شماره ۲۰۶۴ - سال هشتم - دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Feb 25, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
شهر ما
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
هيأت داوران بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر:
گفت وگو
نگاهي به مجموعه «راه به حافظه جهان»
از مهرنوش قربانعلي
* به گمان من«راه به حافظه جهان» يك تجربه ايستگاهي در قلمرو «زبان شاعرانه» به حساب مي آيد كه با حس انگيزي متعارف، اندكي فاصله دارد كه در ساختار خود از نوعي «گسست» و عبور از پشتوانه هاي ديروزي و شايد هم كهنه خبر مي دهد.
* در اين مجموعه، مخاطب با مشتي پازل هاي منفرد شعري روبرو است كه هرقطعه آن، اغلب در فضايي خاص، رهاگرديده و گاه سرشت اين پازل ها، با معماها و ابهام هاي كم سرنوشتي روبرو هستند.

هيأت داوران بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر:
شيوه هاي برخورد با رأي داوران شايسته جامعه هنري ما نيست
051081.jpg
داوران بخش مسابقه سينماي ايران بيستمين جشنواره فيلم فجر در گفت وگو با خبرنگاران به تشريح شيوه هاي داوري پرداختند و به مسائل پيش آمده اخير درباره برخي اظهارنظرات و سوءتفاهمات پاسخ گفتند.
به گزارش خبرنگار ما؛ اين جلسه با حضور نعمت حقيقي، جمشيد ارجمند، كيومرث پوراحمد و هارون يشايايي برگزارشد. ارجمند درباره اعتراضات موجود در داوري آثار جشنواره گفت: دفاعي از آرا در اين جلسه انجام نخواهدشد. چراكه «دفاع» در خود آرا موجود است.
وي افزود: به هرحال بين آراي ۷ نفر اعضاي هيأت داوري اختلاف وجودداشت و تنها در چند مورد اتفاق نظر بود اما وقتي آرا صادر شد همه آن را قابل دفاع مي دانيم.
اين عضو هيأت داوري گفت: ما جز داوري چه كرده ايم؟! چرا جامعه هنري نهاد خود را كه جشنواره است سست مي كند. وي افزود: رأي هيأت داوران نزديكي بسيار زيادي با آراي منتقدان دارد و اين نشانه خوبي در صحيح بودن آراي ماست.
هارون يشايايي نيز گفت: اساساً برخي از نويسندگان نشريات در شيوه برخورد با موضوع رعايت حرمت قلم را نكردند و اصولاً اين شيوه تخطئه رأي داوران در برخي نشريات، شايسته جامعه هنري ما نيست.
كيومرث پوراحمد در پاسخ به پرسش خبرنگار ما درباره شيوه داوري اين دوره از جشنواره گفت: جدولهايي در اختيار ما بود كه عناصر مختلف فيلم در آنها فهرست شده بود كه ما بعد ازديدن هر فيلم از يك تا ۱۰۰ به آنها نمره مي داديم و بعد از ديدن همه فيلمها مجموعه معدلهاي به دست آمده را مقايسه مي كرديم كه در اين مرحله كانديداها معرفي شدند.
در مرحله نهايي هم رأي پاياني را جمعبندي و معرفي كرديم.
وي درباره اهداي جايزه سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول زن به ترانه عليدوستي اظهارداشت: همه متفق القول بوديم كه او بهترين بازي را ارائه داده است و عده اي نظرشان ديپلم افتخار و عده ديگري سيمرغ بود كه نهايتاً آراي طرفداران اهداي سيمرغ به اين بازيگر به اكثريت رسيدند.
وي در پاسخ به پرسش ديگري از خبرنگار ما گفت: در انتخاب برگزيدگان هيچگونه مصلحت انديشي در كار نبود بلكه مجموعه حسي كه وجود داشت رأي نهايي را به وجود مي آورد.
ارجمند نيز گفت: درنگاه هيأت داوران حمايت از نسل جوان و احترام به باسابقه ها وجود داشت. ضمن آنكه كانديدا نشدن يا جايزه نگرفتن يك هنرمند باسابقه به معناي كتمان هنر او نيست.
پوراحمد در پاسخ به پرسشي درباره اهداي تنها يك جايزه به فيلم «كاغذ بي خط» ساخته ناصر تقوايي اظهار داشت: جايزه هيأت داوران مهمترين جايزه هر جشنواره اي است و اهداي جايزه به تقوايي يعني توجه به تمام ويژگي فيلم او ضمن آنكه اين جايزه از نظر معنوي ارزش بالايي دارد.
