|
بيانيه «خانه تئاتر» به مناسبت بيستمين جشنواره تئاتر فجر
كاش بي دغدغه تر مي آمديم...
«خانه تئاتر» نهاد نوپايي است كه در فضاي فرهنگي پس از دوم خرداد شكل گرفت. اين خانه پس از پايان بيستمين جشنواره تئاتر فجر، بيانيه اي صادر كرد كه انعكاس مطلوبي در مطبوعات نيافت. از آنجا كه اين بيانيه مي تواند نمايانگر ديدگاه ـ حداقل بخشي از ـ اهالي اين هنر باشد، متن كامل آن در برابر شما قرار مي گيرد.
سينما تئاتر ايران
همين كه امروز، بعد ازنوزده سال عبور ازجشنواره تئاتر فجر، در بيستمين سال اين حادثه، فرصتي فراهم آمده است كه بر اين سكو بايستيم به نام «خانه ي تئاتر» و سخن بگوييم باعنوان «نماينده اين خانواده»، اتفاقي است مبارك.
امادر اين مقام و از اين چشم انداز تئاتر را چگونه مي بينيم؟
ظاهراً بخاطر جشنواره فجر، در تهران و شهرستانها، بيش از يك هزار نفر دست به قلم برده و نمايشنامه نوشته اند. صرفنظر از خوب و بد ساخت و محتوي، اين حادثه در ذات خود، حادثه اي است كم سابقه؛ كم سابقه درمقايسه با دو يا سه دهه قبل كه سواران اين ميدان ـ گرچه چابك اما ـ بسيار اندك بودند. اندك به شمار انگشتان دست. اما اينك در اين بوستان هزاردستاني نغمه خوان آمده است هزارآوا. و البته همراه و همپاي اين گروه، به حكم نياز اين هنر، چندين هزار هنرمند ديگر؛ كارگردانان، بازيگران، طراحان وديگر دست اندركاران و اينها همه در اين سو، در صحنه و پشت صحنه ودهها هزار مخاطب در آن سو، بر صندلي ها.
ما اين رونق باشكوه رامي بينيم ومي ستاييم ودر عين حال مي دانيم كه بخشي از اين سور و سرور را مديون جشنواره ايم.
اما دونكته ديگر را نيز بايد ديد و بايد گفت:
نكته اول اينكه در ميداني نه چندان گشاده ودر مسيري نه چندان بي خطر، خودمان را به اينجا رسانده ايم يا شايد كشانده ايم و چه خوش بود اگر مي شد يا مي گذاشتند كمي، سرخوش تركمي رهاتر و كمي بي دغدغه تر مي آمديم؛ كه در آن صورت به جاي اين جوبار زمزمه گر رودخانه اي مي بوديم پهناور، خروشان و آوازگر.
نكته دوم اينكه بخش عمده اي از اين واقعه را سپاسدار سير تاريخ و نياز زمانه ايم و خوشبخت بالانشينياني كه اين سر و نياز را دريابند و به آن پاسخ مثبت ومناسب گويند و اگر چه ترديدي نيست در اينكه اين نياز تاريخي ـ فرهنگي سرانجام راه خود را به تمامي خواهد گشود. بايد كه بگشايد. آخر، در اين سياره ي كوچك كه اينك دهكده اي است جهاني و در آسمانش، دركنار آن ماه تابان هميشگي، دهها و صدها مه پاره و مه واره نور مي پاشند و از در و ديوار زمانه اش اطلاع و هنر و زيبايي و ظرافت ـ و گاهي با ديدگاهي ديگر نيز فضاحت ـ فرو مي بارد، مگر مي شود بر آسمان و زمين و بر ذهن و زبان آدميان سد بست؟
نه! زمانه سر ديگر دارد و سخنگويان خود را مي خواهد و اينك هم اينانند كه از راه مي رسند... اندك اندك جمع مستان... مستاني پاي بر اين خاك، ريشه در اين سرزمين و چشم بر افلاك هواهاي تازه.
