شماره ۲۰۶۴ - سال هشتم - دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Feb 25, 2002
Click black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
شهر ما
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه برپايي نمايشگاهي از آثار دوره كينگ چين در موزه متروپوليتن نيويورك
نگاهي به نمايشگاه نقاشي حسين احمدي نسب

به بهانه برپايي نمايشگاهي از آثار دوره كينگ چين در موزه متروپوليتن نيويورك
وقتي «منچو»ها بر «چين» حاكم بودند
050967.jpg
سلسله كينگ آخرين سلسله پادشاهي چين است كه پيشينه طولاني در پشت سر دارد و خود نيز از تاريخي طولاني برخوردار است. در سال ۱۶۴۴ هنگامي كه سلسله مينگ از هم پاشيد و امپراتور آن خود را حلق آويز كرد تاريخ سلسله كينگ آغاز شد و در ۱۹۱۱ كه چين جمهوري شد با شرايطي مفتضحانه پايان يافت.
در اصل خانواده كينگ قومي غيرچيني و از اقوام منچوري بودند كه پشت ديوار بزرگ چين زندگي مي كردند. آنها براي سالها به چين چشم طمع دوخته بودند و ازطريق دادو ستد و يا جنگهاي مرزي ارتباط خود را با چين حفظ مي كردند. رفته رفته از شيوه هاي زندگي چيني تقليد كردند و حتي براي خود سلسله اي رقيب چيني ها ساختند و آن را كينگ نام نهادند كه چينگ تلفظ مي شد و به معناي پاك بود.
انتظار آنها بيهوده نبود. در اوايل قرن هفدهم چين بسيار درهم ريخته بود. چند دستگي هاي سياسي متعدد، اقتصاد متزلزل و شورش هاي مردمي متناوب شرايط كلي كشور بود. وقتي ارتش انقلابي سال ۱۶۴۴ وارد بي جينگ شد نيروهاي پاسدار شهر از منچوها كمك خواستند. آنها هم ناگهان سر رسيدند و خود را مدعي چين اعلام كردند و دو قرن ونيم سعي كردند اثبات كنند كه تا چه حد چيني هستند!
يكي از راههاي افتخارآميز رسيدن به اين هدف، تشويق هنر كلاسيك بود و اين دقيقاً همان كاري بود كه آنها به شكل وسيع انجام دادند. آنها هنرمندان مطرح را به دربار دعوت كردند، شغل مشاور هنري امپراتوري را به يك پست رده بالاي دولتي تبديل كردند و در بودجه ملي رقمهاي بسيار وسوسه انگيزي به اين امر اختصاص دادند. گوشه اي از ثمرات تلاشهاي آنان را مي توان در نمايشگاهي با عنوان «وقتي منچوها بر چين حكمروايي مي كردند (نقاشي در دوران سلسله كينگ ۱۹۱۱ ـ ۱۶۴۴)» در موزه هنر متروپوليتن نيويورك شاهد بود.
از نظر فني اين نمايشگاه كه مجموعه اي از حدود ۶۰ اثر هنري است و در واقع گزيده ي گالري هاي چيني موزه متروپوليتن كه اغلب از مجموعه هاي دائمي آن انتخاب شده اما در عين حال جامع ترين گزينش از نقاشي هاي دوره كينگ در غرب به شمار مي رود كه نه تنها عمق و ارزش دارايي هاي موزه را نشان مي دهد بلكه به ما مي گويد كه چقدر بايد درباره هنرچيني بياموزيم.
برا ي منچوها كه هنگام تسلط بر چين هيچ گونه پيشينه اي در زمينه نقاشي نداشتند، شناخت اين وسيله ارتباطي يك آموزش حياتي و شغلي محسوب مي شد.
آنها ابتدا به سراغ شاخص ترين و خارق العاده ترين هنر چيني كه مي ديدند رفتند كه نقاشي هاي مذهبي با رنگهاي پرزرق و برق و فيگورهاي دراماتيك بود. يكي از اين گونه آثار در ابتداي اين نمايشگاه گذاشته شده يك طومار آويزان شده كه تصوير گوان امپراتور قرن سوم را نشان مي دهد كه حماسه آفريني هاي نظامي اش جاودانگي يك قديس مكتب داتورا برايش به همراه داشته است. اين اثر سال گذشته براي موزه خريداري شد.