وي درباره عدم توجه به فيلم «ارتفاع پست» در داوري گفت: اين فيلم در رشته هاي زيادي كانديدا شده پس موردتوجه واقع و ديده شده است.
اين داور درباره عمل تقوايي در پس دادن جايزه و اظهارنظرات اخيرش گفت: آقاي تقوايي كداميك از ۲۱ فيلم را ديده اند و چرا ما را متهم به تحميل نظر كرده اند؟ نعمت حقيقي نيز در همين باره افزود: من مطمئن هستم آقاي تقوايي از كارشان پشيمان شده اند.
وي درپاسخ به خبرنگار ما درباره راههاي ارتقاي كيفي جشنواره درسالهاي بعد گفت: شكل ساختاري جشنواره بايد عوض شود و داوران فرصت بيشتري داشته باشند تا همه فيلمها را چندبار ببينند.
ارجمند نيز اظهار داشت: جشنواره فيلم فجر سال به سال در نظر مردم معتبرتر مي شود و اين موضوع را در نظرسنجي براي انتخاب بهترين فيلم مي توان ديد. اما سهم مطبوعات در ارتقاي كيفي جشنواره بسيار زياد است. يشايايي نيز گفت: مديريت جشنواره بايد اشكالات را بررسي كند و شيوه هاي تازه را موردمطالعه قراردهد.

گفت وگو
امروز با ضياء موحد
ضياء موحد، شاعر، منتقد، استاد فلسفه و مترجم آثار فلسفي و شعر و ادبيات است. مجموعه شعر «غرابهاي سفيد»، «بر آبهاي مرده مرواريد» دو مجموعه شعر از او است كه به فاصله ده سال منتشر شده و ده سال بعد «مشتي نورسرد» را درسال ۷۹ توسط نشر اكنون منتشر نمود كه در داوري كتاب سال از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان يكي از كتابهاي تشويقي، به همراه «نتهايي براي بلبل چوبي» از شمس لنگرودي تجربه مدرنيته از مارشال برمن با ترجمه مراد فرهادپور، نقد خيال از محمود فتوحي سال مرگ ريكاردو ريش از ژوزه ساراماگو با ترجمه عباس پژمان ورمان «شهري كه زير درختان سدر مرد» از خسرو حمزوي و... در آبانماه سال ۸۱ به مناسبت هفته كتاب جوايزي به آنان تعلق مي گيرد. با ضياء موحد پيرامون داوري كتاب سال گفت وگويي صورت گرفته كه مي خوانيد:
051078.jpg
* آقاي موحد، شعرهاي دهه هفتاد چندان عميق نبود، چرا بخشي از اهل قلم كم دانش اند؟
** زماني يكي از دوستان من نكته اي را گوشزد كرد كه تا آن زمان خيلي به آن توجه نكرده بودم. مي گفت: وقتي شعر شاعران معاصر را مي خوانيم انديشه اي در پشت آن نمي بينم. من به دنبال وزش عاطفي، زيبايي بيان و شگردهاي شاعرانه بودم و به اين نكته توجه نداشتم و فكر مي كردم انديشه مربوط به مقولات ديگر از جمله فلسفه است و شعر نبايد وارد اين معركه شود. بعد فهميدم كه اينطور نيست و عمق شعر به غناي فلسفي آن بر مي گردد و شعر را از سطحي نگري به عمق سوق مي دهد. حالاتي كه در شعر مولانا و حافظ مي بينيم در شعر معاصر چندان ديده نمي شود. اما به هر حال هست. شما در شعرهاي شاملو مي توانيد شعرهاي عميق را پيدا كنيد مثلاً در شعر «هنوز در فكر آن كلاغم در دره هاي يوش» يا شعر «هملت» اما اينكه بدانيم شاملو از ابتدا تا انتها يك فكر خاص فلسفي را پرورانده يا اصلاً جامعيت فلسفي در كار است يانه، متأسفانه پاسخ منفي است. البته نيما اين تفكر فلسفي را دارد، اما به شكل سياست زده، اگر گاهگاهي فكر عميقي در كارهاي معاصر ببينيد استثنايي ست و اين اصلاً كافي نيست. خيام، حافظ و مولوي نداريم كه يك تم خاص را پرورش داده باشند. حالا چه بايد كرد. فكر فلسفي چيزي نيست كه بتوانيم تزريق كنيم. آموزش لازم است. جدي گرفتن فلسفه لازم است.
