شماره ۲۰۶۳ - سال هشتم - يكشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۰
Sun, Feb 24, 2002
Cinc black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بيانيه «خانه تئاتر» به مناسبت بيستمين جشنواره تئاتر فجر
تيارت فرنگ

بيانيه «خانه تئاتر» به مناسبت بيستمين جشنواره تئاتر فجر
كاش بي دغدغه تر مي آمديم...
«خانه تئاتر» نهاد نوپايي است كه در فضاي فرهنگي پس از دوم خرداد شكل گرفت. اين خانه پس از پايان بيستمين جشنواره تئاتر فجر، بيانيه اي صادر كرد كه انعكاس مطلوبي در مطبوعات نيافت. از آنجا كه اين بيانيه مي تواند نمايانگر ديدگاه ـ حداقل بخشي از ـ اهالي اين هنر باشد، متن كامل آن در برابر شما قرار مي گيرد.
سينما تئاتر ايران

همين كه امروز، بعد ازنوزده سال عبور ازجشنواره تئاتر فجر، در بيستمين سال اين حادثه، فرصتي فراهم آمده است كه بر اين سكو بايستيم به نام «خانه ي تئاتر» و سخن بگوييم باعنوان «نماينده اين خانواده»، اتفاقي است مبارك.
امادر اين مقام و از اين چشم انداز تئاتر را چگونه مي بينيم؟
ظاهراً بخاطر جشنواره فجر، در تهران و شهرستانها، بيش از يك هزار نفر دست به قلم برده و نمايشنامه نوشته اند. صرفنظر از خوب و بد ساخت و محتوي، اين حادثه در ذات خود، حادثه اي است كم سابقه؛ كم سابقه درمقايسه با دو يا سه دهه قبل كه سواران اين ميدان ـ گرچه چابك اما ـ بسيار اندك بودند. اندك به شمار انگشتان دست. اما اينك در اين بوستان هزاردستاني نغمه خوان آمده است هزارآوا. و البته همراه و همپاي اين گروه، به حكم نياز اين هنر، چندين هزار هنرمند ديگر؛ كارگردانان، بازيگران، طراحان وديگر دست اندركاران و اينها همه در اين سو، در صحنه و پشت صحنه ودهها هزار مخاطب در آن سو، بر صندلي ها.
ما اين رونق باشكوه رامي بينيم ومي ستاييم ودر عين حال مي دانيم كه بخشي از اين سور و سرور را مديون جشنواره ايم.
اما دونكته ديگر را نيز بايد ديد و بايد گفت:
نكته اول اينكه در ميداني نه چندان گشاده ودر مسيري نه چندان بي خطر، خودمان را به اينجا رسانده ايم يا شايد كشانده ايم و چه خوش بود اگر مي شد يا مي گذاشتند كمي، سرخوش تركمي رهاتر و كمي بي دغدغه تر مي آمديم؛ كه در آن صورت به جاي اين جوبار زمزمه گر رودخانه اي مي بوديم پهناور، خروشان و آوازگر.
نكته دوم اينكه بخش عمده اي از اين واقعه را سپاسدار سير تاريخ و نياز زمانه ايم و خوشبخت بالانشينياني كه اين سر و نياز را دريابند و به آن پاسخ مثبت ومناسب گويند و اگر چه ترديدي نيست در اينكه اين نياز تاريخي ـ فرهنگي سرانجام راه خود را به تمامي خواهد گشود. بايد كه بگشايد. آخر، در اين سياره ي كوچك كه اينك دهكده اي است جهاني و در آسمانش، دركنار آن ماه تابان هميشگي، دهها و صدها مه پاره و مه واره نور مي پاشند و از در و ديوار زمانه اش اطلاع و هنر و زيبايي و ظرافت ـ و گاهي با ديدگاهي ديگر نيز فضاحت ـ فرو مي بارد، مگر مي شود بر آسمان و زمين و بر ذهن و زبان آدميان سد بست؟
نه! زمانه سر ديگر دارد و سخنگويان خود را مي خواهد و اينك هم اينانند كه از راه مي رسند... اندك اندك جمع مستان... مستاني پاي بر اين خاك، ريشه در اين سرزمين و چشم بر افلاك هواهاي تازه.