سليقه سلسله كينگ خيلي زود به بلوغ رسيد. آنها مثل سلسله هاي قبلي به قدرت سياسي هنر پي بردند. هر كس كه فرهنگ سطح بالاي چيني را هدايت مي كرد مي توانست بر مشروعيت امپراتوري مدعي باشد. از طريق هنر بود كه گذشته زنده مي ماند و گذشته روح چين بود. ساير فرهنگها گذشته را ارج مي دهند اما در چين گذشته جذبه فراگير يك مخدر را داشت.
در زمان حكمروايي كينگ سه نوع نقاشي تقريباً در كنار يكديگر شكوفا شد و در نمايشگاه موزه متروپوليتن كه توسط ماكسول كي هيرن مدير بخش هنر آسيايي موزه ترتيب داده شده به هرنوع يك بخش اختصاص يافته است. نوع اول كه سنتي يا مكتبي ناميده مي شود در حقيقت تركيب مربوط به اواخر دوره مينگ است كه از دو سبك نقاشي آماتوري خواص و مكتب تجددطلبانه و آكادميكي كه توسط دانگ كي چانگ هدايت مي شد تشكيل مي شوند.
آثار مكتبي شايد خشك و سخت پسند باشد. اما وقتي خوب باشد قطعاً خوب است و در ميان آثار توليد شده توسط چهار هنرمندي كه نام وانگ را بر خود داشتند متروپوليتن بهترينهاي موجود را دارد.
دو نفر از آنها با استعدادي استثنايي نقاشي مي كردند. جوانترين آنها وانگ يوانكي (۱۷۱۵ ـ ۱۶۴۲) كه بهترين اثرش كه طوماري است با عنوان ويلاي وانگ چوان در اين نمايشگاه ارائه شده است. موضوع ظاهري آن خانه روستايي افسانه اي وانگ وي شاعر و هنرمند دوره تانگ است اما آنچه واقعاً در اين اثر اهميت دارد منظره اطراف است كه مانند يك موجود زنده در تمام طول طومار پيچيده است، موجودي كه سراسر عضله و رگ و پي در حال انبساط و انقباض است. در كنار اين تصوير زنده و ترسناك طبيعت اغلب مناظر غربي شايد تنها كمي خوشگل به نظر برسند.
اما اگر به دنبال خيره كنندگي خالص باشيم هيچ كس به پاي وانگ هويي كه تنها كمي از يوانكي مسن تر بود نمي رسد. او هنرمندي بود كه آثارش از جامعيت خارق العاده اي برخوردار بودند و مهمترين آنها طومارهايي عظيم بودند كه با دقت يك عكس مستند صحنه بازديد يك امپراتور كينگ از جنوب چين را به تصوير مي كشد. هنگامي كه اين اثر رسم مي شد؛ هنرمندان مكتبي كه زماني مستقل بودند به استخدام دربار درآمدند. امري كه براي آنها ثروت و براي سلسله كه درخدمتش بودند شكوه و افتخار به همراه مي آورد.
اما تمام هنرمندان براي به خدمت در آمدن نبودند و بعضي جداً سعي مي كردند از ارتباط با حاكمان منچو پرهيز كنند. وقتي يك سلسله سقوط مي كرد هنرمندان درحالت بلاتكليفي مي ماندند. وظيفه ايجاب مي كرد كه به هر تقدير به رژيم ساقط شده وفادار بمانند. بعضي ارتباطات جديدي ايجاد كردند و بعضي خود را به روستاها و معابد تبعيد كردند اين وضعيت چندين هنرمند تكرو قرن ۱۷ بود كه روي دوم اين سكه بودند.
اينان عصيان گر بودند به محض آنكه آثارشان را مشاهده كنيد درمي يابيد كه در دنياي ديگر زندگي مي كرده اند. در زماني كه نقاشي مكتبي هنركنترل فضا و ظرافتهاي جزئي بود آثار اين نقاشان تكرو تمايلاتي آزادانه و اثيري را نشان مي دادند. آثار آن دو گالري كامل را به خود اختصاص داد و تنوعشان به تنهايي نفسگير است. اماآثار شاخص اين دوره متعلق به دو هنرمند با نامهاي باداشانرن (۱۷۰۵ ـ ۱۶۲۶) و شيتائو (۱۷۰۷ ـ ۱۶۴۲) است كه از جمله بزرگترين نامها در هنر چين هستند.