* چرا جهاني شدن در ادبيات براي ما اين قدر دور از دسترس جلوه مي كند؟
** من اعتقاد دارم اگر با اتكا به فرهنگ بومي و نگاه به فرهنگ جهاني كار كنيم حتماً موفق شويم. يك روز يك استاد منطق رياضيدان در سميناري مي گفت: شما دنبال مدروز در مسائل منطقي نباشيد. بياييد و در آثار گذشته انديشه ها را بپرورانيد. همان كاري كه در اروپاي شرقي به سرانجام رسيده است. اينها دنبال آمريكا و اروپاي غربي نيفتاده اند.
* آقاي موحد، تاكنون دو عنوان از آثار شما در دوره هاي مختلف كتاب سال جايزه گرفته اند، نظر شما در باره جايزه كتاب سال چيست؟
** همه چيز را به هم ريختن و روبروي همه چيز ماندن است و هيچ قاعده اي ندارد. دستاوردهاي علم اين طوري زير سؤال مي رود. عقلانيت زير سؤال مي رود. البته نمي شود عقلانيت را با اين حرفها زير سؤال برد. من به جايزه دولتي معتقد هستم. يعني معتقدم الآن كتاب سال كاري مي كند هيچ ناشر و دستگاه دولتي نمي تواند بكند. من در مراحل تصميم گيري نيستم. يك مرحله كتابهاي زمينه هاي مختلف را جمع آوري مي كنند تا براي داوري انتخاب شود. بعد هر زمينه را به صاحبنظران آن رشته مي فرستند. براي من هم مي فرستند. ما نمره گذاري مي كنيم. آرا جمعبندي مي شود و بهترين ها انتخاب مي شوند.

نگاهي به مجموعه «راه به حافظه جهان»
از مهرنوش قربانعلي
جهان از سطرهاي توبرمي گردد!
* به گمان من«راه به حافظه جهان» يك تجربه ايستگاهي در قلمرو «زبان شاعرانه» به حساب مي آيد كه با حس انگيزي متعارف، اندكي فاصله دارد كه در ساختار خود از نوعي «گسست» و عبور از پشتوانه هاي ديروزي و شايد هم كهنه خبر مي دهد.
* در اين مجموعه، مخاطب با مشتي پازل هاي منفرد شعري روبرو است كه هرقطعه آن، اغلب در فضايي خاص، رهاگرديده و گاه سرشت اين پازل ها، با معماها و ابهام هاي كم سرنوشتي روبرو هستند.
050946.jpg
«براي اعلام وجود دير است
موجودي مرا به غارت برده اند
و حكومت چشمهايش را كه پيش ازاين سبز بود
پائيز به عهده گرفته است
نيمرخ مرا
سايه زني تاريك كرده است
( شعر «پيش از اين» ‎/ص۴۸)
*
و اين شايد آغاز همان راهي است به «حافظه جهان» كه شاعر بي واسطه، به تصويرش، پانهاده است.
راستي حافظه اين جهان از كجا شروع، و در كجاي جهان تمام مي شود؟
«متن» پيش رو به ما مي گويد. رفتار با زبان، رفتاري پر از دانستگي هاي بيرون از صداي «متن» است. زيرا، در همين جا«عدم قطعيت» آرمان مدرنيسم را فرومي پاشد، حتي آنجايي كه پاي جوهر شعر نيز در ميان باشد منطق كلام،چشم انداز تازه اي را به عرصه داوريها، فرامي خواند و بر همين قياس مي توان گفت كه فضا و گستره شعر، گاهي درميان درون «متن» و زماني هم در بيرون«متن» به صيد آناتي متفاوت از جنس زبان شاعرانه مي پردازد، كه بزرگترين مقصد آن همانا «استواركردن» باقي مانده هايي است كه درگذر زمان، از سوي شاعران برپا داشته مي شود.