اما اجازه دهيد لحظاتي چشم از آن افلاك هواهاي تازه برگيريم و به اين نزديكي ها به زمين زير پا و ديار روبرو نگاهي بيندازيم.
۱ـ در آيينه ارزش گذاري نظام، يعني در كتاب بودجه، آقايان ارزش مداران، تا آنجا كه ما مي دانيم حتي يك صفر ناقابل نيز به حساب بودجه تئاتر نياورده اند و اين يعني نديده يا ناديده گرفتن اين فرهنگ؛ يعني رها كردن اين هنر به حال خود و شگفت اينكه اين حادثه در دنيايي اتفاق مي افتد كه يكي از معتبرترين ملاكهاي ارزش گذاري فرهنگ وتمدن انساني تئاتر است.
۲ـ نتيجه اين نگاه، اينكه درتهران بزرگ ـ شهرستانها كه ديگر حسابشان پاك است ـ باري در اين تهران براي آن جماعت انبوه كه در مقدمه گفتيم ـ يعني اهل صحنه و تماشاكنان ـ تنها يك مركز به ظاهر مجهز تئاتر داشته باشيم و البته در حاشيه تعدادي سردابه و پستوخانه واجازه بدهيد همينجا بگوييم كه قدرشناس همين زيرزمينها و زيرپله هاي خالي از استاندارد خطرخيز نيز هستيم ولي آيا براستي، اين كافيست؟ نمي شود آيا كه قبل از برآورده شدن انتظارات بنيادي و اساسي راهي يافت؟
در پاسخ به اين سؤال، چند سؤال ديگر و نه پاسخ
۱ـ در تهران بزرگ، بيش از يكصد سالن نسبتاً مناسب براي تئاتر در اختيار اداره ها و نهادها است كه تنها در موارد خاص مورد استفاده قرار مي گيرد. آيا نمي شود كه در هماهنگي با مديران اين اداره ها و نهادها زمانهاي فراغت اين سالن ها را به تئاتر اختصاص داد؟ حتي با اين امتياز كه سهمي از سود اجراء به آن سازمانها و بخشي از صندلي هاي تماشا به خانواده كارمندانشان اختصاص يابد؟
۲ـ در سطح تهران سالنهاي تئاتري پراكنده اي وجود دارد كه اغلب به دليل منفعت طلبي صاحبان يا وارثان آنها در شرف تبديل شدن به پاساژ يا فروشگاه است. آيا نمي شود با هزينه اي كم، به احياي مجدد آنها پرداخت؟ و به صورت بخش خصوصي در اختيار گروهها و مديريت گروههاي تئاتري قرار داد؟
۳ـ آيا امكان آن نيست كه توسط بخش خصوصي و يا نهادهاي ملي، تئاترهايي ساده تر، كم هزينه تر و كمك گيرنده از دولت و نهادها و البته طبق استاندارد، ساخته شود ومديريت آنها به گروههاي تئاتري فعال واگذار شود و به اين ترتيب هم تئاتر رونق يابد وهم به ظهور مديران لايق از درون خانواده تئاتر بيانجامد؟
۴ـ شهرداري تهران علاوه بر اختصاص بودجه اي هنگفت به امر تئاتر داراي تقريباً بيست فرهنگسرا و سالن نمايش است و اين البته مايه خوشحالي است و سپاس و نمونه اي قابل تقليد در تمام شهرستانها اما آيا نمي شود كه در صرف اين بودجه و اختصاص سالن ها به تئاتر با پرهيز از برخورد سليقه اي و شخصي، هماهنگ با متوليان دست اندركار يعني مركز هنرهاي نمايشي و خانه ي تئاتر به استفاده بهينه و كارسازتر از اين امكان بسيار متناسب دست يافت؟