اما اجازه دهيد لحظاتي چشم از آن افلاك هواهاي تازه برگيريم و به اين نزديكي ها به زمين زير پا و ديار روبرو نگاهي بيندازيم.
۱ـ در آيينه ارزش گذاري نظام، يعني در كتاب بودجه، آقايان ارزش مداران، تا آنجا كه ما مي دانيم حتي يك صفر ناقابل نيز به حساب بودجه تئاتر نياورده اند و اين يعني نديده يا ناديده گرفتن اين فرهنگ؛ يعني رها كردن اين هنر به حال خود و شگفت اينكه اين حادثه در دنيايي اتفاق مي افتد كه يكي از معتبرترين ملاكهاي ارزش گذاري فرهنگ وتمدن انساني تئاتر است.
۲ـ نتيجه اين نگاه، اينكه درتهران بزرگ ـ شهرستانها كه ديگر حسابشان پاك است ـ باري در اين تهران براي آن جماعت انبوه كه در مقدمه گفتيم ـ يعني اهل صحنه و تماشاكنان ـ تنها يك مركز به ظاهر مجهز تئاتر داشته باشيم و البته در حاشيه تعدادي سردابه و پستوخانه واجازه بدهيد همينجا بگوييم كه قدرشناس همين زيرزمينها و زيرپله هاي خالي از استاندارد خطرخيز نيز هستيم ولي آيا براستي، اين كافيست؟ نمي شود آيا كه قبل از برآورده شدن انتظارات بنيادي و اساسي راهي يافت؟
در پاسخ به اين سؤال، چند سؤال ديگر و نه پاسخ
۱ـ در تهران بزرگ، بيش از يكصد سالن نسبتاً مناسب براي تئاتر در اختيار اداره ها و نهادها است كه تنها در موارد خاص مورد استفاده قرار مي گيرد. آيا نمي شود كه در هماهنگي با مديران اين اداره ها و نهادها زمانهاي فراغت اين سالن ها را به تئاتر اختصاص داد؟ حتي با اين امتياز كه سهمي از سود اجراء به آن سازمانها و بخشي از صندلي هاي تماشا به خانواده كارمندانشان اختصاص يابد؟
۲ـ در سطح تهران سالنهاي تئاتري پراكنده اي وجود دارد كه اغلب به دليل منفعت طلبي صاحبان يا وارثان آنها در شرف تبديل شدن به پاساژ يا فروشگاه است. آيا نمي شود با هزينه اي كم، به احياي مجدد آنها پرداخت؟ و به صورت بخش خصوصي در اختيار گروهها و مديريت گروههاي تئاتري قرار داد؟
۳ـ آيا امكان آن نيست كه توسط بخش خصوصي و يا نهادهاي ملي، تئاترهايي ساده تر، كم هزينه تر و كمك گيرنده از دولت و نهادها و البته طبق استاندارد، ساخته شود ومديريت آنها به گروههاي تئاتري فعال واگذار شود و به اين ترتيب هم تئاتر رونق يابد وهم به ظهور مديران لايق از درون خانواده تئاتر بيانجامد؟
۴ـ شهرداري تهران علاوه بر اختصاص بودجه اي هنگفت به امر تئاتر داراي تقريباً بيست فرهنگسرا و سالن نمايش است و اين البته مايه خوشحالي است و سپاس و نمونه اي قابل تقليد در تمام شهرستانها اما آيا نمي شود كه در صرف اين بودجه و اختصاص سالن ها به تئاتر با پرهيز از برخورد سليقه اي و شخصي، هماهنگ با متوليان دست اندركار يعني مركز هنرهاي نمايشي و خانه ي تئاتر به استفاده بهينه و كارسازتر از اين امكان بسيار متناسب دست يافت؟
۵ـ نهادها، سازمانها وگروههاي پراكنده بسياي در گوشه وكنار شهر و اغلب متأسفانه فاقد تخصص به تدارك جشنواره هاي مناسبتي و اجراهاي تئاتري سرگرمند. آيا نمي شود كه باهدايت، حمايت، كارشناسي ونزديكي مشفقانه اين جريانها را به مسيري مثبت، سازنده و اثربخش راهنمائي كرد؟
۶ـ در تخصيص بودجه و اختصاص سالنهاي موجود ـ بخصوص تئاتر شهر ـ به گروهها جاي نقد و نظر بسيار است. آيا نمي شود به برخورد شخصي و سليقه اي در اين زمينه پايان داد؟ نمي توان آيا تصميم گيرندگان محترم را به اين فرهنگ هدايت كرد كه اين چارديواري، نه خانه اختصاصي و شخصي، بلكه، در حال حاضر، متأسفانه، تنها قلب خون رسان به اين پيكره اي است كه به آن تئاتر مي گوييم و آيا نمي شود به حرمت سلامت اين پيكره شريف، با نگاهي شورايي و به دور از تنگ نظري، درها را بگشاييم و به نياز و لياقت و عدالت سلام و خوشامد بگوييم؟
۷ـ در حال حاضر، تمامي گروه هاي زيرمجموعه خانه ي تئاتر با دقت و وسواس كارشناسانه قراردادهاي نمونه صنف خود را آماده كرده اند. آيا نمي شود كه از اين پس، در عقد قرارداد با هنرمندان، سليقه هاي فردي كنار گذاشته و عادلانه ونظام مند عمل شود؟
و دهها آيا و آيا نمي شود ديگر.