به گمان من«راه به حافظه جهان» يك تجربه ايستگاهي در قلمرو «زبان شاعرانه» به حساب مي آيد كه با حس انگيزي متعارف، اندكي فاصله دارد كه در ساختار خود از نوعي «گسست» و عبور از پشتوانه هاي ديروزي و شايد هم كهنه خبر مي دهد. اما محوريت كار اين مجموعه، در چند نكته اساسي ديده مي شود: «دادخواهي در برابر سرنوشت زنانگي، هراس از تقديرهاي انساني، كشف اشياء وخم شدن در حافظه جهان جاري كه شاعررا به تنفسي تازه فرا مي خواند. از سوي ديگر، جريان سيال توجه به «مضمون» در اين رهگذر به شيوه هاي متفاوتي، زبان شاعر را در خدمت گرفته است. شاعر در گستره جهان بيني، نخست به كشف روزها و دقايق خود مي پردازد و در پي آن، به مشتركات خود با مخاطب مي رسد، اما «راه به حافظه جهان» به جهت نگرش حس متعارفي را بازنمي گويد و هم نشيني واژه ها، به سطرهاي منتشري نزديك نمي شود. به عبارت ديگر، عدم شفافيت و كمرنگي نشانه ها، همچنان درهاله اي از غربت، از يك موقعيت شاعرانه، به موقعيتي ديگر مي گريزند و لايه هاي دروني شعر، از يك رابطه شاعرانه، چندان سود نمي برند، چرا كه واژه ها، در حوزه هاي معنايي، باوسواس كمتري بكارگرفته شده اند.
از سوي ديگر، آنچه كه در اين ساختار، به فضاي زيباشناختي شعر مربوط مي شود همانا بيان بي واسطه حادثه هاي شعري در سطحي است كه بازتاب گزاره هاي حافظه هاي تاريخي، ذهن شاعر را به رؤياهايي نه چندان عميق، به جست وجو در فضاهاي روزمره مي كشاند. به گمان من، تأملات شاعر از قطعيت و ايجاز در كلام، بهره كمتري طلب مي كند و بوي تكرار، پيوسته از سطري به سطري ديگر، همچنان به اين «عدم قطعيت» و گاه پرگويي دامن مي زند.
در اين مجموعه، مخاطب با مشتي پازل هاي منفرد شعري روبرو است كه هرقطعه آن، اغلب در فضايي خاص، رهاگرديده و گاه سرشت اين پازل ها، با معماها و ابهام هاي كم سرنوشتي روبرو هستند. اما، در اين فضاي تك صدايي، كه جوهره شعر كمتر با فضاهاي مألوف و كلاسيك همراه است يك شاخصه جدي و يك هستي شاعرانه به چشم مي خورد كه چشم انداز راهپيمايي شاعر را براي رسيدن به هويت هاي انساني غارت شده در فضاهاي اينجا و اكنون، به زيبايي نشان مي دهد. اين شاخصه، همانا «ضربه» زدن به حافظه مخاطب است، در «راه به حافظه جهان» مخاطب با عرصه هايي درگير مي شود كه روح و جنس واژه ها، چندان اهلي نيستند و توالي متن، حكايت از پس زمينه اي دارد كه جريان شعر، در عين خودبودن و براي خودبودن، در پي سرانجامي هم گام برمي دارد:
«سرآخر كندي لاك پشتي برنده شد‎/ كه نمي خواست خواب ببيند‎/ و پاهاي ديوانه اي درهم پيچيد‎/ كه يك بند مي دويد‎/ تا غبار از روزهايش بريزد‎/ لعنت به مسابقه اي كه از اول مي خواست‎/ خواب دويدن را‎/ در چشمهايم خراب كند»(ص۳۹)
گفتني است كه چشم انداز «گسست» اغلب به عادت هاي مألوف ضربه مي زند و مخاطب، ميان موقعيت هايي از «سهل» و «ممتنع» با برش هاي تازه اي از نحو زبان، برخورد مي كند:
«از دست تو كشيده ام‎/ تيرگي روزهايي را كه دارم پاك مي كنم»(ص۴۵)
در «راه به حافظه جهان» تصويرهاي شاعرانه گاه با طعم دانستگي هاي بيرون از «متن» پيوندي نزديك دارد كه در نهايت كلاژي از كلمات، فضاي پازل ها را به مرزهاي پرسش و اعتراض مي كشاند. ايجاد فضاهاي داستاني و قطعه بندي هاي طرح گونه، در قلمرو بيان، اغلب چشم اندازهاي شاعرانه را به خدمت مي گيرد و گاه توالي واژه ها، به سرنوشت نثر اداري و دورشدن از فضاهاي موسيقيايي، نزديك مي شود. از سوي ديگر، صبغه نوعي عقلانيت قومي و شعور اجتماعي باعث گرديده مخاطب به جنبه هاي شهودي «حافظه جهان» كمتر نزديك شود و اين امر همان تأثيرپذيري از ابژه هاي بيروني است كه گاه در مرزهاي سياست زدگي ومطالبات اجتماعي كه خود بانوعي طنز و تأكيد هم همراه مي تواند باشد سرنوشت شعر را به حوزه هايي ديگر مي كشاند:
«زمزمه اي طولاني ام ‎/ كه راه به حافظه جهان خواهد برد»(ص۱۰)
در ميان دستمايه هاي شاعر، عناصر فرهنگي و دلمشغولي هاي روزانه، همچون جست وجو در فضاهاي كودكان، دل سپردن به قصه هاي كودكي، بازگشت به فضاهاي اعتراض، عشق ورزي، تجسم روح زن بودن، سرزدن به آموزه هاي وفاداري، توجه عميق به مفهوم هاي اجتماعي، نك زدن به پديده هاي اسطوره اي و تاريخي، و سرانجام ايستادن در برابر«حافظه جهان» همه و همه، نقطه هاي شروعي هستند، براي بهانه اي براي گفتن و برهم زدن نظم موجود در قلمرو «زبان». شاعر با غريزه شاعرانگي اش، مي خواهد با خوانشي «ديگر» جهان را آرام كند.
