اتانازي، بالاي شهر ـ پايين شهر، عروسي مهتاب، هفت ترانه، رقص بارؤيا، كولي، بوي گل سرخ، دخترشيريني فروش، اثيري و دخيل، ديگر فيلمهايي هستند كه در مرحله صداگذاري و ميكس قراردارند.
فيلمهاي آواي جبرئيل، عزيزم من كوك نيستم، نفس عميق، خاموشي دريا و يك مرد ـ يك زن نيز در مرحله تدوين هستند.
فيلمهايي كه درمرحله فيلمبرداري قراردارند از اين قرارند: يك روز يك زندگي يك مرد، ديوانه اي ازقفس پريد، رؤياي جهنمي، كنارسيروان آوازخوانديم، شبهاي روشن، فرش با دو گل محمد.
برپايه اين گزارش همچنين فيلمهاي اسلاير، زيرآوازباران، اين روزهاي ابري، تسخيرشدگان، روبه آسمان، سه تفنگدار، گلوگاه شيطان، غرامت مضاعف، عروس خوشقدم، آينه كرايه اي، به پشت سرنگاه نكن، تنهايي و كلوخ، جايي ديگر، دختري درقفس، دنيا، رز زرد، رستگاري در ۸‎/۲۰دقيقه، رؤياي تلخ، رها، سفرناتمام، مادرم طوبي، آسمان سرپناهي و دوئل درمرحله پيش توليد قراردارند.
گفتني است، اسامي برخي ازكارگردانان فيلمهاي اعلام شده عبارتنداز: ناصرغلامرضايي، بيژن بيرنگ و مسعودرسام، سعيد ابراهيمي فر، ابراهيم وحيدزاده، شهرام اسدي، محمودكلاري، ايرج طهماسب، محمدرضا هنرمند، بهمن قبادي، مسعودكيميايي، دكترمحمدهادي كريمي، محمدمتوسلاني، مازيارميري، رخشان بني اعتماد و...

گفت وگو
امروز با محمد قائد
محمدقائد درسي سال گذشته دركار مطبوعات و كتاب و ترجمه بوده است. علاوه بر صدها مقاله، هفت كتاب ترجمه ازاو منتشرشده و ترجمه مبارزه عليه وضع موجود در آلمان را دردست چاپ دارد. تابستان گذشته كتاب دفترچه خاطرات و فراموشي نوشته او انتشاريافت و عشقي: سيماي نجيب يك آنارشيست به چاپ دوم رسيد. مجله فرهنگي ـ آموزشي لوح را هم كه به شماره دوازدهم رسيده سردبيري مي كند.
بامحمد قائد پيرامون آثارش گفت وگويي داريم كه مي خوانيد:
050901.jpg
* دركتاب «دفترچه خاطرات و فراموشي» به نامزد شدن نام احمدشاملو براي جايزه نوبل اشاره كرده ايد. بخت ادبيات ايران براي دستيابي به اين جايزه و جهاني شدن را چگونه مي بينيد؟
** گرفتن هرجايزه اي بستگي به عواملي متعدددارد. گاهي هم نگرفتن يك جايزه براي خودش تمايزي است. ژان ـ پل سارتر جايزه نوبل را ردكرد. گراهام گرين هم اين جايزه را نبرد، گرچه در هنگام مرگ هر پنجاه و چهاركتابش همچنان چاپ مي شد و از چند دهه پيشتر نويسنده ترازاولي به شمارمي آمد. اگر منظور از نوبل گرفتن، جهاني شدن و ماندگاري باشد، از اولي نامي و از دومي كتابهايي در تاريخ افكار و ادبيات خواهدماند، حال آنكه بسياري ديگر گفتند فسانه اي، نوبلي گرفتند و درخواب شدند.
شايد بتوان گفت كه «حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست». درهرحال، ادبيات ايران از اين نظر روبه ترقي است و در خارج ترجمه و چاپ مي شود.