به نام «خانه ي تئاتر» و به نمايندگي از طرف اين خانواده اعلام مي كنيم كه اينها همه هدفهايي است كوتاه مدت و شدني. اعلام مي كنيم كه با همه توان ـ و با همه صميميت ـ به دنبال اجراي آن هستيم و اگر همت، همدلي و همراهي مديران تئاترنيز با ما باشد، راه قطعاً بسيار كوتاه خواهد شد.
در مورد تئاتر شهرستانها:
جوانان شهرستاني، با آن همه انرژي، با آن همه شور و شيدايي و عشق، هم در زمينه آموزش و هم در زمينه اجرا، مشكل مضاعف دارند؛ بخشي ناشي از سياست هاي كلي مركز ـ محوري و بخش ديگر، مشكلات محلي است. با اظهار سپاس از مديران محترمي كه در شهرستانها برخوردي مسؤولانه ومشفقانه با تئاتر دارند متأسفانه در بعضي از شهرستانها، مسؤولان محلي، شايد كمتر به دليل ناآگاهي نسبت به مقوله هنر و بيشتر به دليل فقدان ارتباط متقابل و مثبت با مركز و نيز فقدان دستورالعمل هاي راهگشا در اين زمينه، به جاي اينكه بسترساز و مشكل گشاي تئاتر باشند، خود، مشكل و مانعي هستند در راه گسترش آن.
«خانه ي تئاتر» از مسؤولان محترم مركز مي خواهد كه در شهرستانها و در امر تئاتر دخالت مثبت، كارگشا و مسؤولانه تر داشته باشند هم در زمينه آموزش و هم در زمينه دستورالعمل هاي رسمي و اساسنامه هاي اجرايي.
در مورد اول يعني آموزش، «خانه ي تئاتر» آمادگي عرضه كمك هاي كارشناسي وحتي عملي را هم دارد و در مورد دوم پيشنهاد مي كند كه اساسنامه انجمن هاي نمايش شهرستانها، در جهت اعطاي مسؤوليت واختيارات اجرايي بيشتر به انجمن ها مورد تجديد نظر قرار بگيرد. انجمن هاي نمايش شهرستانها، به دليل انتخابي و شورايي بودن و به دليل اهل حرفه و هنرمند بودن، صلاحيت لازم و حتي صلاحيتي بيش از ديگران براي در اختيار داشتن سالن هاي نمايش، صرف هزينه، انتخاب متن و اجرا ـ از ديدگاه هنري ـ و صدور مجوز در اين زمينه ها را دارند. با تفويض اين اختيار به انجمن ها و اختصاص بودجه بيشتر و تأمين نيازهاي آموزشي آنها از طريق معاونت محترم هنري وزارت ارشاد و يا استفاده عملي از نيروهاي تخصصي وكارشناسي «خانه ي تئاتر» و تأمين امكان براي تبادل تجربه و سفر گروههاي شهرستاني به تهران و بالعكس و شهرستان به شهرستان، مي توان به تغييرات مثبت و اساسي در تئاتر شهرستانها و در نتيجه به گسترش اين هنر درمقياس ملي نيز اميدوار بود.