۵ـ نهادها، سازمانها وگروههاي پراكنده بسياي در گوشه وكنار شهر و اغلب متأسفانه فاقد تخصص به تدارك جشنواره هاي مناسبتي و اجراهاي تئاتري سرگرمند. آيا نمي شود كه باهدايت، حمايت، كارشناسي ونزديكي مشفقانه اين جريانها را به مسيري مثبت، سازنده و اثربخش راهنمائي كرد؟
۶ـ در تخصيص بودجه و اختصاص سالنهاي موجود ـ بخصوص تئاتر شهر ـ به گروهها جاي نقد و نظر بسيار است. آيا نمي شود به برخورد شخصي و سليقه اي در اين زمينه پايان داد؟ نمي توان آيا تصميم گيرندگان محترم را به اين فرهنگ هدايت كرد كه اين چارديواري، نه خانه اختصاصي و شخصي، بلكه، در حال حاضر، متأسفانه، تنها قلب خون رسان به اين پيكره اي است كه به آن تئاتر مي گوييم و آيا نمي شود به حرمت سلامت اين پيكره شريف، با نگاهي شورايي و به دور از تنگ نظري، درها را بگشاييم و به نياز و لياقت و عدالت سلام و خوشامد بگوييم؟
۷ـ در حال حاضر، تمامي گروه هاي زيرمجموعه خانه ي تئاتر با دقت و وسواس كارشناسانه قراردادهاي نمونه صنف خود را آماده كرده اند. آيا نمي شود كه از اين پس، در عقد قرارداد با هنرمندان، سليقه هاي فردي كنار گذاشته و عادلانه ونظام مند عمل شود؟
و دهها آيا و آيا نمي شود ديگر.
به نام «خانه ي تئاتر» و به نمايندگي از طرف اين خانواده اعلام مي كنيم كه اينها همه هدفهايي است كوتاه مدت و شدني. اعلام مي كنيم كه با همه توان ـ و با همه صميميت ـ به دنبال اجراي آن هستيم و اگر همت، همدلي و همراهي مديران تئاترنيز با ما باشد، راه قطعاً بسيار كوتاه خواهد شد.
در مورد تئاتر شهرستانها:
جوانان شهرستاني، با آن همه انرژي، با آن همه شور و شيدايي و عشق، هم در زمينه آموزش و هم در زمينه اجرا، مشكل مضاعف دارند؛ بخشي ناشي از سياست هاي كلي مركز ـ محوري و بخش ديگر، مشكلات محلي است. با اظهار سپاس از مديران محترمي كه در شهرستانها برخوردي مسؤولانه ومشفقانه با تئاتر دارند متأسفانه در بعضي از شهرستانها، مسؤولان محلي، شايد كمتر به دليل ناآگاهي نسبت به مقوله هنر و بيشتر به دليل فقدان ارتباط متقابل و مثبت با مركز و نيز فقدان دستورالعمل هاي راهگشا در اين زمينه، به جاي اينكه بسترساز و مشكل گشاي تئاتر باشند، خود، مشكل و مانعي هستند در راه گسترش آن.
«خانه ي تئاتر» از مسؤولان محترم مركز مي خواهد كه در شهرستانها و در امر تئاتر دخالت مثبت، كارگشا و مسؤولانه تر داشته باشند هم در زمينه آموزش و هم در زمينه دستورالعمل هاي رسمي و اساسنامه هاي اجرايي.