جالب اينكه حرف از جهاني شدن ادبيات ايران بسيار است اما كساني كه مثلاً در رشته سينما به موفقيت رسيده اند و براي خودشان جاي پايي در خارج فراهم كرده اند در مظان اين شائبه اند كه براي آن طرف ها فيلم مي سازند. كساني هم با دلخوري طعنه مي زنند كه اين آقايان پولدار و مهم شده اند و خودشان را مي گيرند. خدا به داد نويسنده اي از اين مملكت برسد كه جايزه نوبل مي گيرد. معتقدم كه نويسنده بايد پنجاه درصد براي دل خودش بنويسد، چهل و نه درصد براي خواننده و يك درصد هم جابگذارد كه اگر روزي روزگاري جايزه اي برد (يابه اصطلاح رايج در ايران، ربود) كيف كند.
مرغابي روي آب، آرام حركت مي كند اما زيرآب با تمام قوا پامي زند. درباره احتمال گرفتن نوبل و هرجايزه پايزه ديگري هرچه كمتر صحبت كنيم بهتراست. نه ازنظر عزت نفس يك ملت، كار قشنگي است و نه درآداب و آيين اديب بودن.
* در مقدمه همان كتاب، تعريف تازه اي از مقاله به دست مي دهيد. مونتني كه ازاو به عنوان بنيانگذار مقاله نام برده ايد چگونه و چه تأثيري بر ادبيات غرب گذاشت؟
** نوع خوب از اثري كه به آن مقاله ـ رساله گفته ام (چون در فارسي واژه ديگري براي آن وجودندارد) در نهايت به بركت دوصفت است كه شاخص مي شود و مي ماند: ازنظر زيباشناسي، گوش نواز و مغزنواز و الهام بخش است و خواننده ميل مي كند كه آن را دو، پنج و بيست بار بخواند، اما مثل خياطي و نجاري خوب، درزها و اتصالهايش پيدانيست. ازنظر محتوا، حرفي شخصي و نودارد و عصاره پرمايه سالها تأمل است. نيوتن برطرز فكر بشر تأثيرگذاشت، اما به آن اندازه بديع وزيبا نمي نوشت كه متن نوشته اش به عنوان اثرهنري به كسي الهام بدهد. نويسندگاني ازقبيل جرج اورول و آرتور كوستلر دنيا را تكان ندادند اما همان چند نكته جديدشان را چنان تأثيرگذار و شيوا روي كاغذ آوردند كه براي اهل قلم سرمشق شد.
* در رشته مقاله نويسي در ايران چه تلاشهايي شده؟
** ميرزا فتحعلي آخوندزاده، اگر مجموعه كارهايش تجديد چاپ مي شد، مي ديديم كه در مقاله ـ رساله نويسي كارهاي درخشاني كرد، هرچند كه حواسش بيشتر پي جدل و تنويرافكار بود تا جنبه هنري نثر. محمدعلي جمال زاده اوايل خوب رساله ـ مقاله مي نوشت اما بعدها كه ديگر حرفي براي گفتن نداشت. از بهترين نوع مقاله ـ رساله هاي نسل پيش، به نظر من، مقدمه هاي صادق هدايت است بر «گروه محكومين» و «ترانه هاي خيام». درنوشته هاي او، گرچه مثلاً فعل «مي باشد» بيست سال بعد بدجوري املي به نظر مي رسيد، طرزآغازمطلب موقرانه، اختتام آن فخيم و شاهد آوردنش از نوشته هاي ديگران بجا و عاري از اصرار در ايجادهيجان است. بعد از ميرزاحبيب اصفهاني در روايت، هدايت شايد اولين نويسنده اي بود كه به كيفيت و ساختار نثر در مقاله نويسي توجه جدي داشت و با گرده برداري از سبك كار غربيان به موفقيتهاي بزرگي دست يافت. درمورد معاصران، بايد صبركنيم تا بهترين آثارشان را بنويسند.

پيكر مرحوم ابراهيم  اصغرزاده تشييع شد
پيكر «سيد ابراهيم اصغرزاده» بازيگر و مستند ساز سينماي ايران كه در حادثه سقوط هواپيماي توپولوف در خرم آباد به ديار باقي شتافته بود صبح ديروز از مقابل مؤسسه فرهنگي روايت فتح تشييع شد.