در مورد جشنواره
خانه ي تئاتر پيشنهاد مي كند كه نمايش هاي جشنواره از ميان نمايش هايي انتخاب شوند كه اجراي عمومي وموفق داشته اند در حقيقت از اجرا به جشنواره برسيم و نه از جشنواره به اجراهاي پراكنده وگزينشي. بااين روند، علاوه بر اينكه امكان انتقال تجربه هاي موفق به دست اندركاران فراهم مي شود، فرصت بهره وري براي مخاطباني تازه از اين اجراها نيز به دست مي آيد.
درحال حاضر، هزينه و انرژي بسيار صرف تهيه و تدارك آثاري مي شود كه با عدم تأييد، امكان راهيابي به جشنواره را پيدا نمي كنند و اغلب حتي به اجراي عمومي نيز نمي رسند ـ بخصوص در شهرستانها ـ و در نتيجه علاوه بر اينكه هزينه و انرژي فراواني به هرز مي رود، از نظر روحي نيز تمامي گروههايي كه پشت درمانده اند زيان مي بينند.
البته، درحاشيه بايد، براي آثار ارزشمندي نيز كه به هر دليل امكان اجراي عمومي به دست نمي آورند راهي براي ورود به جشنواره پيدا كرد. در صورت عملي شدن پيشنهاد بالا، مي توان اين پيشنهاد را نيز عرضه كرد كه هيأت هاي داوري، حتي الامكان، از طريق زيرمجموعه هاي «خانه ي تئاتر» به صورت انتخابي و در تركيبي كامل از نمايشنامه نويسان، كارگردانان، بازيگران و ديگر دست اندركاران برگزيده شوند. روندي دموكراتيك و جامع.
در پايان اين نكته نيز گفتني است كه جشنواره باراني است كه سالي يك بار مي بارد، طراوتي مي آرد و گلي مي كارد اما نياز به فرهنگ تئاتر، بسي اساسي تر و گسترده تر از مقوله جشنواره است.
ما معتقديم جشنواره مي بايد كه نه تنها سكويي باشد براي اجرا، ارزش گذاري و اعطاي جايزه بلكه با استفاده از اين حضور مي تواند و مي بايد كه عرصه اي باشد براي يك گردهمايي بزرگ از خانواده تئاتر به منظور طرح مسائل و مشكلات اين فرهنگ و راهيابي به افق هاي تازه و تدارك براي رسيدن به جامعه اي كه تئاتر مجوز ورود به خانواده ايراني و خانواده ايراني نيز نياز به حضور اين فرهنگ را حس كرده باشد.
«خانه ي تئاتر» به همين دورنما نظر دارد و آماده است كه براي انتقال اين روند به كتابهاي درسي از ابتدايي تا دبيرستان و تعهد عملي در اين زمينه و درمورد گزينش دانشجوي تئاتر و طرح تفضيلي تدريس در مقاطع كارشناسي وكارشناسي ارشد نيز پيشنهادهاي تخصصي خود را عرضه بدارد.
اميدواريم اين مقدمه، افتتاح بابي باشد براي آن حادثه بزرگ. به اين اميد.
خانه ي تئاتر ايران
بهمن ماه۱۳۸۰

نگاهي به ديوان تئاترال
050793.jpg
به دو دليل «ديوان تئاترال» مهم است؛ فارغ از هرارزشگذاري. به خاطر همين دودليل است كه بايد درباره اش نوشت و عيوبش را برشمرد. گرنه، كارهايي اين چنين ضعيف كه يك دو جين شان در شهربرصحنه اند و پرداختن به آنها اعصاب مي خواهد و حوصله.
دليل اول آن كه «ديوان تئاترال» بخشي از جرياني است كه در حال فراگيرشدن است. سال۷۶ و ماجراهايش، هيچ خاصيتي اگر براي تئاتر نداشت، منكر اين يكي نمي توان شد كه باعث زنگارزدايي از بعضي گونه هاي مدفون شده طي بيست سال بعد از انقلاب شد.