آنها از عموزادگان نوادگان خانواده سلطنتي مينگ بودند كه هر دو با سقوط سلسله مينگ سر از معابد بودايي در آوردند. باداظاهراً از روان پريشي رنج مي برده است و دوره هايي داشته كه نمي خواسته يا نمي توانسته صحبت كند. مشخص نيست تا چه حد ناراحتي او ناشي از رنج زندگي تحت سلطه منچوها بوده است. اما بي شك نوعي حس غم و غصه هنر او را هدايت مي كرده است. درحاليكه شيتائو شخصيتي قوي تر و سالم تر داشته است كه در آثارش مشهود است.
050964.jpg
پس از مرگ شيتائو آن انرژي در آثارش موج مي زد. رفته رفته از هنرچيني رخت بربست. در قرن هجدهم نقاشي تجاري شد. تجار بورژوا بابت نقاشي ها سرودست مي شكستند و چون زيادي مي پرداختند هنرمندان هم طومارهايشان را مثل پارچه متري مي فروختند.
حتي بهترين آثار درباري هم به نظر مي رسد كه علي رغم پرداخت فني شان كاملاً چلانده و بي جان شده باشند.
در اين ميان مشاهده يك طراحي بزرگ از جوزپه كاستيليونه (۱۷۶۶ ـ ۱۶۸۸) كه يك ميسيونر ژزئويت مقيم دربار كينگ بود و نقاشي هايش تقليدي نزديك از شيوه نقاشي چيني است مي تواند قدري تسكين دهنده باشد.
طراحي موجود درموزه متروپوليتن تنها مورد مطالعات مقدماتي شناخته شده او در زمينه نقاشي به شمار مي رود و خام دستي تصادفي آن نوعي ذوق شخصي خطاپذير را داراست كه كمبودش درنقاشي بي عيب و بدون روح اواخر دوران كينگ كاملاً مشهود است.
بدون شك نقاشي چيني در اينجا پايان نمي يابد. و شور و روح لازم بعدها بارها در اشكال قالب شكنانه نمود مي يابد و نگاهي به هنر قرن بيستم گواهي بر اين مدعاست. اما اگر هنر را بتوان به عنوان يك جلد داستان اخلاقي نگريست؛ نقاشي دوران كينگ فصلي است كه تازه خواندن آن را آغاز كرده ايم.
منبع: نيويورك تايمز ـ ترجمه: فرهاد آذرين

نگاهي به نمايشگاه نقاشي حسين احمدي نسب
طبيعت اولين معلم انسان است
050961.jpg
نمايشگاهي از آثار نقاشي حسين احمدي نسب از ۷ تا ۱۵اسفندماه درنگارخانه آريا برپاشده است.
حسين احمدي نسب در ميناب به دنياآمده و تئاتر و نقاشي را در همان شهر آغازكرده و به مدت هفت سال نمايشنامه هايي چون روباه و عقاب ـ آنجا كه ماهي ها سنگ مي شوند ـ چوب به دست هاي ورزيل ـ چهارصندوق و... را به صحنه آورده است.
آثارنمايشي كه در تهران به صحنه برده است: زار، غم غريب غربت، بادسرخ، بابور عروسي، در پوست شير، مرواريد و... هستند.
او با تشكيل آتليه هنر به آموزش هنرجويان درزمينه تئاتر و نقاشي مي پردازد.
دوستداران هنر و ادبيات آثار او را در جنگها و مطبوعات مطالعه كرده اند.
حسين احمدي نسب حدود بيست نمايشگاه انفرادي و چندين نمايشگاه گروهي در داخل و خارج از كشور داشته است.
در نمايشگاه حاضر آثار جديد او را در گالري آريا به روي ديوار مي بينيم كه اين بار از ابعاد قبلي كمي فراتر رفته و اندازه آثار خود را بزرگتر انتخاب كرده است.
مشخصه آثار او موضوعات اجتماعي مردم جنوب و بوميان شهرميناب است.
نقاشيهاي او همچون لباسهاي زنان جنوبي غني از رنگ هاي زنده و خالص هستند. او كه خود شيفته رنگ است نقاشيهايش را با رنگهاي خالصي چون زرد، قرمز، سبز، آبي، بنفش و كمتر سفيد و سياه رنگ آميزي مي كند. رنگهاي درخشان در سطوح وسيع و بزرگ به دور ازخطوط كناره نما كه گاهي فقط با چندپرده تفاوت تيره تر و تبديل به چين و چروك لباس شده اند بسيارروان و راحت، فيگورهاي زنان و مردان جنوبي را طراحي كرده است.