به گزارش خبرنگار ما، در اين مراسم كه با حضور جمعي از مسؤولان سينمايي، هنرمندان، سيف الله داد، رزمندگان و خانواده آن مرحوم برگزار شد پيكر مرحوم اصغرزاده تا منزلش واقع در خيابان آهنگ تشييع شد. گفتني است، مرحوم سيد ابراهيم اصغرزاده كه درتاريخ ۲۳ بهمن ماه براي ادامه ساخت مستند «كاغذهاي بي جواب» درباره مادر شهيدي از شهداي علي آباد ملاير عازم خرم آباد بود در سانحه هوايي سقوط هواپيما به همراه ۱۱۶ سرنشين ديگر در گذشت. بنا به گزارشهاي رسيده پيكر آن مرحوم روز جمعه شناسايي و به تهران منتقل شد و پس از تشييع در تهران در زادگاهش مشهد مقدس به خاك سپرده مي شود. شايان ذكر است مرحوم اصغرزاده متولد سال ۱۳۴۵ و جانباز دوره جنگ بود. آن مرحوم جداي از بازي در چند فيلم از آثار ابراهيم حاتمي كيا در گروه كارگرداني فيلمهاي حاتمي كيا حضور داشت. مرحوم اصغرزاده همچنين آثار مستندي ساخته بود كه معروف ترين آنها سكوت طولاني، وقايع نگاري يك فيلمنامه ناتمام، نفس هاي ماندگار، سنگ والماس، سنگ و ستاره، عطر سيب شكوفه زيتون، سفر به شهر فرنگ، كاغذهاي بي جواب و هروله هستند. آخرين فعاليت وي در سينماي حرفه اي مديريت توليد «موج مرده» بود.

نگاهي به هفتمين بي ينال طراحان گرافيك ايران
حضور نامرئي و نامشروع پدر خوانده ها!
• در اينكه كامپيوتر ذهنيت نيست و تنها وسيله اي است كه امروزه به كار طراح گرافيك مي آيد، ترديدي نيست. اما اينكه همه بيايند و اين تكنيك دم دست را انتخاب كنند و ايده و عمل خود را به اين چهارچوب ديجيتالي بسپارند، حرف و حديث هاي بسياري به دنبال دارد.
فرهنگسراي نياوران، در يكي از دورافتاده ترين نقاط تهران، ميزبان هفتمين دوسالانه طراحان گرافيك ايران است. در اين نمايشگاه كه از ۲۳بهمن ماه آغاز و تا ۲۳ اسفندماه ادامه خواهد داشت، ۳۳۰اثر درهشت گرايش، يك جا به نمايش درآمده است. آنچه مي خوانيد نگاهي است كلي به اين نمايشگاه كه جز تكرار مكررات چيزي براي گفتن يانشان دادن ندارد:
050859.jpg
مادامي كه ما متر و ميزان درستي براي تعيين مرزها و ارزشهاي زيبايي شناسيك نداشته باشيم و «ديگران» ـ نه از طرف ما كه به جاي ما ـ در اين مورد تصميم گيري كنند، انتظار بيهوده اي است اينكه بياييم و در عرصه «طراحي گرافيك» يك جامعه كه به فرهنگ تصويري و تجسمي خود اهميت نمي دهد، انتظار بداعت و خلاقيتي داشته باشيم. بيهودگي اين انتظار وقتي مضاعف و مضاعف تر مي شود كه هنوز شاهد سلطه بي چون و چراي «پدر خوانده ها» ي هميشگي اين هنر بي آغاز و انجام و خاستگاه باشيم و ناگهان چيزي به نام كامپيوتر هم از راه برسد و از هيچ، همه چيز بسازد. پدرخوانده ها (ديگران) براي بار ديگر، در هفتمين دوسالانه طراحان گرافيك ايران و اين بار با تكيه بر تواناييهاي شخصي شان ـ كه ادعا مي كنند تا به حال مجال ظهور و بروز واقعي نيافته است ـ نشان دادند كه نمي توانند كاري از پيش ببرند كه پيشترانجام نشده باشد. دراين ميان هم انگار، كسي پيدا نشده است كه بگويد يا بپرسد ضرورت برگزاري اين بي ينال ـ در مقايسه با بي ينال هاي قبلي ـ چه بوده است و چه قدمي به پيش برداشته، حالا كه برگزاركننده اش انجمن صنفي طراحان گرافيك است؟