يكي گونه ي موزيكال. قضيه اهميت مخاطب و فروريختن قبح پوشالي پرفروش بودن اثرهنري هم شد مزيد برعلت. و همه ي اينها را علاوه كنيد به عطش مخاطبين براي درنورديده شدن خط قرمزهاي پيشين. حاصل، انبوه آثاري است كه پرازساز و آوازند و به خاطر جسارت (والبته جسارت هاي كم خطر درحد متلك هاي جنسي) ستوده مي شوند.
روي ديگر اين موزيكال هاي جسارت آميز، موزيكال هاي عرفاني(!) است. اين آزادشدن گونه هاي سركوب شده، به خودي خود مطلوب است و باعث پيش روي به سوي تكثرذاتي عرصه ي نمايش. پس پرداختن به كاستي هاي «ديوان تئاترال» مي تواند به نوعي نشانگر كاستي هاي كل اين جريان باشد. جرياني كه كوشيده مي شود آن را با برچسب تئاترملي و آييني تبليغ و درخارج از كشور معرفي كنند.
اين جريان كه عمدتاً درآثار ميرباقري و به صورت عرفاني اش! در آثار صابري متجلي شده است، صدالبته، كاركرد خود را دارد و مخاطبان خاص خود را، ولي اين خطر وجوددارد كه فقدان چندين ساله ي گونه هاي نمايشي اين چنين، باعث شود جايگاه اين گونه ها را با عطش به پركردن خلأ فقدان آنها فراموش كنيم.
اين جريان به خودي خود خطرناك نيست ولي ـ برخورد نادرست ما با آن، هيولايي از آن خواهدساخت. شايد مقايسه ي آن با ادبيات ازجنس پائولوكوئيلو راهگشا باشد. آثار پائولوكوئيلو كاركرد و مخاطب خاص خود را دارند ولي جازدن آنها به عنوان ادبيات برتراست كه مشكل زاست. ادبيات درجه چندم را در بوق و كرناكردن (آن هم درحالي كه بيخ گوشمان هنوز آثار گلشيري غيرقابل انتشاربود) نتيجه اي ندارد جز الگوپنداشتن چنان ادبياتي و سيل آثاري اين چنين كه اين روزها سرازيراست.
اما چيست كه تئاتر بيژن مفيد را ازمدعي خلف او متمايز مي سازد؟ پاسخ به اين پرسش به شرح اصول بديهي دراماتيك خواهدانجاميد؛ ولي مختصر آن كه «شهرقصه»، مثلاً نه به خاطر منظوم بودن، نه به خاطر فلسفه بازي و نه آن گونه كه تازگي ها مدعي مي شوند به خاطر تعهد و مبارزه سياسي (ديگر بركسي پوشيده نيست كه كارگاه نمايش زيرنظر مستقيم فرح بود) بلكه به خاطر قصه گويي درست، شخصيت پردازي صيقل يافته و رعايت دهها قواعد متعارف ديگر مهم و مطلوب است. ولي «ديوان تئاترال» اگر طنزي هم دارد، طنزي متني نيست و فقط آن جايي تماشاگر را مي خنداند كه اكبرعبدي متلك هاي خارج ازمتن بگويد. «ديوان تئاترال» اما، دقايق متمادي در قافيه بافي و نظم پردازي درجامي زند و كسالت مي آفريند و تازه قصه را كه مي خواهد به پيش براند به نثر متوسل مي شود. «ديوان تئاترال»، اما، برخلاف خردقصه هاي بافته شده در دل يكديگر «شهرقصه»، قصه ي دوخطي كهنه اي دارد (و اين البته في نفسه بدنيست) و با هيچ تمجيدي آن را جذاب نمي سازد. مقصود از جذاب سازي اصلاً و ابداً تعابير و تفاسير جديد از قصه هاي كهن نيست (به اين نكته خواهم پرداخت). «ديوان تئاترال» به نسبت حجم اش، واقعه كم دارد. در ده دقيقه ي اول مي فهميم كه شهر بي آب است و پهلوانمان عاشق، اما اين موقعيت تادقيقه ي سي هيچ تغييري نمي كند. اين مشكل كل اين جريان است كه مي كوشد خلأ تمهيدات روايي جذب تماشاگر را با سازوآواز پركند.