اغراق عجيبي كه دردست و پاهاي اين فيگورها مي بينيم نشان از زحمت فراواني است كه زنان و مردان جنوب براي زندگي كردن مي كشند. دست وپاهاي تيره و بزرگ در كنار نقش و نگارهاي لباسهاي رنگين، سطوح و بافتهايي مختلف را در آثار او پديدمي آورند. بطوركلي شيوه به كارگيري خطوط و رنگها درآثار احمدي نسب بيننده را به ياد نقاشيهاي ماتيس مي اندازد. البته شايد علاقه او به نقاشان امپرسيونيست بي ارتباط به وجود اين شباهت ها نباشد.
اين مجموعه كه اولين باراست درآن از كلاژ استفاده شده و ابعاد آن اولين باراست بزرگ انتخاب شده به لحاظ فرم و ساختار و نيز موضوعات و محتواي آنها در ادامه آثار قبلي است و تفاوت ديگري بين آنها ديده نمي شود.
علاقه به موضوعات اجتماعي و شيوه زندگي اهالي جنوب گرايشي است كه دليل آن شايد تربيت وزادگاه هنرمند باشد.
نحوه به كارگيري عناصربصري درآثار حسين احمدي نسب به نوعي بدوي است. گويي اين هنرمند طبيعت را به عنوان اولين معلم هميشه درنظرداشته است. البته جنبه تزييني آثار او را نيز نمي توان نديده گرفت و اتفاقاً شايد اينها بهترين خصايص اين نقاشيها است كه از فرهنگ و محيط اطراف تأثير گرفته است.
نقاشيهاي احمدي نسب لحني بسيارصميمانه و دوستانه دارد.
اين موضوع شايد به دليل نحوه ارتباط او با مخاطب چه در تئاتر و چه در نقاشي باشد.
او در تئاتر نيز تماشاگر را به درك همه زيبايي ها و درعين حال سختي هاي زندگي دعوت مي كند و ازوقايع سخن مي گويد.
لحن قاطعانه او دربيان آنچه كه در ذهن دارد وجود رنگهايي اينچنين شديد را توجيه مي كند فيگورها با سايه هاي تيره خود برزمين سطوح مواجي را پديدمي آورند كه در لابه لاي عناصر مي رقصند. رواني و مواج بودن فيگورها همراه با نقش و نگارهايي كه گاه به بزرگي كف دست و گاه به كوچكي دانه هاي گندم هستند عمق و بعد عجيبي را به آثار او بخشيده اند.
زناني كه صورتهايشان را با نقاب پوشانده اند شايد با نحوه ايستادنشان، نتوانند بيننده را از كشف احساساتشان بازدارند. با وجود زمختي بسيار در فرم دست و پاها وجود لباسهاي تزئين شده و روسري هاي خوشرنگ و گهگاه كوزه آبي يا طبلي كه پسرك جوان جنوبي مي نوازد، لطافت و شيريني خاصي را به اين نقاشيها بخشيده است.
اينجاست كه ارتباط نقاش را با ادبيات و شعر بخوبي مي توان احساس كرد و تأثير عميق آن را بر آثارش ديد.
احمدي نسب خود درمورد آثارش مي گويد: همانطور كه طبيعت از انسانها متأثراست انسانها نيز از طبيعت تأثير مي پذيرند. آفتاب درخشان و سوزان جنوب باعث شده كه من رنگها را اينگونه ببينم، يا اعتقاد به ارزش دستها و اينكه انسانها انديشه ها و افكارشان را ازطريق كاري كه با دستهايشان مي كنند بيان مي دارند يا علاقه ام به تخيل و نيز عوامل ديگر همه باعث اينگونه نقاشي كردن من شده اند.
به هرحال ديدن اين آثار بيننده را به اين فكر فروخواهدبرد كه چرا گاهي تأثير محيط يا طبيعت يا... اينقدر صريح است؟
پس چرا برخي آثار فقط به درونيات يك هنرمند تعلق دارند و برخي به جهان پيرامون؟
نازنين رجب دوست



|   شناسنامه   |   آرشيو   |