واقعيت اين است كه براي بازديد از آخرين دستاوردهاي گرافيكي دنيا، كه نه بسادگي قابل صورت بندي است و نه محدوديتي براي عرضه و نمايش به دنبال دارد، لازم نيست كه قدم به معتبرترين موزه هاي هنري دنيا بگذاريم، بلكه كافي است تا كمي در فرآورده هاي آن دقت كنيم كه هرروز به شكلي، رنگي، بويي و يا طعمي تازه در چشم انداز بصري ما حضور مي يابند و خودي مي نمايانند. اينجا كاري با پروسه شكل گيري و ياحتي شكل شكني تصويري اين بازيهاي زباني و بصري غرب نداريم، بلكه به تأثير ناخودآگاه آنها و آنگاه فرهنگي كه به دنبال مي آورند، مي انديشيم كه بدين سيرت و سان قابل جبران و احياناً پيشگيري نيست. اينجاست كه باز بحث پدرخوانده هاي گرافيك ايران پيش مي آيد و اينكه چگونه چند دهه ايده ها و الگوهاي بسته وايزوله خود را ديكته كرده اند. بيرون از اين دايره هم هرچه هست، نوعي روند تقليد و تقليل و تنزل دستاوردهاي غربي است كه حالا مثل سينماي آنها فراگير است و كنترل آنها از عهده همه خارج. بنابراين تنها چيزي كه مي تواند اينجا ميان خودي و غربي، فرق و فاصله بگذارد، معيارهايي است كه بايد بر بنياد پسند مخاطب آگاه داخلي و هويت جمعي ما شكل مي گرفت كه متأسفانه هنوزا هنوز شكل نگرفته است و تحت سلطه پدرخوانده ها هرگز شكل نخواهد گرفت.
اين موضوع را نمايشگاه «پوسترهاي تجربي طراحان گرافيك» نيز كه قرار بود درونه واقعي طراحي گرافيك ما را، فراتر از درك و درخواست سفارش دهندگان بنماياند، طور ديگري نشان داد. حال پرسشي كه در اين زمينه پيش مي آيد، مقايسه همين بي ينال و بي ينال هاي قبلي با همان نمايشگاه پوسترهاي تجربي و امكانات بياني خاص آن است، كه بي تعارف نشان مي دهد نه تنها ما گرافيست پيشرو نداريم و تربيت نكرده ايم و نه تنها سفارش دهنده (اين بهانه هميشگي) هيچ نقشي در نحوه انتخاب محتوا و اجراي آثارندارد، بلكه گرافيك ما از الگوهاي پيش پا افتاده، تثبيت شده و به عبارتي از يكسري قراردادهاي ناگفته ونانوشته رنج مي برد كه حرف اول و آخر پدرخوانده هاست. كسانيكه سفارش دهنده اصلي هستند و نقش سفارش دهنده را نيز در خود مستحيل كرده اند. نتيجه اين حضور پنهان و «نام زدايي» شده هم، پا نگرفتن جنبش و جرياني است كه بازتابي از فرهنگ و واقعيتهاي جامعه ما باشد و جاي اين برخورد كلاسيك، آكادميك و محافظه كارانه هميشگي را بگيرد. برخوردي كه مي خواهد همه چيز را به دايره واژگاني كوچكي محدود كند، كه نه زايايي يك زبان تجسمي را با خود دارد و نه به چيزي جز خودش بازمي گردد. به جايگاه اتوكراتيكي كه پدرخوانده ها دارند و دل دست كشيدن از آن را ندارند. چنانچه اين را تركيب هيأتهاي اجرايي، انتخاب و داوري بي ينال هفتم نيز نشان مي دهد. دراين بين و دراين باديه، آنچه بيش از هر چيزي خودش را نشان مي دهد، تعاريفي كلي است كه اين تركيبها ارائه مي دهند و در اصل با آنها هيچ هدف ملموسي را دنبال نمي كنند.