دليل دوم، شايد كمتر به خود اثربازگردد و بيشتر ناشي از عارضه اي فراگيرباشد كه مطبوعات و منتقدان مان باعثش بوده اند.
منتقدان تئاتري مان هم همچون منتقدان ديگر عرصه ها ميراث بر شيوه ي نقد مضمون زده ي چپ هستند كه دهه هاي متوالي است گريبان گيرمان بوده است.
استادمحمد هم گرفتارآمده در اين چنبره در انبوه مصاحبه هايش دائماً در مورد معاني عميق وژرف اثرش، اسطوره شكني و اسطوره سازي و هزاران بحث عرضي ديگر سخن مي گويد. شايد مقصراونباشد. منتقدان و مصاحبه گرانمان هيچ نگفتند الا درمورد معاني عميق! نقد سرشار از شالوده شكني و انواع «پست»ها! بي آنكه متوجه باشند هيچيك از اين معاني عميق نمي تواند في ذاته مزيت يا عيب محسوب شود. مي گويم استادمحمد گرفتار اين بازي ها شده چون متن بي نظيري همچون «آسيدكاظم» را نوشته است.

تيارت فرنگ
به تئاتر خانگي خوش آمديد
مدتي است كه نمايش ها در «وست اند» مركز تئاتر انگليس در شهر لندن ضرر مي دهند و كمتر از گذشته مي فروشند و تئاترهاي كوچكتر به بن بست خورده اند. به همين خاطر است كه هنر تئاتر خانگي كه نام آن را «كلوز فور كامفورت» (نزديكي به قصد آسايش) گذاشته اند، در اين كشور پا گرفته است و هفته پيش ششمين ماه فعاليت خود را نيز پشت سر نهاد.
به عبارت ساده تر، تئاتر خانگي به معناي بردن نمايشنامه ها به داخل خانه ي مردم و افراد سفارش دهنده و اجراي آنها در آن محل است! در اين سيستم اتاق نشيمن يا ميهماني آن افراد بدل به يك صفحه ي كوچك تئاتر مي شود. بنيانگذاران شركت «كلوز فور كامفورت» يك خانم و آقاي هنرمند بريتانيايي به نامهاي جنت جيل و گلن جانسون هستند و همان ها نيز نقش هاي اين تئاترهاي دونفره را بازي مي كنند و ستاره هاي آن هستند. جنت جيل در اواسط زمستان سال ۲۰۰۲ مي گويد: روي نمايش هايم در يك تئاتر كوچك در لندن ضرر دادم و به اين خاطر بود كه اين بساط را به راه انداختم. با خود گفتم بهتر است به خانه ي مردم برويم تا خرج اجاره ي محل را نداشته باشيم و مخارج اجراي نمايش ها را نيز به حداقل برسانيم.
اين چنين بوده كه محل هايي بسيار متفاوت، از خانه اي كوچك در منطقه ي سوربيتون لندن گرفته تا خانه اي مجلل در وارويك شاير در مركز انگليس، به محل نمايش هاي اين گروه محدود هنري بدل شده است. شرطي كه اين شركت براي نمايش هاي خانگي اش گذاشته، اين است كه حداقل ۹ نفر براي تماشاي آن در محل حاضر باشند تا هم مجموع دريافتي از آنها به اجراي نمايش، به اصطلاح بيارزد و هم سالن و محل آنقدر از حضور صداي مردم پر باشد تا فضاي تئاتر را القا و سينه ي بازيگران را پر از احساس كند. اضافه بر آن، تعدادي بيش از آن موجب خواهد شد فضاي حركت و اجراي نمايش از جيل و جانسون گرفته شود و آنها حداقل به يك فضاي ۳ مترمربع براي اجراي نمايش خود نياز دارند.