در مورد اول يعني آموزش، «خانه ي تئاتر» آمادگي عرضه كمك هاي كارشناسي وحتي عملي را هم دارد و در مورد دوم پيشنهاد مي كند كه اساسنامه انجمن هاي نمايش شهرستانها، در جهت اعطاي مسؤوليت واختيارات اجرايي بيشتر به انجمن ها مورد تجديد نظر قرار بگيرد. انجمن هاي نمايش شهرستانها، به دليل انتخابي و شورايي بودن و به دليل اهل حرفه و هنرمند بودن، صلاحيت لازم و حتي صلاحيتي بيش از ديگران براي در اختيار داشتن سالن هاي نمايش، صرف هزينه، انتخاب متن و اجرا ـ از ديدگاه هنري ـ و صدور مجوز در اين زمينه ها را دارند. با تفويض اين اختيار به انجمن ها و اختصاص بودجه بيشتر و تأمين نيازهاي آموزشي آنها از طريق معاونت محترم هنري وزارت ارشاد و يا استفاده عملي از نيروهاي تخصصي وكارشناسي «خانه ي تئاتر» و تأمين امكان براي تبادل تجربه و سفر گروههاي شهرستاني به تهران و بالعكس و شهرستان به شهرستان، مي توان به تغييرات مثبت و اساسي در تئاتر شهرستانها و در نتيجه به گسترش اين هنر درمقياس ملي نيز اميدوار بود.
در مورد جشنواره
خانه ي تئاتر پيشنهاد مي كند كه نمايش هاي جشنواره از ميان نمايش هايي انتخاب شوند كه اجراي عمومي وموفق داشته اند در حقيقت از اجرا به جشنواره برسيم و نه از جشنواره به اجراهاي پراكنده وگزينشي. بااين روند، علاوه بر اينكه امكان انتقال تجربه هاي موفق به دست اندركاران فراهم مي شود، فرصت بهره وري براي مخاطباني تازه از اين اجراها نيز به دست مي آيد.
درحال حاضر، هزينه و انرژي بسيار صرف تهيه و تدارك آثاري مي شود كه با عدم تأييد، امكان راهيابي به جشنواره را پيدا نمي كنند و اغلب حتي به اجراي عمومي نيز نمي رسند ـ بخصوص در شهرستانها ـ و در نتيجه علاوه بر اينكه هزينه و انرژي فراواني به هرز مي رود، از نظر روحي نيز تمامي گروههايي كه پشت درمانده اند زيان مي بينند.
البته، درحاشيه بايد، براي آثار ارزشمندي نيز كه به هر دليل امكان اجراي عمومي به دست نمي آورند راهي براي ورود به جشنواره پيدا كرد. در صورت عملي شدن پيشنهاد بالا، مي توان اين پيشنهاد را نيز عرضه كرد كه هيأت هاي داوري، حتي الامكان، از طريق زيرمجموعه هاي «خانه ي تئاتر» به صورت انتخابي و در تركيبي كامل از نمايشنامه نويسان، كارگردانان، بازيگران و ديگر دست اندركاران برگزيده شوند. روندي دموكراتيك و جامع.
در پايان اين نكته نيز گفتني است كه جشنواره باراني است كه سالي يك بار مي بارد، طراوتي مي آرد و گلي مي كارد اما نياز به فرهنگ تئاتر، بسي اساسي تر و گسترده تر از مقوله جشنواره است.
ما معتقديم جشنواره مي بايد كه نه تنها سكويي باشد براي اجرا، ارزش گذاري و اعطاي جايزه بلكه با استفاده از اين حضور مي تواند و مي بايد كه عرصه اي باشد براي يك گردهمايي بزرگ از خانواده تئاتر به منظور طرح مسائل و مشكلات اين فرهنگ و راهيابي به افق هاي تازه و تدارك براي رسيدن به جامعه اي كه تئاتر مجوز ورود به خانواده ايراني و خانواده ايراني نيز نياز به حضور اين فرهنگ را حس كرده باشد.
«خانه ي تئاتر» به همين دورنما نظر دارد و آماده است كه براي انتقال اين روند به كتابهاي درسي از ابتدايي تا دبيرستان و تعهد عملي در اين زمينه و درمورد گزينش دانشجوي تئاتر و طرح تفضيلي تدريس در مقاطع كارشناسي وكارشناسي ارشد نيز پيشنهادهاي تخصصي خود را عرضه بدارد.
اميدواريم اين مقدمه، افتتاح بابي باشد براي آن حادثه بزرگ. به اين اميد.
خانه ي تئاتر ايران
بهمن ماه۱۳۸۰
|