با كمي دقت در اين تعاريف كه اغلب هم از سوي پدرخوانده ها ابراز مي شود (چون كس ديگري حق حرف زدن و آزادي بيان ندارد)، چيزي نمي بينيم جز حضور قطعي خود آنها و «خود مقصدبيني» آنها كه بطور تلويحي يا آشكارا حكم صادر مي كنند و گاه حتي مجازات تعيين مي كنند. اين حرفها شايد براي كساني كه از بيرون به دايره بسته گرافيك ما مي نگرند چندان مفهوم نباشد، اما براي كسي كه مي خواهد به اين عرصه وارد و در آن ذوق آزمايي كند، اين يكه سالاري و اين نخبه كشي بزرگترين مانع محسوب مي شود و اما با اين پيش درآمد طولاني مي پردازم به بي ينال هفتم كه قرار است برآيند شش بي ينال پيش از خود نيز باشد. فكر نمي كنم اينجا پرداختن به قابليتهاي تكنيكي، مگر درباره كامپيوتر كه همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده است، ضرورتي داشته باشد. در اينكه كامپيوتر ذهنيت نيست و تنها وسيله اي است كه امروزه به كار طراح گرافيك مي آيد، ترديدي نيست. اما اينكه همه بيايند و اين تكنيك دم دست را انتخاب كنند و ايده و عمل خود را به اين چهارچوب ديجيتالي بسپارند، حرف و حديث هاي بسياري به دنبال دارد. دراين باره چيزي كه در بي ينال هفتم به چشم مي خورد، يكنواختي و يكدستي حاصل از سيطره كامپيوتر بر كارهاست. بطوري كه وساطت و بساطت يك روند خاص رادر بخشهاي مختلف بي ينال و در رويكردهاي متفاوت طراحان شاهديم. اگرچه ممكن است اين معضل ناشي از به هم ريختگي مرزهاي بين طراحي گرافيك و طراحي صنعتي و ديگرگونه هاي كاربردي طراحي باشد، اما بارزترين نمودهاي آن را شايد بتوان در تركيب بندي هاي نامطمئن و تكرار و در هم روي المان هاي تصويري دانست كه اغلب هم بر زمينه و بافت كلي اثر درست ننشسته اند و به نظرمي رسد كه الصاق شده باشند. اين نقايص را حتي مي توان در كار پدرخوانده ها هم پيدا كرد. مشكل ديگري كه آثار موجود در اين به اصطلاح بي ينال را تهديد مي كند، از بين رفتن مرزهاي محسوس در شاخه هاي مختلف طراحي گرافيك است. بطوري كه ايده و اجرا در اكثر آثار، بي توجه به مضموني كه انتخاب شده، يكي است. اين را هم دررنگ گزيني و رنگ گذاري آثار، هم درنشانه گزيني و نشانه گذاري طراح، هم در نقاط طلايي و تأكيد كارها و بالاخره هم در تعادل بخشيدن و تركيب بندي مشخصه هاي صوري آثار يا به عبارتي درتمام آن چيزي كه كيفيت كلي اثر را تعيين و القا مي كند، مي بينيم و اما وقتي گرافيك را به عنوان كاربردي ترين شكل هنر و يكي از پيشروترين رسانه هاي جمعي مدنظر داريم، بايد عامل زمان و زبان و زمينه هاي ارجاعي پيام و در نهايت يكي شدن رسانه و پيام را نيز، با توجه به محيط و محدوده جغرافيايي و فرهنگي ارسال و دريافت پيام در نظر داشته باشيم. به اين موارد ـ خيلي خلاصه ـ مي توان استليزه كردن تصوير، همنشيني تصوير و كلام، كاهش كلام به تصوير وارسال سريع پيام را افزود، كه از سويي اقتضاي زمانه ماست و از سويي گسست و گذار گرافيك رااز نقاشي نشان مي دهد. اگرنگوييم همه اينها هستند اما مؤلفه هايي كه در آثار شركت كننده در بي ينال هفتم منظور نشده است و بسياري از آنها فقط در ارجاع به حاشيه هاي اثر درك و دريافت مي شوند. اين را شناسنامه كنار كارها به ما مي گويند و بويژه در طراحي نشانه هاي گرافيكي مي بينيم كه مگر در موارد اندكي، وانمود چيزي كه مي خواهند بگويند، نيستند. در اين بخش از بي ينال شايد