نمايش آنها معمولاً دو قسمت دارد. در بخش نخست يك نمايش دراماتيك هلندي درباره ي ارتباط يك پرستار و بيمار تحت مداواي او به اجرا درمي آيد. قصه اي كه معماهاي آن پس از مرگ كاراكتر بيمار حل مي شود پس از چند دقيقه استراحت و انتراكت كه طي آن پذيرايي از حاضران به عهده ي صاحبخانه است(!) نمايش دوم كه نام آن «افشاگري هاي غيرعادي اوركاي گولدفيش» است، به روي صحنه ي خانگي مي رود و اين يكي، نمايشي تقريباً كمدي است. جنت جيل مي گويد: دليل انتخاب اين نمايش ها در درجه اول اين است كه هر دو را دوست دارم. اما يك دليل ثانوي مهمتر نيز دارد و آن اين كه هر دو نمايشنامه مبتني بر رابطه ي يك مرد و يك زن هستند و و ما به دليل كمبود جا و امكان و سوژه و عدم تعدد بازيگران مجبوريم روي همين بافت كار كنيم.
جيل راست مي گويد و بخاطر اين كه شركت او فقط مشتمل بر خود وي و گلن جانسون است. تمام نمايش هايش نيز بايد حداكثر دو بازيگر (يك مرد و يك زن) داشته باشد! با اين حال از مردادماه امسال كه برنامه هاي آنان شروع شد، تا به حال بيش از ۳۰ اجرا در سطح كشور و در جاها و خانه هايي كه گفتيم، داشته اند و در ميان تماشاگران اين نمايش ها هم كودكان و نوجوانان بوده اند و هم بازنشسته ها و پيران، جيل مي گويد: كار ما از حدود و ثغور تئاتر گذشته و انگار جزيي از خانواده هامي شويم. اصولاً نزديك شدن تا اين حدبه تماشاگران برنامه هايتان امري شيرين است و باز بد نيست بدانيد كه جيل و جانسون پس از ورود به هر خانه، برخي از اسباب و اثاث و حتي خوراكي هاي موجود در محل را كه با بافت نمايش شان بخواند، به عنوان ابزار كارشان به خدمت مي گيرند و همان ها را وسيله ي اجراي كارشان قرارمي دهند. اما آنهابراي هر نمايش و براي هر اجرا ۱۸۵ پوند (۲۶۵ دلار) از هر فرد متقاضي مي گيرند. سفارش دهندگان بايد مخارج سفر اين گروه كوچك مسافر و تئاتري را نيز بپردازند. آيا مايليد؟ پس بفرماييد!

• نمايش ابدي در برادوي
به احتمال قريب به يقين، فيلم پرفروش سال ۱۹۶۷ مايك نيكولزآمريكايي به نام «گراجوئت» با بازي داستين هافمن و آن بنكرافت در نقش هاي اصلي آن را ديده ايد. پيشتر نيز براي شما نوشته ايم كه از يك سال و نيم پيش نمايشنامه اي از روي آن فيلم و با همان نام ساخته شده كه پس از مدتي كوتاه بر صحنه بودن در آمريكا به انگليس و لندن منتقل شد و آن جا موفقيت زيادي كسب كرد و بر سر يافتن زني كه بايد نقش كاراكتر مركزي قصه يعني خانم رابينسون را ايفا كند، رقابت شديدي وجود داشته كه اين نقش به تناوب از آن كتلين ترنر، جري هال و حتي ليندا گري ۶۲ ساله شده است.
به هر حال ماجراي «گراجوئت» هنوز تمام نشده (و هرگز هم نخواهد شد!) و قرار است از ۱۴ فروردين ۱۳۸۱ و در اوايل سيزون تازه و در فصل بهار تئاتر آمريكا، دوباره در تالار پليموت برادوي به روي صحنه برود. اين بار ترنر هنرپيشه زن ۵۰ ساله آمريكايي كه ۲۰ ساله است در صحنه ي سينما مي درخشد، دوباره نقش خانم رابينسون همان زن ميانسال ماجراجو و غيرقابل اعتماد فيلم نيكولز را بر صحنه ايفا خواهد كرد و ايفاي نقش بنجامين بردوك يعني همان جوان دانشجويي را كه به دام وي مي افتد و در فيلم نيكولز با داستين هافمن بود، به جيسون بيگز جوان تازه مطرح شده ي سينماي آمريكا (و هنرپيشه فيلم هاي دوگانه ي «آمه ركن پاي») سپرده اند. نقش دختر خانم رابينسون را نيز كه بنجامين به او دل مي بازد، در اين نمايشنامه اليشيا سيلوراستون يك هنرپيشه ديگر جوان سينما و ستاره سالهاي اخير هاليوود) ايفا خواهد كرد تا تردد اين گونه هنرپيشه ها در اجراهاي تئاتري در «گراجوئت» و در گستره ي وسيع تر، در صحنه ي تئاتر جهان، يعني رسم متداول تمام سالها و دهه هاي اخير استمرار داشته باشد.