«حرف تازه اي‎/ مي خواهد به دنيا بيايد‎/ گوش مي كني؟»(ص۱۶)
در چنين فضاهايي است كه شاعر، حس روايت را به درون «متني» مي كشاند، كه با همه لغزندگي اش، از معنا همچنان دفاع مي شود، به عبارت ديگر محوريت در اين مجموعه، هنوز با برجستگي هاي معنايي است، ضمن اينكه در چشم انداز زبان شاعرانه، هم نشيني و انتخاب واژه ها، در ارتباط با زيبايي شناختي «مدرن» هنوز با افت و خيزهايي همراه است. لذا مي بينيم كه درمقوله ارتباط و توالي سطرها و پايان بندي شعرها، فضاي كار اغلب دچار مكث ها و ناپختگي هم مي گردد اما با اين همه، بسياري از شروع ها در همان خوانش نخستين ضربه هاي اوليه را به زيبايي، بر ذهن مخاطب وارد مي كند.
«سايه اي كه از رمق افتاده است، مي بيند
امروز زيبا نيستم‎/ با اين همه دلم مي خواهد
چشمي كه با ويترين كتاب فروشي حرف مي زند
صورت تو را داشته باشد
وقتي كه برمي گردد»(ص۲۹)
*
«راه به حافظه جهان» آميزه اي از جهان بيني و جست وجود در راهيافت هايي روزگاري كه شاعر، از سكوي آن، به سوي باورهايي از اشياء و فضاهاي لغزان، پامي گذارد و اين همه، به باور من نمي تواند، بدون پشتوانه فرهنگي، صورت پذيرد. البته اين پشتوانه، به گونه اي نسبي در اينجا و آنجاي اين مجموعه ديده مي شود، اما بهره گيري از آن كافي نبوده است. بخصوص در شكل بندي واژه ها، حس آميزي بيشتري، طلب مي شود. انتخاب نام شعرها، چندان باسليقه انجام نگرفته و اين امر، چشم انداز و موقعيت هر شعر را اندكي آسيب پذير كرده است. «مهرنوش قربانعلي» به بخش مياني، حركت هاي تازه شعري تعلق دارد، كه با شورشگران معناگريز، نه در فضاهاي معناگريزي، كه در دورشدن از «شعرگفتار» و گزينش واژه هايي كمتر حس آميز، همدلي هايي دارد! با اين همه، «مهرنوش قربانعلي» ادامه نسلي است كه در شعر دهه هفتاد، با بيشترين تجربه هاي زباني، همراه بوده و دراين مجموعه، براي درك و شناخت جهان پيرامونش، از توانمندي و امكانات ذهني تازه اي بهره گرفته است. «راه به حافظه جهان» يك تأمل و يك نگاه دوباره به جريان هستي انسان اين روزگار به شمار مي رود. كار هوشمندانه و شاعرانه «اردشير رستمي» بر روي جلد اين مجموعه، خود نگاه تازه اي است به «زن» درگير اين زمانه كه در حوالي ماه وموسيقي و در برابر ارزشهاي جاري، با دستاني باز و گيسواني رها شده، با زباني شاعرانه همراه گشته است. به گمان من، «راه به حافظه جهان» در همين فاصله هاست كه شكل نهايي اش را يافته است.