از معدود آثار قابل قبول، همان تك اثر «مصطفي اسداللهي» (نشانه گرافيكي شبكه خبر تلويزيون) باشد كه درعين زيبايي، هم به شكل بصري و هم به معناي لفظي آن به يك اندازه دقت شده است. اين قابليت اسداللهي رادر بخش «پوستر» دوسالانه نيز به وضوح مي بينيم. در دو پوستري كه اين هنرمند براي نمايشگاه آثار «هرمان گلوكنر» و «ويكتور وازارلي» طراحي كرده، ردپايي از خلاقيت و خوش فكري، در گرايش به موضوع خاصي كه پيش رو داشته است، خودنمايي مي كند. تنها اگر و اگر بخواهيم براي ضعيف ترين آثار اين بخش نمونه اي بياوريم، فكر نمي كنم بهتر از كارهاي «حسين خسروجردي» ـ كه از بد حادثه داور اين دوره از بي ينال نيز هست ـ بيابيم. اين نارسايي هم در پوستر مربوط به جشنواره تئآتر او خيلي متكلفانه به چشم مي خورد و هم در پوستر مربوط به گفت وگوي تمدنهايش كه بيشتر به طرح يك فرش ماشيني ماننده است تا پوستري كه قرار است مؤلفه هاي اجتماعي و فرهنگي مضموني به آن گستردگي را يك جا در خود جمع كند و نشان بدهد. در همين بخش كار ديگري كه تا حدودي از همانستي پيام و رسانه خبر مي دهد، كار «كورش قاضي مراد » است كه به معرفي عكسهاي «ويم وندرس» مي پردازد. اين كه طراح پي به ماهيت درست و دقيق عكسهاي وندرس، يعني بي زاويه بودن آنها، برده است و پوستري معادل اصل عكسها ساخته است و كلمات را درجايي از عكس نشانده كه معمولاً دراثرانتخاب زاويه دوربين و حضور عكاس عمق مي يابند (حال آنكه درعكسهاي وندرس از پرسپكتيو خبري نيست)، همه دقت و آگاهي او را مي رساند. ايراد ديگري كه باز شامل اغلب آثار حاضر در نمايشگاه مي شود، درك نادرست از فضا و به عبارتي استفاده نه چندان بجا از فضاي منفي است. اين موضوع به خودي خود نشاندهنده آن است كه طراح گرافيك خود تا چه اندازه درباره كيفيت محصول و مضمون موردنظرش اطمينان دارد و چقدر درصدد القاي آن به مخاطب و جلب اطمينان اوست. فضاي منفي در گرافيك، بستري است براي برجسته كردن مضمون و مفهوم گرافيكي آن. اين فضا به همان اندازه داراي ارزشهاي مثبت بصري است كه فضاي مثبت اثر. هر حركت اضافي در كار گرافيكي، نوعي ترديد طراح را مي رساند و در غير اين صورت تقلب بصري او را در خلق اثر كه مي خواهد در عين شلوغي مانع گردش درست و دقيق چشم بيننده در كليت كار شود. دراستفاده از اين فضاي منفي، برخي آنقدر كوتاه آمده اند كه عناصر موجود در كارهايشان ـ بدون آنكه با زمينه درگير شود ـ در فضا معلق مانده است و برخي آنقدر اغراق كرده اند كه اصل كار در بزك پررنگ و لعاب آن گم شده است. اين نوع برخورد دوم بيشتربه كارهايي بازمي گردد، كه در آنها گرايش عجولانه اي به تايپوگرافي مي بينيم. گرايشي كه پيشتر و درجايي ديگر، ضعفها و قوتهاي آن را برشمرده ام.
مواردي كه بدانها اشاره كردم، اگرچه تمام فراز و فرودهاي هفتمين بي ينال طراحان گرافيك نيست، اما از گرايشهاي عمده و خطرناكي خبر مي دهد كه از بيرون به اين بي ينال ها تحميل و درنتيجه، تكثير شده اند. همين هم ضرورت نوعي نگاه آسيب شناسانه را پيش مي كشد كه در وهله نخست، بايد پدرخوانده ها را مورد هدف قرار دهد. كساني كه اين بحران را با نامرئي و نامشروع، به سود خود و به زيان نيروهاي خلاقي كه بايد شكل بگيرند، رهبري مي كنند. با اين حال فكر نمي كنم كه نيازي به نام بردن از آنها باشد.
محمد شمخاني



|   شناسنامه   |   آرشيو   |