• 400 سال پس از مرگ شكسپير
از آمريكا به انگليس سفر مي كنيم تا بگوييم هفته پيش مراسم در سالن معروف تئاتر اولدويك لندن برگزار شد كه براي گراميداشت مجدد ويليام شكسپير افسانه سراي بزرگ بريتانيا بود كه هنوز هم معتبرترين و كلاسيك ترين نمايشنامه نويس تاريخ محسوب مي شود. اين در حالي است كه حدود ۴۰۰ سال از مرگ اين قصه پرداز مشهور قرن هفدهم مي گذرد.
اخيراً يك «سي.دي» نيز با مشاركت آكادمي سلطنتي هنرهاي دراماتيك بريتانيا و شركت موسيقي سازي «امي» ساخته و ارائه شده كه هدف از آن معرفي هر چه بيشتر و مجدد شكسپير، به نسل جديد و نوجوانان و جوانان دنيا است و روي آن، هنرمندان مشهور تئاتر بريتانيا و همچنين چهره هاي سرشناس موسيقي اين كشور با يكديگر همكاري كرده اند. در اين سي.دي صداي تعدادي از بازيگران تئاتر و سينماي بريتانيا مثل برادران فينس (رالف و جوزف) و همچنين برخي موزيسين هاي پاپ مثل برايان فري شنيده مي شود.
آلن ريكمن هنرپيشه مشهور تئاتر و سينماي بريتانيا كه در ۱۰ سال اخير با هاليوود نيز از نزديك كار كرده و در فيلم پرفروش «هري پاتر و سنگ جادوگر» نيز در نقش پروفسور اسنيپ ظاهر شده است و در تهيه ي اين سي.دي با مايكل كيمن موزيسين مطرح كشورش همكاري كرده است، هفته پيش مي گفت: شكسپير از هر جهت و از روي بافت و ماهيت كاملاً بريتانيايي است. او ساده و در همان حال پيچيده است و در تمامي سطح جهان رواج دارد و مثل يك حقيقت جهاني است. ريچارد اتن بورو نيز كه ۴۵ سال در صحنه ي تئاتر و سينماي بريتانيا و آمريكا درخشيده و هم بازيگر و هم كارگردان است، سي دي مذكور (با نام «وقتي عشق حرف مي زند») را يك ادغام ايده ال از هنر كلاسيك و هنر عامه پسند روز دانست و گفت هنرمندان روز انگليس بيشترين تلاش را براي ساخت آن به كار گرفته اند.
در مراسم مورد بحث در اولدويك حتي تك ترانه هايي كه اجرا شد، يا از روي قصيده ها و نوشته هاي خود شكسپير بود و يا از روي برخي «هم عصران» او مثل كريستوفر مارلو و همه ي حاضران، در پايان مراسم شكسپير را بهترين «شاعر عشق دورانها» ناميدند. اگر در نظر بگيريم كه پايه ي بازيگري درتئاتر را همواره كارهاي شكسپير گذاشته و اولين و مهمترين كلاس درس و امتحان را براي هنرمندان اين رشته ابتدا حضور در نمايشنامه هاي شكسپير توصيف و تعيين كرده اند، بيشتر مي توان به اهميت بنيادين او در هنر تئاتر، چه در گذشته و چه امروز و آينده پي برد.
به واقع در انگليس، تمامي هنرپيشه هاي تئاتر ابتدا از معبر شكسپير و اجراي نمايش هاي او گذر كرده و فقط پس از گرفتن كارنامه قبولي در اين حيطه، به عرصه هاي بعدي منجمله مديوم پولسازتر و مشهورتر سينما وارد شده اند. هر چند هيچ صحنه اي بزرگتر از عرصه هاي شكسپيري نيست.
وصال روحاني



|   شناسنامه   |   آرشيو   |