بهمن ۸۰

ويترين كتاب
* قصه هاي كوچك از احوال موسيقيدانان بزرگ/ هلن كافمن/ مترجم: علي اصغر بهرام بيگي/ نشر دنياي نو/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: /۳۰۰۰ قيمت: 19500ريال درباره موسيقي و موسيقيدانان، داستانها و روايتهاي مختلفي گفته شده كه گاه با اغراق وگاه با تحريف آميخته شده است. به هر حال سرنوشت هنرمندان هميشه با تحريف و اغراق گره خورده است. مخاطبان عموماً به دنبال بازجستن نكاتي تازه ـ ولو غيرواقع ـ درباره هنرمندان محبوب خود هستند.

050934.jpg
* آيين هنر و آموزش نقاشي ايراني [كتاب اول ـ گلهاي ختايي ـ قالي، كاشي، تذهيب]/ پرويز اسكندرپور خرمي/ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي/ چاپ سوم: /۱۳۸۰ تيراژ: ۳۰۰۰نسخه/ قيمت: 30000ريال
هنر تجريدي هنري است قدسي كه شأن همنشيني با آيات وحياني در تذهيب قرآن و تزيين بناهاي متبركه در كاشي و آذين منازل در فرش را پيدا كرده است. كتاب حاضر گلهاي ختايي را، از ديروز تا امروز ريشه يابي كرده است.

050937.jpg
* تاريخ نگارشهاي عربي [جلد چهارم ـ كيميا، شيمي، گياه شناسي، كشاورزي]/ فؤاد سزگين/ به اهتمام: خانه كتاب/ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: /۱۵۰۰ قيمت: 26000ريال
كتاب تاريخ نگارشهاي عربي تأليف «فؤاد سزگين» بررسي ژرف و گسترده اي است كه درباره تاريخ علوم در زبان عربي صورت گرفته است و با جامعيتي فراگير، راهنماي كساني است كه در پي تحقيق و تفحص در زمينه تخصص خويش اند.

050940.jpg
* اسنادي از احزاب سياسي در ايران [حزب ايران ـ حزب سعادت ملي ايران]/ معاونت خدمات مديريت و اطلاع رساني دفتر رئيس جمهور/ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: 2000/ قيمت: ۲۶۰۰۰ريال
انديشه ها و افكار ناسيوناليستي و سوسياليستي از زمان ورود و نفوذشان در جامعه ايران، خاستگاه بسياري از تحولات سياسي و فكري و زمينه ساز شكل گيري گروهها، جمعيتها، سازمانها و احزاب سياسي شدند. اين كتاب به گوشه هايي از فعاليتهاي دوحزب «ايران» و «حزب سعادت ملي ايران» مي پردازد.

050943.jpg
* بلوغ دختران/ به كوشش مهدي مهريزي/ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: /۱۵۰۰ قيمت: 21000ريال
بحث از سن بلوغ، در حقيقت، گفت وگو از آمادگي براي تكليف است و تن دادن به خطاب شارع. مجموعه حاضر كوششي براي گردآوري و نماياندن همه اين تلاشهاي علمي به ترتيب تاريخي است.

050931.jpg
* باران پنهان/ مولانا جلال الدين رومي/ ترجمه: جان موين، كلمن باركز/ تدوين: عمران صلاحي/ نشر سالي/ چاپ اول: /۱۳۸۰ شمارگان: ۲۲۰۰نسخه/ قيمت: ۷۰۰۰ريال.
اين كتاب حاوي رباعيات حضرت مولاناست به اضافه ترجمه يي كه بزرگان اهل تميز انگليسي زبان داشته اند از متن پارسي. عمران صلاحي لطف كرده و مقدمه يي نوشته بر اين كتاب سراسر لطف و رحمت و... كه رحمت بر آن شوكت پاك باد! البته متن انگليسي را هم تنظيم كرده است با متن پارسي. مشخص نيست كه «مدونا» از روي اين ترجمه ها، ترانه هاي مشهورش را براساس شعرهاي مولانا سروسامان داده يا نه؛ اما به هر حال مي دانيم كه يك نفر به نام «رومي» كه در برگردان انگليسي، شباهت بسيار كمي به حضرت مولاناي خودمان دارد، گوشه و كنارقاره امريكا به شهرت رسيده كه نوش جانش!



|   شناسنامه   |   آرشيو   |